جستاری جامعه شناختی پیرامون چگونگی شکل گیری رمان فارسی: خوانشی لوکاچی- بوردیویی این پژوهش با رویکرد جامعه شناختی و در حوزه ی جامعه شناسی ادبیات و رمان و در چارچوب روش کیفی و با بهره گیری از شیوه تحلیلی «تعیّن مرکب» لوکاچ با طرح این پرسش انجام شده است که چه عوامل جامعه شناختی با شکل گیری رمان فارسی ارتباط داشتند؟.مبانی نظری از تئوری های حوزه ی جامعه شناسی ادبیات(تئوری های لوکاچ و بوردیو)، و نمونه های مورد بررسی با تکنیک نمونه گیری هدف مند انتخاب شده اند.محدوده ی زمانی پژوهش،اواخر عهد قاجار و اوان انقلاب مشروطیت است.مفاهیم پژوهش،سکولاریسم و فردگرایی هستند،مفاهیمی که از آغاز انقلاب مشروطیت به واسطه فعالان سیاسی،روزنامه نگاران و نویسندگان حوزه های سیاست و ادبیات وارد میدان ادبی ایران شدند و پس از پیروزی جنبش مشروطه خواهی،موضوع کشمکش های موافقان و مخالفان مشروطیت واقع گردیدند.فرض اصلی این پژوهش مبتنی است بر متأثر شدن میدان ادبی ایران و نویسندگان این میدان از این ایدئولوژیها.بررسی داده های پژوهش نشان می دهند که شکل گیری رمان فارسی متأثر از ایدئولوژی های سکولاریسم و فردگرایی بوده است.
«مفتاح الطّالبین» اثر ارزشمندی است که فقط دو نسخه خطی - یکی در کتابخانه گنج بخش پاکستان (شماره 2853) و دیگری در کتابخانه ندوه العلمای هند (شماره 191)- از آن وجود دارد و تاکنون هم بررسی و تصحیح نشده است. این کتاب را محمود غجدوانی (قرن دهم ه.ق) در منقبت شیخ کمال الدّین حسین خوارزمی (تولد قبل از 885 خوارزم) در چهارمقاله همراه با یک مقدمه و خاتمه ای کوتاه نوشته است. مقالات اول و دوم در باره ریاضت های شیخ و مقاله سوم در خوارق عادات او و مقاله چهارم شامل چهل مجلس از مجالس وی است. غجدوانی طبع شعر نیز داشته و بعضی از سروده هایش را گاهی با تخلّص «محمود» در این متن آورده است. در این مقاله مهم ترین ویژگی های مفتاح الطّالبین در سه سطح فکری، زبانی و ادبی همراه با معرّفی مختصر نسخه-های خطّی آن قلمی می شود و در نهایت نگارنده عزم آن دارد که با تصحیح این اثر آگاهی های تازه ای در باره سیر عرفان و تصوف و احوال عرفا، مخصوصاً کمال الدّین حسین خوارزمی عرضه کند.
بحث درباره موضوع چالش برانگیز «قضا و قدر» همواره در ادبیات فارسی مطرح بوده است، اما به طور خاص تعدادی از شاعران دوره صفویه توجه ویژه ای به این موضوع کرده اند و مثنوی های مستقلی با عنوان «قضا و قدر» سروده اند و این مسئله به صورت یک جریان منظومه سرایی تا دوره قاجار ادامه داشته است. اغلب این منظومه ها به صورت نسخه خطی است. پژوهش حاضر تعدادی از منظومه های قضا و قدر و شاعران آنان را معرفی می کند و از نظرگاه تحلیل جنبه های داستانی، این منظومه ها را بررسی و نقد می کند. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که منظومه های قضا و قدر با وجود افتراق های جزئی، دارای وجوه مشترکی هستند که وحدت ساختاری این آثار را از نظر پردازش داستانی فراهم می کند. مؤلفه های مشترک روایی این متون عبارتند از: سادگی زبان، وجود یک الگوی ثابت در پیرنگ و نیز در شخصیت پردازی، تکرار شخصیت های قراردادی و ایستا؛ مبتنی بودن همه منظومه ها بر یک مضمون کلیدی؛ ایجاد حوادث خلق الساعه و تصادفی و ضعف حقیقت مانندی؛ پایان بندی غیرمنتظره و تراژیک. بر اساس این پژوهش، شاید بتوان این منظومه ها را به عنوان یک نوع ادبی تازه معرفی کرد. حاصل این پژوهش می تواند روشن کننده بخشی از سیر تحول ادبیات فارسی و جریان شناسی ادبی باشد.
از جمله واژگان پربسامد در قرآن کریم دو واژه «نعمت و رزق» است که متجلی دو صفت «رزّاق و منعم» از اوصاف خداوندی است. در تفکر دینی، بین رازق و مرزوق و منعِم و منعَم ارتباط گفتاری ویژه ای وجود دارد. خداوند در ایجاد این ارتباط پیش قدم است. این جستار درصدد است با استفاده از روش توصیفی –تحلیلی و آماری از دو الگوی ارتباطی زبان شناختی دیوید برلو و رومن یاکوبسن برای تحلیل آیاتی که در آن دو واژه «نعمت و رزق» اشاره شده است، مورد بررسی و واکاوی قرار دهد. پس از بررسی و تحلیل دو الگو ذیل آیات، این نتیجه حاصل شد که خداوند در این آیات به عنوان منبع و فرستنده پیام به گیرنده آن در الگوی ارتباطی برلو از طریق کانال حواس ظاهری –و حواس باطنی- درصدد است تا خالقیت، رازقیت و منعم بودن خود را به گیرنده پیام تذکر دهد و پست فرستی که گیرنده بعد از برقراری ارتباط آیات باید به سمت خداوند ارسال کند، از سویی عدم فراموشی خالقیت الله است و از سوی دیگر عدم کفران نعمت و شکر گزاری نعماتی است که خداوند به او ارزانی داشته است، این ارتباط دارای اختلالات درونی و بیرونی است که هر کدام مانع پست فرست گیرنده و ارتباط بین منبع و گیرنده است. در الگوی ارتباطی یاکوبسن فرستنده از طریق کانال رمزی وحی بر اساس کارکرد عاطفی(قاعده لطف پروردگاری) درصدد است تا پیام آیات را که در بردارنده رازّقیت و ناعمیت خداوند است، به گیرنده با کارکرد ترغیبی از جمله، نزول امداد غیبی، وفور نعمات و دیگر نعمت و رزق های ظاهری و باطنی، توحید و خالقیت خود را به گیرنده آن متذکر شود.
عزیزالدین بن محمّد نسفی (ف حدود 700ق)، از شاگردان سعدالدین حمویه، عارفی بنام در قرن هفتم هجری است که آثار متعددّی در حوزه نثر عرفانی فارسی بر جای گذاشته است. وی از طریق سعدالدین حمویه با تعالیم مکتب عرفانی ابن عربی و سبک استدلالی-رمزی او آشنا شده و در آثارش اغلب مفاهیم کلیدی عرفان نظری ابن عربی از قبیل وحدت وجود، اعیان ثابته، حقیقت محمدیه، فیض اقدس و مقدس و حضرات خمس را با زبان ادبی و با کاربرد نمادها تبیین کرده است. وی هم چنین با تأکید بر مفهوم انسان کامل ترکیباتی نظیر معجون اکبر، اکسیر اعظم، جام جهان نما، آیینه دو گیتی و تریاق بزرگ، مصر جامع و بلد اعظم را درباره انسان کامل به کار برده است. این تحقیق با روش کتابخانه ای و بر اساس تحلیل محتوا و استخراج اصطلاحات و نمادهای مرکزی در عرفان ابن عربی و سپس بررسی تطبیقی آن ها در آثار عزیزالدین نسفی صورت گرفته است.
این پژوهش، براساس مکتب فرانسوی ادبیّات تطبیقی که بر پیوند تاریخی و جریان تأثیر و تأثّر تأکید دارد، به بررسی و تحلیل تطبیقی بخش اندکی از پیوندهای فرهنگ عربی و فارسی با مطالعه موردی شعر ابونواس و رودکی می پردازد.
یافته اساسی این مقاله نیز در این است که رودکی اگر چه در مضمون های باده سرایی، متأثّر از ابونواس است اما در این غرض شعری به نوآوری نیز پرداخته است و شعرهای وی به روانی و شیوایی ممتاز است.
افزودن بر این، خاستگاه و ریشه ی این غرض شعری در شعر این دو شاعر، همان فرهنگ و تمدن ایرانی است؛ چرا که تبار هر دو ایرانی است. و به نظر می رسد شعر عربی با وجود پیشینه ی کهنی که در این مضمون دارد، بیشتر نقش واسطه و تکاملی را ایفا نموده است.
احمد شاملو در میان شاعران معاصر به علت تشخص سبکی و زبانی، و نقش او در پیدایی جریان شعر سپید از اهمیت و جایگاهی ممتاز برخوردار است. توفیق شاملو در استفاده از این نوآوری شکلی، در ساختار اشعار کودکانه و استفاده نمادین و تمثیلی از زبان کودکانه برای القای زیست جهان فکری و عاطفی خویش، قابل تأمل است و چه بسا موجب تحریک و تحریض عواطف جمعی مخاطبان(اعم از کودک و بزرگسال) می شود. استفاده از رویکرد هلیدی در کشف عوامل انسجام متن اشعار او می تواند وجوه امتیاز و کیفیت شکل گیری زبان شاعرانه و همسویی آن را با معنا و محتوای اشعار کودکانه اش بازگو نماید. نظر به اهمیت این موضوع، این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی مبتنی بر نظریه نقش گرایی هلیدی تلاش کرده است به قصد بازنمایی چگونگی «عوامل انسجام متن» به واکاوی کودکانه های شاملو بپردازد. از نتایج تحقیق برآمده است که از میان عوامل انسجامی متن در اشعار کودکانه شاملو ارجاع درون متنی، تکرار و هم آیی و حروف ربط افزایشی و علّی بیشترین بسامد را داشته است که خود گواه التزام شاملو به نقش ارجاعی زبان شعر و همگرایی و پیوستگی متنی اشعار کودکانه او و نمودار جلب توجه و هدایت ذهنی مخاطب از طریق تأکید و بسامد است.