استعاره های مبتنی بر نام جانوران در همه زبان ها و فرهنگ ها به کار می رود و می توان آن را حتی یک جهانی زبان شناختی دانست. هدف از پژوهش حاضر، بررسی کاربرد استعاری نام جانوران در خطاب قرار دادن انسان و مفهوم اولیه هر جانور در دو منطقه بوشهر و شهرکرد است. در پژوهش حاضر، واژه های مربوط به خطاب و مفهوم اولیه واژه های جانوران در گویش منطقه بوشهر که در اقلیم گرم و مرطوب جنوب کشور و گویش منطقه شهرکرد که در اقلیم سرد و کوهستانی واقع شده است، در چارچوب زبان شناسی زیست محیطی بررسی می شود. برای گردآوری داده ها، خطاب و مفهوم اولیه نام 35 جانور مختص بوشهر از 100 گویشور بومی بوشهر و خطاب و مفهوم اولیه 35 جانور مختص شهرکرد از 100 گویشور بومی شهرکرد در قالب پرسش نامه بررسی و تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که گویشوران برداشت های استعاری شان از رفتارهای جانوران را برای توصیف خصوصیات گوناگون افراد به کار می برند؛ چنانچه در پژوهش حاضر، گویشوران دو منطقه مورد نظر از نام برخی از جانوران به عنوان خطاب برای افراد استفاده می کنند. کاربرد نام جانوران برای توصیف افراد، نشان دهنده تأمل گویشوران در ویژگی ها و خلق و خوی جانوران محیط پیرامونشان است. از دیگر یافته های پژوهش می توان به تفاوت در میزان خطاب در جانوران مشترک دو منطقه مختلف نام برد که محیط پیرامون، نوع و میزان ارتباط انسان و جانوران را می توان از مهم ترین دلایل این تفاوت ها برشمرد.
رمانتیسم، جنبشی ادبی است که در اواخر قرن هجدهم از انگلستان آغاز شد. این مکتب، در میان سرزمین های عربی بعد از وقوع فاجعه فلسطین و در ایران در اوایل دوره مشروطه، تغییر یافت و به تدریج، از حالت فردگرایانه به سمت اجتماع سوق یافت. از جمله شاعران مصری که هنرمندانه در این وادی گام نهاده اند؛ حلمی سالم است که رمانتیسم وی در کنار عناصر عاشقانه و فردی، بیشتر صبغه اجتماعی و سیاسی دارد؛ از سوی دیگر، این رویکرد، همگام با سرزمین های عربی، در میان شاعران ایران نیز رواج بسیار یافت؛ از جمله شاعران ایرانی که تأثیرات مکتب رمانتیسم جامعه گرا در آثار وی به خوبی مشهود است، عارف قزوینی است. نگارندگان در این جستار، با رهیافتی توصیفی – تحلیلی، به معرفی برخی مؤلفه های رمانتیسم جامعه گرا در شعر دو شاعر یادشده پرداخته اند و نتایج پژوهش، بیانگر آن است که از جمله مؤلفه های رمانتیسم جامعه گرا در شعر این دو؛ احساسات ملی گرایانه، دلتنگی برای روزگاران باشکوه گذشته، ناهنجاری ها و مفاسد اجتماعی و... است و رمانتیسم سالم، بیشتر سیاسی است و وی بیشتر در این اشعارش زبانی نمادگونه دارد؛ در حالی که رمانتیسم عارف بیشتر جنبه انقلابی دارد و با به کارگیری زبانی صریح و عامیانه، اشعار خود را برای همگان قابل فهم می سازد.
گفتمان قدرت و سازوکارهای تکنولوژی انضباطی مطالعه موردی: «قصه های مجید» چکیده: قدرت را نباید به یک ساختار یا نهاد واحد تقلیل داد. قدرت فرایندی است، که در همه مناسبات و در ظریفترین سازوکارهای تبادل اجتماعی جریان دارد و بر انها تاثیر میگذارد؛ قدرت با تولید گفتمان، ایجاد لذت میکند و با صورتبندی های معرفتی زبانی، نظام های فکری و حقیقت خلق میکند و پروژه سوژه شدگی را اجرایی می نماید. گفتمان قدرت با مفصل بندی گزاره های خود در پیکره جامعه، در پیوندی انداموار با مراقبت های سلسله مراتبی، نوعی دیده بانی قدرت را شکل می دهد. این جستار با تکیه بر اندیشه های میشل فوکو، در بافت قدرت مدرن و گفتمان قدرت به تحلیل چگونگی کارکرد و نقش قدرت انضباطی در نهاد مدرسه، که مکان مناسبی برای اعمال تکنولوژی انضباطی است، می پردازد و با تحلیل «قصه های مجید» هوشنگ مرادی کرمانی، نشان می دهد، که چگونه گفتمان قدرت با استراتژی های خاص زبانی و با چیدمان گزاره ها و تکرار و تثبیت ٱنها در ساختار سلسله مراتبی(مدیر، ناظم، معلم و بیبی، مادربزرگ مجید) به مفصلبندی گزاره های خود می پردازد و درس ریاضی و همبسته های معنایی ان را در مرکز گفتمان قدرت انضباطی قرار می دهد. تکنولوژی انضباطی با اصل رؤیت پذیری هم امکان مجازات انضباطی(تعذیب، تنبیه و امتحان) را برای تربیت بدنهای رام و بهنجارسازی محقق می سازد و هم دانش اموزان را در رده های ضعیف، زرنگ، باهوش، کودن و... شبکه بندی میکند(نگاه پایگانمند)، البته مجید به شگردهای مختلف در برابر فشار گفتمانی، مقاومت میکند و گفتمان قدرت نیز از این مقاومت ها و سریپچی ها استقبال می کند.
عربی دانی و عربی خوانی سعدی به وجوه گوناگون بر آثار او تاثیر نهاده است. یکی از اثرپذیری ها گویا اثر پذیری او از مقامه ها است. این تاثیرگذاری تنها در گلستان که نمودهای مقامه گون دارد و بسیاری از فضلا راجع به ساختار مقامه گون آن اشاراتی کرده اند، منحصر نیست. بوستان نیز با اینکه ساختارش نظم صرف است، در مواردی متعدد نمودهای مقامه گون دارد. حکایات با مضمون تکدی گری، مسافرت، مهمانی، شعردانی، نصیحت گری و مواردی دیگر در بوستان، همگی مضامین پر تکرار مقامات است. سعدی نیز به عنوان نویسنده حکایات گاه نقش مولف (بدیع الزمان یا حریری) را بازی می کند، گاه نقش راوی (عیسی بن هشام یا حارث بن-همام) و گاه نقش قهرمان (ابوالفتح اسکندری یا ابوزید سروجی). نمونه هایی از هرکدام از شاخصه های بالا با شواهدی تطبیقی در بوستان و نمونه های همسان آن درمقامات بدیعی، حریری و حمیدی خواهد آمد. نهایتاً یک مقامه مستقل در بوستان معرفی و شاخصه هایِ مقامه ای آن با ارائه و تطابق با شاخصه های مقامات مشهور تشریح خواهد شد. بدین صورت مشخص خواهد شد، بوستان تا چه حد ساختار مقامه ای دارد. حتی مشخص می شود، بعضی از سفرهای او که برخی در پی مستند سازی آن هستند، سفرهای خیالی از قبیل سفرهای قهرمانان و نویسندگان مقامه هاست.
خوانش دو شعر از علی باباچاهی بر اساس نظریه ی طرح واره در سبک شناسی شناختی در این مقاله سعی بر این است که در ابتدا با استفاده از نظریه ی طرح واره در سبک شناسی شناختی، از یک سو بعضی از دگرگونی های سبکیِ شعر معاصر را از طریق نشان دادن انحراف ها و تغییرات طرح واره ای در شعر باباچاهی نشان دهیم؛ و از سوی دیگر با خوانش و تحلیل دو شعر از باباچاهی، گسست چند طرح واره مورد بررسی قرار گیرد تا با در نظر داشتن چگونگیِ گسست های طرح واره ای و چگونگیِ خلق طرح واره های جدید در شعر باباچاهی بتوانیم به بعضی از مؤلفه های سبکی او دست یابیم.از جمله مؤلفه های سبکی به دست آمده در این تحقیق که به روشنی می توان از ویژگی های سبکی شعر باباچاهی محسوب کرد اعوجاج ساختاری و گسست طرح واره ی ظرف و مکان است که در نهایت به خلق طرح واره ی ریزمی انجامیده است. به زعم نگارندگان مقاله، سبک شناسی سنتی در تحلیل و به دست دادن ویژگی های سبکی چنین اشعاری ناتوان است. واژگان کلیدی: 1- سبک شناسی شناختی 2- علی باباچاهی 3- گسست طرح واره 4- خلق طرح واره
یکی از مباحث مهم در ساختار داستان ها موضوع آغاز، تنه و انجام است. نویسندگان در این مقاله با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی، به مطابقت انجام در خسرو و شیرین نظامی، گل و نوروز خواجوی کرمانی و جمشید و خورشید سلمان ساوجی، پرداخته اند. این بررسی نشان می دهد که ساختار انجام در داستان ها تقریباً یکسان است و شاعران پس از ایجاد «بحران» و «اوج» با افزودن موخره ای، نکات مبهم داستان را روشن می کنند و با گره گشایی تلاش می کنند تا خواننده را همراه با اوج داستان به آرامی به فرود و پایان داستان - البته به شکلی قانونمند- هدایت کنند و داستان را به پایان برسانند اما انجام داستان ها از لحاظ محتوا با هم تفاوت دارد، چنان که می توان گفت: درپایان داستان خسرو و شیرین، موضوعات تاریخی مطرح می شود و شکل غم نامه دارد، حال آن که انجام دردو داستان دیگر به صورت «شادی نامه است و فاقد مسایل تاریخی می باشد.
ادب تطبیقی می کوشد تا زمینه های آفرینش، اثرگذاری ها، شباهت ها و اختلافات آثاری چون ادیسه و گرشاسب نامه و رهیافت های بشر را در انواع ادبی ای چون حماسه، بیابد و بسنجد و پیوستگی فرهنگ مشترک آغازین و بن مایه های فکری و ناخودآگاه جمعی شان را مشخص کند. این پ ژوهش، با دیدگاه آمریکایی در مطالعات تطبیقی و فارغ از جنبه تأثیر و تأثر و تنها بر اساس نشان دادن همسانی ها و ناهمسانی ها، به تطبیق این دو اثر فرهنگ مشترک هند و اروپایی می پردازد. پژوهش حاضر، در سه جنبه داستانی، محتوایی و ادبی، ادیسه و گرشاسب نامه را با یکدیگر سنجید ه است و حاصل اینکه، جدای از همسانی های عناصر داست ان پردازی که مشابهت های متعدّدی را در طرح، ایستایی شخصیّت ها، اعتماد به سرنوشت و... نشان می دهد، همانندی های محتوایی را در فراواقعیّت ها و به خصوص در گذر از دریاها، غلبه تقدیر، مرگ، جهان پس از مرگ، خواب و مبارزه های متعدّد با نیروهای مخالف و جادو، بین این دو اثر می توان دید. در جنبه ادبی، غلبه وصف در دو اثر مشهود است. این وجوه مشترک، به دلیل داشتن روح حماسی- اسطوره ای مشترک این اقوام است که برای استقرار خود جنگیده اند. البتّه، پیام ها و پی رنگ ها و گفتمان دینیِ دو اثر ، از هم جداست و تأکید بر وفاداری به پیمان ازدواج در ادیسه، آن را مؤثّر و ارجمند می کند ولی جهان گشایی برای ضحاک، از اهمیّت محتوایی گرشاسب نامه می کاهد. پی رنگ ادیسه، بر بنیاد بازگشت پادشاه به کشور، پس از پیروزی است و فرستنده و قهرمان، هر دو یکی هستند، درحالی که پی رنگ گرشاسب نامه، سفر برای فتح سرزمین های دیگر است و فرستنده، ضحاک ماردوش و قهرمان، گرشاسب است.