منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی برجسته ترین اثر از نوع داستان های غنایی و بزمی در ادب فارسی است که مخاطبان بسیاری را مجذوب خود کرده است. اگرچه درباره ساختار روایت های این منظومه پیش از این مقالاتی منتشر شده، در زمینه استفاده از شگردهای بلاغی برای اقناع مخاطب و در نتیجه ایجاد تعلیق در این اثر داستانی تحقیق خاصی انجام نشده است؛ ازاین رو، در بحث حاضر، نخست به تعریف اقناع در علوم مختلف و نقش آن در تاریخ فلسفه و بلاغت پرداخته می شود و سپس، با نگاهی گذرا به تعریف تعلیق، روشن می شود که چگونه شگردهای بلاغی می تواند در خدمت تعلیق داستانی قرار گیرد. شایان ذکر است که تعلیق ها در داستان خسرو و شیرین تا اندازه زیادی حاصل بهره گیری شاعر از شیوه های بلاغی ای است که برای اقناع مخاطب به کار رفته است. این تعلیق، که سبب هجران و دوری عاشق و معشوق در فواصل مختلف داستان می شود و ازطرفی هم سبب پدیدآمدن انتظار در خواننده می شود، در برش های گوناگون داستانی به چشم می خورد. در این مجال، از دو علم معانی و بیان برای بررسی نقش اقناع در ایجاد تعلیق استفاده شده است. از شگردهای علم معانی، اغراض ثانوی کلام یعنی تشویق و ترغیب، تحذیر و هشدار، تکریم و تعظیم و به ویژه سرزنش و هشدار، و از شگردهای بیانی، اغراض تشبیه، استعاره، و تمثیل، نقش مؤثرتری در اقناع مخاطب و ایجاد تعلیق ایفا کرده اند.
منجمان از حرکت سیارات و قرار گرفتن مدار آن ها در کمربند آسمانی پیشگویی هایی انجام داده اند و این پیشگویی را بر مبنای علم یا فن احکام نجوم استدلال می کرده اند. در تعریف این صنعت گفته اند که ، شناخت کیفیت استدلال از گردش افلاک و مطالعه برج ها و حرکت ستارگان است، بر آنچه در زیر فلک قمر پیدا خواهد شد، پیش از پیدا شدن آن. این دانش سابقه ای بسیار دیرین در حوزه ی دانش بشری دارد. پیشینه ی آن به بابلیان باستان و سپس به یونانیان باز می گردد که در بسط و گسترش آن نقش به سزایی ایفا کردند. دانش احکام نجوم که در ابتدا در انحصار ستاره شناسان و ریاضی دانان بود کم کم به حوزه ی علوم دیگر نیز بسط یافت به گونه ای که؛ حتی پزشکان در بعضی از ادوار برای درمان بیماران خود دست به دامان دانش نجوم می شدند. شاعران نیز از این دانش غافل نبودند و در دوره های آغازین شعر فارسی تا سده های هفت و هشت در سروده های خویش از آن بهره بردند و به خلق مضامین پرداختند تا نسبت به شعرای دیگر اظهار فخر نمایند. احکام مربوط به منطقه البروج یا احکام مربوط به یکایک برج های دوازدگانه و یا ستارگان مشهور در هر یک از برج ها، در شعر سنایی، جلوه ای خاص دارد که این معانی را در ذیل عنوان های گوناگون مورد بررسی و مطالعه قرار می دهیم.
یشت نوزدهم اوستا ، زامیاد یشت ، که به کیان یشت نیز شهرت دارد مهم ترین سند در پژوهش های قوم شناسی و مقوله « بنیاد جغرافیایی تاریخ ایران » محسوب می شود . براساس این یشت آغاز شهریاری کیانیان ( کیقباد ، کیکاووس ، کیخسرو ، کی لهراسب ، کی گشتاسب ) و حکومت موفق آنان با کنار رودخانه هایی که به هیرمند منتهی می شود و دریاچه ی کیانسیه ( هامون ) را در سیستان تشکیل می دهند ، پیوند دارد . قراین دیگری نظیر حضور زرتشت در دوره کی گشتاسب در ایران خاوری ( در بلخ ) و قرابت زبان گاثه های اوستا با لهجه شمال شرقی و نیز استقرار شاهان کیانی از جمله کیکاووس و کی لهراسب در بلخ بنا بر روایات مورخان دوره اسلامی و شاهنامه فردوسی، همچنین ساخت بناهایی نظیر گنگ دژ در توران زمین توسط سیاوش و نیز بنای آتشکده کرکویه در سیستان توسط کیخسرو شواهدی در تاَیید این عقیده است که محیط استعمال واژه « کی » ، یعنی قلمرو حکومت کیانیان از دورترین نقاط شمال شرقی تا جنوب شرقی در سیستان بوده است .
فولکلور یا ادبیات شفاهی و بومی از جایگاه ویژه ای در تمامی اقوام برخوردار است.مهم ترین ویژگی فولکلور بیان ناگفته هایی است در قالب داستان های کودکان یا عامیانه و مردمی. این پژوهش به بررسی روانشن اختی دو داست ان مردمی، دو روان آدمی، با دو ساختار در ظاهر متفاوت، ولی در ژرف ا همگ ون می پردازد و سعی دارد از ورای این دو داستان ایرانی و فرانسوی، نهاد پنهان آنها را دریابد. با روایت هر داستان در واقع حرفهای درونمان را می زنیم. کنشگر های خوب و بد داستان ها، همان جنبه های شخصی ما و اعداد در قصه ها، همان مادینگی و نرینگی درونی ما هستند. حال با نگاهی تطبیقی به بررسی ناخودآگاه جمعی می پردازیم که در قصه ها به روشنی نمایان است.
بررسی دقیق و سنجیده قصه ها می تواند درک درستی از باورها، اندیشه ها، شیوه زندگی، توتم ها، اسطوره ها و کهن الگوهای یک قوم در اختیار پژوهشگر بگذارد. یکی از این قصه ها که تاکنون در هیچ منبع مکتوبی ثبت نشده قصه «درخت زندگی» است که در منطقه کوهمره سرخی فارس رایج است. این قصه به گونه ای با بن مایه های اساطیری درآمیخته است که تعیین مرز دقیق میان قصه و اسطوره در آن بسیار دشوار است. هدف نگارنده، بررسی این بن مایه ها در قصه «درخت زندگی» است. برای انجام این کار، نخست به شیوه میدانی، قصه از راویان متعدد ثبت و ضبط شده و سپس به شیوه توصیفی تحلیلی به بررسی بن مایه های اساطیری پرداخته شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که چند بن مایه اصلی، محورهای اساسی قصه را تشکیل می دهند: 1. قهرمان قصه، عوامل زایش گاو، دختر، ابرهای باران زا را از چنگ نیروهای شر دیوان نجات می دهد و طراوت و سرسبزی را به جهان بازمی گرداند. 2. قهرمان و همراهانش از شش خان برای بازگشت به خانه می گذرند. 3. قهرمان قصه به سوی درخت زندگی درخت انار که در مرکز و محور عالم قرار دارد حرکت می کند و پس از زندانی کردن نگهبان درخت، از میوه درخت می چیند. 4. درخت انار و درخت انجیر به منزله نمادهای باروری در قصه مطرح می شوند. اسطوره باروری و تلاش قهرمان برای رسیدن به میوه بارورکننده، یکی از محورهای اصلی داستان است. 5. ایزد سروش با عنوان «سروشی غیبی» در نقش هدایتگر و راهنمای قهرمان قصه ظاهر می شود.
عشق عرفانی به عنوان بزرگ ترین موضوع در عرفان و تصوف، بخش بزرگی از ادب عرفانی را به خود اختصاص داده است. یکی از ظرفیت های مغفول «عشق عرفانی» هیجان های مثبتی است که در این آموزه عرفانی پنهان است. بسیاری از این هیجانات مثبت در آموزه های عرفان و آداب تصوف و سیر و سلوک عارفانه موجود است. در پژوهش پیش رو که تحقیقی میان رشته ای است سعی برآن است کارکردهای روان درمانیِ «عشق» عرفانی مندرج در مثنوی معنوی با رویکرد مثبت نگر، تحلیل تا درنهایت مشخص شود که مفاهیم و آموزه های عرفانی، حائز ظرفیت های روان شناختی بسیاری هستند. در پایان این پژوهش مشخص خواهد شد که «عشق» عرفانی با ویژگی های منحصربه فردش از جمله اتحاد عشق و عاشق و معشوق و بالا بردن تاب آوری از طریق تحمل سختی های راه عشق، می تواند استقامت و توانمندی های درونی سالک را شکوفا کند و او را در مسیر قرب الی الله یاری کند این «عشق» در مراتب پایین تر با قابلیت «هم نوع دوستی و دوست داشتن» به عنوان یکی از قابلیت های فضیلت انسانیت روان شناسی مثبت گرا، قابل مقایسه است.
فقر یکی از مهم ترین مراحل سیر و سلوک عرفانی است. سالک در این مرحله با نفی ماسوی الله و اظهار نیازمندی محض به آستان غنی مطلق، به فنای فی الله دست می یابد که غایت عرفان است. افزون بر حقیقت فقر، رسم فقر نیز با تأثیر از قرآن کریم و روایات به سبب اهمیتی که در هدایت انسان و دوری او از انحرافات دارد بارها در سخنان مشایخ و متون متصوفه مطرح شده است که بیان کننده اهمیت این موضوع در سیر و سلوک و رسیدن به آستان الهی است. نگارنده در این مقاله با شیوه توصیفی تحلیلی مبتنی بر متون منثور عرفانی تا قرن هفتم می کوشد با پاسخ دادن به این پرسش که مشایخ و نویسندگان متون عرفانی درباره رسم فقر چه دیدگاه هایی دارند و نظر ایشان درباره برتری فقر بر غنا یا تقدم غنا بر فقر در سلوک الی الله چیست؟ ثابت کند توجه به رسم فقر و ثمرات و شرایط آن، لازمه سیر و سلوک و رسیدن به حق است. پرداختن به این موضوع همراه با تأکید بر اهمیت فقر و استغنای عرفانی در منابع وحیانی، سخنان مشایخ و عارفان و دیدگاه های ایشان درباره رسم فقر، خود تأییدکننده این موضوع است. همچنین توجه به دوگانگی مفهوم فقر در متون عرفانی و اهمیت هر دو مفهوم آن در سیر و سلوک، به درک صحیح تری از اصطلاح فقر در این متون و دیدگاه های مشایخ می انجامد.
George James Frazer (1854-1941), the spiritual father of myth-ritual school, was bred up in the British tradition of empiricism. Believing in the evolutionary process of culture, Frazer mainly focused his attention on explaining such epistemic forms of thought as magic, religion and science. Accordingly, while interpreting the processes through which magic leads to religion and finally evolves into science, Frazer noticed the importance of myth and ritual and their position in this process. However, most researchers regard his reasoning in this regard as incoherent and variable. Thus, in this article, the author tries to reconsider the methodology and axioms on which Frazer relies as well as to make clear the position of myth in his anthropological system. The author believes that Frazer’s dual viewpoint about myth’s position results in no way from the attributed incoherency of his thoughts, but in fact his contemplations on intermediate levels, which make possible going from one stage to the other, provides him with an adequate explanation of the position of myth and its relation to ritual. In the end, it is revealed that Frazer thinks of myth as posterior to ritual in the first intermediate level, while prior to ritual in the second intermediate level. Accordingly, analyzing the validity of Frazer’s reasoning as well as his methodological and epistemic viewpoints, the author has put forth a couple of critical suggestion