زبان نگاه، زبانی رمزی و اشاره ای میان انسان هاست که در شرایط مختلف، با حرکات و سکنات چشم، با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. چشم ها، بهترین دریچه قلب افراد هستند؛ چون به کمک آن ها، می توان بسیاری از مفاهیم و احساساتی را که هیچ گاه نمی توان با زبان، آن ها را به درستی منتقل کرد، به طرف مقابل انتقال داد. در دنیای شاعران، ارتباط عاشقان واقعی در بیشتر مواقع با همین زبان صورت می گیرد. در واقع، با اشتعال شعله عشق در دل آن ها، زبان گفتار، قدرت خود را در گویایی، به چشم ها می دهد. ارتباط عمیق والدین با فرزندان نیز اغلب از طریق ارتباط چشمی صورت می گیرد. هم چنین افراد ناشنوا که از نعمت زبان گفتار محروم هستند، می توانند در کنار استفاده از انگشتان برای تفهیم منظور خود به دیگران، از زبان نگاه نیز یاری بگیرند. در واقع، زبان نگاه می تواند زبان بی زبانی آن ها باشد و موجب تسهیل ارتباط با افراد عادی جامعه گردد. این مقاله به بررسی و تبیین اهمّیّت زبان نگاه، در روابط مختلف اجتماعی و همچنین دلایل برتری آن بر زبان گفتار می پردازد. گفتنی است که این بررسی، بیشتر بر مبنای متون نظم فارسی صورت گرفته است.
نامه باستان ، اثر میرجلال الدین کزازی، در ویرایش و گزارش شاهنامه فردوسی است. این اثر در حوزه ویرایش و نشانه گذاری و حرکت گذاری، خواننده را در خواندن و فهمیدن متن یاری می کند؛ البته بار اصلی این اثر، در زمینه گزارش است. بحث های زبانی و ادبی، ریشه شناسی واژه ها در زبان های ایرانی و بحث های اسطوره شناختی، دربردارنده نکته های مفیدی است؛ اما نامه باستان می تواند بهتر از این باشد. به همین سبب کزازی، خود ویراست های تازه ای از این اثر منتشر کرد. اشکار است که نقد، یاریگر این بهترشدن است؛ البته نقد باید ویژگی هایی مانند درستی، دقت، صداقت و امانت داشته باشد. مقاله « نامه باستان در بوته نقد (نقد چند بیت از نامه باستان )»، درباره نقص هایی در نامه باستان کزازی به ویژه در گزارش ابیات و ضبط انهاست؛ اما بحث ها در شمار بسیاری، نابسنده و کوتاه و ساده گیرانه، بدون استنادات و شواهد کافی، گاه مبتنی بر خوداستنادی و دریافت های ذوقی و بسیار دور از تخصص، بدون دقت در عبارت ها و ارجاع ها و گاهی برخاسته از در نظر نگرفتن گزارش کزازی به تمامی و با دقت است. در این پژوهش برای نشان دادن نقص ها در مقاله نامبرده، پنج نمونه از انتقادهای ثبت شده در ان بیان و بحث می شود. البته هدف دیگر و چه بسا غرض اصلی از این بحث، گزارش گسترده و پرشواهد همان ابیات نقدشده است.
نوستالژی یا غم غربت در اصطلاح به حس دل تنگی و حسرت افراد نسبت به گذشته ی درخشان و آن دسته از داشته هایی است که در زمان موجود از دست رفته اند. اوضاع اجتماعی سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه و تحولات و دگرگونی های زندگی شاعران در شکل گیری غم و اندوه نسبت به اوضاع و احوال گذشته، کاملاً مؤثر است و رگه هایی از این احساس در سراسر شعر فارسی به وضوح دیده می شود و شاعران به شگردهای مختلف به بیان عواطف و احساسات خود در این زمینه پرداخته اند.در این نوشته پس از بررسی ایتمولوژی این واژه وتعریف آن از نظر روان شناسان به عوامل مؤثر در ایجاد و شکل گیری آن پرداخته شده و چگونگی تبلور حسرت بر گذشته و غم غربت در شعر کلاسیک فارسی به اجمال بحث شده و نوستالژی فردی و اجتماعی مورد تأمل واقع شده و سپس چند و چون آن در شعر سه تن از شاعران معاصر به عنوان یک ویژگی رمانتیکی مورد کنکاش قرار گرفته است.
ابن رومی (221-283 ه )، از سخن سرایان سترگ دوره دوم عباسی و از مفاخر عالم تشیع است که زیبایی و ظرافت چکامه های بلندش، رونق بخش بلاغت ادب عربی است. جلوه های فراوان تأثیرگذاری فرهنگ و ادب ایرانی بر شعر این شاعر سایه افکنده، به طوری که در برخی از سروده های خود، از مظاهر مختلف فرهنگ و تمدن ایرانی تأثیر پذیرفته است. نوشتار حاضر، پژوهشی توصیفی - تحلیلی، با هدف شناسایی زوایای گوناگون فرهنگ و ادب ایرانی در اشعار ابن رومی است که به شیوه ای نظام مند، بررسی جشن ها، آداب و رسوم ایرانی، الفاظ و واژه های فارسی، امثال و حکم، ذکر اسامی شهرها و اماکن ایرانی و ... را در دیوان این شاعر به نقد کشیده است. محورهای اساسی این پژوهش که در قلمرو ادبیات تطبیقی و مکتب فرانسه نگاشته شده، عبارتند از: دورنمایی از زندگی علمی و ادبی ابن رومی و نقد، تحلیل و تبیین برخی مضامین و جلوه های فرهنگ و ادب ایرانی در اشعار وی. یافته اساسی پژوهش در این است که ابن رومی، با بینش و آگاهی وسیع از فرهنگ و ادب ایرانی، از مظاهر مختلف آن تأثیر پذیرفته است. در این مقاله، ضمن اثبات تأثیرپذیری ابن رومی از فرهنگ و ادب ایرانی، این نتیجه به دست آمده است که علاقه قلبی وی به سرزمین ایران، او را از توجه به مبادی اسلامی بازنداشته و معرفی فرهنگ سرزمین مادری خویش، ایران، به دیگر ادیبان و مخاطبان عرب، از جمله دغدغه های فکری این شاعر شیعی بوده است.
در داستان های غنایی شاهنامه بر ویژگی های مثبت و منفی عشق پریان به پهلوانان تأکید شده است و معمولاً در جامعه شکارگر و در مرز دشمن در کنار بیشه زار ها نمودار می شوند که سعی در اغوای پهلوانان دارند. هدف آنان ربودن تخمه پهلوان همراه با عشق ورزی، زیبایی و بعضاً خواب و جادو است. در داستان بیژن و منیژه، رستم و سهراب، سیاوش و زال و رودابه، به ترتیب منیژه، تهمینه، مادر سیاوش و کنیزکان رودابه با خویشکاری پری با بیژن، رستم، گیو، کیکاووس و زال رابطه برقرار می کنند. هدف این پژوهش تحلیل الگوی خویشکاری و ساختار سیاسی اجتماعی پریان در داستان های غنایی شاهنامه و چرایی عشق ورزی آنان به پهلوانان است. روش این پژوهش، تحلیلی توصیفی است. پس از یاری گرفتن از منابع گوناگون و تحلیل ابیات شاهنامه می توان چنین گفت که برخی از الگوهای ساختاری پریان در داستان های غنایی شاهنامه بدین گونه است: 1. جامعه شکارگر و به شکار رفتن پهلوان، 2. پیوند پری با بیشه زار و آب در مرز دشمن، 3. پیکرینه شدن پری و رویارویی با آن، 4. زیبایی، جادوئی و فریبندگی خیره کننده پری و... مهم ترین کارکرد ساختار سیاسی اجتماعی آنان، الگوی باروری و زایش و اغوای قهرمانان و شاهان برای ربودن تخمه و نابودی قبیله دشمن است.
طومارهای نقالی بخش مهمی از ادبیات داستانی عامه را تشکیل می دهند که تاکنون به شکل شایسته و بایسته ای به آن ها پرداخته نشده است. در متن طومارها گاه برخی نکته ها و روایت های بسیار کهن وجود دارد که در شاهنامه و نیز منظومه های پهلوانی پیرو شاهنامه نیامده است. آشنایی با این روایت ها در درک دقیق تر متون حماسی و پهلوانی بسیار مؤثر است. ازاین رو، گردآوری، نگهداری، تصحیح علمی و انتشار این طومارها بسیار ضروری است. باتوجه به همین ضرورت نگارندگان این مقاله اقدام به تصحیح متن یکی از طومارهای کهن کرده اند. این طومار که دست نوشت آن به شماره ثبت 5/35098 در کتابخانه ملی نگهداری می شود، در سال 1208ق در تهران کتابت شده است. طومار مذکور از زوایای مختلف اهمیت دارد که ازجمله می توان به برخی نکته های داستانی آن اشاره کرد. در مقاله حاضر برخی از ویژگی های این طومار به ویژه نکته های داستانی تازه آن بررسی شده است.
Adopting a descriptive-analytical method, this paper aims to examine the representations of London in Ben Jonson’s early seventeenth-century play The Alchemist and Samuel Johnson’s mid-eighteenth-century poem London. The texts’ treatment of London is marked by the authors’ critical view of the city. Jonson’s drama depicts life in his native London mainly to satirize it. Likewise, Samuel Johnson’s poem denounces London life for what he thinks to be its immorality, anarchy and corruption. However, both authors seem to have been fascinated with London at the same time: while Jonson’s interest is evident from his detailed listing of city sites, Samuel Johnson gradually reconciles himself to London to finally declare it to be the city that houses all that one may wish for.
طبیعت از ابتدا تا امروز همواره یکی از خاستگاه ها و سرچشمه های هنر بوده است. از همه بارزتر در هنر شعر، که نمونه ها و نشانه های آن را از قدیم ترین ایّام تاکنون، در آثار منظوم و شاعرانه همه کشورهای جهان می توان دید. برای مثال، از ترانه ها و شعرهای «سافو» در سرزمین سرسبز و سواحل جادویی یونان گرفته تا اشعار شاعران عرب از جمله «امرءالقیس» در بیابان های پر از «ربع و اطلال و دمن» یا تغزّلات آغاز قصاید قصیده سرایان قرون پنجم و ششم مانند: فرّخی، ازرقی، خاقانی و بویژه منوچهری که شاعر طبیعت نام گرفته است. از شاعران معاصر آن که شعرش سرتاسر بوی طبیعت می دهد، شهریار است. در دیوان شهریار، کمتر شعر و سروده ای را می توان یافت که جلوه و عنصری از طبیعت در آن به کار نرفته باشد. از این رو، در این پژوهش که به روش تحلیلی-توصیفی انجام شده عناصر طبیعت در شعر شهریار بررسی گردیده است. نتیجه به دست آمده این است که از آسمان و ستارگان گرفته تا سبزه زار و بوستان و گل ها و از حیوانات تا دریا و وابسته های آن، همه و همه در ساخت تصاویر شعری شهریار یاری دهنده او در بیان مفاهیم درونی هستند. در بیش از نود درصد از سروده های وی، جلوه ای از مظاهر طبیعت به کار رفته است که این خود نشانگر روح لطیف و طبیعت گرای این شاعر نامدار معاصر است.