هدف از این پژوهش، بررسی کاربرد آرایه ایهام تناسب و تحلیل عناصر سازنده این صنعت در <em>مثنوی</em> مولاناست. نتایج این تحقیق که به شیوه تحلیل محتوا صورت گرفته است، نشان می دهد مولوی علی رغم اینکه در سرایش <em>مثنوی</em> به صورت ارتجالی عمل کرده است و در مجالس خود تحت تأثیر جرّ جرار کلام و تداعی معانی و افکار قرار داشته، اما دانش و آگاهی او نسبت به برخی از علوم باعث شده است تا ظرافت و دقت های خاصی را نیز در زمینه صنایع بدیعی، به ویژه ایهام تناسب و انواع آن؛ نظیر ایهام تناسب تلمیحی، تضاد، ترجمه و تبادر داشته باشد و تناسب هایی را پدید آورد که بیش از همه در ارتباط با حوزه هایی همچون موسیقی، نجوم، طب، مسائل دینی و قرآنی و نیز امور اساطیری و تاریخی است؛ حوزه هایی که برخی از آن ها با توجه به نگرش و جهان بینی وی، مورد علاقه او بوده است و نسبت به آن ها تعلّق خاطر خاصی داشته و توانسته با استفاده از این شگرد بلاغی ظرفیت بالایی برای خلق معانی درباره آن ها ایجاد کند.
تهدف هذه المقالة إلى دراسة أثر أبی العلاء المعری فی الشاعر الفارسی المعاصر «فریدون تولّلی»، بدءاً من التعریف بحیاة الشاعرین، ثم بیان العوامل المساعدة على نشأة ظاهرة «جنایة الأب على الابن» عندهما، و من ثم دراسة أثر أبی العلاء المعری فی فریدون تولّلی فیما یخص هذا المجال، مشیراً إلى «الدلیل النصی» و «ما فوق النصی» لإثبات هذا التأثر و التأثیر، و بیان کیفیة تعرف فریدون توللی إلى أبی العلاء المعری و مدى تأثّره بأبی العلاء المعری فی نظریته «جنایة الأب على الابن». تفید نتائج هذا المقال التی استقصینا من خلال تأمّلنا فی شعر التوللی قلباً و قالباً أنّ الشاعر تأثّر فی افکاره و آراءه بالشاعر العربی، أبی العلاء المعری، عالما أن هذا التأثر جاء فی إطار الشکل و الظاهر أکثر مما جاء فی إطار المعتقدات.
شعر و شاعری در عهد صفوی دستخوش دگرگونی هایی شد. شاهان صفوی با شعر، آن گونه که در پیشینه ادبی ایران، تا سده نهم شکل گرفته بود، سر مخالفت برداشتند. آنان به طور ویژه، با مدح پادشاه یا حاکم و وزیر، که بخش زیادی از پیشینه شعر فارسی را به خود اختصاص داده بود، مخالف بودند. در این مقاله با استناد به نمونه هایی از مخالفت آنان با شعر، چرایی این مخالفت با کمک نظریات تحلیل گفتمان بررسی و تحلیل خواهد شد. در این مقاله عمدتاً از مفاهیمی بهره گرفته شد که لاکلا و موف در تحلیل گفتمان مطرح کرده اند. چراکه شعرستیزی صفویان، پدیده ای سیاسی و اجتماعی است و نظریات این دو، برای تبیین و تحلیل پدیده های سیاسی و اجتماعی، منسجم تر و کارآمدتر است. بر اساس مفاهیم گفتمان کاوی، نقطه مرکزی گفتمان ادبی صفویان «شعر شیعی» بود. این گفتمانِ ادبی، خود از گفتمان سیاسی حاکم، یعنی «تشیع» متأثر بوده است. گفتمان ها بر آن اند تا معانیِ موردنظر خود را ترویج دهند و معانیِ دیگر را به حاشیه برانند. بر این اساس صفویان «شعر شیعی» را برجسته کردند و در نقطه مقابل، شعر مدحی و گاه به طورکلی، شعر را به حاشیه راندند. این پژوهش با تکیه بر چهارچوب نظری یادشده، با روش توصیفی-تحلیلی خواهد بود.
Based on David Gauntlett’s Web 2.0 approach of media audiences, this article argues that while Islamophobic discourses may be hegemonic in the British media in general, and the online media in particular, counter-Islamophobic ones have real potentials to subvert the anti-Muslims hegemony in contemporary Britain. Online media users, both as producers and consumers of mass-mediated representations, are empowered to blur the boundaries between the real and the virtual spaces in the construction of different conceptions of their own identities as well as of those of the others. To this end, comparatively, the comments of the users of two YouTube videos are analyzed and critically appraised to identify how they prosumed the different representations of Muslim communities of/in Britain. It is suggested that YouTube users contribute, from their respective subject positions, to the construction of diverse conceptualizations of their own identities and those of others as well. Their prosumed representations both entrench and defy a hierarchy of Islamophobic and Islamophallic images of Islam and Muslims in contemporary multicultural Britain.
اسطوره ها که به نحوی حکایتِ ورود عناصر مینوی (خیر یا شرّ) به ساحت انسانی هستند، مضامین متفاوتی را به تصویر می کشند و سخنان بسیاری را می توان از آن ها استنباط کرد. در این میان، اسطوره هایی وجود دارد که به منشاء اموری همچون منشاء جهان، منشاء انسان، منشاء داروها، منشاء گیاهان و منشاء حیوانات و... می پردازند، مرگ نیز بخشی از این سنخ را به خود اختصاص می دهد. اسطوره های منشاء مرگ دارای انواع گوناگون و لایه های متفاوتی هستند و در میان فرهنگ های مختلف می توان نشانه هایی از آن ها را یافت. از این جهت، تحقیق در گونه شناسی چنین اسطوره هایی می تواند راه را برای تحلیل دقیق تر اسطوره های ملل هموارتر سازد و هدف از این تحقیق نیز رسیدن به گونه شناسی اسطوره های منشاء مرگ در اساطیر اقوام و ملل مختلف است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و با رویکردی تطبیقی نشان دهنده آن است که این اسطوره ها به دو نوع انسان مدار (انسان آگاهانه یا ناآگاهانه موجب ورود مرگ به زندگی می شود) و غیرانسان مدار (موجودی غیرانسانی موجب چنین رخدادی می گردد) تقسیم می شوند که هر یک از این دو گونه نیز دارای تقسیمات متفاوتی هستند.
زن و زنانگی در طول تاریخ به قلم مردان، ترسیم شده و همواره از دیدگاهی مردانه به جامعه شناسانده شده است. پس از اینکه زنان خود قلم به دست گرفتند، تفاوت ها و واقعیت های زیادی از هویت زنانه مطرح شد که پیش از آن کمتر مورد توجه بود. سیمین دانشور یکی از اولین نویسندگان زن ایرانی است، که در نگاشتن هویت و ذهینت زنانه سهم به سزایی داشته است و همین امر موجب شده تا پژوهشگران زیادی به بررسی زن در آثار دانشور بپردازند و با نشان دادن جایگاه زن در آثار وی، جایگاه زن در جامعه کنونی را تحلیل کنند. در این مقاله برای بررسی بهتر پژوهش های زن محور در ادبیات فارسی، نگارنده ابتدا تمام آنها (از سال 1313 تا 1391) را جمع آوری و دسته بندی کرد. بررسی ها نشان داد که در حوزه ادبیات معاصر و در بخش داستان، بیشترین میزان پژوهش بر روی آثار سیمین دانشور انجام شده است. در این مقاله تلاش شده با بررسی موضوعی این آثار و توجه به نحوه ورود پژوهشگران به موضوع مورد بحث، میزان انطباق آنها با آراء فمینیستی، مورد بحث قرار گیرد. بررسی ها نشان می دهد پژوهشگران در این مسئله که زن و ذهنیت زن ایرانی مهم ترین دغدغه سیمین دانشور در آثار داستانی اوست اتفاق نظر دارند، اما سوگیری های اولیه در برخی پژوهش ها باعث ایجاد تناقضات در نتایج برخی از پژوهش ها شده است و این مسئله لزوم اتخاذ یک روش مشخص در آغاز کار را روشن می سازد.