جوزف کمپبل با توجه به شباهت های ساختاری قصه ها و افسانه های کهن، با طرح نظریه «تک اسطوره» و «سفر قهرمان»، مبتنی بر نظریات گوستاو یونگ نقد کهن الگویی را به گونه ای نو مطرح و الگویی واحد برای تمام داستان ها ترسیم کرد. به ویژه افسانه ها و حماسه هایی که در آن پهلوان برای حصول به هدف، مراحلی را طی می نماید. افسانه بانوی حصاری یکی از هفت داستانی است که نظامی در هفت پیکر، به رشته نظم کشیده است. سؤال اساسی در این پژوهش بر این استوار است که افسانه بانوی حصاری هفت پیکر نظامی، چه اندازه قابلیت تطبیق با این الگو را دارد؟ نتایج حاصل از پژوهش که به روش تحلیل محتوا انجام گردیده، بیانگر آن است که قهرمان افسانه، ضمن پیروزی در مأموریت خویش و به دست آوردن پاداش مادّی به نوعی کمال معنوی دست می یابد که منطبق بر خویشکاری اصلی در کهن الگوی «سفر قهرمان» کمپبل است.
امروزه یکی از مهم ترین حوزه های مطالعات ادبی، نقد و بررسی آثار بلاغی از منظرهای مختلف است؛ این گونه مطالعات، به خصوص زمانی که روی آثار کهن تر و با دیدی انتقادی انجام شود، اهمیتی دوچندان می یابد. مجموعه لطایف و سفینه ظرایف تألیف سیف جام هروی،یکی از کهن ترین منابع بلاغت فارسی است که در سده های هشتم و نهم در شبه قاره تدوین شده است. بررسی مباحث بلاغی در مجموعه لطایف باتوجه به قدمت آن، برای ترسیم چشم اندازی از تاریخ بلاغت و روند تطوّر آن به ویژه در شبه قاره، اهمیت خاصی دارد؛ به این منظور، در این مقاله سعی شده است میزان نوآوری، تأثیرپذیری و همچنین اهمیت این اثر ازمنظر بلاغت بررسی شود. پس از مقایسه مجموعه لطایف با منابع عمدتاً بلاغی پیش از آن، روشن شد سیف جام در تدوین بخش بلاغت مجموعه لطایف ، از منابع مختلف، بدون ذکر منبع و نام نویسندگان آنها، اقتباس کرده که به نمونه هایی از آن اشاره خواهد شد. همچنین در این پژوهش، برخی از اشتباهات بخش بلاغت مجموعه لطایف ، در سه حوزه تعریف، مثال و تقسیم بندی ، نقد و بررسی شده است؛ در پایان نیز، به برخی از نوآوری های مجموعه لطایف ازقبیل اصطلاح سازی برای مفاهیم بلاغی، نقد شعر شاعران گذشته، تقسیم بندی های تازه و مثال های نو اشاره می شود.
سبک شناسی یکی از شیوه های تحلیل فنی و ساختاری متون ادبی است که در میان پژوهش های مربوط به زبانشناسی جایگاه والایی را به خود اختصاص داده است. امروزه سهم عمده ای از مطالعات و تحقیقات حوزه زبانشناسی به سبک شناسی اختصاص یافته است. این پدیده ادبی و شیوه تحلیلی که در زبان عربی با عنوان «الاسلوبیّه» شناخته می شود، در پی بررسی تفاوت های موجود میان انواع متون است. بدون تردید قرآن کریم به عنوان نمونه ای بی نظیر از متون فاخر ادب عربی، چشم انداز وسیعی از زیبایی های کلامی را فراروی مخاطبان قرار می دهد که این معنا از شیوه های متنوعی که خداوند به منظور تاثیر بر مخاطب به کارگرفته، تجلی می یابد. سوره مبارکه قمر یکی از مظاهر بارز هنری و جلوه گاه زیباشناسی قرآن کریم است. پژوهش حاضر بر آن است تا با شیوه توصیفی-تحلیلی و با استفاده از معیارهای سبک شناسی جدید گوشه ای از زیبایی این کتاب سترگ را در دو سطح آوایی و ترکیبی بررسی نماید. نتایج به دست آمده نشان می دهد عناصری که موسیقی درونی و بیرونی آیات این سوره را تامین می کند، از بسآمد بسیار بالایی برخوردار است. هم چنانکه ساختار منسجم موسیقایی همه جانبه ای اعم از نوع حروف و کلمات به کار رفته در هر آیه، چینش حروف و کلمات، قافیه و نظام فواصل آیات و هماهنگی بین واج ها، صامت ها، مصوّت های کوتاه و بلند، به گونه ای است که موسیقی حاصل از صفات حروف و پیوند منسجم آنها بر اساس مفهوم و معنای آیات به تصویر درآمده است.
هنر را عرق ریزی روح دانسته اند. این جمله بدان معناست که بین روح و روان آدمی با هنری که می آفریند ارتباطی دوسویه و تنگاتنگ وجود دارد. ارتباطی که گاه پای نقدهای روان شناختی را به حوزه ی هنر باز می کند، «نقدی که می کوشد تا پیوستگی های زنده و ملموس میان هنر و هنرمند را پیدا کند و به آنچه در ورای آثار است بپردازد» (امامی، 1378: 129و130) و چون شعر و ادب نیز در زمره ی هنرهاست و «مانند سایر هنرها نمودی نفسانی است. هم از جهت شاعر یا نویسنده ای که آن را ابداع می کند و هم از جهت خواننده ای که از آن محظوظ می شود» (زرین کوب، 1376: 81)، می تواند مورد نقد روان شناسانه قرار گیرد. یکی از این هنرمندها که هنرش بسیار مورد بررسی و مداقّه قرار گرفته «لسان الغیب» حافظ شیرازی است. حافظی که از قرن هشتم به بعد بخشی از ذهن و زبان هر ایرانی را به خود اختصاص داده و به مانایی رسیده است. مانایی ای که شاید حاصل توجه او به حالات درونیش باشد؛ یعنی رسیدن به «خودآگاهی»، خودآگاهی که مهم ترین و اولین مهارت از مهارت های ده گانه ی زندگی است.