این مقاله در پی پاسخ دادن به این سؤال است که عوامل و مضمونهای مشترک پایداری در شعر شاملو و درویش کدام است. برای رسیدن به این هدف اشعار شاملو و محمود درویش با روش توصیفی- تحلیلی بررسی شده است. بررسی تطبیقی شعر احمد شاملو و محمود درویش در حوزه شعر پایداری و تبیین عناصر مشترک و تحلیل شیوه های ارائه مضمونهای پایداری از نظر محتوایی و زبانی هر یک از این دو شاعر برجسته علاوه بر کمک به شناخت دقیق جهان بینی و اندیشه های هر دو شاعر، در تحلیل شعر پایداری در حوزه ادبیات جهان بسیار مؤثر خواهد بود به شکلی که با تحقیقات گسترده در حوزه ادبیات پایداری ملتها می توان به عناصر مشترک شعر پایداری در ادبیات جهان دست یافت. اشعار محمود درویش و احمد شاملو شامل مضمونهای مشترک زیادی در زمینه ادبیات پایداری از قبیل وطن دوستی، مقابله با ظلم و ستم، آزادی و غیره است. زندگی دو شاعر بر شعر آنها تأثیر فراوانی گذاشته است و هر دو شاعر به سبب اوض اع استبدادی و خفقان به بیان نمادین گرایش نشان داده اند.
یکی از جریان های ادبی که متأثر از اتفاقات سیاسیِ اروپای قرن بیستم است، معناباختگی است. این جریان، نخست در تئاتر فرانسه پدید آمد و به سرعت در اروپا منتشر شدو بعداز مدتی بر دیگر گونه های ادبی تأثیر گذاشت. روشنفکران نوگرای ایرانی تقریباً هم زمان با رواج آن در اروپا، به آن علاقه مند شدند و در قالب ترجمه، شاهکارهای آن را به جامعه ی ایران شناساندند. تحت تأثیر رویدادهای سیاسی دهه های سی و چهل خورشیدی، شرایط جامعه در ایران نیز به گونه ای پیش رفت که آثاری با رویکرد معناباخته پدیدار شدند. یکی از شاعرانی که در آن دوره به این رویکرد علاقه مند شد، مهدی اخوان ثالث است. در این مقاله ابتدا به زمینه های فکری و بستر تاریخی معناباختگی در ادبیات غرب پرداخته ، معنای واژه ی (absurd) و مفهوم و مصداق آن را در ادبیات اروپا بازبینی کرده ایم؛ سپس مؤلفه ها و مبانی کارکردی این مکتب را در ادبیات برشمرده ایم. در قسمت بعدی مقاله سراغ شعر کتیبه اخوان رفته ایم و شرایط اجتماعی- سیاسی ایران را در دهه های سی و چهل به عنوان زمینه ی تاریخیِ سرودن این شعر بررسی کرده ایم و در قسمت پایانی مؤلفه های جریان معناباختگی را در شعر کتیبه برشمرده و به شرح تفصیلیِ آن پرداخته ایم. بازنگری هانشان می دهد اخوان ثالث در زمان سرودن کتیبه با این جریان آشنا بوده و تقریباً همه ی مؤلفه های آن را به کار برده است.
منظومه وامق وعذرا یکی ازپنج مثنوی میرزامحمدصادق نامی است که آن را به تقلیدازخمسه نظامی سروده است.دراین مقاله وجوه تشابه دواثرغنایی منظومه خسرووشیرین نظامی ووامق وعذرای میرزامحمدصادق نامی با روش کتابخانه ای و به شیوه تحلیل و توصیف موردبررسی قرارگرفت.نظر به اهمیت تبیین ظرایف عواطف انسانی درمنظومه های غنایی بویژه دو منظومه خسرووشیرین و وامق وعذرا وضرورت شناخت عمیق تر متون ادبی و غنایی کلاسیک فارسی؛این دو اثر به شیوه مقایسه ای مورد مطالعه قرار گرفتند که در هر دو اثرشاهزاده ای کامران، عاشق دختری زیبا وپاکدامن شده ولی چون هردودختردر مثنوی های مذکور، پاکدامن وعفیف بودندخواسته عاشقان خود رابرآورده نساخته اند،درنتیجه عاشقان ازآنان رویگردان شدندوهرکدام ازآن شاهزادگان بااینکه با زنان دیگری چه ازروی اختیاروچه ازروی اجبارازدواج کردند ولی درنهایت سرنوشت آنان رابه معشوق اصلی داستان رسانداگرچه درهردوداستان عاشق ومعشوق بعداز وصال فناشدندوازبین رفتند.با وجودشباهت های موجود،تفا وت هایی نیزدراین دومنظومه وجود دارد مانند شیوه عاشق شدن شخصیت ها، شاهزاده بودن شیرین و بدوی بودن عذرا،شجاعت خسرونسبت به وامق،حضورفرهاد به عنوان رقیب درخسرو وشیرین ونبودن رقیب در وامق وعذرا. در مجموع زاویه دیددرهردوداستان بیرونی است وصحنه پردازی تا حدودی یکسان اما اثرنامی اصفهانی نسبت به نظامی ساده تروازانسجام وپختگی کمتری برخورداراست که این مساله اثررا از شکل حجمی به خطی بدل ساخته است.
بخشی از میراث کهن فارسی را باید در متونی یافت که ایرانیان در قرون نخستین اسلامی به زبان عربی نوشته اند. از آنجا که در برخی از این متون، اشعار و امثال و عبارات فارسی متداول در آن دوران ذکر و به عربی ترجمه شده است، می توان از آن ها به عنوان منابعی کهن و اصیل برای شناخت بخشی از ادبیات فارسی بهره برد. ما در این نوشته کوشیده ایم چند بیت کهن فارسی را که در کتاب دمیه القصر و عصره اهل العصر اثر علی بن حسن باخرزی (م. ۴۶۷ ق.) آمده و به عربی نیز ترجمه شده است با توجه به دو دست نویس مجلس و پاریس و ترجمه عربی آن ها تصحیح کنیم. برخی از این ابیات در متون فارسی ذکر شده اما چون دست نویس های فارسی آن بسیار متأخر است، از تحریف و تصحیف مصون نمانده است. برخی دیگر از ابیات نیز اصلاً در متون فارسی ذکر نشده و از این حیث بسیار ارزشمند است.