کودتای 28 مرداد 1332 یکی از رویدادهای بسیار تأثیرگذار جامعه ی ایران است. پیامدهای آن در روشن فکران متعهّد سرخوردگی، نومیدی، پناه بردن به افیون و باده و مواردی از این دست بود که موجب پدید آمدن گونه ای شعر به نام شعر سیاه شد و نمود آن را در برخی از جریان های شعری چون رئالیسم، رمانتیسم سیاه و سمبولیسم اجتماعی می توان دید. بارزترین چهره ی جریان اخیر، مهدی اخوان ثالث است. پژوهش حاضر به بررسی تحلیلی «تشبیهات سیاه» اخوان به عنوان یکی از پربسامدترین عناصر صور خیال او می پردازد و می کوشد بین محیط برخاستن خیال شاعرانه و ذهن و زبان شاعر و دید شعری او ارتباط برقرار کند. نتیجه نشان می دهد شاعر می خواهد با آفرینش این گونه تشبیهات بکر، به گونه ای پنهان، تصاویری تلخ و گزنده از شرایط اجتماعی جامعه ی ایران آن روز بنمایاند و با استفاده از این شگرد ادبی ضمن بیان اعتراض خود از وضعیت موجود آن زمان، بتواند از زیر ذرّه بین سانسور حکومت پهلوی عبور کند.
در این مقاله تلاش شده است تا با تأکید بر تأویل به عنوان ویژگی ای بنیادین در زبان عرفان، یکی از پرکاربردترین الگوهای روایی در حکایات عرفانی معرفی شود. این الگو نیز، همسو با بسیاری از حکایات تعلیمی حاصل خطا و مجازات است، با این تفاوت که خطای آشکار رخ داده از سوی یک کنشگر، با تبدیل شدن به کنشی قانونی، به مجازات مورد انتظار نمی رسد بلکه در لایه ای دیگر با تعریف خطایی نو مجازاتی نو نیز رخ می دهد. در این الگوی روایی، تأکید بر خطای دوم، محصول حرکتی تأویلی و باطن گرایانه است به همین دلیل خطای نخست نیز دیگر خطا محسوب نمی شود. از این رو می توان گفت این الگو توصیفی روایی از کارکرد تأویل در متون عرفانی ارائه می دهد. با این نگاه، برجسته شدن برخی خطاها در حکایات عرفانی و چشم پوشی از برخی دیگر، می تواند نقش قوانین حاکم بر سنت عرفانی در شکل گیری این حکایات را نیز آشکار کند. این روش و الگوی برآمده از آن اگرچه بر ویژگی های ساختاری و روایی متون عرفانی مبتنی است، پیوندی آشکار با عناصر زبانی و فکری سنت عرفانی دارد. این مقاله تلاشی است محدود در جهت سبک شناسی روایت در حکایات کهن.
در مقاله پیشین از مقوله «ادب پارسی» گفتیم و گستره حضور آن در عرصه جهانی. امروز برآنیم تا کوله باریاز نیاز بربندیم و سفریدراز را به دیار راز آغاز کنیم. ره توشه ما در این سفر سبوییاز شبنم اشتیاق است و دفتریاز گلبرگ هایاوراق. بر سمندِ بال دار خیال مینشینیم و بر فراز دره هایماه و سال پرواز میکنیم. هفت خوانِ تلاش و کوشش را میپیماییم، تا به کوه تاریکِ تاریخ میرسیم. صخره هایابهام را میکاویم و غارهایابهام را مییابیم. امید، پشتوانه پویشِ ماست و چراغِ راه، عطش پژوهش ما. در تاریک زارهایغار پژوهش دورترین آثاریکه در تیررس نگاه ما قرار میگیرد، ادبیات پارسیباستان از عهد هخامنشیان است. آثار بجا مانده از آن، بیش از 400 واژه نامکرر بر رویلوحه ها، ظروف سیمین و زرین، سنگ نبشته ها و کتیبه هاییاست چون نقش رستم، نقش رجب و مرغاب در فارس، کوه بیستون، کوه الوند، ارمنستان، مصر و از همه مهم تر و مفصل تر کتیبه داریوش بزرگ در بیستون (523-486 ق.م(.از آن جا که بگذریم به «اوستا» کتاب مقدس زرتشتیان میرسیم، که علیرغم تنوع نظرها درباره تاریخ آن بر اساس اهم نظریات مستشرقان حدود 1200 سال قبل از میلاد مسیح پدید آمده است. آن چه امروز از آن میراث ادبیباقیمانده، مشتمل بر 83 هزار کلمه و 72 فصل درباره اندیشه هایدینی، نیایش ها و آیین هایمذهبیدین زرتشت و نیز فرهنگ مزدیسناست. این کتاب قدیمیترین سندِ ادبیایران است، که تا قرن هفتم میلادیدر شوون ادبیایران موثر بوده است. پس از «اوستا» کاوش را پیمیگیریم. ردپایداستان هایاسطوره ایاز قبیل جنگ رستم با دیوان را در دست نوشته هایسغدیمییابیم، که در اثریبه نام «دیونامه» درج شده است.