روایت شناسی شناختی از رویکردهای نظام مند در چند دهه اخیر است که با توجه به دستاوردهای زبان شناسی و معناشناسی شناختی، نقش مؤثری در تبیین ماهیت و کارکرد متون روایی داشته است. ج. فوکونیه و م. ترنر چارچوب نظری آمیختگی مفهومی را به تفصیل بررسی کرده اند. مقاله حاضر، پس از معرفی رویکرد نظری آمیختگی مفهومی، به تبیین چگونگی فرایند معناسازی و شخصیت پردازی در دو قصه عامیانه ایرانی می پردازد. فرض ما این است که خلاقیت و پویایی فرایندهای معناساز موجود در قصه های عامیانه با استناد به انگاره های نظریه آمیختگی قابل تبیین است. هدف این تحقیق، تبیین فرایند تخیل و فرایندهای معناسازی در قصه های عامیانه است تا شاید براساس آن بتوان به تحلیل و خوانش دقیق¬تری از این روایت¬ها دست یافت.
سیمپسون از افرادی است که در حوزة سبک شناسی و زبان شناسی انتقادی به فعالیت پرداخته است. یکی از مباحثی که او به گونه ای دقیق و روشمند آن را بررسی کرده، «دیدگاه روایی» است. از نظر او، دیدگاه روایی به معنای میزان دخالت راوی در عمل روایت کردن است و از سه بخش جزئی تر: دیدگاه مکانی، دیدگاه زمانی و دیدگاه روانشناختی تشکیل می شود. زمینه ساز پیوند این سه نوع جزئی، عناصر وجهی به کار گرفته شده در متن توسط نویسنده- راوی روایت است. در ادامه، سیمپسون با طرح دیدگاه های روایی چهارگانة ژنت و همچنین دیدگاه های چهارگانة روایی آسپنسکی- فالر و با بررسی دقیقتر عنصر وجهیت در متن، الگوی دیدگاههای روایی نه گانة خود را ارائه می کند. همچنین، از نظر سیمپسون، با بررسی سه دیدگاه مکانی، زمانی و روانشناختی به کار گرفته شده در متن روایت، می توان به تحلیلی از نوع دیدگاه ایدئولوژیکی نویسنده نیز رسید.
برای «روایت پژوهیِ درزمانی» عرصه های گوناگونی را می توان متصور شد که گونه شناسیِ روایت در دوره های تاریخی مختلف یکی از آنهاست، و جستن پیشینه ی فنون داستان پردازیِ نوین در قصه های عامیانه ی بومی یکی دیگر. در همین راستا و با این گمان که حتا در صورت تغییر کارکرد یا چه بسا نقش باختگیِ کاملِ روایت نماهای شفاهی، باید آثاری از آنها در رمان و داستان کوتاه فارسی به جا مانده باشد، نگارنده ی مقاله ی حاضر بر آن بوده تا پس از معرفیِ نمونه ی ظریفی از این قالب های کلامیِ خاصِ روایت در پیکره ای مشتمل بر دویست و هفتاد قصه ی عامیانه که دست کم هفتاد سال از گردآوری و ثبت هرکدام می گذرد، روند زوال یا صرفاً تحول نقشی این قالب ها را در ادبیات داستانی ایران پی بگیرد. (حوزه های درخور روایت پژوهیِ تطبیقی میان قصه های عامیانه و داستان های نوین فارسی، دامنه ای چنان گسترده و بکر را می پوشاند که حتا ترسیم حدود آن از حوصله ی این جستار بیرون است. پس جای شگفتی نخواهد بود اگر آنچه در پی می آید صرفاً حاصل بررسیِ مقابله ایِ ساز وکارِ روایتگردانی میان صحنه های موازی یا متناوب در دویست وهفتاد قصه ی عامیانه ی ایرانی و پیکره ای شاملِ بیش از سیصد داستان معاصر فارسی باشد.)
بهره گیری از قصه و حکایت برای بیان مفاهیم بلند عرفانی، از دیرباز مورد توجه شاعران و نویسندگان این سرزمین بوده است. در این میان گاه با حکایت هایی روبه رو می شویم که به دلیل ظرفیت بالای ساختاری و مفهومی، روایت های مشابه و گاه گوناگونی از آنها ارائه شده است. حکایت ایاز و گوهر شکستن از این دسته حکایت هاست که عطّار، شمس تبریزی، مولوی و سلطان ولد آن را روایت کرده اند. در این مقاله به مطالعة روایت های گوناگون این حکایت با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد مقایسه ای پرداخته می شود و ساختار روایی این چهار روایت بیان می شود. همچنین شباهت ها و تفاوت های روایت ها از نظر میزان توجه به عناصر داستانی از جمله شخصیت پردازی، صحنه پردازی، گفتگو و درونمایه توضیح داده می شود. این مقایسه نشان می دهد که کنش های داستانی در روایت مولوی بیش از سایر روایت هاست؛ صحنه پردازی، تنها در روایت مولوی دیده می شود؛ عنصر شخصیت پردازی در مثنوی معنوی برجسته تر از سه روایت دیگر است؛ همچنین مولانا و شمس تبریزی با استفاده از گفتگو های متناسب با موقعیت های شخصیت ها، بر نمایشی کردن روایت خود تأکید دارند.
هومای ایرانی و سومای هندی، از کهن ترین عناصر اسطوره ای مشترک میان تمدن های ایران و هند باستان هستند. هوما یا همان سوما در اساطیر کهن، نام گیاه مقدسی بود که ایرانیان و هندوان از عصاره ی آن شربتی شفابخش می ساختند. در ریگ ودا و اوستا از آن با نیایشی شیوا و پرشور سخن رفته و به دست آوردن عصاره ی این گیاه نیز، جزو نیکوترین کردارها محسوب می شده است؛ اما به تدریج اعتقاد به شفا بخشی و خواص سحرآمیز گیاه هوما (سوما) سبب گسترش نقش آن در میان اقوام هند و ایرانی گردید و تفاوت های قابل ملاحظه ای در ماهیت هوما و سوما پدیدار شد. با توجه به آن که این تحول در ماهیت سومای هندی، بسیار چشمگیرتر از هومای ایرانی است، در این پژوهش که مبتنی بر شیوه ی توصیفی و تحلیلی است، جایگاه سوما در تمدن هند مورد بررسی قرار گرفته است. برای تبیین بهتر این مسأله، در ابتدا هوما به اختصار در تمدن ایرانی معرفی شده و سپس به جلوه های گوناگون سوما در تمدن کهن هند پرداخته شده است. نتیجه ی این بررسی ضمن آن که از وجود اشتراکاتی در بین سومای هندوان و هومای ایرانی حکایت دارد، بیانگر این نکته است که تغییرات ماهیتی اسطوره ی سوما، بسیار بیش تر از هوما بوده و سومای هندی به تدریج دچار استحاله شده و در نقش یک ایزد، مرد و حتی ماه آسمانی پدیدار شده و تفاوت های قابل ملاحظه ای با هومای ایرانی یافته و شکل اساطیری تری پیدا کرده است.
«طرح متن جامع غزلیات سنایی» اولین نمونه تصحیح یک متن فارسی با استفاده از روش های رایانه ای است. این طرح در سال 2001 میلادی به صورت یک پروژه تحقیقاتی در دانشگاه ونیز ایتالیا آغاز شد. مجریان اصلی پروژه خانم ها والنتینا زانولا و دانیلا منگینی بودند. زانولا دکتری ایران شناسی خود را از دانشگاه ناپل ایتالیا با دفاع از رساله ای دربارة سنایی غزنوی دریافت کرده و خانم منگینی نیز با دفاع از رساله دکتری خود با عنوان «فرخی، حافظ، طالب: بررسی مقایسه ای بسامد واژگانی» در سال 1992 دکتری ایران شناسی خود را اخذ کرده است.
فکر استفاده از رایانه برای تصحیح متون، از حدود چند دهه قبل در اروپا مطرح و مورد استفاده واقع شد؛ اما استفاده از این روش ها در تصحیح متون فارسی برای نخستین بار در این طرح انجام شده است. بنا به پیشنهاد خانم زانولا و با مشاوره ایران شناس بزرگ، پروفسور د. بروین ، غزلیات سنایی به عنوان ماده و موضوع اصلی این پروژه مطرح گردید. علاوه بر د. بروین که در پیشبرد این طرح همواره مجریان را راهنمایی می کرده، ریکاردو زیپولی، دیگر ایران شناس برجسته ایتالیایی نیز به مجریان طرح مشاوره هایی داده است. این پروژه چندین بار در مراحل مختلف به دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نیز ارائه گردیده و وی نیز نظریات اصلاحی مفیدی را در این زمینه ارائه کرده است
آگره/ اکبرآباد، سومین شهر بزرگ در ایالت اوتار پرادش در کشور هندوستان است. این شهر در کنار رود خانه ی جمنا قرار گرفته است. نام آگره به شکل «آگرهبانا» نخستین بار در کتاب حماسی مهابهاراتا آمده و معنا شناسان آن را پردیس یا بهشت معرّفی کرده اند. آگره در زمان حکومت اکبر شاه، جهان گیر شاه و شاه جهان، اهمّیت زیادی یافت. این شهر، پایتخت حکومت اکبر شاه، پادشاه بزرگ امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان بوده و در آن زمان، تبدیل به مرکز هنر، فرهنگ، تجارت و یاد گیری کشور پهناور هندوستان گردیده؛ از این رو در گذشته این شهر را اکبر آباد می نامیدند. مقاله ی حاضر، کوششی است برای شناساندن شهر آگره/ اکبرآباد از نظر تاریخی، سیاسی و فرهنگی به روایت تذکره ها و تاریخ.
انگلستان برای گستراندن قدرت رو به فزونی اش، در سال 1800م. فورت ویلیام کالج را در شهرکلکته تأسیس کرد. آنان برای افزایش آگاهی افسران شان از فرهنگ و زبان بومیان شبه قارّه ی هند، ناخواسته، به غنای زبان اردو و ژرف پویی اش یاری رساندند و تألیف به زبان اردو بیشتر و بیشتر شد که این رویکرد، هم قلمرو زبان اردو را گسترش داد و هم تألیف هایی در زمینه ی دستور زبان، در پی داشت. پیامد این حرکت، ترجمه ی داستان های فارسی به زبان اردو بود که بیشتر طیف های مردمی را به سوی خود جلب کرد. چنین می نماید که قطع نفوذ زبان فارسی و فرهنگ آن در این پهنه، محور اصلی سیاست سلطه جویان بوده است. اگرچه عمر فورت ویلیام کوتاه بود و عاقبت به دست سران مؤسس خود از صفحه ی تاریخ محو شد، ولی کارنامه ی درخشانی را بر جای گذاشت. در این مقاله سعی شده است انگیزه ی این کار نامه ی درخشان را با توجّه به اساس و اسباب بر کناری فورت ویلیام مورد بررسی قرار دهیم. محوریت این مقاله ادغام بررسی سیاست و اعمال نظر انگلیسی ها؛ تأثیر فارسی و ادبیّاتش در متون تهیّه شده در آنجا و نحوه شکل گیری نثر ادبی اردوست. روش تحقیق، استفاده از متون معتبر اردو و تحلیلی بر محور مقاله می باشد.
نماد، نشانه ای است که هم ارجاع به خود دارد و هم مفاهیمی فراتر از وجود عینی خود است. با نگاهی دقیق به نمادها، در می یابیم که ثبت نمادها در فرهنگنامه های موجود، معنای لغوی آنها را درپی داشته است و نزد اکثر فرهنگ نویسان، نوزایی مفهومی نمادها در عرصة هنری شعر مغفول مانده است. هدف اصلی مقالة زیر نشان دادن تقابل بین معنای نمادها در فرهنگنامه ها با نوزایی هنری آنها در اشعار دوره های مختلف سبکی است.
در این مقاله، ضمن معرّفی نمادها و بیان تاریخچة نمادهای گیاهی در دو فرهنگ شرق و غرب از دیدگاه فلاسفه، روان شناسان و اسطوره گرایان، نخست به تبیین اهمیت معانی و کاربرد نمادین واژه ها، سپس به طور اختصاصی به معانی لاله و توسیع هنری آن براساس اشعار منوچهری، سعدی، صائب و سپهری به عنوان نمایندگان شعری سبک های خراسانی، عراقی، هندی و نونیمایی پرداخته ایم تا سیر تحول و تکامل معنای آن از قالب قاموسی و محدود، به کاربرد گسترده و نمادین به طور جامع آشکار گردد و از طرفی، ظرفیت ها و امکانات زبان هنری و ادبی در خلق و گسترش معنای واژه ها با نقل شواهدی، بیش از بیش مشخص و برجسته شود.
لری بویراحمدی از گویش های جنوب غربی ایران است که در منطقه بویراحمد استان کهگیلویه و بویراحمد رواج دارد. این گویش در کنار دیگر گویش های لری (مانند بختیاری و لری لرستانی) و فارسی، بازمانده فارسی میانه است که خود بازمانده فارسی باستان است. در این مقاله چند واژه از این گویش ریشه شناسی شده است. درمورد هر واژه نخست برپایه شواهد موجود در خود گویش، ساخت اشتقاقی و دگرگونی های آوایی آن توضیح داده شده و سپس برپایه برابر یا هم ریشه واژه در دیگر گویش ها و زبان های ایرانی، و نیز زبان های هندواروپایی، به ریشه شناسی واژه و بازسازی صورت ایرانی باستان آن پرداخته شده است.
این نوشتار در صدد تبیین جایگاه معنایی «دعا» در قرآن به شیوة معناشناسی توصیفی است. معناشناسی توصیفی، ارتباط واژة دعا را با کلمات مرتبط با آن در قرآن بررسی میکند. در کاربرد وحیانی، واژه هایی مانند: طلب، ندا، استغاثه، تضرع، عبادت، استغفار و... با دعا ارتباط معنایی دارند.
از نتایج مهم ترسیم میدانهای معنایی دعا، آشکار شدن پیوند معناییِ عمیقِ دعا با سایر واژه های مرتبط با آن در قرآن است. این پیوندها باعث شده تا این واژة کاملاً تحت تأثیر کلمات مجاور و نظام معنایی مستقر در آن قرار گیرد. در این مقاله با بررسی این پیوندها و روشن شدن توسعة معنایی دعا، به روند تکاملی انسان بر حسب مراتب او، به عنوان رهیافت معناشناسی پرداخته میشود.
عرفت إیران قبل الإسلام و بعده أنواعاً من المسارح التی استمدت مادتها من الأدب الشعبی والأساطیر والحکایات الشعبیة من مثل: التعزیة، ومیرنوروزی (أمیرالنیروز) والتقلید وتخت حوضی (عروض الحوض) وغیرها. کذلک شهدت إیران فی العصر السامانی (858 – 968م) تطوراً کبیراً فی الأدب، وفی هذا العصر بذلت محاولات فی مجال المسرح والأدب المسرحی أیضاً، ولکن هذه الجهود ذهبت أدراج الریاح بعد هجوم المغول علی إیران، وتعرض الأدب والثقافة فی هذا البلد لنکسة رافقها انحطاط حتى العصر الصفوی فی أوائل القرن السادس عشر للمیلاد، فانبعثت فی الأدب روح جدیدة وعاد المسرح مرة ثانیة إلى الحیاة ولکن بشکل مبدئی.
وقد عرفت إیران المسرح بمفهومه الغربی الحدیث ضمن مختلف أشکال الآداب والفنون الأوروبیة منذ أواسط القرن التاسع عشر مع إنشاء مدرسة دارالفنون بطهران وبدء نشاط حرکة الترجمة عن اللغات الأوربیة. وکان میرزا آقا تبریزی أول کاتب ومؤلف مسرحی إیرانی؛ فقد کتب ثلاث مسرحیات قصیرة سنة 1866م، نشر بعضها فی حواشی صحیفة اتحاد التبریزیة عام 1908م، کما استعان بفن الکتابة المسرحیة فی عرض آرائه السیاسیة والفلسفیة.
لقد کانت دراسة العلاقات التّاریخیة والثقافیة للغة والآداب القومیة فی علاقاتها باللّغة والآداب عند الشعوب الأخری من القضایا المهمة والمنظورة منذ القدم. إنّ مجالات هذا التأثیر المتبادل یمکن أن تتناسب مع قضایا اجتماعیة وثقافیة ودینیة وأدبیة ولغویة مختلفة.
تتناول هذه المقالة المجال اللغوی ولاسیما مجال التعامل بین اللغتین العربیة والفارسیة. إن اللغة العربیة باعتبارها لغة المبدأ (الأصل) جعلت أسالیب اللغة المقصودة أی اللغة الفارسیة ولاسیما فی مجال المفردات تواجه تحولات وأزمات، کما تتناول هذه الدراسة بأسلوب وصفی- تحلیلی وتاریخی التغییرات الصوتیة والدلالیة للمفردات العربیة فی تاریخ البیهقی، وهذا الموضوع یمکن أن یکون مفیداً ونافعاً لبحوث علم اللغة ومقارنتها.
رابطه جامعه و ادبیات، یکی از موضوعاتی است که در تحقیقات ادبی به آن پرداخته می شود. رابطه سنّت و مدرنیته به عنوان یک مسئله اجتماعی، در آثار ادبی نیز بازتاب یافته است. نمایش عناصر این دو (با تکیه بر نظریات «آنتونی گیدنز») در رمان «همسایه ها»، تبیین رابطه عناصر سنّت و مدرنیته و انعکاس نظر نویسندگان درباره این دو، هدف اصلی این پژوهش را شکل می دهد. آنتونی گیدنز معتقد است که سنّت ها در مدرن ترین جوامع نیز به حضور خود ادامه می دهند. نتایج پژوهش، بیانگر این نکته است که شاخص های سنّتی فرهنگی و اجتماعی بیشتر از عناصر مدرن در این زمینه ها در داستان دیده می شود؛ به همین دلیل هر چند عناصر اقتصادی و سیاسی بیشتر مدرن هستند، در مجموع مغلوب سنّت ها می شوند و موفّق نمی شوند خود را تثبیت کنند. محمود به بیشتر سنّت ها به ویژه سنن فرهنگی نگاهی منفی دارد؛ امّا از نقد عناصر مدرن نیز غافل نمی شود.
ساختارگرایی ادبی به دنبال آن است تا علمی ترین مبنای ممکن را برای مطالعات ادبی فراهم آورد. ساختارگرایی روش تحلیل متن و شناخت نظام آن است.ای.جی.گرماس یکی از روایت شناسانی است که با ارائه الگوی کنشی، تحلیل و شناخت روایت را آسان تر کرده است. گرماس با ساده کردن الگوی تحلیل قصه پراپ، نشان داد که همه عناصر تشکیل دهنده قصه، قابل تجزیه و تحلیل و دارای نقش مؤثّرند. این کنش گرها ممکن است، اشیاء، مفاهیم یا اشخاص باشند. مدل گرماس بسیار انعطاف پذیر است و ظرفیت بالایی برای تجزیه و تحلیل قصه دارد. در این مقاله کوشش شده است، نمونه هایی روشن و عینی از داستان شیخ صنعان برمبنای الگوی کنشی گرماس ارائه شود. داستان شیخ صنعان، طولانی ترین و مشهورترین حکایت منطق الطیر است و یکی از داستان هایی است که مورد توجه محقّقان منطق الطیر قرار گرفته است. داستانی است که دارای افت و خیزها و کشش ها و کوشش هایی است که امکان تحلیل آن را بر مبنای الگوی یاد شده فراهم می کند. تحلیل قصه شیخ صنعان براساس مدل گرماس هم استواری قصه و ساختار و پیوستگی اجزای آن را نشان می دهد و هم بازگو کننده توانایی این الگو در شناخت ساختار و نظام قصه های کهن فارسی است.
بحث پیرامون نگاه فلسفی-کلامی حافظ به مقولاتی چون تقدیر ازلی، جبر، اختیار و اراده انسان، پردامنه و مناقشهبرانگیز است. منظور از جبر و تقدیر، تحقّق تخلّفناپذیر و از پیش تعیین شده حوادث، افعال و آینده انسانها بر اثر قوانین ضروری و گریزناپذیر علّت و معلول حاکم بر عالَم، یا مطابق اراده پیشین و تغییرناپذیر خداوند است. از طرف دیگر، به نظر میرسد که دستکم بخشی از عواملِ تعیینکننده افکار، احوال، و اعمال انسان، تحت سیطره و اراده او قرار دارند. سازگارگرایان این دو ادعا را قابل جمع و ناسازگارگرایان غیر قابل جمع میدانند. هدف اصلی مقاله، پژوهش پیرامون چگونگی جمع اشعار تقدیرگرایانه حافظ با اشعار اختیار محور اوست. مقاله را با مروری به تاریخ اندیشههای تقدیرگرایی در ایران باستان و یونان باستان شروع و بَعد، چگونگی طرح آن را در مکتبهای کلامی یهودیت- مسیحیت، و اسلام بررسی میکنیم. سپس، اشعار جبرگرایانه، نوع جبرگرایی، دلایل و انگیزههای جبرگرایانه حافظ بحث می شود.