نقد کهن¬الگویی که بر پایه نظریّه¬های «کارل گوستاو یونگ» پایه گذاری شده است، کهن الگوها را در متن های ادبی می کاود و نقش ها، کارکردها و دگردیسی آنها را تبیین می کند. از جمله کهن الگوهایی که یونگ در آثارش برمی شمرد، می توان به چهار کهن الگوی زنانه اشاره کرد که به صورت نقش هایی زنانه در زندگی آنان نمود می یابد. این چهار نقش عبارتند از: نقش مادر، همسر، مدونا و نقش آمازون. این نقش ها در ارتباط با سایرین، محیط و فرهنگ حاکم بر محیط زندگی در رفتارهای زنان ظهور می یابد. با بررسی آثار ادبی زنان می توان چگونگی و میزان حضور این نقش ها را مشاهده کرد. رما ن نویسان زن غربی و ایرانی به فراخور محیط، فرهنگ و هنجارهای اجتماعی به این نقش ها پرداخته اند. در پژوهش حاضر به بررسی میزان نمود این نقش های زنانه و بررسی مقایسه ای آنها در رمان¬های «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم» و «عادت می¬کنیم» از زویا پیرزاد و «خانم دالوی» و «به سوی فانوس دریایی» از ویرجینیا وولف پرداخته شده است. نتیجه اجمالی پژوهش نشان می دهد که نقش های زنانه ای که بر اساس کهن الگوهای یونگ تبیین شده اند، در پیرزاد و وولف یکسان به کار گرفته نشده است. وولف به عنوان رمان نویس غربی به نقش های مادر و همسر به صورتی متعادل تر پرداخته است. در «به سوی فانوس دریایی» نقش مدونا حضور پررنگی دارد و در عوض در «خانم دالوی» آمازون توانسته است با قدرت کافی به نمایش خود بپردازد. در نوع پرداختن به این نقش ها، نگرش فمینیستی وولف بی تأثیر نبوده است. از این¬رو خصلت جنگندگی، کنشگری و استقلال زنان وولف بارزتر است. در آثار پیرزاد، نقش مادر را با رویکردی فداکارانه و نقش همسر را محافظه کارانه مشاهده می کنیم. وی برای نقش مدونا، جایگاه ویژه ای در نظر گرفته است و نقش آمازون را در چارچوب فرهنگ سنتی شرقی و به صورتی گام به گام و کم رنگ وارد آثارش کرده است.
انسجام (Cohesion) یکی از شاخه های علم زبان شناسی است که متون مختلف را از لحاظ ساختار و معنا بررسی می کند. انسجام در ابزار های نظام زبانی همچون ارجاع، حذف، جانشینی و ربط، که درون خود زبان قرار دارد، نهفته است. این مقاله با اتخّاذ رویکرد تحلیلی توصیفی به ارزیابی حضور مؤلفه های انسجام دستوری غیرساختاری در متن خطبه 175 و ترجمه های جعفری، شهیدی و فقیهی می پردازد. از این جستار، میزان پایبندی مترجمان به بازتاب این مؤلفه های انسجام بخش بررسی و در نهایت این نتیجه حاصل شد که در میان مؤلفه های یاد شده، ترجمه فقیهی در سایه حرکت نزدیک با متن اصلی و با گزینش برابر نهادهایی مناسب، توانسته تا حد بسیار زیادی انسجام موجود در متن اصلی را در ترجمه بازتاب دهد. در عین حال مشاهده شد که مترجمان در برخی موارد متأثر از عواملی چون شیوه خاص مترجم و پتانسیل زبانی- دستوری زبان مقصد در یافتن برابر نهادها دچار لغزش شده اند.
گل رخسار صفی اوا (تولد 1947م) یکی از برجسته ترین نمایندگان ملی گرایِ شعرِ معاصر تاجیک است. وی با قرار گرفتن در فضای ناسیونالیسم فرهنگی و پناه بردن به خاطرات قومی ملی، حسِ نوستالژیک عمیقی در مخاطب نسبت به گذشته مشترک ایجاد می کند. مسئله اصلی پژوهش این است که شاعر در مسیر تحول اندیشگانی خود از دوران شوراها تاکنون (2016م)، چه تعریفی از وطن در ذهن خود داشته و این مفهوم چگونه در دیوان وی منعکس شده است؟ تحلیل اشعار شاعر براساس میراث بنیادهای نظری مکتب رمانتیسم نشان داد که شاعر سه مفهوم متفاوت و در عین حال درهم تنیده از وطن در دستگاه اندیشگانی خود دارد: جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی. شاعر در وطن جغرافیایی دلبستگی خود را به زادگاهش به تصویر کشیده است. این تلقی از «وطنِ خرد»، جزئی جدانشدنی از جهان وطنی سوسیالیستی در قاب اتحاد جماهیر شوروی بود که «وطنِ بزرگ» نامیده می شد. شاعر در وطن تاریخی که در دهه شصت و هفتاد سده بیستم میلادی در ادبیات تاجیک رواج یافت، به تاریخ پیدایش قوم خود مراجعه کرد و مفهوم گسترده ای را که فرهنگ شورایی از آن گرفته بود، به وطن خود بازگرداند. شاعر در وطن فرهنگی که باید آن را ویژه دستگاه اندیشگانی این شاعر دانست و نگارنده در هیچ اثر دیگری نمود آن را نیافته است با تکیه بر شاهنامه به تلقی جدیدی از وطن دست می یازد. در این تلقی که ارتباط وثیقی با وطن تاریخی دارد، تمام فارسی زبانان در جایی به نام شاهنامه جا می گیرند و هم وطن می شوند.
واژه ی "خود"یا "خویشتن" در دو حوزه دستور زبان فارسی و روانشناسی کاربرد فراوانی دارد. خود به همراه خویش و خویشتن در دستور زبان فارسی به عنوان ضمیر مشترک به کار می رود و در روانشناسی یونگ، خود مظهر "تمامیت" است. از آنجا که واژه ی مذکور در نتیجه ی منطقالطیر عطار نقش فراوان دارد و همچنین قابل تاویل بر مبنای نظریات روان شناختی یونگ است، در این مقاله تلاش بر آن است تا با رویکردی توصیفی – تحلیلی سیر تحول مفهومی آن براساس "فرایند فردیت" بررسی و تحلیل گردد. مطابق نتایج، در منطق الطیر دو نوع خود (خود سایه ای و خود کهنالگویی) می توان دریافت نمود که ناظر به دو جنبه ی "جسم و روان" است. خود سایه ای (ضمیر مشترک) در پایان منطق الطیر همانند سی مرغ تحول یافته است؛ زیرا احساس این همانی یا یکی شدن با الگوی اصلی (سیمرغ) را در انسان برمی انگیزاند و بدین وسیله واقعیت ( تمامیت) را تحقق پذیر میسازد. وحدتی که از نظر عطار و روانشناسی نوین نیمه تمام است نه کمال مطلق؛ زیرا کمال مطلق تنها در خداوند تحقق می یابد. هم از نظر یونگ و هم از نظر عطار هدف سیر فردانیت کمال نیست، بلکه کامل شدگی است."خود" حاصل وحدت سی مرغ (خودآگاه یا خود سایه ای) و سیمرغ (ناخودآگاه ) است. عطار این مفاهیم فلسفی – عرفانی را در قالب تصاویر نمادین در منطقالطیر بازآفرینی نموده است. این فرایند (فردیت) سبب میشود تا آشفتگیها و نابسامانیهای ناشی از جدایی دو ساختار روان و جسم از بین برود.
روشنایی بی هیچ گفت وگویی، مهم ترین ایزد در اساطیر هندواروپاییان است و چرخه بستن و گشودن روشنایی و تاریکی، مهم ترین مضمون در اساطیر این مردمان است. مردمان هندوایرانی نیز به سان دیگر هندواروپاییان، سرگذشت روشنایی را بنیاد اساطیر خویش نهادند. آفرینش، باروری، آب فزایی، پیروزی و دیگر اجزای هستی در باورهای آنان، اجراهای دیگرگون اسطوره روشنایی است. ایزد روشنایی در اساطیر ژاپنی نیز جای گاهی بنیادین دارد. آماتِراسو، ایزدبانوی روشنایی در ژاپن، به سان ایزدان روشنایی آریایی، ایزد باروری و مایه خرّمی کشت زارهاست و خاندان پادشاهی از نژاد اویند. داستان زندگانی او نیز توسعه یافته چرخه بستن و گشودن روشنایی و تاریکی است و مشترکات سرگذشت او با اسطوره ایزدان روشنایی هندوایرانی، بیش از آن است که اتفاقی انگاشته شود. پیش از این، جوانبی از ورود و تأثیر اساطیر آریایی به فرهنگ ژاپن، کاویده و معرفی شده است و در این مقاله نیز با روش توصیفی تحلیلی، مشترکات اساطیر ایرانی و هندوایرانی با اساطیر ژاپنی در حوزه ایزدان روشنایی بازنموده می شود. نتایج این بررسی، گویای آن است که با توجّه به پیشینه تأثیر فرهنگ ایرانی بر فرهنگ ژاپنی، اسطوره آماتِراسو در باورهای ژاپنی، ریشه هندوایرانی دارد. نیز قرن ها پس از ورود این اسطوره به فرهنگ ژاپن، هم زمان با موج تازه ورود عناصر ایرانی به ژاپن در نیمه قرن هفتم میلادی، امپراتوران ژاپن با الگوگیری از نظریه تبار ایزدی شاهان ایرانی، اسطوره آماتِراسو را برای تبیین تبار ایزدی خویش به کار گرفتند.
کلیله و دمنه از جمله کتاب هایی است که از دیرباز مورد توجه فرهنگ های مختلف قرار گرفته-است. به همین جهت مترجمان مختلفی با دخل و تصرف در این کتاب، آن را متناسب با فرهنگ و ادبیات قوم خود تغییر داده اند. یکی از مشهورترین ترجمه های این کتاب، داستان های بیدپای از محمدبن عبدالله بخاری است. در این مقاله، به روش تحلیلی- مقایسه ای متن داستان های بیدپای با متن عربی ابن مقفع مقایسه شده، مواردی که عبدالله بخاری به هر دلیلی از عهده ترجمه آن به خوبی برنیامده، مشخص و تحلیل شده است. هرچند امکان دارد برخی از این سهوها از جانب نساخان و یا مصححان داستان های بیدپای یا متن عربی ابن مقفع بوده باشد. در برخی موارد برای روشن شدن مطلب از ترجمه فارسی نصرالله منشی و پنجاکیانه نیز کمک گرفته شده است. طبیعی است کهگاهی اضافات یا حذفیاتی از قبیل حکایت یا بابی در داستان های بیدپای نسبت به متن عربی مشهود است که مورد توجه این مقاله نیست. در مجموع می توان علاوه بر دخل و تصرف و سهو های نساخان، محمدبن عبدالله بخاری در برخی موارد متن عربی درست ندیده و یا به درستی ترجمه نکرده است.
رضایتمندی از زندگی، هیجانی مثبت، کلّی و مرتبط با گذشته و متأثر از نحوه ارزیابی شناختی انسان در طول زندگی است که با ترک اعتراض بر مقدرات الهی و خشنودی از آن آغاز و در تمام زندگی گسترش می یابد و در گلستان سعدی به عنوان یکی از مفاهیم ادبیات تعلیمی با ترویج باورها و مهارت های رضایتمندی و آموزش مهارت های مقابله با تنیدگی ارائه شده است، رضایتمندی در مقامات عرفانی بالاتر از تسلیم و پایین تر از فنا و دارنده آن در مرتبه صدیقین قرار می گیرد و در روان شناسی مثبت گرا یکی از دو بُعد بهزیستی ذهنی محسوب می شود، هدف ما در این پژوهش شناخت و تحلیل مفهوم رضایتمندی از زندگی و مؤلفه های مرتبط با آن از دیدگاه سعدی با استناد به حکایات گلستان است، سعدی ارزیابی شناختی صحیح از دنیا را به وسیله بهره-مندی از تعالیم اخلاقی و تربیتیِ فضیلت گرایی چون رضایت به مقدرات، صبر، قناعت، شکر و قدردانی عامل ایجاد رضایتمندی از زندگی می داند، نتیجه این پژوهش نشان می دهد که سعدی مفهوم رضایت از زندگی را در قالب داستان پردازی و به کمک تمثیل و شگردهای ادبی و بلاغی با تکیه بر نقش ترغیبی زبان به مخاطبان عرضه کرده است تا مخاطب، پیام او را در زیباترین شکل هنری دریافت و ادارک نماید، روش پژوهش در این مقاله، توصیفی تحلیلی و بر مبنای روش اسنادی و برپایه تحلیلِ محتوای حکایات گلستان سعدی است.
تحلیل با رویکرد «بینامتنیت» ارتباط یک متن با سایر متون را بررسی می کند. هدف اصلی این پژوهش، مقایسه کاربرد عشق از منظر مولانا و هگل با تکیه بر قران است. عشق موضوعی است که از دیرباز فلاسفه، عارفان و اندیشمندان در شناخت و درک ماهیت آن کوشیده اند و یکی از مهم ترین موضوعاتی است که همه عرفا و فلاسفه بدان نظر داشته و درباره اش سخن گفته اند. آنان عشق را جان و اساس عالم می دانند که به واسطه آن همه موجودات از ادنی تا اعلی در جنبش و به سوی سرمنشأ عشق، یعنی ذات حق تعالی درحرکت اند. مولانا و هگل دو متفکّر برجسته از دو برهه زمانی بسیار دور از هم هستند که به بیان جنبه های مختلف عشق پرداخته اند و در آثار و نوشته هایشان عشق، نقشی محوری دارد. پرسش اصلی این جستار این است که بارزترین وجوه مشترک میان عشق درسروده های مولانا و آثار هگل کدام است؟ در این پژوهش با رهیافتی توصیفی – تحلیلی ابتدا به توضیح و تبیین عشق و سپس به شرح مصادیق بارز آن با استناد به آیات قران، از مثنوی و آثار هگل می پردازد. در نهایت این نتیجه حاصل شد که آنچه در مسیر دانندگی و تکامل روح انسانی با تکیه بر عشق خالصانه صورت می گیرد، مهم ترین نکته در اشتراک نظر این دو اندیشمند است.
إنّ الانزیاح ظاهره من الظواهر الهامه فی الدارسات الأسلوبیه التی تهتم بلسان النص الأدبی علی أنّه لغه مضاده لما هو معتاد ومن هنا سعی هذا البحث إلی دراسه هذه الظاهره علی ضوء المنهج الوصفی – التحلیلی، فی شعر عزّالدّین المناصره الذی رغب فی انتهاک قواعد اللغه العادیه وثار على قیودها. یهدف هذا البحث إلی الکشف عن جمالیات الانزیاح واستجلاء أبعاده لدى هذا الشاعر الذی حفل شعره بهذه التقنیه الفنیه مما تدلّ النتائج علی أنّ الانزیاح الدلالی کان من الملامح الأکثر حضوراً لدیه، حیث قد تمکّن الشاعر من أن یحقّق علاقه بعیده ملهمه بین الدّال والمدلول من خلال أسلوب المفارقه وتراسل الحواس. أمّا تجلّیات الانزیاح فی المستوی النحوی فتتبدّی فی التقدیم والتأخیر والاعتراض وفی المستوی الإیقاعی کان الحضور المکثّف للمزج بین التفعیلات واستخدام التکرار الصوتی أمّا فی المستوی الکتابی فلجأ الشاعر إلی تفتیت الألفاظ واستخدام السطور المتساقطه والبیاضات المنقّطه. وفی المستوی الأسلوبی، لجأ الشاعر إلی استخدام الألفاظ العامّیه ومیلاد ألفاظ جدیده بواسطه التصرف فی بنیه الکلمه. إنّ الغرض الجمالی العام لکلّ من هذه التجلیات هو إثاره الدهشه والمفاجأه لدی المتلقّی إلا أنّ الغرض الخاص فهو یختلف باختلاف السّیاق الذی ترد هذه الظاهره فیه.
یکی از افسانه هایی که حول اسطوره «میترا» شکل گرفته، نبرد او با ایزد خورشید در شب میلاد است. در فصل سی و دوم سفر پیدایش عهد عتیق نیز افسانه ای از نبرد یعقوب با الوهیم (ایزد) نقل شده است که از نظر سبک، مضمون و ویژگی های نسبت داده شده به خداوند، قطعاً به عهد عتیق تعلق ندارد؛ اما از نظر عناصر روایت، شباهت بسیاری با روایت «آیین مهر» دارد. برخی از این عناصر مشترک عبارت اند از: مبارزه با ایزد، شب (آغاز نبرد)، آب، خورشید و صبح (پایان نبرد). مهم ترین عنصر اساطیری مشترک در این دو روایت، اعطای فره (برکت) است. با این تفاوت که در برشیت، الوهیم برکت را به یعقوب اعطا می کند و در روایت افسانه ای «میترا»، مهر پرتوهای نور و فرمانروایی آسمان را به خورشید عطا می کند. در این مقاله به بررسی عناصر مشترک و تفاوت های این دو روایت خواهیم پرداخت. به علاوه، با توجه به اینکه چنین روایاتی نمی تواند محصول یک آیین توحیدی باشد، احتمال تأثیرپذیری از آیین های هم جوار، دور از ذهن نیست. لذا، در این مقاله تماس فرهنگی میان آیین میترا و یهود نیز از نظر تاریخی و جغرافیایی به صورت مختصر بررسی شده است.
گفتمان انتقادی، شکل تکامل یافته تحلیل گفتمان است که در آن با توجّه به لایه های زبانی، گفتمان های مؤثّر در اثر ادبی شناسایی و بررسی می شود؛ درواقع این نظریّه براساس دو محور اصلی، یعنی تحلیل زبان شناختی و تحلیل اجتماعی استوار است و در پژوهش های تحلیل گفتمان انتقادی، از این دو محور و ارتباط این دو، سخن گفته می شود. در رویکرد اجتماعی گفتمان، بافت موقعیّتی و در رویکرد زبان شناختی، بافت متنی تشریح می شود. پژوهش حاضر با توجّه به انواع ارتباط ها و پیوندها، می کوشد تا با روش توصیفی - تحلیلی و استفاده از ابزار کتابخانه ای، جنبه های ادبی و اجتماعی رمان امّ سعد غسان کنفانی و دختر شینا بهناز ضرابی زاده را برپایه الگوی گفتمان انتقادی فرکلاف بررسی کند و برآوردهایی ازجمله را دربر دارد: در سطح توصیف، صحنه پردازی بخش قابل توجّهی از این دو رمان را به خود اختصاص می دهد، این تصویرپردازی ها به خواننده کمک می کند تا به درک عمیقی از موضوع و درون مایه اصلی داستان و رمان دست یابد. در سطح تفسیر، بافت موقعیّتی داستان بررسی می شود که زمان در رمان امّ سعد به سال های اشغال فلسطین به وسیله اشغالگران صهیونیستی و در دختر شینا به سال های جنگ بین ایران و عراق برمی گردد. در سطح تبیین که بیانگر ایدئولوژی نویسنده است، مبارزه و مقابله با اشغال وطن و پایداری و مقاومت جلوه می نماید؛ همچنین در بافت درونی، تفکّر مبارزه با اشغال و پایداری و مقاومت مورد توجّه نویسنده قرار گرفته است.
از جمله حوادث بسیار مهم دوره ظهور و برقراری حکومت امام زمان (عج)، موضوع رجعت است که برای امکان وقوع آن به آیات 82 و83 سوره نمل، آیات 55، 72، 254 و 259 سوره بقره و 43 سوره ص استناد شده است. رجعت امری مسبوق به سابقه است چرا که پروردگار نظیر آن را در باره امت هاى گذشته اجرا فرموده است. بدین معنی که افرادی که از این دنیا رفته اند، دوباره به آن باز می گردند و رجعت نیز از منظر لغوی به همین معناست، یعنی بازگشت به دنیا قبل از برپایی قیامت. در فرهنگ دینی شیعه مراد از رجعت بازگشت گروهی از نیکان و نیز برخی انسان های فاسق و ظالم به این دنیا پیش از قیامت است. رجعت با بازگشت انسان ها در قیامت تفاوت دارد و طبق روایات در دوران ظهور امام زمان (عج) غیر از افرادی که در آن دوره زندگی می کنند، عده ای از مؤمنان مخلص و کافران مطلقی که در گذشته زندگی می کرده اند بر خواهند گشت. این پژوهش بر آن است تا به-صورت موردپژوهانه در آیات 82 و 83 سوره نمل نشان دهد که مترجمان فارسی قرآن تا چه حدی این موضوع را در ترجمه فارسی آیات مذکور از سوره نمل بازتاب داده اند.
امروزه به دلیل گسترش علوم مختلف و رواج مباحث زبانشناسی جدید، پدیده ی تعدد معانی متون مختلف، از جمله قرآن کریم از جذابترین زمینه های تحقیقاتی است که می تواند بابی جدید روی عالمان دین و دریچه ای تازه برای فهم متون دینی بگشاید. دانش نشانه شناسی از جمله دانش های نوینی می باشد که موجب افزایش آگاهی انسان، و توجه به اموری است که تاکنون از دیدگان او پنهان مانده اند و تفسیر و تاویل قرآن قرنها مورد توجه دانشمندان اسلامی می باشد. موضوع مورد بحث در این مقاله جادو یا سحر و جادوگری است که از کهن ترین پدیده های عوامانه هستند که آثار آنها در بسیاری از فرهنگ ها در سراسر جهان دیده می شود. از این رو هدف از این مقاله بررسی نشانه شناسی کلمه پر تکرار جادو و سحر و ابعاد آن در قرآن کریم می باشد. بنابراین ما در این مقاله به نشانه شناسی و بررسی ابعاد آن، جادو و معنای لغوی جادو و اقسام آن از دیدگاه قرآن، می پردازیم. اطلاعات این مقاله به صورت توصیفی-تحلیلی و اسنادی گردآوری شده است. جستجو از سایت پارس قرآن در مجموع 58 آیه در مورد سحر پیدا شده است. از 114 سوره قرآن این کلمه در 22 سوره آمده است که همگی این آیات مورد بررسی قرار گرفته اند. از نشانه هایی که در آیات بررسی شده می توان دریافت کرد اینست که سحر، از رایج ترین نسبت هایى بود که مشرکان به پیامبر مى دادند. خداوند برای دعوت پیامبران به خداوند یکتا دروغ نمی گوید و برای نبوت از سحر استفاده نمی کند بلکه با صداقت و دلایل عقلی مردم را دعوت می کند و انسانها را به معاد آگاه می کند.
زبان پدیده ای پیچیده است که از ابعاد گوناگون قابل مطالعه است، از یک سو وسیله ارتباط بین افراد جامعه و به بیان دیگر مهم ترین نهاد اجتماعی است و از سوی دیگر زبان، ابزار بیان افکار و احساسات است. با تبدیل نظام آوایی زبان به نشانه های معنایی، کارکرد زبان از ارتباط و انتقال، به خلق موقعیت های نو برای خواننده و شنونده ارتقاء می یابد. زبان در این مرحله با دو فرایند خودکاری و برجسته سازی مواجه می شود. انحراف از قواعد زبان معیار و افزودن قواعدی بر آن ( برجسته سازی،آشنایی زدایی،هنجار گریزی و قاعده افزایی) به آفرینش هنری انواع ادبی می انجامد. نظریه های ادبی در تحلیل علمی انواع ادبی، گام های مهمی برداشته اند اما هر نوع ادبی را نمی توان با هر نظریه ادبی بازخوانی کرد، به نظر می رسد زبان شناسی فرمالیستی در زمره نظریه هایی است که به مدد آن می توان اصول زبان غنایی را از متن استخراج و تحلیل نمود. از منظر زبانی، غزل های غنایی، کارکردی شخصی، عاطفی و ادبی دارند و جهت گیری پیام معمولاً به سوی گوینده یا به سوی خود پیام است و نقش ادبی زبان در قاعده افزایی ها و هنجار گریزی های متعدد نمود می یابد. این مقاله سعی دارد تا ضمن تعریف و بررسی مفاهیم بنیادینی چون زبان، ادبیات و شعر غنایی به عنوان زمینه های اصلی بحث، به تحلیل معیارهای زبان غنایی دست یابد و سپس مطابقت این معیارهای زبانی و ادبی را در تحلیل غزلی از حافظ به آزمون گذارد.
دگرگونی سبک نثر در نیمه دوم پادشاهی قاجار در آثار آغازگرانی چون حاج زین العابدین مراغه ای، طالبوف، میرزا ملکم خان، احمد روحی کرمانی و میرزا حبیب اصفهانی، در منابع مختلف مورد بررسی قرار گرفته و ما از بین نام های یاد شده، بنا داریم سه اثر عبدالرحیم طالبوف را مورد بررسی قرار دهیم. طالبوف یکی از نویسندگان روشنفکری است که با آثار خود که در نثری شیوا پدید آمده، تأثیر شگرفی بر روشنگری عصر خود گذاشته است. آثار وی بازتاب دهنده اوضاع و احوال جامعه و بازگوکننده افکار و عقاید و مهارتش در پرداخت و ساختار ادبیات داستانی است. وی که از پیشروان داستان نویسی محسوب می شود، به علت آشنایی اش با زبان های فارسی، ترکی، روسی و عربی، تحول مطلوب و تأثیرگذاری در حوزه نثر فارسی و اندیشه، ایجاد کرده که به همین منظور، مهم ترین آثار او را در زمینه داستان نویسی (مسالک المحسنین) و اندیشه سیاسی (ایضاحات در خصوص آزادی) و واپسین اثری که بعد از مرگ وی منتشر شده (سیاست طالبی) مورد بررسی قرار داده ایم.
بدبینی به هستی و مناسبات آن، همواره در طول تاریخ بشر مطرح بوده است؛ لیکن رویکرد به آن به صورت یک مکتب فکری رسمی و با نام نهیلیسم از ثمرات مدرنیسم می باشد که به موازات ادامه حیات در آثار فیلسوفان و متفکران در اشعار شعرای زبان فارسی و عربی بازتاب یافته است. از آنجا که یکی از بهترین روش های تبیین یک مسأله، مقایسه آن با نمونه ای هم شأن و هم جنس است، نوشتار حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، عناصر و مؤلّفه های مشترک نهیلیسم را در آثار صادق هدایت و زکریا تامر به عنوان دو نویسنده پیشتاز در داستان نویسی مدرن ایران و سوریه که به پوچ انگاری گرایش یافته اند مورد کاوش قرار داده، تا برخی از آسیب های مترتّب بر این مکتب فکری مشخص شود و عوامل روی آوردن این دو نویسنده به اندیشه های نهیلیستی مورد بررسی قرار گیرد. یافته ها نشان می دهد که علیرغم تعلّق هدایت و تامر به دو فرهنگ و دو جامعه متفاوت، پوچ انگاری، یأس، بدبینی نسبت به فرد و جامعه، مرگ اندیشی و درون گرایی، بر افکار هر دو مستولی است و آشنایی با آثار متفکران غرب، استبداد و خفقان داخلی از عوامل مشترک و مؤثر در سوق دادن هر دو نویسنده به نهیلیسم بوده است.
عارف گرچه لحظات و آناتی از عمر خویش را در عالم برتر ملکوت به سرمی برد که صباح و مساء و مکان ندارد و تهی از هرگونه کثرت است، هنگام نقل تجربیات خود از وحدت، ناچار از توسل به ابزارهای عالم کثرت که مفهوم و منطوق است می گردد و برای توصیف خاطرات خود، هم از زبان حقیقی و هم از زبان مجازی استعانت می جوید، با وصف این سخنان وی متناقض نما و نیازمند شرح و تأویل می گردد. بایزید بسطامی پس از شهود یگانگی نفس فردی خویش با نفس کلی یا نامتناهی از عروض احوال و تجارب گوناگونی گزارش کرده که زبان وصف او را هنری و جمال شناسانه و گزاره های عارفانه اش را از منظر برخی بی معنی و از منظر گروهی حقیقت ولی غیرقابل نفی و اثبات ساخته است. وی در توصیفات خود از عالم وحدت محض، از زبان حقیقی و مجازی و انواع صور خیال چون تشبیه، استعاره، نماد و... بهره می جوید و با ابزارهای بلاغی مخاطب مبتدی سلوک را با شهود حق، مرتبه اللهی انسان، لامکانی و لازمانی عالم ورای حد تقریر آشنا می سازد. سخنان شطح آمیز، گرچه برای ارزش استحسانی و زیبایی های شاعرانه از زبان وی سرریز نکرده اند، دارای تصاویر خیالی پنداری و پدیداری اند. این مقاله بر آن است تا ویژگی های ساختاری شاخص شطحیات وی را از نظر بلاغی و محتوایی بررسی نماید.
بررسی تأثیر متقابل ادبیات ملل در حیطه ادبیات تطبیقی قرار دارد و کنکاش در این زمینه، اعتلا و غنای زبان و ادبیات ملی و تفاهم و دوستی ملت ها را در پی خواهدداشت. تاثیر زبان، فرهنگ و تمدن ایرانی بر زبان و ادبیات بومی یکی از موضوعات پژوهش در ادبیات تطبیقی است. یوسف و زلیخا داستانی قرآنی است که بازتاب وسیعی در ادبیات غنایی داشته است. در این جستار بازآفرینی اثر دو سخنور با زبان و فرهنگ متفاوت با بهره گیری از رویکرد تطبیقی- تحلیلی، مورد بررسی و تبیین قرارگرفته و یوسف و زلیخای عبدالرّحمان جامی (قرن نهم) با یوسف و زلیخای نورمحمّد عندلیب، شاعر، نویسنده و مترجم ترکمن(قرن دوازدهم) مقایسه شده است، تا وجوه افتراق و اشتراک این دو اثر فارسی و ترکمنی مورد بررسی قرارگیرد. نتایج کلّی پژوهش، بسامد عوامل متافیزیکی داستان عندلیب در شکل گیری پیرنگ داستان نقش اساسی را دارد؛ ولی جامی در اثر خود از طرحی باورمندانه و منطقی تر بهره جسته است. ویژگی های داستان های کهن را در هر دو اثر می توان دید؛ در روایت جامی محور اصلی داستان عشق یوسف و زلیخاست وی تلاش دارد در ضمن داستان بینش عرفانی خود را بیان کند؛ در روایت عندلیب، یوسف شخصیت اصلی داستان است و داستان با آنچه در سوره یوسف آمده، نزدیک می باشد.
در فرهنگ ایران، شاهنامه از ارجمندترین آثار است و همواره مورد توجه همه طبقات مردم بوده است. کاتبان و نسخه نویسان بسیاری به استنساخ آن پرداخته اند و از این راه دستنویس های متعددی از آن به وجود آمده است. اختلافات و تفاوت های بسیار در ضبط ابیات، مصراع ها، تعبیرات و کلمات، میان این دستنویس ها و به تبع آنها میان چاپ های متعدد شاهنامه راه یافته است. در زمینۀ بررسی چاپ های شاهنامه، مینوی، نوشین، دیویس، خطیبی و آیدنلو پژوهش هایی انجام داده اند، امّا در باب اختلاف چاپ ها و دستنویس های داستان رستم و شغاد که از داستان های مهم و برجسته بخش پهلوانی شاهنامه است، تاکنون پژوهش مستقلی انجام نشده است. با توجه به اهمیت موضوع، نویسندگان جستار حاضر، با هدف بررسی اختلافات میان چاپ ها و گاهی نسخه های شاهنامه در داستان رستم و شغاد، سه چاپ خالقی مطلق، مسکو و ژول مول را مبنای کار قرار داده اند و با روشی سنجشی - تحلیلی، به استخراج، طبقه بندی، تحلیل و سرانجام تلاش برای یافتن منشأ و علت اختلافات پرداخته-اند. برآیند تحقیق آنکه: ابیات افزوده شده به این داستان (یازده بیت)، عمدتاً با انگیزه کامل کردن ساختار یا شخصیت پردازی داستان و یا افزودن بار معنایی و عاطفی آن از سوی کاتب صورت گرفته است. این افزودگی ها را عمدتاً با بهره گیری از قاعده «اصالت ضبط مختصر» می توان تشخیص داد؛ و در دخل و تصرفات آوایی و واژگانی نیز گرچه علل مختلفی می توان یافت؛ سبب اصلی، ساده کردن متن و آوردن آن به محدوده درک و فهم مخاطب بوده است؛ این گونه دخل و تصرف ها را عمدتاً می توان بر اساس قاعده «ارجحیت ضبط دشوارتر» مشخص ساخت. به هر روی، عدم رعایت امانت از سوی کاتبان مسبب همه دخل و تصرف هاست. نتایج فوق، تنها مربوط و محدود به همین داستان است و در دیگر بخش های شاهنامه، یقیناً دلایل و عوامل دیگری برای دخل و تصرف ها می توان یافت.