موضوع حذف یک یا چند عضو از اعضای جمله های قرآنی، اهمیت ویژه ای دارد. چون از یک سو جنبة بلاغی دارد و از سوی دیگر موجب اختلاف در ترجمه ها گردیده است. ما در این گفتار کوشیدهایم به سؤالهای زیر پاسخ گوئیم: حذف یعنی چه؟ چگونه حذف می تواند در قرآن کاربرد بلاغی داشته باشد؟ به یاری چه معیارهایی می توان محذوف را تعیین نمود؟ آیا وظیفة مترجم هنگام مواجه شدن با مواضع حذف، ذکر است یا خیر؟ آیا در مواضع حذف، نوع حذف و تعیین محذوف اتفاق نظر وجود دارد؟ و آیا ذکر محذوف در ترجمه با مراد گوینده و شیوه های بیانی قرآن منافاتی ندارد؟
خزائن الانوار از آخرین تفسیرهای ادبی، عرفانی به زبان فارسی است که دو روش ادبی و عرفانی را یک جا در کنار هم جمع کرده است. و با نثر فارسی بلیغ، آیات الهی را در قالب مباحث عرفانی و معنوی بیان می کند. این تفسیر متعلق به "میر محمدرضا خاتون آبادی" معروف به "مدرس" از علمای قرن دوازدهم هجری است. از آن جا که به شرح حال او در کتب رجال پرداخته نشده است و چنانچه بعضا نامی از او برده اند صرفا به ذکر سیادت و تالیفاتش اشاره نموده اند، نگارنده کوشیده است با مراجعه به آثار او با استناد به شجره نامه ها، نسبت وی را شناسایی نماید و برداشت های نادرست و اشتباهات موجود در معرفی او را تصحیح کرده، به بررسی تفسیر خزائن الانوار و خصوصیات و برجستگی های آن بپردازد.
ژیلبر دیوران، شاگرد گاستون باشلار، برای بنا کردن «نقد اسطوره شناختی»، «نقد تخیل مادی» را که الهام گرفته از باشلار است رها می کند. در واقع، بین افکار گاستون باشلار و ژیلبر دیوران هم تداوم فکری و هم گسستگی فکری وجود دارد. این اختلاف فکری برای بهتر شناختن کار بدیع ژیلبر دیوران دارای اهمیت بسیار است زیرا به لطف تحقیقات و پیشرفت های علمی اواخر قرن گذشته، ژِیلبر دیوران توانست انقلاب و تحول باشلاری در نقد ادبی را به انتهای مسیر برساند. یکی از ویژگی های اصلی تفکر دیوران تداوم همیشگی افکارش می باشد. خواننده آثار ژیلبر دیوران، برخلاف گاستون باشلار، از میان نوشته ها با یک «تغییر» مواجه نمی شود. بلکه، می توانیم در کارهای ژیلبر دیوران یک پیوستگی و تداوم همیشگی را در روش های نقد ادبی مشاهده کنیم؛ برای مثال، اسطوره ویژگی مشترک و همیشگی در مطالعات و بررسی های گوناگون او می باشد؛ در واقع، اسطوره موضوع (تم) اصلی در تحقیقات اوست. با این حال، می توان در عمق این پیوستگی و تداوم همیشگی چندین شاخه روشمند را از دل آن بیرون کشید و آن را شاخه شاخه کرد
جبران خلیل جبران درسال 1883در دهکده ای کوچک از منطقه بشاری لبنان زاده شد و هم اکنون هفتاد سالی از مرگ او می گذرد اما همچنان تاثیر او چشمگیر است و زندگیش برای خاص و عام در هاله ای از راز و نمادوارگی. مادرش- دختر کشیشی بود و پایبند اصول و ارزشها بود- و میهنش لبنان، دیدارگاه شرق و غرب و جایگاه مدارا و آمیزش ادیان و مذاهب گوناگون، بر او تاثیر زیادی داشته اند وی در سن شانزده سالگی به همراه مادر و دو خواهرش به آمریکا مهاجرت کرد و به زودی خودش را با محیط جدید تطبیق داده به شهرت و نام آوری رسید. شهرت و شخصیت وی چنان بود که برخی از وی خداواره ای می سازند و برخی نیز او را شاعری مردم پسند و پیش پا افتاده می دانند. در این مقاله گوشه هایی از زندگی، شخصیت و آثار او مورد بررسی قرار گرفته و در پایان فهرست آثار عربی و انگلیسی و نامه های او، همچنین آثار مهمی که درباره او نوشته شده و نیز آثاری که از وی تا بحال به فارسی ترجمه شده است، معرفی شده است.
اقبال لاهوری در کتاب ضرب کلیم خود بر این باور ایستاده است که: اگر روزی تهران به عنوان ژنو عالم مشرق مرکز گفت و گوی تمدنها قرار گیرد سرنوشت جهانیان تغییر خواهد کرد.در این مقاله با بهره گیری از اشعار فارسی و اردو و دیگر آثار این دانشمند دیدگاه وی در زمینه برخورد با فرهنگ غرب و شیوه های بهره یابی از آن و روش گفت و گوی تمدنها باز نموده شده است و ضمن اشاره به تاثیرپذیری اقبال از اندیشه های سنایی، ناصرخسرو، مولوی، صائب، بیدل و غالب دهلوی به بررسی فلسفه فرهنگی اجتماعی وی در اسرار و رموز پرداخته شده و جایگاه شاعری و پایگاه تفکر وی مورد بحث قرار گرفته است و با اشاره به روش سخنوری پارسی گویان شبه قاره، به شیوه ای استدلالی، اقبال به عنوان عصاره تفکر ادبی و فلسفی و عرفانی ایران و نتیجه سیر طبیعی تحلیل در جهان ادب فارسی معرفی شده است.