یکی از کاربردهای اصول و قواعد و مفاهیم زبان شناسی، در ویرایش است؛ جنبه ای که با وجود اهمیت فوق العاده، کمتر به آن توجّه شده و بیشتر جنبه های دیگر کاربردی این شاخه از علوم انسانی که به حق آن را علم (از نوع تجربی)(1) نامیده اند، عطف توجّه بوده است، جنبه هایی چون نقش و رابطة زبان شناسی با ادبیات و آموزش زبان و مسائل یادگیری زبان، و استفاده از آن در مطالعات گویش شناختی، واژه شناختی، ریشه شناختی، بررسیهای تطبیقی زبان ها و بسیاری موارد دیگر از این دست. در این مقاله، دربارة یک مبحث کوچک از نحو در زبان شناسی ـ گروه اسمی ـ و بهکارگیری این مفهوم در ویرایش و ترجمه (همراه با یک بررسی تطبیقی در دو زبان فارسی و انگلیسی) بحث شده است؛ باشد تا راهی گشوده شود که در آینده دربارة گروه های دیگر نحوی و مفاهیم دیگر زبان شناسی به طور مشخّص در حوزة ویرایش تحقیق صورت گیرد
اگرچه واژة «تجلی» به معنی «آشکارشدن» و «آشکارکردن» آمده است، این واژه که در قرآن نیز در داستان حضرت موسی(ع) در طور بهکار رفته، درواقع غلبة نور حق برحضرت موسی(ع) بوده و در عرفان با مفاهیم وسیع بهکار گرفته شده است. هجویری تأثیر انوار حق به حکم اقبال بر دل مقبلان را تجلی، و کاشانی آن را دو نوع میداند: تجلی اوّل یعنی تجلی ذات حق به ذات خود و تجلی دوّم یعنی تجلی ذات حق به اعیان ممکنات که مرتبة تعین اوّل به صفت عالمیت و قابلیت اشیا را درنظر میآورد، که مَظْهَرْ و مُظْهِرْ ذات حق اند. شیخ علاءالدوله سمنانی تجلی را در چهار اسم که مظهر حق هستند، بیان میکند: تجلی آثاری حق را «رب»، تجلی افعالی حق را «رحیم»، تجلی صفاتی حق را «رحمان» و تجلی ذاتی حق را «الله» میداند و برای هریک از این اسما مراتب ویژه قائل و آنچه بیشتر مورد توجه او است، تجلی «رحمانی» است که در عالم کون مظهریت آن بیش از دیگر تجلیها است. چون تجلی بدون آینه مفهومی ندارد، عارفان دل انسان کامل را آینه درنظر آورده اند؛ زیرا انسان کامل، مظهر جامع ذات و صفات و اسمای حق است. دربارة تجلّی اگرچه بسیاری از شاعران عارف سخن گفته اند، توان گفت که زیباترین و دل انگیزترین آنها را در غزلی از حافظ میتوان دید: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدبررسی تجلی از دیدگاه حافظ، مقاله ای دیگر میخواهد و تنها در این مورد به یک غزل از حافظ اشاره رفته است
"بحث و بررسی پیرامون مفاهیم مختلف برای تبیین معانی آنها همواره وجود داشته و دارد. در میان این مباحث به مواردی بر می خوریم که حاکی از تعبیرات متفاوت و گاه آشفتگی در تعریف قالب های کلامی همچون هزل، طنز، استهزا و هجو است. این واژگان چنان در کنار هم قرار می گیرند و گاه جایگزین یکدیگر می شوند که گویی معانی یکسانی دارند و مترادف هم به حساب می آیند، حال آنکه هر یک جلوه ای گوناگون از کلام مطایبه آمیز و بیانگر دیدگاه ها، افکار و هدف های متفاوت نویسنده است.
در این مقاله برآنیم تا به مطالعه کاربرد هزل در اثر جاودانه مارسل پروست، در جستجوی زمان از دست رفته، بپردازیم و این ویژگی ظریف و مطبوع- و شاید ناشناخته- رمان او را بر جسته سازیم. در این میان، با ارایه مثال های گوناگون، از سویی به نقش احساسات تعلق خاطر راوی به برخی از شخصیت های داستان خواهیم پرداخت- که در پیدایش هزل نویسنده موثرند- و از سوی دیگر، بازتاب های این قالب کلامی مطلوب را بر سبک نوشتاری وی نمایان خواهیم کرد. تجزیه و تحلیل قالب شیرین، لطیف و گیرای هزل مارسل پروست در محور اصلی مقاله قرار دارد تا دریابیم به چه سان این نویسنده چیره دست برای بیان اندیشه های ظریف خود، با قریحه هنرمندانه و طبع زیرکانه اش، بر رمان خود زیوری زیبا و خوشایند می پوشاند.