در غزلی از دیوان حافظ به مطلعِ
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمی گیرد
ز هر در می دهم پندش ولیکن درنمی گیرد
بیتی در همة نسخه ها به جز نسخة ایاصوفیه به صورت زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد
اما در نسخة ایاصوفیه، مصراع دوم این بیت به شکل زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زبانی ور نمی گیرد
باتوجه به این که حافظ در همان غزل به آتش زبانی خود اشاره دارد:
میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد
و شارحان دیوان حافظ، این ارتباط باریک عمودی میان ابیات را از نظر دور داشته و متوجه حذف یک نقطه (در حرف «ب») در ترکیب «آتش زبانی» نشده اند، نگارندة این مقاله، با مراجعه به منابع کهن، دربارة این نکتة مهمّ که معنی بیت را بسیار روشن می کند، بحث کرده که امید است در نظر نکته دانان پذیرفته باشد.
فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، در طی قرون، همواره در رشد و اعتلای فرهنگ، ادبیات و دانش بسیاری از کشورها نقش و تأثیر داشته است. این تأثیر در فرهنگ و زبان ارمنی بسیار مشهود است؛ زیرا ارمنستان، از روزگاران گذشته، مناسبات فرهنگی، تاریخی و اقتصادی بسیار گسترده ای با ایران داشته است. در اسطوره ها و باورهای کهن ارمنی، نشانه های بسیاری از آیین مهرپرستی، تعالیم مانی و آموزه های زرتشتی یافت میشود که حاکی از تعامل و ارتباط و تبادلات فرهنگی میان آنها است. مردم ارمنستان به شاهنامة فردوسی، دلبستگی و علاقة بسیار نشان داده اند. آشنایی آنها با شاهنامه، مقارن با پایان حیات خود فردوسی آغاز شده است. زبان های ایرانی و ارمنی هر دو از خانوادة زبان های هندواروپایی هستند؛ و در میان آنها همانندیهای فراوانی میتوان یافت. وجود اشتراکات و مناسبات فرهنگی و تاریخی بسیار میان ایران و ارمنستان موجب شده است که زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از دیرینه ترین روزگار در ارمنستان مورد اقبال و پژوهش قرار گیرد. امروز مراکز مهم و معتبری در ارمنستان وجود دارد که پژوهش درباب زبان و ادب پارسی را سرلوحة تحقیقات خود قرار داده اند. اینها نکاتی است که در پژوهش حاضر بررسی و دربارة آنها بحث شده است.
شخصیت بخشی یکی از مهم ترین صورت های خیال است که به شکل های مختلف در شعر می آید و معمولا با صنایعی همچون ایهام یا استخدام و حسن تعلیل همراه است. شخصیت بخشی به مثابه نوعی تشبیه یا استعاره دارای دو رکن است؛ یکی شخص و دیگری شی. هر گاه ویژگی یا فعلی انسانی را به شی نسبت دهیم یا به بیان دیگر در شی فرافکنیم، حاصل کار شخصیت بخشی خواهد بود. این نوع تصویرپردازی یکی از مهم ترین وجوه زیبایی در شعر حافظ است. حافظ به شکل های مختلف به اشیا شخصیت انسانی بخشیده و در این کار توفیق کم نظیری داشته است. مهم ترین ابزارهای حافظ در شخصیت بخشی به اشیا، تشبیه، استعاره و ایهامی است که در وجه شبه یا جامع استعاره یا استعاره تخییلیه ای که لازمه استعاره مکنیه است وجود دارد.
"نظریه پردازان ترجمه، عموما بر این باورند که ترجمه فعالیتی است ذهنی، پیچیده، آگاهانه و هدفمند. به طور کلی شاید بتوان گفت که در تمام مراحل ترجمه، گزینه های کلامی مترجم- اعم از سبک بیان، گزینش واژگان، انتخاب تعبیرات گوناگون، به کارگیری ترکیبات مختلف، و مانند این ها همه به گونه ای، آگاهانه یا ناآگاهانه، متاثر از جهت گیری های ایدئولوژیک وی است. در این مقاله، مبحث ایدئولوژی در ترجمه و تاثیرات آن بر کار مترجم مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نخست، پدیده ی ایدئولوژی و مفاهیم گوناگون آن در زمینه های مختلف مورد بحث قرار گرفته و از دیدگاه زبان شناسی تعریف شده است. سپس، چهارچوبی که از سوی حتیم و میسن (1990، 1991، 1997) برای سنجش و تجزیه و تحلیل ایدئولوژی در متون ترجمه شده پیشنهاد گردیده است اجمالا معرفی شده و مقوله هایی که در حیطه ی آن قرار می گیرند. یعنی: گفتمان (discourse)، گفتمان گونه (genre) و متن (text)، هر یک جداگانه مورد بحث قرار گرفته؛ نمونه ای از ترجمه هایی که متاثر از هر یک از این مقوله ها است در جای خود ارایه شده و از منظر ایدئولوژی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. بخش پایانی مقاله به واکاوی ترجمه انگلیسی داستان بوف کور، اثر صادق هدایت، در چهارچوب تحلیلی حتیم و میسن می پردازد و در حقیقت فشرده ای از یک پژوهش مفصل را ارایه می دهد.
"
عروض فارسی بر کمیت (کوتاهی و بلندی) هجا استوار است و شاعر، بر حسب الگوی وزنی، هجاهای شعر خود را انتخاب می کند. از طرفی، کمیت هجا مبتنی بر کمیت مصوت است. بنابراین، در عروض فارسی، کمیت مصوت معتبر است. اما ضرورت رعایت الگوی وزنی در شرایطی خاص موجب تغییر کمیت مصوت می شود، یعنی مصوت کوتاه به بلند بدل می شود یا بر عکس. برای مثال، به مصرع دوم بیت زیر توجه کنید: منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلک همه قند و شکر می بارم Mana-mân ?â?e-re sâher ke be ?afsu-ne soxan ?az ne-ye kelk hame qan-do ?ekar mibâram ...
ساخت جملات اسنادی در زبان فارسی به صورت «مسندالیه + مسند + فعل اسنادی» است. زنجیره «مسند (اسم یا صفت) + فعل اسنادی» چنان زایاست که هیچ کاه اقلامی چون خنک شدن، زیبا بودن، چاق شدن، خوشحال بودن، معلم بودن، مهندس شدن را در واژگان یا فرهنگ های فارسی به صورت مدخل ضبط نمی کنند. در این مقاله، به دنبال آرا طباطبایی (1384) نشان داده ایم که در زنجیره «صفت + کردن»، «کردن» غالبا نه همکرد بلکه فعل اسنادی سببی است که با فرایندی سببی ساز از روی زنجیره «صفت + فعل اسنادی» تولید می شود. در این معنا زنجیره «صفت + فعل اسنادی سببی ’کردن‘» را نیز به دلیل زایایی این الگوی ساختاری نباید در واژگان ثبت کرد. در پایان، درباره دسته ای از ترکیب ها که با فعل اسنادی ساخته می شوند ولی باید آنها را در واژگان ثبت کرد بحث کرده ایم.