از آنجا که بنا بر حدیثی مشهور خودشناسی راهی برای خداشناسی است، فیلسوفان و عارفان مسلمان همواره به بحث نفس یا روح انسان و رابطة آن با بدن، توجه ویژه ای داشته اند. ابن سینا نفس را جوهری مجرد و قائم به ذات می داند که در بدن انسان و در جسم دیگری منطبع نیست، بلکه مفارق از همه مواد و اجسام است. اما این جوهر مجرد تعلق و اختصاص به بدن انسان ـ مادام که این بدن زنده باشد ـ دارد. از دیدگاه ابن عربی، صفت «تدبیر» برای روح ناشی از ارتباط ذاتی بین روح ها و بدن ها و تابعی از ارتباط حق با مخلوقات است. بدن محلی است که روح، آثار خود را در آن پدیدار می سازد. ملاصدرا با بهره گیری از حرکت جوهری، ثنویت انسان از دو جوهر نفس و بدن را انکار کرده، نفس را حادث از بدن و بدن را مرتبه ای از نفس می داند.
کودتای مارکسیستی هفت ثور 1357ش در افغانستان، منشا تحولات ادبی این کشور طی دهه های اخیر بوده است. این کودتا که با مقاومت شدید مردمی، ورود ارتش سرخ و آغاز جنگ در افغانستان همراه بود، زمینه مهاجرت مردم، نویسندگان و شاعران افغانستان را به سایر نقاط جهان، بویژه کشورهای همجوار فراهم ساخت. در این میان، ایران نیز به دلیل قرابتهای فرهنگی، زبانی و مذهبی، پذیرای گروه کثیری از شاعران مهاجر افغانستان بود که بتدریج جریان شعر مهاجرت را در این کشور بنیان نهادند. شعر مهاجرت افغانستان به لحاظ محتوا و مضمون بشدت تحت تاثیر شعر پس از انقلاب ایران، بخصوص شعر پایداری و دفاع مقدس قرار دارد. از نظر صورت و مسایل زیبا شناسی نیز شعر مهاجرت افغانستان دارای ویژگیهای جالب توجهی است که کوشش شده این خصوصیات به همراه دگرگونیهای صوری و محتوایی شعر مهاجرت افغانستان در ایران تحلیل گردد.
در باب افسون وزن و تاثیر بسزای آن در شعر، سخن های بسیار گفته اند اما برآیند همه آن سخنان این است که، پس از عاطفه - رکن معنوی شعر - مهم ترین عامل درونی و موثرترین نیروها از آن وزن است. (? شفیعی کدکنی، ص47) برای بررسی این عنصر افسونگر و جادویی در شعر محمد قهرمان، برجسته ترین چهره شعر تعزلی سنتی امروز خراسان، حاصل عمر، کامل ترین برگزیده اشعار او تا امروز، را در نظر داشته ام. قهرمان، در این اثر ارزنده و ماندگار در تاریخ ادبیات، حدودا اشعار چهار دهه شاعری خود (1338-1384) را فراهم آورده است. بنا بر همین تقسیم بندی، وزن شعرهای هر دهه را جداگانه بررسی می کنیم و سرانجام به اجمال بر کل جریان شعر سرایی او نظر خواهم کرد. شایسته است خاطر نشان سازم که در اینجا مراد من از وزن صرفا موسیقی بیرونی شعر و جانب عروضی اوزان است و به دیگر جوانب موسیقایی شعر توجه نداشته ام. خواستم نشان دهم که غزل های قهرمان در قلمرو موسیقی بیرونی (عروضی) چه جلوه ها و چه ویژگی هایی دارد.
جایگاه هسته در کلمات مرکب غیر فعلی مورد توجه اکثر زبان شناسانی واقع شده است که کلمات مرکب را مورد مطالعه قرار داده اند. مثلا ویلیامز (WilliAMS 1981) جایگاه هسته را اصل قلمداد می کند و معتقد است که هسته کلمه مرکب همیشه عنصر سمت راست آن است. مطالعات دیگر زبان شناسان (مثلا سلکرک (SElkiRK 1982) لیبر (LiEbER 1983) فاب (FAAb 1988) و تن هکن (TENHACKEN 1999) نشان داد که زبان هایی هم وجود دارد که هسته کلمه مرکب آنها در سمت چپ واقع شده است (مثل ویتنامی و فرانسوی). از این رو، آنها جهت هسته را پارامتر در نظر گرفته اند که باید برای هر زبانی تثبیت شود. اما لیبر (LiEbER 1992) بر این باور است که جهت هسته نمی تواند اصل یا پارامتر قلمداد شود؛ زیرا زبان هایی هم یافت می شوند که هم کلمات مرکب راست هسته دارند و هم کلمات مرکب چپ هسته. وی معتقد است که جهت هسته در صرف (یعنی هسته کلمات مرکب) تابع جهت هسته در نحو (یعنی هسته گروه های نحوی) است. مقاله حاضر بر آن است که نشان دهد حوزه صرف از حوزه نحو متاثر است و مدعی است که عدم یک دستی در کلمات مرکب غیر فعلی دارای هسته (یعنی وجود کلمات مرکب غیر فعلی درون مرکز هسته آغازین و هسته پایانی در کنار هم در زبان فارسی) به علت عدم یک دستی در حوزه نحو، در ارتباط با گروه های نحوی است؛ به این معنی که برخی از گروه های نحوی در زبان فارسی، هسته آغازین، و بعضی هسته پایانی هستند. به عبارت دیگر، یافته های این مقاله تاییدی است بر نظریه تعامل حوزه های زبانی، به ویژه تعامل بین صرف و نحو.
"در عصر متلاطم و پر هیجان مشروطه میرزاده عشقی از شاعران پرشور بود و این بخت و اقبال را داشت تا به نوبه خود درباره تجدد بیندیشد. با این حال در منظومه جهان بینی عشقی به گونه ای خاص می توان به تماشای تمام جوانب پدیده تجدد نشست. آنچه پیش و بیش از همه چیز در ساختار اندیشه و رویکرد عشقی به چشم می خورد رویکرد متناقض و ناهمسان او به ابعاد تجدد است. تفکر عشقی در گرداب سیاه و سفید بینی مطلق، دائما دست و پا می زند، بنابراین، چنین تفکر تمامت خواه هم انباشته از پارادوکس خواهد بود. در جهان بینی عشقی عرصه برای خرد و منطق بسیار تنگ است؛ عرصه ای که بیشتر نمایانگر تصویر تخریب، انقلابی گری و خونریزی است. عشقی آن قدر عصبی و آتشین مزاج است که با دیدن یک مصداق به افراط می گراید و تمام انسان ها را اعم از خوب و بد با یک چوب می راند؛ به طور کلی رویکرد عشقی به انسان ایرانی انباشته از تناقض و تضاد است. در این مقاله مفهوم تجدد در شعر عشقی بررسی می شود.
"