از میان نقش ها و آثار مینیاتوریکه در جایجایمکان هایتاریخینقش بسته میتوان تا حدیبا فرهنگ کهن و اداب و رسوم باستان ایران اشنا شد. در میان این نقش ها مجلس هایبزم نیز جلوه نماییمیکند، مجالسیکه در آن شاهد رقص هایینیز هستیم. این مقاله بران است تا جنبه هایگوناگون این رقص ها بررسیشود و در ادامه به سماع که رقص صوفیان بحساب میرود، پرداخته میشود. این دو گونه رقص در طول تاریخ مفاهیمیداشته است که با سیر و تامل در بزم هاییچون بزم هایپادشاهان و صوفیان میتوان از میان ان ها نکاتیرا دریافت، اما مثنویمعنوینیز اشاره هاییبدین موضوع داشته و مولانا نیز سماع را در مجالس عارفانه از نظر دور نمیداشت.
در این جستار به دو نکته توجه شده است: نخست، بررسی اوزان و بحوری که رودکی به عنوان آغازگر شعر فارسی آن ها را به کار برده است و دوم، خوانش مجدد اشعار شاعر از رهگذر تاملات وزنی. در بخش نخست مقاله این نتیجه به دست آمد که شاعر با تمام بحور و اوزان شعرفارسی آشنا بوده و بیشتر آن اوزان را در سروده-های خود به کار بسته است و تنها در چند وزن از وی شعری دیده نمی شود؛ این مساله ممکن است سه دلیل داشته باشد: یا در آن اوزان نیز شعری سروده که به دست ما نرسیده است چون بخش زیادی از سروده های او از بین رفته است؛ یا آن اوزان در روزگار شاعر هنوز ناشناخته و ناآزموده بوده است و یا شاعر خود تمایلی به آن وزن ها نشان نداده است. در بخش دوم مقاله، دشواری های خوانش شعر رودکی با کمک نظام موسیقیایی شعر فارسی بررسی و مرتفع شده است. در این راستا نتیجه دیگری نیز حاصل شده وآن تصحیح تعدادی از ابیات دیوان شاعر است.
سنایی غزنوی از شاعرانی است که با جهان بینی حکیمانه و دیدگاه عارفانه خود درباره خلقت عالم و نقد نظریه های عرضه شده در این مفهوم، گام در عرصه سخنوری نهاده است. بیتردید شناخت جهان بینی وی ما را در دریافت اندیشه های دینی و اجتماعی و درک مفاهیم شاعرانه وی یاری میکند.
در این نوشته ضمن اشاره به دیدگاه ها و مکتب ها و نحله های فکری و اجتماعی از جمله اندیشه های زردشت، مانی، مزدک، ارسطو (Aristotle)، افلاطون (Plato) و باور های خردورزانه ابن سینا، فارابی و ناصرخسرو، به بیان نظریه سنایی پرداخته شده و با توجه به آثار وی، دیدگاه او در این موضوع کاویده شده و با دیگر نظریه ها به سنجش در آمده است.
ویلیام جونز یکی از کسانی بود که در کمپانی هند شرقی به تحقیق و ترجمه آثار ادب پارسی پرداخت و از بررسی متن و واژگان شاهنامه به شباهت زبان های هندواروپایی پی برد. جیمز اتکینسون از کالج فورت ویلیام در کلکته در سال 1814 م. ترجمه خود را از داستان رستم و سهراب منتشر ساخت.
ماتیو آرنولد (1822-1888 م.) منظومه پرآوازه خود را به داستان رستم و سهراب اختصاص داد. آرنولد به دو مقوله اقتباس از شاهنامه و تعزیه ایرانی بسیار اهمیت می داد.
جمیز راسل لوول (1819-1891 م.) با ستایش از شاهنامه از اینکه همگان به این گونه آثار توجه ندارند، اظهار تاسف می نمود. جونز، آرنولد، ژول مول، اتکینسون، فون شاک و دیگران همه به ترجمه آثار ادب پارسی و اقتباس از آن ها به ویژه شاهنامه پرداختند. کسانی همچون الکساندر راجرز نقش فرهنگی خود را از لحاظ تقویت ادبیات غرب از طریق ادب پارسی ایفا می کردند.