نقد نو با سرکردگی منتقدانی چون پن وارن، ویمست، کلینث بروکس و رنه ولک در تلاش برای خوانش و کشف دقیق و علمی توانایی ادبیات منظوم، به تفاوت ها و تمایزهای بین شعر کلاسیک و شعر معاصر در ادبیات انگلیس رسید. شاخة جنوبی نقد نو در آمریکا که بیشتر از شاخة شمالی در انگلیس ریجارد، الیوت، امپسون به مشخصه اهای هستی شناختی و صوری شعر توجه علمی داشتند، به این اعتقاد رسیدند که عنصر غالب در نظام صوری اشعار کلاسیک روایت است. بروکس در کتاب شعر مدرن و کلاسیک نظام صوری اثر هنری را تابع روح زمانه و میزان پیچیدگی جامعه می داند. او معتقد است که منتقدان باید در سطحی درونی تر، ژرف تر و انتزاعی تر به آثار ادبی بنگرند. بروکس در کنار نظام روایتی حاکم بر شعر کلاسیک چهار نوع فرم غیرروایی مقوله ای، خطابی، انتزاعی، تداعی گر را برای شعر معاصر انگلیس و امریکا در نظر می گیرد. او می گوید این نظام های غیرروایی پیچیده تر از نظام روایی هستند و گاهی نیز با هم می آمیزند و نظام صوری دشوارتری را پیش روی مخاطب قرار می دهند. سؤال این مقاله این است که آیا می توان شعر معاصر ایران را با استناد به این فرم های غیرروایی نقد صوری کرد یا نه؟ پیش فرض این است که در کنار حضور فرم روایی در شعر نیما، اخوان و دیگران فرم های غیرروایی یا صورتی ترکیبی از چند فرم غیرروایی در شعر معاصر قابل کشف است که این خود لازمة روح زمان و مقتضیات مکان و هدف هنر در ان برهة زمانی است
للقرآن الکریم أثر هامّ فی غزلیّات حافظ الشیرازی و قد تأثّر حافظ، بهذا الکتاب الکریم بشکل رمزیّ و تأویلیّ یمیل إلی الإبهام الفنیّ و الشعریّ أکثر من أن یدلّ علی الوضوح. یأخذ حافظ الشاعر، ألفاظاً و معانیَ قرآنیّه ثمّ یصوغ منها أسلوبا شعریّا خلابا له سلطه تأثیریّه قویّه. هناک یبدو، بین الغزلیّه 216 فی الدیوان و قصه سلیمان و ملکه سبأ فی سوره النمل، تَلاؤم فنیّ و رمزیّ من حیث المفردات و المضامین بحیث اقتبس الشاعر، من القصّه القرآنیّه و الروایات التی جاءت فی تفسیر الآیه الرابعه و الأربعین من سوره النمل فی التفاسیر لا سیما الکشّاف للزمخشری حول الجنّ و ملکه سبأ من کراهیه الجنّ أن یتزوجها سلیمان خوفا من إفضاء الملکه بأسرارهم الی سلیمان و العیوب التی نموها الی الملکه من العیب فی عقلها و ساقها و قدمها و کشفها عن ساقها واختبار عقلها بتنکیر العرش و... من المضامین التی تؤید هذا التلاؤم و الاشتراک أکثر فأکثر و قد اتّخذ حافظ الشیرازیّ، هذه القصّه القرآنیه الخلابه، بناء وطیدا و مادّه غنیّه لأفکاره و غزلیّته و أثری بها جمالیّتها بحیث نری أنّه هدم بناء القصّه و أحدث منها و علیها بناء جدیداً کما أنشد شعره فی أسالیّب أدبیّه بشکل رمزیّ یلقی الضوء علی کل مخاطب یتلقی منه معناه الخاصّ و یؤولّه تأویلا یختلف مع الآخراختلافا ما. مثلا انّ حافظا أخذ مادّه ""نظر"" من قصّه سلیمان التی استعُملت فی تراکیب: سَنَنظُرُ /فَانظُرْ/فَانظُرِى /فَنَاظِرَه/نَنظُر، فأحدث منها بناءا جدیدا و تراکیب حدیثه ذات إبهام جمیل و رمزمثالیّ و هی"" منظور خردمند"" (المنظوره العاقله) و ""صاحب نظر"" و ""نظر کردن"" (النظر) جاء بها فی غزلیّته بشکل رمزیّ لا ینتقل المخاطب إلی القصّه القرآنیّه إلّا بعد تأمّل عمیق. و هذا الأسلوب الرمزیّ ممّا جعل شعره فتانا طیله الزمن و خلابا علی مرّ الدهور.
تقلید و تعیین حدود و ثغور آن و تفاوت آن با اقتباس و اخذ و مضامین مشترک، از مسایل مهم در نقد ادبی است. مقاله حاضر در پی آن است که حدود تقلید را مشخص نماید و عوامل و پیامدهای آن را که در ادبیات ما نیز کمتر بدان توجه شده، بررسی کند تا هنر خلاق از هنر غیر خلاق باز شناخته شود. بدین منظور در این نوشته ابتدا مقدمه گونه ای درباره تقلید در نقد یونان باستان و مفاهیم معادل آن در ترجمه های اسلامی یعنی محاکات و تخییل آمده، سپس رابطه تقلید با خلاقیت هنری و حدود آن در نقد مدرن و به ویژه نقد فرمالیستی بررسی شده و پس از آن دو بخش به مسئله رابطه تقلید و تصویر و رابطه متقابل تقلید و زبان و در نهایت رابطه انحطاط فکری جامعه با عدم خلاقیت هنری و انحطاط زبانی و در نتیجه گسترش آثار تقلیدی اختصاص یافته و در بخش پایانی زمینه های تقلید در ادبیات فارسی و عوامل مؤثر در پیدایش آثار تقلیدی از دوران پس از اسلام تا سبک بازگشت و مشروطیت بررسی شده است.
لاریب أنّ مولانا جلال الدین مفکّر عظیم، وعارف کبیر، وشاعر شهیر فی العالم عامّه، والحضاره الإسلامیه خاصّه. والتحدّث عن أفکاره، والکتابه عن وجهات نظره حول الخالق، والإنسان، والمفاهیم البشریه، والعرفانیه، لیسا بهذه البساطه. والتوجّهات البشریه، والإقبالات العامّه لاتجاهاته الفکریه، والمعنویه فی أنحاء العالم، تثبت لنا هذا الموضوع. والخطأ کلّ الخطأ أن ننظر إلی الإنسان نظرا إلی الشیء المستقلّ عمّا قبله، وعما بعده. ذلک الذی لا یتصل بشیء، ممّا حوله، لایتأثر مما سبقه، أو أحاط به، ذلک خطأ لأن الکائن المستقلّ هذا المستقل، لاعهد له فی العالم. لذلک مولانا کان متأثّرا من عهدِه، وموثّرا فیما بعده. وهذا التاثّر، وذلک التّاثیر بشکل عظیم، یعتبران إحدی العلائم، لکبار الرجال الفکریین.ولن ننسی بأنّه عاشق، أو محبّ، فیصور الله، عزّ وجلّ، کمعشوق. وهو یعتقد بأنّ الإنسان، یقدرُ أن یتمسّک بالله، ویصل إلیه، بذریعه الحبّ دائما. والحبّ هو أثمن المفاهیم، وأسمن المضامین، وأغناها، وأکبرها عند عارفنا الکبیر، وهذا المقال یتحدّث عنه.
یکون البحث فی هذا المقال حول مدینه القدس ومکانتها المقدسه التی حظیت بها علی امتداد عصور تاریخیه، ومکانتها الجغرافیه والتاریخیه التی اکتسبتها علی امتداد العصور والأحقاب، وخاصه یعرض الدیموغرافیه التاریخیه لمدینه القدس وجوارها فی القرن السادس عشر، لأن بدایه القرن السادس عشر هی الخطه التاریخیه التی تتوسط ثمانیه قرون بالضبط، تشکل طوالعها احتلال الصلیبیین لبیت القدس عام 1099م/492ق وانهیار الحجم الدیموغرافی للقدس إثر مصرع قرابه 70 ألف نسمه من سکان القدس مسلمین، ونصاری؛ والرسم البیانی یوضح حجم الدیموغرافیه التاریخیه لمدینه القدس بعد عشره قرون، والهجمه الصلیبیه الأولی فی احتلال الفرنجه للقدس عند نهایه القرن الحادی عشر، والنقصان الکبیر فی عدد سکانها، وتسجیل الحاج بورشا فی توصیفاته للأرض المقدسه الطوائف والأدیان والمذاهب والعناصر السکانیه التی کانت القدس ملتقاها علی مرّ التواریخ العصور الوسطی.
إن المسرحیه من الأجناس الأدبیه القدیمه التی مضت علیها أدوار مختلفه منذ نشأتها إلی یومنا الحاضر، وهذه الأدوار المختلفه التی تطور فیها هذا الفن الإنسانی الجمیل، وخطا خطوات واسعه نحو التقدم والرقی، هی الیونانیه، والرومانیه، والقروسطیه، والکلاسیکیه، والرومانتیکیه، والواقعیه. فإن المسرحیه تبتدئ بالرقص البدائی المصحوب بالموسیقی فی الاحتفالات الدینیه، وتنتهی إلی ما نراه الیوم من الدراما الحدیثه والأفلام السینمائیه التی تلعب دورا عظیما فی حیاه الإنسان الجدید، وفی توجیه مشاعرهم، ونری أنه لایخلو الیوم أدب أمه منها، إلا أن الأدب العربی لم یمارسه إلا فی عصر النهضه الأدبیه الحدیثه، إذ خلا الأدب العربی القدیم من هذا الفن الإنسانی لعوامل فنیه واجتماعیه ودینیه، لا ینکر علی أحد.
غسان کنفانی کاتب، وناقد، وروائی، وشاعر، وشهید، قد خرج بروایاته العدیده عن دائره الواقع الاجتماعی المحلی (هموم ناتجه عن نکبه فلسطین سنه 1948) إلی القضایا الإنسانیه العامه التی تتعلق بالوجود وبالإنسان. ما تبقی لکم، هی روایه تعتبر من بواکیر التجارب الحداثیه فی منبر الروایه العربیه، لا یستطیع القارئ العادی أن یفهمها، وحتی القارئ المختص یحتاج إلی الرویه حتی یستکشف مضامینها. قد استطاع الکاتب أن یصور قضایا مجتمعه من خلال رسم أحداثه. بعد قراءه هذه الروایه الاجتماعیه تتضح أن غسان کنفانی، کان یشاهد مشکلات المجتمع الفلسطینی، وقد تأثر بمشاهداته الدقیقه وکأنه ناطق باسم الطبقه الشعبیه، والطبقه المتوسطه التی کانت تعانی من مظاهر الظلم، والفساد، والفقر، والحرمان. والکاتب قد تحدث عن الواقع علی لسان الشخصیات الفلسطینیه. کانت هذه الروایه انعکاساً للمضمون الروحی لشعب معین فی مرحله معینه. یحاول غسان فی هذه الروایه الوصول إلی التعبیر المناسب عن أفکاره التحرریه وغایتها فکره العوده.
یستعرض هذا المقال إحدی الأسالیب الفنیّه فی سرد الروایه و هو تیار الوعی. فیتناول أبرز أسالیب التحلیل النفسی فی الکتابه الروائیه عند الروائی المصری صنع الله إبراهیم فی «تلصصه». إذ یعتمد هذا النمط من السرد الحدیث إلی إبراز تجربه الإنسان الداخلیه معبّراً عن الانسیاب المتواصل للأفکار والمشاعر داخل الذهن. والتحرّر من شروط الحبکه الاعتیادیه هو الهدف الأساسی من استخدام هذا التکنیک. فیفسح المجال للترمیز بدلاً من الواقع الحسّی أو المادّی معتمداً علی ذکاء المتلقی ووعیه وخبرته لدرک الرابط الخفّی وتفسیر الرموز.
ویعتبر صنع الله ابراهیم من الروائیین الذیّن استحدثوا أشکالاً جدیده فی الروایه الواقعیه، فاستطاع أن یتعمّق فی توظیف تکنیکات تیار الوعی مستعرضاً القضایا الواقعیه فی نقد مجتمعه. فیمتزج الواقعیه المألوفه بالواقعیه الداخلیه فی «التلصص» مفسّراً أصداء زمنه من خلال اختلاط حوادث الماضی والحاضر بتوقّع المستقبل لینعکس محتویات ذهنه.
در داستان شفقت برانگیز و در عین حال نغز سیاوش در شاهنامه، فقط روساخت داستان ارائه شده، اما بقایایى از اصل اسطوره بارورانه او همچنان در شاهنامه نمایان است. سیاوش درواقع خداى نباتى و بارورى ایران بوده که درپى جابه جایى و شکست اسطوره، در هیئت یک شاهزاده به حماسه ملى راه یافته است. در این جستار، ضمن بررسى تحلیلى تطبیقى سیاوش، اوزیریس و آتیس این نتیجه حاصل شد که خدایان مذکور خویشکارى هاى مشترکى داشته و در بسیارى از جهات هم گونند؛ به این ترتیب که هر سه خدا با طبیعت و سرسبزى آن رابطه اى مستقیم دارند، هرسه خدا الهه اى را (سودابه،ایزیس، سیبل) در کنار خود دارند که زمینه ساز مرگ و رستاخیز آنها (زمستان و بهار) مى شود و هر سال براى بارورى و سرسبزى بیشتر طبیعت، آیین مرگ و رستاخیز هر سه خدا در موسم سال نو برگزار مى شد.
مقاله حاضر، پژوهشی است در گزاره های اندیشمندانه دو نویسنده مشهور از شرق و غرب است که در بسیاری جهات شبیه هم بوده و گاهی در نقطه مقابل هم ایستاده اند: یکی میلان کوندرا نویسنده و متفکر مشهور اهل جمهوری چک و دیگری، محمود دولت آبادی از نویسندگان مطرح معاصر ایران که با توجه به ترجمه اکثر کتاب هایش به زبان های دیگر، شهرت جهانی دارد. شباهت و همسانی افکار فلسفی شخصیت های اصلی دو کتاب با عناوین سلوک (از دولت آبادی) و مهمانی خداحافظی (از کوندرا) بحث اصلی این تحقیق است که با شاهد مثال هایی عینی تطبیق داده شده اند.
در این مقاله سعی شده است تأثیر حماسه های دینی فارسی بر اشعار کردی غلام رضاخان ارکوازی شاعر بزرگ کردی سرای شیعی ایلامی از نظر تطبیقی بررسی موارد مقتبس و ملهم از حماسه های دینی در شعر او نشان داده شده است. از آنجا که کردهای شیعه مذهب، بخش اعظمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در روند شکل گیری مذهب تشیع نقش داشته اند، بررسی تطبیقی این نوع ادبی در زبان فارسی و زبان کردی جنوبی (زبان کردهای شیعه مذهب) حائز اهمیت است؛ چراکه می تواند به شناخت زمینه های مذهبی و فرهنگی و ملی و طبعاً حرکت به سوی همگرایی افزون تر منجر شود.
از آنجا که ایران و فلسطین، در طول تاریخ خود، همواره با حوادث فراوانی، دست به گریبان بوده اند، لذا ادبیات پایداری در این دو سرزمین، به شکلی بسیار برجسته رواج یافته است. بیان شاعرانه حس وطن دوستی، مبارزه علیه استبداد و استعمار، و فداکاری در راه وطن، از ویژگی های بارز این گونه ی ادبی بوده که در شعر پایداری این دو سرزمین، بازتابی گسترده داشته است. در جای جای دیوان اشعار، شاعر آزادی خواه ایرانی، ملک الشعرای بهار، و شاعر ملی گرای فلسطینی، ابراهیم طوقان، احساس عشق به وطن و جان بازی در راه آزادی آن، به خوبی متجلی است، و به دلیل اینکه درون مایه ی اصلی شعر میهنی این دو، تحریک حس وطن دوستی و تکیه بر ملی گرایی، به منظور خلق روحیه ی پایداری در میان مردم است، لذا شعر اجتماعی و سیاسی این دو، وجوه اشتراک فراوانی با هم یافته است.
لسان الغیب حافظ ، یکی از بزرگترین شاعران غزل سرای نیمه اوّل قرن هشتم ، که با مهارتی کم نظیر با الفاظ بسیار زیبا همراه با صنایع لفظی ، مضامین عالی با معانی بسیار در ابیات کوتاه گنجانیده و در غزلهای عالی خود افکار دقیق عرفانی ، حکمی و غنایی را همراه با ترکیبات و الفاظ برگزیده ، بدیع ، تازه و منتخب همراه کرده و از این راه شاهکارهای جاویدان بی بدیلی در ادب پارسی بوجود آورده که در این راه بس دشوار از مضامین ، اندیشه ها و سخنان بکار رفته در آثار شعرای طراز اوّل عرب و یا زبان و ادبیات فارسی پیش از خود با باز آفرینی زیبا و عالی آنها نهایت استفاده را برده است.
در این مقاله سعی شده است، به صورت موجز، مقایسه هایی بین دو داستان ایرانی و اروپایی انجام گیرد. در هر دوی این داستان ها، عشق ناگزیر و چاره ناپذیری در کار است که همه ارزش ها را باژگونه می کند؛ درد عشق موذیانه می شود و عاشقان آن را نهانی ناگزیر تحمل می کنند. با وجود تشابه هایی که میان داستان های عاشقانه جهان وجود دارد، هنوز نکات مشترک بسیاری از داستان ها شناخته نشده است. امید است که در این مقاله، فاصله های مکانی بین این دو نویسنده ازمیان برداشته و زیبایی های هر دو داستان که در لفافه نظم و نثر پنهان است، آشکار شود.