لئونید نیکلایویچ آندریف نویسنده مشهور روسی در قرن 19 و 20 می باشد که تنها تعداد اندکی از آثار او در ایران ترجمه شده و به چاپ رسیده است. از این رو در مقاله حاضر سعی شده تا دورنمایی هر چند مختصر از افکار و عقاید اجتماعی و سیاسی و روانشناختی وی بیان شود. آندریف، که از یک سو در بحبوحه بحران های اجتماعی و انقلاب ها حضور داشت و از سوی دیگر در مسیر ایده ها و جریانات اجتماعی و ادبی مختلف قرار گرفته بود، در دوره های مختلف زندگی اش با عقاید و افکار و تمایلات زیادی دست و پنجه نرم کرد. او تلنگری به همه مکتب های ادبی نوین زد و در راهی طولانی از رئالیسم به سمبولیسم، با در هم آمیختن این دو مکتب، طراوت و ظرافت خاصی به آثارش بخشید. او همواره به دنبال یافتن پاسخی برای پرسش های بی شمارش در زندگی از جمله سرنوشت، عشق، امید، زندگی، مرگ و غیره بود. داستان یکی بود، یکی نبود که در اولین مجموعه آثارش در سال 1901 به چاپ رسید، دغدغه نویسنده دربارة موضوع مرگ و زندگی را به روشنی بیان می دارد. او عقیده دارد که مرگ، پایان حضور جسمانی هر انسان در این دنیا است، ولی زندگی همچنان پس از مرگ او و بدون او ادامه دارد. قهرمان اصلی داستان, لاورنتی پترویچ، سیمای انسان معاصر است که غرق در جسم خود بوده و از روح و روان خویش غافل مانده و در نهایت پشیمان می گردد.
مسأله چگونگی حصول علم و تعقّل (دانش و شناخت) در انسان از مسائلی است که همواره ذهن فلاسفه و دانشمندان را به خود مشغول داشته است.در میان فلاسفه روزگاران پیشین، شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی (شیخ اشراق) به این مسأله توجّه خاصی داشته و در آثار متعدّد فلسفی فارسی و عربی خود تعاریف گوناگونی از این مقوله ارائه داده است. هدف از این مقاله پاسخ به این پرسش است که آیا این تعاریف گوناگون، برآمده از سردرگمی و رکود فکری شیخ در این گونه مسائل بوده است ویا بیانگر نوجویی و سیر تکامل اندیشه در فلسفه اوست؟ پاسخ به این پرسش در گرو بررسی دقیق این تعاریف و مقایسه آنها با همدیگر و تعیین تقریبی تقدّم و تاخّر زمانی آنهاست که این مقاله در پی آن است. نتیجه ای که از این جستار به دست آمده است، این است که چون شیخ اشراق در آثار آغازین خود تحت تاثیر فلسفه مشّاء بوده است، علم و تعقّل را نتیجه حصول صورت اشیاء در ذهن دانسته است، سپس در جریان تکامل فکری خود، تعاریف دیگری از این مقوله ارائه داده است تا سرانجام پس از رسیدن به جهان بینی نوری- اشراقی خود، علم و تعقّل را حاصل ماهیت نوری نفس و حضور و ظهور اشیاء برای نور اعلام داشته است. منابع مورد استفاده در این مقاله، در درجه نخست، آثار فلسفی فارسی و عربی در دسترس شیخ و دو شرح مشهور و معتبر شهرزوری و قطب شیرازی بر حکمهالاشراق است و دلیل این امرهم بهرمندی مستقیم و بدون واسطه از سخنان خود شیخ یا شارح نامدار حکمه الاشراق است و در درجه دوّم، دیگر منابع در دسترس مرتبط با این موضوع است. درضمن از آن جا که ملاصدرا از شیخ اشراق، بسیار متأثر بوده است ،به گونه ای گذرا به تفاوت اساسی نظر ملاصدرا با شیخ در این مسأله نیز اشاره خواهد شد.
متون ادبی مجموعه ای از ذخایر فکری و فرهنگی ملتها و بازتاب اندیشه ها و عقاید و آمال آنهاست که در هر عصر و دوره ای متأثّر از جامعه و مردم و نیازهای آنان است. مسائل بسیاری همچون جامعه شناسی، مدیریت، اقتصاد، سیاست، نمودهای فرهنگی و اجتماعی و حقوق در ادبیات نهفته است؛ بنابراین در شناخت ملّت ها ناگزیر از آشنایی با ادبیات آنها هستیم. مباحث حقوقی و مفاهیم و اصطلاحات وابسته به آن از جمله مسائلی است که در این متون برجستگی خاصی دارد و تاکنون کمتر به آن توجه شده است. در این مقاله تلاش نگارندگان آنست که باب شیر و گاو و با بازجست کار دمنه را به لحاظ حقوق کیفری که خود یکی از شاخه های اصلی علم حقوق است، بررسی کنند؛ زیرا پدیده جرم و مجرم در این دو باب پررنگ تر جلوه گر شده است. جرم و مجرم، انواع مجازات و اهداف آن و مباحث مربوط به عدالت کیفری همچون شهادت، تحقیقات قضایی و تأثیرپذیری قاضی در این مقاله مطرح شده است. در هر مورد سعی بر آنست که مباحث طرح شده در مقایسه با حقوق جزای اسلامی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. این تحقیق مبین آنست که با تأمّل و توغّل در متون ادبی می توان به نقطه تلاقی در ادبیات و مباحث حقوقی دست یافت تا در نتیجه ادبیات و محتوای پربار و ارزشمند آن در جهت غنای قوانین و مقرّرات حقوقی و به عنوان عاملی مؤثّر در پیشگیری از جرایم و اصلاح فرد و سلامت جامعه به کار رود.
پژوهشگران در این مقاله کوشیده اند که در بررسی ای مقدماتی ضمن شناسایی مهارت های کلیدی در تفکّر انتقادی، پیوندی میان مؤلّفه های تفکّر انتقادی و عناصر داستانی برقرار کنند و در تعدادی از داستان های تألیفی که در ایران منتشر شده اند، میزان وجود این مؤلّفه ها را بسنجند. به این منظور، هفده مهارت کلیدی را که از آثار ریچارد پل استخراج شده اند، فهرست کرده و پس از خواندن هر داستان مشخص شده که آیا مهارت یا مؤلّفه ی یادشده در آن داستان وجود داشته است یا خیر و اگر وجود داشته، در کدام یک از عناصر داستان، دیده شده است. جامعه ی مورد بررسی در این پژوهش 14 کتاب داستان تألیفی برای گروه سنی «ج» است که در فاصله سال های (1342-1386) از سوی شورای کتاب کودک به عنوان آثار ویژه برای گروه های سنی «ج» معرفی شده اند در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. به نظر می رسد دو داستان حقیقت و مرد دانا و ماهی سیاه کوچولو از نظر به کارگیری مؤلّفه های تفکّر انتقادی در مرتبه ی بهتری قرار دارند. ضعف عمده ی داستان ها در وجود راوی های مداخله گر، خالی بودن از درون مایه های طنز، استفاده ی مطلوب نکردن از شگردهای داستانی برای خلق فضاهای متفاوت و تقویت دیدگاه های گوناگون و.... بوده است. قوی ترین مؤلّفه را در بیشتر داستان ها می توان پای بندی به قابلیت های استدلال اخلاقی دانست
رئالیسم جادویی و داستان موقعیت، دو شیوه یا جریان نوین در داستان نویسی معاصرند که علاوه بر ویژگی های مستقل، به دلیل چند مولفه بنیادی و زیرساخت مشترک، قابلیت و امکان هم بستری در یک داستان را دارند. داستان موقعیت به نسبت رئالیسم جادویی، در ایران جریانی نوپا و ناشناخته است که کم تر به آن پرداخته شده است. داستان کوتاه گیاهی در قرنطینه اثر بیژن نجدی، محملی برای تلفیق این دو رویکرد داستان نویسی است.مقاله ی حاضر، مولفه های منفرد رئالیسم جادویی و داستان موقعیت مانند شخصیت پردازی، رازگونگی و عینییت پدیده، ساختار و جنس موقعیت و همچنین ویژگی ها و زیرساخت مشترک هر دو شیوه، مانند چاره ناپذیری، فقدان روابط علی و واکنش اعتراضی به صورت بندی های مدرنیته استخراج و طبقه بندی می کند و در هر مولفه برای آشنایی بیشتر خواننده، نمونه هایی داستانی را از چهره های شاخص این دو جریان، یعنی مارکز و بورخس در رئالیسم جادویی و کافکا در داستان موقعیت، ارائه می نماید؛ سپس داستان مذکور را از زاویه ی موردنظر، تحلیل و بررسی می کند. با تحلیل هم زمان داستان، از منظر دو شیوه مذکور، امکان واکاوی داستان گسترش می یابد و ابعاد جدیدی پیش چشم خواننده گشوده می شود. این مقاله با تکیه بر پیامدهای مدرنیته، همچون حاکمیت عقل، تکنولوژی تحمیلی، نظارت و دخالت سازمان ها بر افراد، الگوی یکسان سازی و... انسانی را نشان می دهد که او را از تخیل، باورهای متافیزیکی، فرهنگ بومی، هویت فردی و... تهی کرده اند. انسان عاجز و ناتوانی که توان و امکان تغییر شرایط پیرامونش را ندارد.
پروین اعتصامی (1258-1320) از جمله شاعرانی است که کلام ساده، رسا، جذاب و دوست داشتنی او تاثیر فوق العاده ای بر مخاطبان خود می گذارد و به نحو شگفت انگیز و دلنشینی در قلب و روح آنان نفوذ می کند.
به نظر می رسد این قبیل تاثیرات عمیق بیشتر به واسطه پیام و محتوای ارزشمندی است که در ورای سخن زیبا و عاطفی این شاعر گرانقدر نهفته است؛ اگرچه توجه به آرایه های ادبی و فنون بلاغت و فصاحت نیز در این تاثیر گذاری کم اهمیت نیست.
در این جستار نگارندگان بر آنند تا با بررسی و تجزیه و تحلیل درونمایه های اخلاقی، اجتماعی، تعلیمی و تربیتی شعر پروین نشان دهند، محتوا و پیام جهت دار شعر او به چه میزان در فرایند جذب مخاطب نقش دارد و نسبت و رابطه این محتوا با عناصر برون ساز شعر همانند زیبایی، تخییل، سبک، نوآوری و ... تا چه حد است.
بررسی دوره های گوناگون شعری نیما نشان می دهد که او بتدریج از رمانتیسم به رئالیسم، سمبولیسم و سمبولیسم اجتماعی گرایش می یابد. در این مقاله با توجه به بررسی ویژگیهای سیاسی و اجتماعی عصر نیما، علت گرایش نیما به این مکاتب شعری از دیدگاه جامعه شناختی تجزیه و تحلیل می شود و با تقسیم بندی شعر او به پنج دوره متمایز، بازتاب حوادث مهم اجتماعی هر دوره درشعر او، همراه با تحلیل آماری اشعار او مورد توجه قرار می گیرد و خواننده را به این نتیجه رهنمون می سازد که وضعیت اجتماعی زمان نیما در تکامل شعر نیما و دستیابی او به محتوا و ساختاری نو، تاثیر بسزایی داشته است.
رشیدالدین وطواط از شاعران و ادیبان نامدار و از بلیغان مشهور زبان فارسی است. تنها تصحیحی که از دیوان این شاعر صورت پذیرفته، تصحیح مرحوم سعید نفیسی است که برای اولین بار از سوی کتابفروشی بارانی در آذرماه 1339 هجری شمسی در تهران به حلیه طبع آراسته شده است. با وجود اینکه مصحح چندین نسخه خطی را با یکدیگر مقابله و مقایسه کرده و در تصحیح آن زحمات فراوانی کشیده است به دلیل متاخر بودن نسخه های در دسترس و نیز عدم دسترسی به نسخه های متعدد و متقدم، بسیاری از ابیات این دیوان با تحریفات و تصحیفات فراوان ضبط شده است. نگارنده با در دست داشتن چندین نسخه خطی از دیوان این شاعر و مطابقه و مقایسه آن نسخ با متن چاپی دیوان، ابیات محرف فراوانی از این دیوان را تصحیح کرده که برخی از این ابیات را در این نوشتار ارایه کرده است.
درباره خیال، تخییل و تخیّل بسیار سخن گفته شده است، لغت شناسان، فیلسوفان و ناقدان عرب و غیر عرب قدیم و جدید، آن را به اشکال مختلف تعریف کرده و در جایگاه های گوناگون به کار برده اند. شاعران از آن الهام گرفته اند، چنانکه شاعر از الهه الهام بخشِ هنر که خود دختر حافظه است، الهام می گیرد و تخیّل از تصاویری که در حافظه انباشته شده تغذیه می کند. در این زمینه معلّم اوّل (ارسطو) و استادش (افلاطون) هر یک نظر خاصّ خود را دارند، امّا دیدگاه مسلمانان درباره خیال چیست؟ به نظر می رسد، پژوهشی هرچند کوتاه در این زمینه بر روی ساختمان شعر و بررسی دیدگاه بلاغت دانان مسلمان در این زمینه راهگشا باشد. از این رو مقاله حاضر، ابتدا به بررسی تأثیرپذیری یا عدم تأثیرپذیری مسلمانان از آرای ارسطویی و اندیشه های یونانی پرداخته و در ادامه به شکل تخصصی تر به نقد و تحلیل دیدگاه حازم القرطاجنی، ناقد و بلاغت دان برجسته قرن هفتم، درباره خیال پردازی (تخییل) و خیال انگیزی (تخیّل)، تفاو ت های آنها، جایگاه خیال در شعر و چگونگی تأثیر آن پرداخته است.
یزعم کثیرٌ من العروضیّین العرب فی العصر الحدیث أنّ الأخفش الأوسط هو الّذی استدرک البحر المتدارک على البحور الخلیلیّه الخمسه عشر، ولکن الدراسه التاریخیّه والبنیویّه لهذا البحر تثبت أنّ المتدارک لیس من استدراکات الأخفش على الخلیل، بل ابن حمّاد الجوهری هو الّذی استدرکه على البحور الخلیلیّه، لأنّه کان بحاجه ماسّه إلى هذا البحر فی فرضیّته العروضیّه.
منهجنا فی هذا المقال هو منهج تاریخی و تحلیلی، إذ إنّنا درسنا المتدارک وانتسابه إلى الأخفش دراسه تاریخیّه کما عالجنا نسبه المتدارک إلى الجوهری معالجه بنیویّه.
یشیر مفهوم الاغتراب إلی الحالات التی تتعرّض فیها وحده الشخصیه للانشطار، أو للضعف والانهیار، بتأثیر العملیات الثقافیه والاجتماعیه التی تتمّ فی داخلها، أو فی داخل المجتمع. ومن هذا المنطلق فإن العقد النفسیه والقلق المستمر وعدم الثقه بالنفس تشکل صوره من صور الأزمه الاغترابیه التی تعتری شخصیه البطل فی روایه الحی اللاتینی لسهیل إدریس. ثمّ تحاول هذه المقاله أن تجیب علی سؤالین هامین: الأول: ما الاغتراب الاجتماعی، وما هی أهم أشکاله؟
والثانی: ما هی أهم أنماط الاغتراب المنعکسه فی شخصیه البطل فی الحی اللاتینی؟
ویهدف هذا البحث إلی دراسه مشکله الاغتراب الاجتماعی وأهم أشکاله التی تعیشها شخصیه البطل فی الحی اللاتینی. إن الشعور بالاغتراب، الموازی هنا لافتقاد الهویه لدی البطل الذی انفرد فی البحث عن هویته بین قیم الشرق وقیم الغرب، متوصلا إلی تحقیق فردیته عبر مصالحه بین الشرق والغرب من جهه، وبین الماضی والحاضر من جهه أخری، فی سبیل هویّه عربیه غیر منقطعه عن الماضی. وبذلک قد أتاح لبطل ""الحی اللاتینی"" قدره القبض علی هویه صلبه قادره علی الارتقاء بالمستقبل. والمهم أن تحلیل مشکله الاغتراب الاجتماعی فی شخصیه البطل فی هذه الروایه المبدعه ظلّ مهملا أو شبه مهمل، ولم نجد - فی حدود ما قرأنا - دراسه کُرّست لهذا الجانب من البحث.