The aim of present study was to investigate the physiological effects of two regimes of vitamin C on the delayed onset muscle soreness (DOMS). Thirty seven non-athletic female volunteers (age، 22.02 ± 1.54 yrs) were randomly allocated into 4 groups; Group 1: consumed 100 mg vitamin C (n=9); Group 2: consumed 200 mg vitamin C (n=10); Group 3: consumed placebo (n=9); Group4: control (n=9). The treatment groups received vitamin C 1 hr before eccentric actions up to 47 hr after actions. The placebo group consumed identical capsules that contained 100 mg lactose. Muscle soreness was induced by performing 70 eccentric contractions of the triceps muscle of the non-dominant side on a modified arm curl machine. The time interval every action was 3 s with a 10 s rest between them and there was 1 min rest between every 10 actions. Perceived muscle soreness (PMS)، maximal eccentric contraction (MEC)، creatine kinase (CK) enzyme values and elbow range of motion (EROM) were assessed، 1 hr before، and 1 hr، 24 hr، and 48 hr after the eccentric actions. Data were analyzed by two-way analysis of variance (ANOVA) with repeated measures for the time component of the experiment and the following results were concluded: Peak muscle soreness in all groups in the study occurred 48 hr after the contraction except in the group 1 and there was not a significant difference between the 4 groups in muscle soreness. CK activity increased in all groups after eccentric contraction and there was not a significant difference in CK levels between the 4 studied groups. A non-significant reduction of elbow joint ROM was also indicated in all groups of study. There was not significant reduction in MEC in any groups. Therefore consumption 100 or 200 mg vitamin C dose not affect on (DOMS).
در سالهای اخیر بدلیل پیشرفتهای حاصل شده در روشهای بررسی و شناخت مکانیزم و علل دردهای پشت, رویکرد جدیدی در بررسی دردهای ستون فقرات بوجود آمده است. بررسی عملکرد سیستم های درگیر در تعادل از اهمیت کلینیکی بالایی برخوردار است. هدف از این تحقیق بررسی انحرافات نقطه اثر نیروی ثقل (COFP) از مرکز سطح اتکا (COBOS) در شرایط مختلف وضعیت ایستاده بود. روش : تعداد 25 نفر زن مبتلا به کمر درد مزمن و 23 نفر زن سالم با دامنه سنی 20 تا 40 سال بطور داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. با استفاده از یک دستگاه تعادل سنج متغیرهای مربوط به انحرافات COFP آزمودنیهای اندازه گیری شدند. در آزمونهای بعمل آمده, اثر هر یک از عامل های وضعیت بدن ( با دو سطح ایستاده و خمیده), ثبات سطح اتکا ( با دو سطح پایدار و ناپایدار) و پوشش کفش (با دو سطح بدون کفش و با کفش) در انحراف COFP تعیین شد. نتایج: شاخص انحرافات COFP در شرایط پایدار سطح اتکا در کلیه شرایط و جهت ها بطور متوسط حدود 1.5 برابر بیش از افراد سالم بود (P=0.01). هنگامی که سطح اتکا در درجه سست تر(ناپایدار) قرار داده شد انحراف بیماران 2 برابر افراد سالم بود (P=0.001). پوشیدن کفش, تغییر معنی داری در عملکرد تعادلی بوجود نیاورد. بین عامل های ثبات سطح اتکا, وضعیت جهات تعادل و عامل گروه, تأثیر متقابل مشاهده شد. اثر ثبات سطح اتکا با عامل بیماری تعادل داشت. نتیجه نهایی: بیماری کمردرد با ناهنجاری تعادلی همراه است. ناهنجاری عملکرد سیستم تعادلی بیماران کمرددر را در سطح اتکای ناپایدار, بهتر می توان مشاهده نمود. سنجش تعادل دینامیکی از اهمیت کلینیکی برخوردار است و لازم است از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گیرد
هدف از تحقیق حاضر، مقایسه تاثیر یک جلسه فعالیت بی هوازی و هوازی بر تغییرات نسبت IgA به پروتئین تام بزاقی دختران غیرورزشکار بود. آزمودنی های تحقیق، 36 دختر غیرورزشکار بودند که به طور تصادفی به سه گروه (فعالیت بی هوازی (12n=) با میانگین سنی 91/1±23 سال، فعالیت هوازی (12n=) با میانگین سنی 45/1± 5/21 سال و گروه کنترل (12n=) با میانگین سنی 09/2±25/23 سال) تقسیم شدند. نمونه های بزاقی، قبل و بلافاصله پس از اجرای آزمون جمع آوری شد. در این تحقیق، به منظور اجرای فعالیت بی هوازی از آزمون RAST و برای فعالیت هوازی از آزمون شاتل ران استفاده شد. گروه کنترل نیز، طی دوره تحقیق، فعالیت ورزشی انجام ندادند. تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل واریانس یکطرفه برای تعیین تفاوت بین مقادیر متغیرهای دو گروه، همچنین آزمون t همبسته برای بررسی تغییرات درون گروهی به وسیله نرم افزار 16SPSS انجام گرفت. نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که بین تغییرات نسبت IgA به پروتئین تام بزاقی سه گروه مورد بررسی تفاوت معناداری وجود ندارد. همچنین، نتایج آزمون t همبسته در گروه های مورد بررسی تغییرات درون گروهی نسبت IgA به پروتئین تام بزاقی را در هیچ یک از گروه ها معنادار نشان نداد. همچنین اثر مخرب فعالیت بدنی بر ایمنی مخاطی مشاهده نشد.
آزمون رشد حرکتی درشت نسخه سه (اولریخ، 2016) برای طیف اتیسم همراه با حمایت بینایی پیشنهاد شده است که در مطالعه حاضر، هنجاریابی این آزمون در پسران سالم و در پسران با اختلال طیف اتیسم ارزیابی شد. پژوهش حاضر، توصیفی- هنجاری و طرح پژوهش، مقطعی و بالینی بود. نمونه آماری 160 پسر سه تا 10 سال شهر ارومیه با میانگین سنی 09/3 ± 73/7 بودند که 80 نفر با اختلال اتیسم و 80 نفر سالم و بدون اختلال یا بدون تأخیر رشدی- حرکتی بودند. ابزار جمع آوری داده ها، آزمون اولریخ- سه با حمایت بینایی بود که مهارت های بنیادی کودکان را در دامنه سنی سه تا10 سال ارزیابی می کند. آزمون شامل شش مهارت جابه جایی و هفت مهارت توپی بود. بررسی پایایی آزمون ازطریق آلفای کرونباخ، پایایی بین ارزیاب، پایایی درون ارزیاب و بازآزمایی نشان داد که آزمون اولریخ- سه در پسران سالم و اولریخ- سه با حمایت بینایی در کودکان با اختلال اتیسم ابزاری پایا است. روایی آزمون نیز ازطریق مقایسه نمره های کودکان سالم و کودکان با اختلال اتیسم و بررسی همبستگی سن با عملکرد حرکتی درشت ارزیابی شد. کودکان سالم در عملکرد حرکتی نسبت به کودکان با اختلال اتیسم برتری داشتند و عملکرد حرکتی کودکان با اختلال اتیسم با حمایت بینایی نسبت به آزمون بدون حمایت بینایی، بهبود داشت. ارتباط بین سن و خرده مقیاس جابه جایی، مهارت توپی و نمره کل در کودکان با اختلال اتیسم و سالم تأیید شد و در خرده مقیاس جابه جایی در آزمون با حمایت بینایی بسیار کم بود. آزمون رشد حرکتی درشت نسخه سه، به عنوان آزمونی روا و پایا در کودکان سالم و در کودکان با اختلال اتیسم در بازه سنی سه تا 10 سال اعتبار و اطمینان ارزیابی را دارد و می تواند استفاده شود.
هدف این تحقیق ارزیابی عملکرد پژوهشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سال 1377 تا پایان سال 1387 است. جامعه آماری این تحقیق شامل: 170 نفر از رؤسا و معاونان پیشین و حال پژوهشکده، اعضای شورای پژوهشی، اعضای گروه های تخصصی پژوهشکده، استادان همکار با پژوهشکده در خصوص (پژوهشی، کتاب، کارگاه و ... ) و اعضای محترم هیئت علمی و کارکنان پژوهشکده است که 127 نفر از آنها به عنوان نمونه آماری و به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون استنباطی کلموگروف-اسمیرونوف به منظور تعیین نرمال بودن داده ها، تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA)، آزمون t مستقل و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان می دهد عملکرد پژوهشکده تربیت بدنی در شاخص همایش در سطح خوب، در شاخص کارگاه در سطح متوسط، در پاسخگویی به سؤالات مراجعان و میزان رعایت مسائل اخلاقی و احترام متقابل توسط کارکنان اداری در سطح خوب، در شاخص نشریه در سطح متوسط، در شاخص امور مالی میزان رضایت کلی از عملکرد مالی پژوهشکده در سطح متوسط، در شاخص کتاب در سطح متوسط، در بخش طرح های پژوهشی در سطح متوسط، در شاخص میزان رضایتمندی اعضای هیئت علمی در همکاری با پژوهشکده در سطح خوب و میزان مرجع بودن پژوهشکده در مسائل علمی تربیت بدنی و علوم ورزشی در سطح متوسط قرار دارد. در شاخص مدیران نیز میزان رضایت اعضای هیئت علمی از عملکرد حوزه ریاست پژوهشکده و معاونت پژوهشی در سطح خوبی قرار دارد، بنابراین توصیه می شود با توجه به شاخص های ارزیابی عملکرد از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، پژوهشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی به بررسی نقاط قوت و ضعف خود پرداخته، با برطرف کردن آن ها و تقویت بخش هایی که جزء شاخص های ملاک وزارتخانه است، در راه ارتقای جایگاه خود و رسالت تعیین شده خویش گام بردارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین ناهنجاری زانوی پرانتزی و اجرای برخی آزمون های آمادگی جسمانی– حرکتی است. برای انجام این تحقیق، 60 فوتبالیست نوجوان با میانگین سن 78/0 ±2/15 سال، وزن 39/3 ±9/58 کیلوگرم و قد 21/6 ±166 سانتی متر انتخاب شدند. برای ارزیابی وضعیت بدنی آزمودنی ها از روش کندال و خط شاقولی استفاده شد. ناهنجاری زانوی پرانتزی با استفاده از کولیس اندازه گیری و ثبت شد. همچنین برای بررسی اجرای آزمودنی ها از آزمون اسکوات روی یک پا و به¬دست آوردن حداکثر فاصله، بیشترین فاصله به¬دست آمده از پرش روی یک پا (لِی¬لِی)، انجام سه پرش متوالی روی یک پا و به دست آوردن بیشترین فاصله، پرش عمودی و آزمون تی استفاده شد. برای بررسی اختلاف آزمون ها در دو گروه تحقیقی از t مستقل استفاده شد. با توجه به نتایج تحقیق حاضر، اختلاف معنی داری بین دو گروه، در اجرای آزمون ها یافت نشد (پرش عمودی (005/0P=)، اسکوات روی یک پا و به¬دست آوردن حداکثر فاصله (019/0P=)، بیشترین فاصله به¬دست آمده از پرش روی یک پا (011/0P=)، انجام سه پرش متوالی روی یک پا و به¬دست آوردن بیشترین فاصله (008/0P=) و آزمون تی (003/0P=)). نتایج تحقیق نشان می¬دهد وضعیت بدنی در متغیرهای اجرا در فوتبالیست ها تأثیرگذار است و ناهنجاری زانوی پرانتزی می تواند باعث تضعیف اجرا شود.
هدف این پژوهش، بررسی عملکرد کاروان های ورزشی ایران در بازی های المپیک در مقایسه با رقبای آسیایی می باشد. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی بوده و از نوع گذشته نگر می باشد. پژوهشگران سعی کرده اند بدون پیش داوری به توصیف وضعیت عملکرد ایران در بازی های المپیک بپردازند و با استفاده از اسناد و مدارک موجود، رتیه بندی و مدال های کسب شده ورزشکاران ایرانی در 15 دوره حضور در بازی های المپیک تابستانی (1948 تا 2012) را بررسی کرده و آن را با عملکرد 9 کشور آسیایی دیگر به عنوان رقبای ایران در بازی های المپیک مورد مقایسه قرار دهند. از مهم ترین یافته های این پژوهش می توان به نوسانات عملکرد ایران در بازی های المپیک در مقایسه با دیگر رقبا اشاره کرد؛ به طوری که نمودار عملکرد ایران، سینوسی شکل بوده و فاقد ثبات است. همچنین، بهترین رشته ورزشی ایران در بازی های المپیک، رشته کشتی می باشد و رشته های وزنه برداری، تکواندو و دو و میدانی از دیگر رشته های مدال آور ایران در المپیک می باشند. ایران به عنوان پنجمین کشور قدرتمند آسیایی بعد از چین، ژاپن، کره جنوبی و قزاقستان قرار گرفته است. به مسئولان ورزش کشور پیشنهاد می شود اقداماتی را در جهت توسعه زیرساخت های ورزش قهرمانی، شناسایی و پرورش ورزشکاران نخبه و ثبات مدیریت ورزش انجام دهند تا ورزشکاران نخبه به بازی های المپیک اعزام شوند و با کسب نتایج مناسب، روند تعادل عملکرد ایران در بازی های المپیک را رقم بزنند.
هدف از انجام این تحقیق، تعیین تاثیر الگودهی دامنه ای بر یادگیری پیامد اجرا در تکلیف چیپ فوتبال بود. شرکت کننده ها 10 نفر از دانش آموزان دبیرستانی منطقه 4 شهر تهران بودند و به طور تصادفی به دو گروه 5 نفری دامنه ای و جفت شده تقسیم شدند و اجرای ضربه چیپ فوتبال یک مدل ماهر را مشاهده کردند. بعد از مرحله مشاهده، هر دو گروه دسته کوشش های اکتساب را اجرا کردند و بعد از 24 ساعت دسته کوشش یادداری و 10 دقیقه بعد از آن دسته کوشش انتقال انجام گرفت. در طی مرحله اکتساب، گروه دامنه ای در صورت اجرای خارج از دامنه تعیین شده، مدل ماهر را مجدداً مشاهده می کردند. گروه جفت شده در همان کوشش هایی که گروه دامنه ای اجرای مدل را می دیدند، مدل را دریافت می کردند اما علت زمان دریافت مدل، تصادفی بودن آن ذکر می شد. جهت جمع آوری اطلاعات و سنجش اجرا از یک دوربین دیجیتال و برای تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل واریانس طرح عاملی با اندازه های تکراری استفاده شد. یافته ها نشان داد الگودهی دامنه ای در یادگیری پیامد اجرا اختلاف معنی داری بین دو گروه را به وجود نیاورده است (0.05
هدف از این مطالعه شناسایی استراتژی کنترل تعادل هنگام اجرای بالانس بر روی پارالل بود. تعداد 8 نفر ژیمناست باتجربه (میانگین سن 59/1±62/16 سال قد94/4±75/160سانتیمتر و وزن14/7±24/53) دراین تحقیق شرکت کردند. تعداد 18 مارکر منعکس کننده نور کروی شکل به قطر 2 سانتیمتر روی نقاط مشخص شده آناتومیکی آزمودنی ها نصب شد. آزمودنی ها حرکت بالانس را سه بار روی یک پارالل شبیه سازی شده انجام دادند. حرکت بالانس با استفاده از سیستم آنالیز حرکتی (Motion (Analysis system با سه دوربین دیجیتال و با فرکانس 120 هرتز به مدت 5 ثانیه ثبت گردید. اندازه های آنتروپومتریک هر فرد شامل جرم اندام ها موقعیت مرکز جرم و طول هر اندام تعیین گردید. دامنه حرکتی سرعت و شتاب زاویه ای مفاصل مختلف بدن در نرم افزار EVa محاسبه شد سپس با استفاده از روش دینامیک معکوس در محیط نرم افزار MATLAB و بهرهگیری از یک مدل 5 قسمتی گشتاور مفاصل مچ دست آرنج شانه و ران محاسبه شد. برای کاهش پارازیتهای اطلاعات از فیلتر دیجیتال با فرکانس برشی 2 هرتز مورد استفاده قرار گرفت. جهت تحلیل داده ها از تست های آماری MANOVA وt وابسته استفاده گردید.(p<0/05) میزان تغییرات و نوسانات مرکز جرم اندام ها و مرکز جرم کلی بدن در جهت قدامی ـ خلفی بیشتر از جهت داخلی ـ خارجی بود(005/0p=). گشتاور مفاصل مچ دست آرنج شانه و ران در کنترل تعادل دخالت داشتند اما نقش گشتاور مفصل مچ دست بیشتر از سایر مفاصل بود. در نتیجهگیری کلی اینکه درگیری گشتاور مفاصل برای حفظ تعادل در اجرای بالانس روی پارالل به ترتیب مچ آرنج شانه و ران است.
هدف از تحقیق حاضر عبارت است از مطالعه نقش آموزش مفاهیم المپیک بر نگرش دانشجویان دانشگاههای کشور. برای این منظور، 2000 نفر لز دانشجویان دختر وپسر دانشگاههای دولتی و خصوصی کشور از پنج منطقه شمال، جنوب، غرب، شرق، و مرکز انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده پرسشنامه محقق ساخته ای بود که سوالهای مرتبط با آموزش مفاهیم المپیک را دربر می گرفت....
هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش ویژگی های منبع اطلاعاتی در تبلیغات دهان به دهان لباس های ورزشی با ارزیابی نقش میانجی ریسک کارکردی و ریسک روان شناختی در توسعه این رابطه بود. روش این پژوهش توصیفی هم بستگی با هدف کاربردی بوده که به صورت میدانی انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش را مشتریان فروشگاه های لباس ورزشی سطح شهر تهران تشکیل دادند. روش نمونه گیری مورد استفاده در این پژوهش، روش تصادفی در دسترس بود که بر اساس جدول نمونه گیری مورگان، تعداد 384 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند و با احتمال پنج درصد ریزش، 400 پرسش نامه بین آن ها توزیع گردید. ابزار پژوهش نیز پرسش نامه پژوهشگر ساخته ای بود که روایی آن به تأیید 12 تن از اساتید حوزه مدیریت ورزشی رسید و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ معادل (88/0) به دست آمد. تجزیه وتحلیل داده ها نیز از طریق روش آماری مدل سازی معادلات ساختاری و با استفاده از نر م افزار آموس 21 صورت گرفت. نتایج با توجه به مدل سازی معادلات ساختاری نشان می دهد که بین تخصص منبع اطلاعاتی مشتری با تبلیغات دهان به دهان و نیز بین شباهت منبع اطلاعاتی با تبلیغات دهان به دهان محصولات ورزشی (لباس) رابطه مثبت و معنا داری وجود دارد. بین کاهش دو نوع ریسک کارکردی و ریسک روان شناختی مشتری با تبلیغات دهان به دهان نیز ارتباط مثبت و معناداری مشاهده می شود. همچنین، نتایج حاکی از آن است که کاهش ریسک کارکردی مشتری بین رابطه تخصص منبع با تبلیغات دهان به دهان به عنوان یک متغیر میانجی جزئی می باشد؛ اما کاهش این ریسک در رابطه بین شباهت منبع و تبلیغات دهان به دهان دارای نقش میانجی نمی باشد. علاوه براین، کاهش ریسک روان شناختی مشتری بین رابطه تخصص منبع با تبلیغات دهان به دهان به عنوان یک متغیر میانجی جزئی مطرح است؛ مانند کاهش ریسک کارکردی؛ اما کاهش این ریسک رابطه بین شباهت منبع و تبلیغات دهان به دهان را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و به صورت کامل این رابطه را میانجی گری می کند. نتیجه گیری کلی آن است که مشتریان به هنگام خرید در پی یافتن اطلاعات از افراد متخصص و مشابه با خود به منظور کاهش ریسک های دریافتی هستند و هرچقدر منبع اطلاعات اکتسابی متخصص تر باشد، این امر با کاهش ریسک بیشتری همراه بوده و می تواند به وجود آورنده یک جریان سودآور تبلیغات دهان به دهان محصولات ورزشی از سوی مشتریان برای فروشنده باشد.
PYY، پپتید روده ای است که در تنظیم دریافت غذا نقش اساسی دارد. با این حال تغییرات PYY و رابطه آن با احساس سیری پس از سازگاری با تمرینات هوازی ناشناخته است. هدف این پژوهش بررسی اثر هشت هفته تمرین هوازی بر احساس سیری و مقدار PYY پلاسمای زمان استراحت و ناشی از ورزش وامانده ساز بود. 23 مرد (میانگین سنی12/2 ± 58/19 سال، میانگین شاخص توده بدنی 7/2 ± 63/21 کیلوگرم بر متر مربع، میانگین وزن 46/6 ± 86/64 کیلوگرم) به طور تصـادفی در دو گروه تجربی و کنترل قـرار گرفـتند. آزمـودنی-های گروه تجربی تمرینات هوازی را با شدت 85-60درصد حداکثر ضربان قلب به مدت هشت هفته و هر هفته سه جلسه انجام دادند. 72 ساعت پیش و پس از هشت هفته تمرینات هوازی، جلسه ورزش وامانده ساز انجام گرفت. چهار مرحله خونگیری در حـالت غیرناشتا، پیش و پس از ورزش وامانده ساز انجام گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که تمرینات هوازی بر مقادیر PYY پلاسـما (71/0=P) و احساس ســیری زمان استراحـت و ناشــی از ورزش وامانده ساز (55/0=P) اثر معــناداری نداشت و سبب کاهش معنادار مقــادیر لاکتات ناشی از ورزش وامانده ساز شد. عدم تغییر وزن بدن و عدم ایجاد تعادل منفی چشمگیر، از دلایل احتمالی عدم تغـییر PYY و احسـاس سیـری در اثر تمرینات هوازی است. به نظـر می رسد برای تغییر احساس سیری و PYY حجم و شدت تمرینات باید زیاد باشد و این دو شاخص ثبات زیادی دارند.
با گسترش ورزش، آسیب های ورزشی نیز افرایش یافته است. مطالعات نشان داده اند که یکی از عوامل خطر زا در آسیب های اندام تحتانی، ضعف تعادل است؛ لذا، هدف از انجام پژوهش حاضر، پیش بینی آسیب های مچ پا و زانو به وسیله آزمون تعادل ایستا بود. جهت انجام پژوهش، 501 ورزشکار حرفه ای زن و مرد به صورت نمونه دردسترس مورد بررسی قرار گرفتند. پیش از شروع فصل ورزشی، آزمون تعادل تک پا از آزمودنی ها اخذ گردید و در انتهای فصل نیز گزارش آسیب های اندام تحتانی از پزشک تیم دریافت شد. براساس نتایج آزمون های تحلیلی خی دو و تحلیل تشخیص مشاهده می شود که بین تعادل ورزشکاران و آسیب های اندام تحتانی ارتباط معناداری وجود دارد. نتایج بیانگر این هستند که آزمون تعادل تک پا می تواند به عنوان یک آزمون پیش بینی کننده در آسیب های اندام تحتانی مورد استفاده قرار گیرد.
هدف پژوهش حاضر مقایسه تاثیر دو روش تمرین تناوبی و تداومی موضعی بر استقامت عضلات شکم و محیط و چربی زیر پوستی شکم در دختران غیر ورزشکار است بدین منظور 36 دختر ورزشکار با دامنه سنی 18 تا 22 سال در دو گروه تمرینات تناوبی و تداومی به مدت دو ماه و هفته ای 2 جلسه شرکت داده شدند اندازه گیری ها جهت پیش آزمون و پس آزمون شامل محیط چربی زیرپوستی و استقامت عضلات شکم آزمودنی ها بود به منظور تجزیه و تحلیل های آماری از آزمون های T وابسته و غیر وابسته ونرم افزار SPSS Win95 استفاده شد تجزیه و تحلیل های آماری نشان داد که تمرینات تناوبی و تداومی سبب افزایش استقامت عضلات شکم شده اما تمرینات تداومی تاثیر بیشتر ی داشت تمرینات تناوبی و تداومی نتوانستند سبب کاهش محیط شکم گردند اما موجب کاهش چربی موضعی شکم شدند در این مورد تمرینات تناوبی تاثیر بیشتری داشت