زمینه و هدف: توانمندسازی مدیران برای اجرای ماموریت های محوله یکی از موضوعات اساسی و مورد توجه در هر سازمان است. این کار در مورد مدیران اطلاعاتی کمتر انجام شده، لذا هدف پژوهش حاضر، احصای توانمندی های موردنیاز مدیران اطلاعاتی و امنیتی در سطوح راهبردی به عنوان یکی از موضوعات مهم و اساسی در سازمانهای مذکور است. روش: این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرای، کمی- کیفی است، به این شکل که در مرحله اول برای شناسایی نیازهای آموزشی مدیران اطلاعاتی از مصاحبه استفاده شده و سپس پرسشنامه ای طراحی و با نظر خبرگان اولویت بندی انجام شده است. جامعة آماری پژوهش را خبرگان و صاحب نظران حوزه های امنیت تشکیل داده اند. از بین این مدیران با روش نمونه گیری از جامعة در دسترس به صورت نمونه گیری تصادفی، نمونه ای با حجم 144 نفر مورد پرسش قرار گرفتند. برای بررسی روایی پرسشنامه از نظر خبرگان و برای پایایی از آلفای کرونباخ(84/0) استفاده شد. آزمون مک نمار و آزمون تی وابسته نیز برای تحلیل داده ها بکار گرفته شد. یافته ها و نتایج: نتایج پژوهش شناسایی و اولویت بندی 20 توانمندی برای برای مدیران اطلاعاتی و امنیتی در سطوح راهبردی بود که بررسی وضع موجود نشان داد بین وضعیت موجود و مطلوب در توانمندی های ضروری برای تربیت و آموزش مدیریت اطلاعاتی و امنیتی در سطوح راهبردی و تأثیر آنها تفاوت معناداری وجود دارد.
مقاله به بررسی این سؤال می پردازد که جامعه شناسی تاریخی چگونه توانسته است تقابل تاریخ (تفرید) و جامعه شناسی (تعمیم) را حل کرده، آنها را در یک قالب واحد جمع کند؟ برای پاسخ به این پرسش، مقاله با اتکا به روش توصیفی- تحلیلی، ابتدا بر جدال تعمیم و تفرید تمرکز پیدا کرد و سپس با بررسی ویژگی ها و اختصاصات هر یک از دو رشته جامعه شناسی و تاریخ، تمایزات آنها را برجسته ساخت. در بخش بعد، به طور مشخص جامعه شناسی تاریخی، ویژگی ها و انواعش معرفی شد. در پایان نیز با نگاه به چگونگی حضور ویژگی های جامعه شناسی و تاریخ در هر یک از انواع جامعه شناسی تاریخی، چگونگی ترکیب تاریخ و جامعه شناسی در انواع جامعه شناسی تاریخی نشان داده شد. مشخص شد که هر یک از انواع جامعه شناسی تاریخی، به لحاظ هستی شناختی، معرفت شناختی و یا اهداف، به یکی از رشته های تاریخ یا جامعه شناسی نزدیک است.
این پژوهش با هدف رواسازی میان فرهنگی مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک شده (ام پی اس اس) در گروهی از دانشجویان ایرانی و سوئدی انجام شد. در مطالعة حاضر، 212 دانشجوی کارشناسی (112 ایرانی و 100 سوئدی) به مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک شده پاسخ دادند. به منظور بررسی تغییرناپذیری عاملی ام پی اس اس در دو گروه از تحلیل عاملی تأییدی چندگروهی استفاده شد. نتایج تحلیل مؤلفه های اصلی با استفاده از چرخش واریماکس در دو گروه دانشجویان ایرانی و سوئدی نشان داد که «ام اس پی اس اس» از سه عامل دوستان، خانواده و دیگرانِ مهم تشکیل شده است. نتایج تحلیل عاملی تأییدی تک گروهی نشان داد که در کل نمونه و در دو گروه، الگوی سه عاملی ام پی اس اس برازش خوبی با داده ها داشتند. نتایج تحلیل عامل تأییدی چندگروهی به روشنی تغییرناپذیری بین گروهی باقی مانده های اندازه گیری، کوواریانس های ساختاری و وزن های اندازه گیری «ام اس پی اس اس» را در دانشجویان ایرانی و سوئدی نشان دادند. همچنین، نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که اثر عنصر بافتاری فرهنگ بر زیرمقیاس های حمایت اجتماعی ادراک شده از نظر آماری معنادار بود. در مجموع، نتایج مطالعة حاضر نشان داد که دانشجویان در دو گروه فرهنگی صرف نظر از زمینة فرهنگی، گویه های مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک شده را به شیوة مشابهی تفسیر کردند.
هدف این مقاله بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و سطح توسعه مناطق شهر ایلام است. جهت تبیین این رابطه، تلفیقی از نظریه آنومی و استعمار زیست جهان و برزخ اجتماعی، مورد استفاده قرار گرفته است.
روش تحقیق مقاله حاضر پیمایش و جامعه آماری شامل تمام سرپرستان خانوار در شهر ایلام است که به دلیل گستردگی جامعه آماری از روش نمونه گیری خوشه ای استفاده شده است. نمونه آماری این مطالعه بالغ بر 402 نفر است. متغیر وابسته در این تحقیق سطح توسعه مناطق شهر ایلام است که بر اساس درجه توسعه یافتگی به 3 منطقه توسعه یافته ، کم توسعه و توسعه نیافته تقسیم بندی شده است.
یافته های تحقیق نشان می دهد که، میزان اعتماد بین فردی در بین پاسخگویان بالاتر از اعتماد عمومی و نهادی است، میزان مشارکت غیررسمی در میان آنان بالا و میزان مشارکت رسمی پایین است. بین میزان همیاری ، اعتماد نهادی و میزان مشارکت سیاسی با سطح توسعه مناطق شهر رابطه وجود ندارد. در نتیجه می توان گفت که در جامعه ایلام با وجود این که از نظر کالبدی در حال گسترش است ، اما بواسطه وضعیت آنومی ک جامعه از یکسو و تخریب زیست جهان اجتماعی از سوی دیگر ، که هر دو از پیامدهای تجربه مدرنیزاسیون است، رابطه توسعه مناطق شهری و سطح سرمایه اجتماعی دچار آشفتگی شده است.
هدف کلی تحقیق حاضر واکاوی مهم ترین راهکارهای نوسازی باغ های چای است. برای گردآوری داده های مورد نیاز مطالعه، پس از سرشماری 32 کارشناس مرکز تحقیقات چای کشور، بر اساس رابطه کوکران، از مجموع 75542 چایکار، تعداد نمونه 383 نفر به روش طبقه بندی تناسبی انتخاب می شوند. ابزار تحقیق پرسشنامه و مصاحبه بوده، داده پردازی تحقیق در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی انجام می گیرد. نتایج نشان می دهد که متغیرهای مستقل تولید نهال های اصلاح شده و مجهز بودن باغ به شبکه آبیاری، وجود ابزار و ادوات لازم برای نوسازی، توزیع به موقع نهاده های کشاورزی، هماهنگی بین دو بخش تولیدی باغ و کارخانه، تناسب باغ با اجرای عملیات نوسازی، و ارائه کمک های فنی نوسازی به چایکاران بر «تمایل چایکاران به نوسازی» مؤثرند.
در این مقاله سعی شده است که در قالب چارچوب نظری نوسازی‘ تغییرات و دگرگونی های جامعه روستائی – قبیله ای منطقه شادگان مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. به عبارت دیگر هدف از این پژوهش‘ ارزیابی نظریه نوسازی از لحاظ کاربردی است. اما از آنجا که نظریه پردازان نوسازی متعددند‘ لذا در این جا‘ تاکید ما بیشتر برآراء اسملسر Smleser پیرامون توسعه اقتصادی و دگرگونی اجتماعی است. به منظور ارزیابی نوسازی از لحاظ کاربردی لازم است که دو مسئله مختلف مورد بررسی قرار گیرد. اول اینکه آیا کاربرد این نظریه می تواند مسائل و روابط جامعه شناختی اساسی را مشخص کند و روابط مربوط به توسعه را در جوامع روستائی – عشایری معاصر تعیین نماید و از این رو کمک کند که پویائی دگرگونی اجتماعی را کامل تر درک کنیم. دوم اینکه فرضیه های به کار رفته در این مدل برای درک پیچیدگی های مسأله توسعه و توسعه نیافتگی مناسب و کافی است یا خیر؟ در این پژوهش ابتدا دیدگاه نظری نوسازی و آراء برخی از متفکرین آن مورد بررسی قرار می گیرد و سپس در پرتو دیدگاه نظری اسملسر تغییرات و دگرگونی های حاصله در جامعه روستائی – قبیله ای شادگان تجزیه و تحلیل شده و در پایان اعتبار و شایستگی تجربی این دیدگاه در تحلیل مسائل توسعه مورد بررسی قرار می گیرد.
هدف از مقاله حاضر بررسی عوامل مؤثر بر کژکارکردی خانواده در شهر پاوه است. عوامل در نظر گرفته شده در این پژوهش، ساختار خانواده، نوع جامعه پذیری، فردگرایی و ناسازگاری خانواده هستند. روش تحقیق، کمی و پیمایش بوده و داده ها با استفاده از ابزار پرسشنامه محقق ساخته و از طریق سؤال از یکی از والدین گردآوری شد. جامعه آماری کلیه خانوارهای شهر پاوه بوده و روش نمونه گیری، روش خوشه ای چند مرحله ای است. نتایج نشان می دهد: هرچه فاصله نسلی بین والدین و فرزندان بیشتر باشد، میزان ناسازگاری و کژکارکردی در خانواده بالا می رود. انتظارات والدین و عدم تفکیک نقش والدین رابطه معنادار، اما معکوسی با ناسازگاری خانواده دارند. همچنین مشخص شد که نوع جامعه پذیری بر کژکارکردی خانواده مؤثر است. اگر نوع جامعه پذیری سهل انگارنه یا سخت گیرانه باشد، ناسازگاری خانواده افزایش پیدا می کند. کژکاردی خانواده با فردگرایی، ناسازکاری درون خانوده و نوع جامعه پذیری ارتباط مثبت دارد.
تنبلی اجتماعی آسیب های متعدد و پیامدهای منفی را برای فرد و اجتماع در کوتاه مدت و درازمدت به وجود می آورد. تنبلی به معنای تن پروری، بیکاری، کاهلی، اهمال و سستی به کار رفته است. هدف این پژوهش، تحلیل جامعه شناختی عوامل درون و برون دانشگاهی بر تنبلی اجتماعی دانشجویان (مطالعة موردی: دانشجویان دانشگاه مازندران) است. روش پژوهش از نوع پیمایشی و ابزار سنجش آن پرسش نامة محقق ساخته است. جامعة آماری این پژوهش، کلیه دانشجویان دانشگاه مازندران هستند و حجم نمونة لازم برای پژوهش حاضر ۳۹۰ نفر برآورد شد و از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم استفاده شده است. بعد از جمع آوری اطلاعات، فرضیه های پژوهش در دو سطح توصیفی و استنباطی با نرم افزار SPSS و Amosبررسی شد. در این پژوهش، نظریة انتخاب عقلانی کلمن، چارچوب نظری است. نتایج پژوهش نشان داد تنبلی دانشگاهی با متغیرهای نابسامانی در سطح نظام و ابعادش (درون و برون دانشگاه) رابطة معناداری وجود دارد که متغیرهای نبود نظارت و کنترل در دانشگاه، ضعف برنامه ریزی در دانشگاه، طفره روی آموزشی سیستمی، فرهنگ تنبلی در جامعه، پایین بودن هزینه های تنبلی در جامعه) بجز متغیرهای نبود امکانات و تجهیزات در دانشگاه و نبود آیندة شغلی را شامل می شود. همچنین برحسب معادلات ساختاری، فرضیة اول تأیید شد. نتیجة آزمون الگوی ساختاری نشان می دهد که متغیرهای بالا 40 % از تغییرات تنبلی دانشگاهی (فردی، گروهی) را تبیین کردند.