ضرورت هم افزایی رشته های پزشکی و غیر پزشکی، از جمله مقولات بین الاذهانی در میان بیشتر اصحاب جامعه شناسی است؛ کارآمدی رویکردهای سلامت و درمان، مشروط به پاسداشت سایر وجوه انسان، مزید بر ابعاد زیستی و ذیل مفهوم «انسان یکپارچه» است. امر مذکور متضمن اتخاذ رویکردهای بین رشته ای و کاربست انواع فلسفه مضاف در روند جامعه پذیری کنشگران نظام سلامت خواهد بود، زیرا پرداختن به مضامین فرازیستی، در شرایط غلبه پارادایمی پوزیتیویسم، امری قریب به محال می نماید. براساس فرض اصلی مقاله، در صورت در نظر گرفتن الگوی زیست پزشکی، به منزله یک وجه خاص از معرفت قدسی، انتظار می رود «حاشیه ای شدن اخلاق در پزشکی»، که آسیب هایی نظیر «تقلیل طبابت از حکمت به فن»، «پزشکی سازی جامعه» و «کالایی شدن خدمات» از مهم ترین مصادیق آن هستند، به نحو مؤثری برطرف گردند. رفع پیامدهای مترتب بر محوریت بلاوجه رویکرد زیست پزشکی، منوط به ارائه صورت بندی جدید علوم پزشکی و علوم انسانی در وحدتی فراگیر با یکدیگر است. اصلاح آن دسته از ساختارهای آموزشی که بر پایه جدایی شاخه های علوم از یکدیگر تکوین یافته اند، نقطه شروع اصلاحات در این باره خواهد بود که در قالب یکپارچه سازی نظام آموزش عالی محقق می شود. مقاله حاضر، بر مبنای تقابل فکنی میان «ترجیحات تخصصی در پارادایم زیست پزشکی» و «نیازهای فرازیستی انسان»، می کوشد از طریق تحلیل محتوای داده های کیفی، علاوه بر شناسایی مضامین مربوط، برداشت های تفسیری را با محوریت فرضیه مذکور، از طریق تأکید بر همبستگی اندامواره میان علوم پزشکی و علوم انسانی ارائه نماید.
یک رسانه با ایفای نقش آموزش محور می تواند در بهبود و روان سازی راهبردهای مدیریت آموزشی یک کشور نقشی ویژه را ایفا کند. پیدایش فناوری های نوظهور ارتباطات و اطلاعات و گره خوردن آن با صنعت رسانه منجر به شکل گیری رسانه های آموزشی دیجیتال به عنوان ابزار های نوین در نظام آموزشی کشور شد. از این رو، چگونگی تدوین و ارایه محتوی آموزشی و هم چنین، پیش بینی مقدار اثرگذاری محتوای دیجیتالی بر مخاطب به عنوان یک چالش مطرح می باشد به گونه ای که مدیریت بهینه محتوی رسانه آموزشی تحت وب می تواند منجر به بهینه شدن فرآیند مدیریت آموزش شود که هدف این پژوهش تحقق این امر است. طرح پژوهش از نوع همبستگی می باشد. نمونه آماری پژوهش شامل دو گروه 30 نفره از خبرگان و کاربران است که 239 محتوی دیجیتال آموزشی را بررسی کرده اند. جهت گرد آوری داده ها از یک پرسش نامه 25 پرسشی محقق ساخته استفاده شد. اعتبار و پایایی پرسش نامه از قابلیت لازم برخوردار بوده است. نتایج پژوهش که به کمک نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت، نشان می دهد همبستگی معناداری بین خروجی مدل و نظرخبرگان در شدت احساسات و تمایل مخاطبان به یادگیری وجود دارد.
مقاله ای که با عنوان ‹‹مردم شناسی کاربردی و استعمار›› تقدیم می شود‘ ترجمه بخشی از فصل اول کتاب ‹‹مردم شناسی اجتماعی و سیاست توسعه››‘ به ویراستاری رالف گریلو و رو آلن است. این مقاله را گریلو به منظور معرفی کتاب و بررسی وضعیت مردم شناسی کاربردی در دهه 1980 نوشته است. اهمیت این مقاله در آن است که ضمن مروری بر پیشینه پیدایش مردم شناسی کاربردی‘ سعی می کند این حوزه را از دیدگاههای مختلف با یکدیگر بررسی و مقایسه کند و قلمرو مطالعات مردم شناسی را نشان دهد. در این مقاله تحولات مردم شناسی کاربردی از 1930 تاکنون به طور دقیق بررسی شده و ویژگیهای هر دوره توضیح داده شده است.
فرضیه سیکل زندگانی مودیگلیانی و نظریههای سرمایه انسانی، دلالت بر این دارند که با افزایش سن یک فرد، رفتار وی تغییر میکند. اگرچه این نظریهها رفتار اقتصادی یک فرد را مورد مطالعه قرار میدهند، اما افراد یک جامعه باهم یک اقتصاد را تشکیل میدهند. با یک جمعینگری به رفتار افراد در یک اقتصاد، این تئوریها، استنادات مهمی درباره ی روابط میان ساختار سنی و تعدادی از متغیرهای کلان اقتصادی دارند. این مطالعه، رابطه میان ساختار سنی و توسعه اقتصادی کشور با استفاده از دادههای سالیانه تولید ناخالص داخلی را در 39 کشور با درآمد بالا طی دوره زمانی 1996 تا 2010 بررسی میکند. با وجود ریشه واحد در سریهای زمانی، با استفاده از روش هم انباشتگی پانل، میتوان روابط میان متغیرها را در سطح دادهها بررسی کرد. اعمال دو آزمون هم انباشتگی پدرونی، یافتههای مطالعه در مورد رابطه بلندمدت تولید ناخالص داخلی و ساختار سنی را حمایت میکند. ضرایب برآورد شده از رگرسیونهای پانل، با اثرات مورد انتظار فرضیه سیکل زندگانی و نظریه سرمایه انسانی همخوانی دارند: کودکان و بازنشستگان دارای اثر منفی و گروههای سنی کاری دارای اثر مثبت بر تولید ناخالص داخلی و به تبع آن بر توسعه هستند
سؤال اساسی مقاله این است که چگونه تحصیلات، زمان فرزندآوری زنان ایرانی را تحت تأثیر قرار می دهد. داده های مورد نیاز برای این مطالعه با رویکردی کیفی و به کارگیری مصاحبه عمیق با 25 دانشجوی زن ازدواج کرده در شهر تهران در سال 1393 جمع آوری شد. یافته های مطالعه نشان می دهد: زنان دانشجو به دلیل صرف زمان طولانی از وقت برای فعالیت های آموزشی و تحقیقی، مشکلات انجام همزمان نقش دانشجویی و مادری و مسائل مالی و اقتصادی که در ابتدای ازدواج با آنها مواجه هستند، فرزندآوری را با تأخیر آغاز می کنند. تحصیلات، دانش و توانمندی زنان در زمینه تنظیم باروری و به کارگیری روش های مؤثرتر را ارتقا بخشیده است. همچنین تأخیر در فرزندآوری با این حقیقت مرتبط است که زنان با تحصیلات بالاتر، قدرت تصمیم گیری بالاتری درون خانواده در مورد زمان فرزندآوری، فاصله موالید و تعداد فرزندان دارند.
آیا زنان و مردان در رویکرد به کالاهاى فرهنگى چون دیگر عرصه هاى زندگى متفاوت اند؟در تحقیقى که در سال 1385 پیرامون رابطة سبک زندگى و مصرف کالاهاى فرهنگى در شهر تهران به انجام رساندیم به نکات جالب توجهى در تفاوتهاى زنان و مردان در مصرف کالاهاى فرهنگى بویژه کتاب که محور تحقیق یادشده بود، دست یافتیم که مؤید این فرضیه است که «جنسیت در میزان و نوع مصرف فرهنگى مؤثر است»؛ شرح این تفاوتهاى به ظاهر ساده و در عین حال ساختارى، دستمایة مقالة حاضر گردید. جامعة نمونه در تحقیق متشکل از 1560 نفر بودند که به طور تصادفى از میان خریداران کتاب در شهر تهران انتخاب شدند و حجّت ما در این گزینش این نکته بود که یکى از راههاى شناسایى مصرف واقعى، بررسى فرآیند «خرید» است؛ به دیگر سخن، مصرف، نخست در عرصة خرید، «بالفعل» مى گردد. از میان کالاهاى گوناگون فرهنگى، از این جهت کتاب را برگزیدیم که عرصة تولید و توزیعِ شفافترى نسبت به دیگر کالاهاى فرهنگى دارد و دستیابى به مخاطبان آن منوط به زمان و شرایط خاص نیست. در عین حال در این تحقیق، مصرف کالاهاى دیگر چون سینما، تئاتر و موسیقى نیز در کنار کتاب سنجیده شد، با این تفاوت که در مورد آنها به اظهارات پاسخگویان اکتفا شد. آراى پیربوردیو، پاول دى مگیو، آریل سولیوان و تالى کاتزجرو و کارول گیلیگان درخصوص مصرف فرهنگى راهگشاى مقالة حاضر است(
فناوری های ارتباطی جدید و بزرگراه های اطلاعاتی آن، به ویژه فضای مجازی، منجر به تحول در شدت و میزان ارتباط انسان ها در اقصی نقاط جهان شده اند و تحولی کیفی نیز در این ارتباطات ایجاد کرده اند. امروزه با استفاده از اینترنت و با حضور در این بزرگراه، امکان بهره گیری از انبوهی از اطلاعات در کمترین زمان ممکن و برقراری ارتباط گفتاری، نوشتاری و دیداری با هزینه ای نسبتاً کم فراهم آمده است. خانواده به عنوان یکی از مهم ترین قدرت های تربیتی از انسان ها مراقبت می کند و این عمل را همان گونه انجام می دهد که زندگی اجتماعی آن را می خواهد. درحقیقت افراد در خانواده بسیاری از ظرفیت ها را جهت زندگی در جامعه کسب می کنند.از جمله این ظرفیت ها سرمایه اجتماعی است. با توجه به اهمیت این مسئله در این مقاله به بررسی تاثیر فضای مجازی بر سرمایه اجتماعی افراد در خانواده ها پرداخته شده است..پژوهش حاضر به صورت پیمایشی و با استفاده از روش نمونه گیری سهمیه ای و بهره گیری از پرسشنامه محقق ساخته، با تکیه بر نظریه های مربوط به این حوزه صورت گرفته است. جامعه آماری خانواده های دارای فرزند بالاتر از 15 سال شهر اصفهان هستند. متغیر استفاده از فضای مجازی با دو شاخص کمیت وکیفیت و متغیر سرمایه اجتماعی با چهار شاخص اعتماد، انسجام، مشارکت وحمایت اجتماعی سنجیده شده است. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن است که کیفیت وکمیت استفاده از فضای مجازی، بر سرمایه اجتماعی خانواده تاثیر داشته است. بدین معنا که هرچه میزان استفاده از فضای مجازی بیشتر باشد سرمایه اجتماعی که ناشی از ارتباط افراد در دنیای واقعی و ارتباطات رودر رو است، کاهش پیدا می کند.
هدف این پژوهش مقایسه سبک های فرزند پروری ،دشواری در تنظیم هیجان و تاب آوری در جوانان مجرم وغیر مجرم شهر ایلام می باشد.جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زندانیا محکوم به جرائم عمومی و جوانان عادی شهر ایلام می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد280(140نفر از هر گروه)به عنوان نمونه این پژوهش انتخاب شدند.ابزار های مورد پژوهش شامل پرسشنامه اقتدار والدین و پرسشنامه دشواری در نظم بخشی هیجانی و پرسشنامه تاب آوری کانر - دیویدسون می باشد.جهت تحلیل داده ها از تحلیل واریاس چند متغیره استفاده شد.یافته های این پژوهش نشان داد که بین سبک های فرزند پروری ،دشواری در تنظیم هیجان و تاب آوری در جوانان مجرم و غیر مجرم در سطح1% >pتفاوت معناداری وجود دارد،با توجه به تأثیر مؤلفه های فوق در پدیده ی گرایش به جرم در بین جوانان توجه به آنها مهم در راستای کاهش این پدیده مخرب اجتماعی می باشد.