مقاله حاضر به مطالعه بازنمایی شهر تهران در آثار فیلم سازان نسل متأخر سینمای ایران اختصاص یافته است. در این پژوهش، با تأکید بر مفهوم ذهنیت نسلی، بر این پرسش تأمل می کنیم که کارگردانان دهه های هشتاد و نود سینمای ایران چه ذهنیتی درباره تهران دارند و در آثار خود به نمایش گذاشته اند. بدین منظور، فیلم های به نمایش درآمده از کارگردانان نسل چهارم سینمای ایران که از بستری شهری برخوردارند، انتخاب شده اند. شهر در این آثار، با تکیه بر مفهوم امر والا در اندیشه نیکولاس میرزوئف و با روش تحلیل محتوای کیفی (تحلیل تماتیک) مطالعه و موشکافی شده است. داده های این تحلیل بیانگر آن است که هرچند فیلم سازان جوان نگاهی معترض به شهر دارند و آن را عامل فساد و تباهی به تصویر می کشند، برخلاف اسلاف خویش که اغلب راه نجات را بازگشت به روستا و درواقع خروج از تهران عنوان می کنند، قهرمانان فیلم های نسل جدید سینماگران ایرانی، مسائل شهری را به شکلی تازه مفصل بندی می کنند که در تهران می ماند و با مصائب آن کنار می آید.
هدف از این پژوهش بررسی تأثیر میزان استفاده از شبکه های اجتماعی موبایلی بر هویت فرهنگی دانشجویان است.از میان شبکه های اجتماعی موبایلی، دو شبکه وایبر و واتس آپ انتخابو تأثیر استفاده از آن ها بر زبان، دیانت، پوشش، رفتار اجتماعی و اخلاق کاربران بررسی شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفادهشده است. جامعه آماری پژوهشدانشجویان کارشناسی ارشد دانشکده مدیریت و حسابداری دانشگاه علامه طباطبایی بودند که از بین ایشان 218 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و استنباطی تحلیل و با استفاده از مدل معادلات ساختاری به آزمون فرضیه های پژوهش اقدام گردید که مطابق نتایج به دست آمده، تمامی فرضیه های پژوهش تأیید و مشخص شداستفاده از شبکه های اجتماعی موبایلی بر ابعاد مختلف هویت فرهنگی شامل زبان، دیانت، پوشش، رفتار اجتماعی و اخلاق کاربران تأثیر مثبت و معناداری دارد.
هدف این تحقیق سنخ شناسی گرایش به ازدواج بین دختران است. این پژوهش با استفاده از روش کیفی، با رویکرد نظریه پردازی داده محور (نظریه مبنایی) و به کارگیری تکنیک مصاحبه نیمه ساخت یافته و تعاملی انجام گرفته است. جامعه مورد مطالعه در این پژوهش دانشجویان دختر دانشگاه شیراز بوده که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و نظری، با 53 نفر از دانشجویانی که مجرد بودند، مصاحبه شده است. نتایج این تحقیق نشان داد که در جامعه مورد مطالعه، هفت سنخ گرایش به ازدواج وجود دارد که شامل: گرایش محاط شده، گرایش سلسله مراتبی، گرایش خودپیروی عقلانی، گرایش خودپیروی عاطفی، گرایش برابرنگر، گرایش سیال و گرایش ضد ازدواج هستند. بر این اساس، دو سنخ گرایش محاط شده و سلسله مراتبی متاثر از گفتمان پیشامدرن و دارای ویژگی هایی چون پذیرش اقتدار مردسالار، تابعیت زنان و پذیرش الزام مذهبی و فرهنگی به ازدواج هستند. همچنین سنخ گرایشِ خودپیروی عاطفی (دارای ویژگی هایی چون رابطه محوری، عشق محوری و لذت گرایی) و برابرنگر (برابری در حقوق، آزادی در تعاملات، حق گزینش فردی و برابری جنسی) نیز متأثر از گفتمان مدرن است. در نهایت گرایش های خودپیروی عقلانی، سیال و ضد ازدواج نیز متاثر از گفتمان پسامدرن، دارای ویژگی هایی چون فردگرایی، عقلانیتِ سیال، شکنندگی، آزادی، عدم تعهد و تکثرگرایی هستند.
قدرت نوظهوری که در پرتو شخصیت چنگیز و با شرکت فعال سران قبیله ای در اوایل قرن 7 ه .ق/13م به وجود آمد ماهیت کاملاً نظامی داشت. نیروهای نظامی رکن اصلی قدرت مغولی بودند و اصلاحات چنگیز در زمینه های سیاسی و حقوقی به طور مشخص بار نظامی داشت. جنگ در میان مغول ها پدیده ای معمولی بود و تأمین اقتصاد از طریق غارت یکی از مهم ترین شیوه های تأمین معاش قلمداد می شد. این مسأله به نوبه خود بر نفوذ سران نظامی می افزود و ساختار قدرت مغول در مناطق متصرفی را رنگ و روی نظامی می بخشید. حکومت ایلخانان نیز ماهیتی نظامی داشت و به خصوص در دهه های آغازین حکومت داری آن ها، اشرافیت نظامی از نفوذ بیشتری برخوردار بودند. این اشرافیت نظامی که در سیاست و اقتصاد گرایش گریز از مرکز داشت تا آخر عهد ایلخانان نفوذ نسبی خود را حفظ کرد و یکی از ارکان قدرت به شمار می رفت. جایگاه اشرافیت نظامی و زمینه های نفوذ آن در ساختار حکومت ایلخانان در گذار از اقتصاد عرفی به اقتصاد امری، با اعتنا به جایگاه اهل شمشیر در تاریخ ایران پیشاایلخانی، مسأله ای است که مقاله حاضر با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با هدف نشان دادن تأثیر آن بر ماهیت حکومت ایلخانان و میزان اقتدار شخص ایلخان سعی در بررسی آن دارد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطة بین سبک های دلبستگی، ویژگی های شخصیتی و بخشودگی با نگرش به روابط فرا زناشویی در متأهلین شهرکرمانشاه انجام شده است. روش: در این پژوهش که از نوع همبستگی بود 600 نفر از متأهلین شهر کرمانشاه با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و پرسشنامه نگرش به روابط فرا زناشویی، مقیاس 5 عاملی شخصیت (NEO)، پرسشنامه سبک دلبستگی بزرگسال کولینز و رید (RAAS) و پرسشنامه بخشش ری را تکمیل کردند. داده ها توسط همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد بین سبک های دلبستگی با نگرش به روابط فرازناشویی رابطة مثبت معنادار (01/0>p) و بین ویژگی های شخصیتی، برونگرایی، گشودگی، سازگاری، وجدانی با نگرش به روابط فرا زناشویی رابطه منفی معناداری وجود دارد (01/0>p). همچنین بین ویژگی شخصیتی، روان آزردگی با نگرش به روابط فرازناشویی رابطه مثبت معنادار (01/0>p) و بین بخشودگی با نگرش به روابط فرازناشویی رابطه منفی معناداری وجود دارد (01/0>p). نتیجه گیری: نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که سبک های دلبستگی، ویژگی های شخصیتی و بخشودگی همگی با هم توانایی تبیین 31 درصد نگرش به روابط فرازناشویی را دارند. با توجه به نتایج پژوهش، سبک های دلبستگی، ویژگی های شخصیتی و بخشودگی می توانند نگرش به روابط فرازناشویی را تحت تأثیر قرار دهند.
جامعه آماری در این پژوهش همه افراد در شرف ازدواج استان کهگیلویه و بویراحمد است، تعداد نمونه مورد بررسی 400 نفر و ابزار مورد استفاده برای جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه محقق ساخته است. یافته ها نشان می دهد که در بین متغیرهای مستقل، فقط متغیر اولویت ارزشی دارای اثر معناداری بر نحوه انتخاب همسر (انتخاب آزادانه یا تنظیم شده) مردان هستند و هیچکدام از این متغیرها بر نحوه انتخاب همسر زنان اثری ندارند همینطور هیچ یک از این متغیرها جز متغیر اولویت ارزشی، اثر معناداری بر نسبت با همسر (خویشاوندی یا غیر خویشاوندی) مردان نداشته اند. ولی برای زنان متغیرهای اولویت ارزشی، سن ازدواج و تحصیلات و اشتغال دارای اثر معنادار بوده است. نتایج تحلیل چندمتغیره نشان می دهد که با کنترل سایر متغیرها برای زنان، فقط متغیر وضعیت اشتغال و اولویت ارزشی اثر معنادار خود را حفظ کردند. نتایج نشان می دهد الگوی ازدواج خویشاوندی تداوم، ولی ازدواج از پیش تنظیم شده در بین بعضی زیرگروهها دچار تغییر و تحولاتی شده است.
هدف از نگارش این مقاله شناخت و ارزیابی منطق مدیریتی حاکم بر تولید محتوا در مجله های علمی عمومی ایرانی است. تولید دانش در این حوزه کمک خواهد کرد تا درک روشنی از چرایی و چگونگی تولید متون علمی عمومی در ایران به دست آوریم. برای دست یابی به این شناخت، این مقاله بر نحوه کاربرد زبان در ساده سازی علم تمرکز کرده و بین کاربرد قابلیت های زبان در این مجله ها و منطق مدیریتی حاکم بر آنها رابطه منطقی برقرار کرده است. اهمیت این پژوهش در آن است که این مجله ها حدود صد سال است که در ایران فعالند ولی تاکنون مدیریت انتقال پیام های علمی در این مجله ها مورد پژوهش قرار نگرفته است. برای انجام این مطالعه از روش تحقیق ترکیبی استفاده شده است که شامل سه روش تحلیل محتوا، مصاحبه و پیمایش از طریق پرسشنامه می باشد. جمعیت مورد مطالعه در این تحقیق شامل اشخاص و مجلات هستند که به طور تصادفی نمونه گیری شده اند. البته با توجه به فقدان فهرست مجله های علمی عمومی ایرانی، ابتدا این فهرست را تهیه کردیم و سپس بر آن اساس واحد تحلیل مشخص شد و نمونه گیری تصادفی بر این مبنا انجام شد. برخی نتایج این پژوهش علاوه بر این که نشان می دهند مجلات علمی در ایران از روش های ساده کردن و جذاب کردن علم در تلفیق با نظرات خوانندگان استفاده کرده اند، همین نتایج آشکار می سازند که منطق مدیریتی حاکم بر تولید محتوا در مجله های علمی عمومی ایرانی، بر اساس مؤلفه های فرهنگی اطلاع رسانی تنظیم شده است. در عین حال و بر اساس نتایج به دست آمده، مقاله مدعی است که منطق تجارت آموزش، منطق مناسب تری برای مدیریت این مجله ها است.