یکی از سنّت هایی که قدمت دیرینه ای دارد، سنّت سوگواری برای درگذشتگان است. این سنّت، به دلیل حس نوع دوستی، قدردانی و سپاسگزاری انسان ها از بستگان خود و کسانی که در راه وطن کشته شده اند، از آن دسته آیین های ماندنی است که با گذشت زمان، نه تنها فراموش و منسوخ نشده که بر اعتبار و جایگاه آن افزوده شده است؛ اقوام کرد و لر نیز به عنوان دو قوم ایرانی، در طول تاریخ همواره پاسبانان و حافظان خوبی برای بسیاری از آداب و رسوم باستانی بوده اند و هستند و در این مناطق، سنّت سوگواری برای بزرگان و قهرمانان، به همان سبک و سیاقی که در ایران باستان بوده است و در شاهنامه فردوسی دیده می شود، اجرا می شود و در مواردی، مانند مدّت ایّام سوگواری، سیاه پوشی، روی خراشیدن، موی کندن، خاک بر سر ریختن، سوگ سروده ها و...، در مناطق لر و کردنشین با شاهنامه فردوسی، شباهت هایی وجود دارد. در این جستار، سعی شده است که با استناد به منابع و روش توصیفی –تحلیلی، به بررسی تطبیقی سوگ آئین های لری و کردی با سوگواری در شاهنامه پرداخته شود.
«سارای» جزو میراث معنوی مردم آذربایجان است که در فرهنگ، تفکر و نوع نگاه آنان ریشه دارد؛ به گونه ای که در ادبیات شفاهی، موسیقی، داستان و شعر جلوه گر شده است. در این پژوهش به میراث فرهنگی ناملموس به عنوان سرمایه ای فرهنگی نگریسته می شود که می تواند زمینه ساز اراده، مقاومت و استدلالات فردی کنشگران حال حاضر جامعه برای گذر از بحران های فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد. بازنمایی مفهومی از افلاطون است که در ایده و عمل اندیشمندان متأخر در حوزه میراث معنوی ظهور یافته و امروزه بحث اصلی دانشگاهی است. این تحقیق به روش کیفی انجام شده است و ماهیتی توصیفی و پدیدارشناختی دارد و هدف از آن مطالعه پایداری ارزش های معنوی و یا بازنمایی آن در زندگی شهری مردم اردبیل با مطالعه میراث معنوی سارای در زندگی امروزی زنان شهر اردبیل است. میراث فرهنگی ناملموس دربردارنده ارزش های تاریخی، فرهنگی، معنوی، علمی، زیبایی شناسی و ارزش روح زمانه است و می تواند در رشد و تحرک ارزش های مشترک و بازنمایی ارزش ها در زندگی روزمره مردم مؤثر باشد. داستان «سارای» از روال های زندگی دیرین مردم ایران و منطقه آذربایجان پرده برداشته است و از سویی به وجود فرهنگ مقاومت و اخلاق مدار این منطقه اشاره دارد و امروزه می تواند در احیای ارزش های اخلاقی، تعهد به خانواده برای نسل های حال و آینده بازنمایی و ارائه شود.
شعر بومی یکی از جلوه گاه های فرهنگیِ هر قومی است. در این گونه سروده ها ، شاعر تلاش می کند آنچه را که با زبان رسمی قادر به افادة آن نیست، به وسیلة زبان و گویش محلی خاص خود به شعر درآورد .دو بومی سرودة «آدورون» اثر جانعلی خاوند و « مِشِی نازی» سرودة طهماسب بدرود که هر دو به گویش رودباری سروده شده اند، آیینة تمام نمای فرهنگ مردم جنوب کرمان هستند. هر دو سروده بازتاب رجعت حسرت بار شاعر به روزگار گذشته با بهره گیری از گویش محلی ویژة قوم خویش است. این دو منظومه اگرچه در یک زمان سروده نشده اند ، اما محدودة زمانی تقریباً یکسانی را درنظر دارند. در این پژوهش تلاش می شود مؤلفه ها و نیز دلیل نگاه نوستالژیک این دو شاعر به عناصر فرهنگیِ جامعه ای که در آن زیسته اند، بررسی شود. به همین منظور ، مفاهیم نوستالژیک دو منظومه زیر دو عنوان کلیِ خاطرة فردی و جمعی مورد تحلیل و مقایسة تطبیقی قرار گرفته است. بررسی این مقاله نشان می دهد که هر دو شاعر دربهره گیری از مؤلفه های نوستالژی اشتراک دارند و از این مؤلفه ها به عنوان ابزاری برای مقابله با پدیدة تجدد بهره می گیرند؛ اما میزان و نحوه کاربرد عناصر فرهنگ عامّه در دو منظومه ، تفاوتهایی دارد.