فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۶۱ تا ۴۸۰ مورد از کل ۸۰۴ مورد.
رابطه دستور و علوم و معارف زبانی با زبان آموزی
حوزههای تخصصی:
طبقه بندی و ضبط افعال اصطلاحی فارسی
حوزههای تخصصی:
کلمات دخیل مختوم به تاء مربوطه
حوزههای تخصصی:
کاربرد و سودمندی دستور زبان در تدریس ادبیات فارسی
حوزههای تخصصی:
تسامح در کاربرد اصطلاحات دستوری: ضمیر فاعلی، ضمیر مفعولی، ضمیر اضافی
حوزههای تخصصی:
دستور تاریخی زبان فارسی: پسوند «می» و تحول آن در زبان فارسی
حوزههای تخصصی:
ادات در منطق و دستور و علم بیان (2)
منبع:
گوهر آبان ۱۳۵۶ شماره ۵۶
حوزههای تخصصی:
شد یا شد (دستور زبان فارسی)
حوزههای تخصصی:
بحثی درباره زبان فارسی
حوزههای تخصصی:
نمودارها
حوزههای تخصصی:
اگر آن ترک شیرازی...
قلب در زبان عرب
قواعد زبان فارسی «ی» نکره و قید
منبع:
وحید تیر ۱۳۴۳ شماره ۷
حوزههای تخصصی:
بعضی دیگر از ویژگیهای دستوری در غزلیات شمس
حوزههای تخصصی:
درباره اشتقاق واژه «ترکه»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در فارسی امروز، واژه ترکه از جمله واژه های بسیار رایج است. این واژه، در فرهنگ نفیسی «شاخه بلند و باریک وسبز از هر درختی» و، در لغت نامه دهخدا، «شاخه جوان و تر و باریک» معنی شده است.
به نظر نگارنده، ترکه واژه ای است مرکب از دو جز یا دو تکواژ تر و رکه که هر یک جداگانه بررسی خواهد شد.
تر در فرهنگ ها و در متون با معانی متعدد آمده است که ذیلا شواهدی برای آن ذکر می شود:
1. تر، «هر چیز تازه و آبدار و سبز و نرم و هر چیز که پلاسیده و پژمرده نشده باشد، مانند گیاه تر و میوه تر». (فرهنگ نفیسی)
چوب تر را چنان که خواهی پیچ نشود خشک جز به آتش راست (سعدی، به نقل لغت نامه دهخدا)
و اندروی خرمای تر باشد سخت نیکو. (حدودالعالم، به نقل لغت نامه دهخدا)
شواهد دیگر: بوسه تر، ابر تر، شعر تر، شربت تر، کتاب تر، شکرتر، نغمه تر. (لغت نامه دهخدا)
2. تره زا: تازه زاییده. (فرهنگ فارسی - کردی)
3. tarne tarne (= تازه تازه)، tarne (= تازه، گیاه جوان، انسان جوان). (شکری، ص 332)
4. ترچک، جوان، نازک و ترد. معمولا صفت برای رستنی هاست. (فرهنگ لری)
5. ترنم، افغانی به معنی آب اندکی که روی زمین یا لباس بپاشد. (کرباسی راوری، ص 91)
6. تروفرز و تروند به معنی نوباوه (برهان قاطع) و تردست که جلد و چست و چالاک معنی می دهد. (همان)
7. هم چنین واژه هایی که با آب و خیسی مربوط اند، مانند terit (= کاه شسته) (کرباسی راوری، ص 29)، و ترید کردن نان.
8. با تبدیل a به e و o، در سنگسری واژه terne (= باد شمالی که با رطوبت توام است) و در لاسگردی و شهمیرزادی towrune یا torvone (= ترانه، جوان، آبدار).
9. تر متاری (= بسیارتر، نمناک)، تریان یا ترنیان «طبق و سبد پهنی که از شاخ های باریک چوب ببافند» که در این جا نوعی رابطه معنایی مشهود است.
بیرون شد پیرزن سوی سبزه و آورد پژند چیده بر تریان (لغت فرس)
10. terek «شاخه سبز و تازه درمنه». (واژه نامه راجی)
11. tere «نسل تازه و جوان را گویند» در ضیابر گیلان، از توابع صومعه سرا، نیز در ارمنی واژه های ذیل را داریم: tarm «خیس، تازه، شاخه، فرزند، جوان». (فرهنگ های ارمنی)
12. تراهی «میوه نوباوه و نورسیده» (برهان قاطع). شاید از همین ریشه باشد واژه t?rak «خربزه نارس» در سیستانی. (واژه نامه سیستانی)
13. ترمرگ (به زعم نگارنده به معنای «جوان مرگ») لفظی است که والدین در افغانستان برای نفرین فرزندانشان به هنگام خشم بر زبان می آورند...