یکی از متون کهن فارسی، «سندبادنامه» ظهیری سمرقندی است که در سده ششم ه.ق تالیف شده است، اهمیت سندبادنامه در آن است که از متون مهم ادبیات داستانی فارسی به شمار می رود و از این رو در پژوهش های مربوط به ادب داستانی فارسی حایز کمال توجه است. همچنین به سبب تالیف این اثر در سبک فنی، در تحقیقات سبک شناسانه نثر فارسی، جایگاه ویژه ای دارد. سندبادنامه تا امروز دوبار تصحیح انتقادی شده است؛ بار نخست، احمد آتش و بار دیگر محمدباقر کمال الدینی به تصحیح این اثر همت گماشتند. گرچه در چاپ اخیر، پاره ای از اغلاط چاپ نخست تصحیح شده است، اما خود به دور از لغزش نمانده است. هدف این مقاله، بررسی و تصحیح اغلاط غالبا مشترک این دو چاپ است. در تصحیح پاره ای از اغلاط عبارات کتاب، به عبارات کتاب دیگر ظهیری سمرقندی، اغراض السیاسه، و متون هم عصر آن، استناد شده است؛ مثلا در تصحیح «روز نیکوکاران» به «حاصل نیکوکاران» در این عبارت: «او را زنی بود ... روی چون روز نیکوکاران و زلف چون شب گناهکاران» به عبارات کلیله و دمنه، فرائدالسلوک و بیتی از دیوان ابوالفرج رونی استناد شده است. در تصحیح لغزشهای راه یافته به ابیات کتاب، به اصل دیوان های مصحح گویندگان آن ابیات، از جمله دیوان عمادی شهریاری و دیوان ابوالفرج رونی، رجوع شده است. در بخش دیگری از این مقاله، نام سرایندگان پاره ای از ابیات فارسی و عربی کتاب که در حواشی و تعلیقات چاپهای دوگانه مشخص نشده، معلوم گردیده است.
تأثیر ادبیاتی بر ادبیات دیگر از پیامدهای تعامل فرهنگی ملل مختلف است. هیچ ادبیات پویایی نمی تواند خود را از تأثیر ادبیات ملل دیگر دور نگاه دارد و وقتی در دو سوی این معادلة تعامل فرهنگی و ادبی، دو ملت همزبان قرار گرفته باشند، مسئله ضرورتی دیگرگونه می یابد. در این میان ادبیات ایران و تاجیکستان که از یک آبشخور زبانی سیراب می شوند، می تواند محلی برای یک مطالعة تطبیقی باشد.
در این مقاله، به بررسی وجوه اشتراک و اختلاف طرز به کارگیری اسطوره، کارکردهای آن و کمیت و کیفیت کاربرد آن در زبان شعری دو شاعر زن معاصر ایرانی و تاجیکی، یکی فروغ فرخزاد و دیگری گلرخسار صفی آوا می پردازیم و نشان خواهیم داد که هریک از این سرایندگان، با توجه به ملیت و موقعیت زمانی و مکانی و شرایط فکری و درونی خود چه نگرشی به اسطوره، مضامین و بن مایه های اصیل اساطیری داشته و تا چه اندازه از این مصادیق در شعر خود بهره جسته اند. برای این کار، مضمون ها و مفردات اساطیری که در پژوهش حاضر بررسی خواهند شد عبارت اند از: خدایان، الهه ها، ایزدان؛ پیامبران و آیین گذاران؛ شخصیت های اسطوره ای، تاریخی و حماسی؛ موجودات، گیاهان و جانوران اساطیری و همچنین مکان های خاص و اسطوره ای.
اخیرا توفیقی دست داد تا فرهنگی فارسی به انگلیسی را ویرایش کنم. در خلال ویرایش دریافتم که داشتن تعریفی جامع از فعل مرکب نه فقط دل مشغولی زبان شناسان و دستورنویسان بلکه ضرورتی برای فرهنگ نویسان نیز هست. فرهنگ نویس به معیاری نیاز دارد تا بر اساس آن بتواند مثلا فعل را از غیر فعل باز شناسد و، در مقوله فعل، از ورود غیر فعل به فرهنگ جلوگیری کند. فقط در صورت داشتن معیار است که فرهنگ نویس می تواند یکدستی را که اساس کار فرهنگ نویسی است رعایت کند. فرهنگ نویسی اساسا امری است عملی، حال آنکه زبان شناسی امری است نظری. فرهنگ نویس، در مورد برخی معضلات نظری زبان، گاه بر سر دوراهی قرار می گیرد. از یک سو، برای یافتن پاسخ این معضلات، باید سراغ زبان شناس برود و از او کمک فکری بگیرد؛ از سوی دیگر، زبان شناس ممکن است نظریه ای به دست دهد که جوابگوی مشکل او نباشد یا اصلا نظریه ای به دست ندهد. فرهنگ نویس نمی تواند منتظر شود تا زبان شناس به نظریه ای منسجم دست یابد. تا زمانی که چنین نظریه ای پیدا نشده است، فرهنگ نویس با توجه به اصول متداول در سنت فرهنگ نویسی و نیز با اتکا به عقل سلیم و رعایت احتیاط، برای مشکلاتی که با آنها رو به روست، در چارچوب هدف فرهنگ مورد نظر خود، راه حل هایی می یابد و آنها را یکدست به کار می گیرد. فعل مرکب از جمله مسائل دستور زبان فارسی است که به سادگی تن به توصیف نمی دهد. در سال های اخیر، زبان شناسان و دستورنویسان تلاش های فکری بسیار کرده اند تا به تعریفی جامع و مانع از فعل مرکب برسند. با این حال، به نظر می رسد نه دستورنویسان سنتی و نه زبان شناسانی که از منظر نظریه های جدید زبان شناسی و مطالعات رده شناسی زبان به زبان فارسی می نگرند هیچ کدام نتوانسته اند تعریف جامع و مانعی از فعل مرکب به دست دهند. دکتر دبیر مقدم، در مقاله ارزنده خود با عنوان «فعل مرکب در زبان فارسی» (1376)، مهم ترین نظریه های مربوط به فعل مرکب را به اختصار و به شیوه ای عالمانه نقل و نقد کرده اند. از آن گذشته، خود ایشان نیز نظریه ای در باره فعل مرکب داده اند که در خور توجه است. در این مقاله، قصد بنده این نیست که نظریه جدیدی در باره فعل مرکب عرضه دارم بلکه خواندن مقاله دبیر مقدم و نیز درگیر شدن با مشکل فعل مرکب در کار عملی فرهنگ نویسی انگیزه نوشتن این مقاله شده است...
زبان مهمترین ابزار ارتباط و پیوند میان انسانها برای بیان مفاهیم ذهنی آنهاست و هر زبان را اسلوبی است که در آن با گزینش کلمات برروح و جان شنونده یا خواننده اثرمی بگذارد. .بر همین اساس خبرگان وادی سخنوری، برای سنجش ارزش سخن معیارهایی ارائه نموده اند و در این میان قرآن کریم را بهترین و برترین الگوی این مهم برشمرده اند و تمام اسلوب های بکار رفته در آن را نمونه والای فصاحت و بلاغت دانسته اندکه هر کس بنا به قابلیت ها و درک وفهم خویش می تواند از این دریای بی کران معانی بهره ببرد.
یکی از اسالیب قابل توجه در آیات قرآن، اسلوب تاکید است که با صور مختلف در اوج شیوایی و زیبایی بیان گردیده و سعی این مقاله بر آن است که به استناد آیات قرآنی به توضیح وتبین وجوه تاکید ـ مثل اطناب، تکرار، تفسیر، ایغال، تذییل، تتمیم، اعتراض و... بپردازد وبه تحلیل جنبه های بلاغی آن از دیدگاه بزرگان علم بلاغت اشاراتی داشته باشد.
لیبرالیزم (آزادی گرایی) مکتبی سیاسی است که آزادی فردی را اصیل می شمرد. در این مقاله ابتدا به اجمال ساختار زیربنایی لیبرالیزم عنوان می شود و سپس به این موضوع که مکتب موردنظر ریشه در عقاید رواقیون و حتی پیش از آن در آرا افلاطون و ارسطو دارد، پرداخته می شود. پس از آن نیز آرای نظریه پردازان بزرگ لیبرالیزم بررسی خواهد شد. لیبرالیزم به دو شاخه دینی و سیاسی تقسیم می شود که نتایج آن در حوزه اجتماعی همچون براندازی نظام برده داری در جهان و ایجاد بنیان های آزادی فردی و حقوق بشر، قابل توجه است. کلیله و دمنه و مرزبان نامه به عنوان متون اجتماعی ادبیات کهن مملو از رویکردهای سیاسی و اجتماعی است که گاه افکار لیبرالیستی مولف را می نمایاند. گرچه کلیله و دمنه و مرزبان نامه به نمونه و الگویی متفاوت از لیبرالیسم تعلق دارند، اما سعی شده است تا اشاراتی درباره مشابهت های مضامین این دو اثر بزرگ سیاسی با لیبرالیزم بیان شود.
"سفر همواره مضمونی بسیار رایج و پر کاربرد در آثار منظوم و منثور ادبی بوده است. با رواج تصوف، صوفیان برای تهذیب مریدان، آنان را به سفرهایی طولانی وادار می کردند، اما به مرور این اندیشه مطرح شد که سفر باطنی یا در اصطلاح سیر انفس در تحقق کمال و تهذیب نفس بسیار موثرتر واقع می گردد، از این رو غالبا در صورت عدم امکان سیرالنفس، سیر آفاق مطلوب محسوب می شد. با ورود تصوف به شعر، بسیاری از اندیشه ها و تعالیم صوفیان وارد حوزه ی شعر شد...
"
استعاره، در گذشته، عملاً در حوزه مطالعات ادبی بررسی می شده است؛ اما مطالعات جدید در حوزه زبان شناسی شناختی، به ویژه در زمینه استعاره نشان می دهد استعاره، رابطه میان زبان، اندیشه و فرهنگ را به بهترین شکل ممکن نشان می دهد؛ به همین دلیل، یکی از هدف های اصلی از این تحقیق، بیان این نکته است که چگونه استعاره های مربوط به رنگ با زبان، جهان بینی و فرهنگ فارسی زبانان پیوند خورده اند؛ از این روی، در پژوهش حاضر، استعاره های مربوط به یازده رنگ واژه اصلی را که برلین و کی [2] (1969) پیش نهاد کرده اند، از منابع مختلف گرد آورده و در چهارچوب نظریه استعاره های مفهومی اصلاح شده بررسی کرده ایم که از سوی کوچس [3] (2005) بیان شده و در آن، استعاره، پدیده ای شناختی- فرهنگی در نظر گرفته شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهند با وجود تعدادی کم از استعاره های مربوط به رنگ که منشائی جهانی دارند و احتمالاً در زبان های دیگر نیز به صورتی تقریباً مشابه به کار می روند، بیشتر استعاره های مربوط به رنگ در زبان فارسی، ماهیتی فرهنگی دارند که ممکن است به دلیل وجود تجربیات گوناگون، فرایندهای شناختی متفاوت، بافت های اجتماعی ویژه و حتی محیط جغرافیایی خاص به وجود آمده باشند.
با بررسی الگوهای پیرنگ در نظریه های روایت شناسی به این پرسش پاسخ می دهیم که «الگوی کنشهای» طرح داستان گنبد پیروزه چیست واین الگو بیانگر و نشاندهنده چیست. با این پژوهش ساختاری به شناخت ذهن بشر آنگاه که در حالت خلق روایت عرفانی است دست می یابیم. برای تحلیل این روایت از روش تودورف و گریماس استفاده شده است. اساس روش تودورف به شناسایی الگوی کنشهای داستانی و عنصر ثبت بنمایه اصلی اختصاص دارد. با شناسایی این دو مورد تایید می شود که روند شکل گیری و پیشرفت کنشهای داستانی در داستان ماهان با داستان هبوط تطابق دارد و بنمایه اصلی این داستان یکسان است. برای اثبات این یکسانی از روش گریماس استفاده می شود که بر پایه جفتهای متقابل داستانی و الگوی کنشگرها (شخصیتها) استوار است که از این طریق تناظر و برابری شخصیتهای دو داستان نشان داده می شود.
با توجه به شواهد نتیجه این می شود که داستان ماهان در طبقه بندی قصه های عرفانی قرار می گیرد و سرچشمه و ریشه آن داستان هبوط است.
شاعران سنت گرای معاصر که به پیروی از غزل سرایان قرن هفتم و هشتم و قصیده سرایان قرن چهارم و پنجم شعر می سرودند از آوردن الفاظ و تعبیرات عامیانه در شعر امتناع می کردند اما شهریار از جمله شاعرانی است که در به کاربردن الفاظ و تعبیراتی که اجازه ورود به شعر را نداشتند بی پروایی کرده و آگاهانه تعبیرات کوچه و بازاری را وارد شعر خود و در این زمینه هنجار شکنی کرده است. نویسنده در مقاله حاضر الفاظ و تعبیرات عامیانه و کوچه و بازاری را در غزلیات شهریار بررسی کرده و چگونگی استفاده و کاربردهای گوناگون آن را در جایگاه های بخصوص شعری نشان داده است
رمان اسیر خشکی ها، چهارمین جلد از سری رمان های بچه های وحشت لسینگ است. طبق آنچه کلین به نقد از لسینگ نوشته، در نگارش سری رمان های بچه های وحشت، لسینگ بیش از پیش مصاحبه های زندگی اجتماعی و شخصیتی خود را شرح داده است (15). از سویی دیگر، طبق مصاحبه های انجام شده با دانشور که نمونه ای از آن در کتاب شناخت و تحسین هنر او به چاپ رسیده وی در نگارش سووشون، از حقایق زندگی خود و پیرامون اجتماعی اش الهام گرفته است (467). با توجه به تفاوت تجربه شخصی و اجتماعی دانشور و لسینگ از جنگ، در مقاله حاضر برآنیم تا با استفاده از تئوری نقد زنانه شوالتر، نمودهای جنگ را در دو رمان اسیر خشکی ها و سووشون مقایسه کنیم. به نظر شوالتر، زنان نویسنده، هرچند ازنظر جغرافیایی از هم دور باشند، در واکنش به یک واقعیت اجتماعی مشترک (نظیر جنگ)، سبک نوشتاری مشترکی به کار می گیرند و از رفتار نوشتاری مشابهی پیروی می کنند.چکیده عربی:تعدّ روایة أسیر البراری الجزء الرابع من سلسلة روایات أطفال العنف للیسنج. وبالنظر إلی ما کتبه کلاین نقدا علی لیسنج، فإنها شرحت فی مجموعة روایات أطفال العنف حیاتها الشخصیة والاجتماعیة أکثر من ذی قبل. ومن ناحیة أخری تصرح سیمین دانشور فی حوارات أجریت معها، وطبع نموذج منها فی کتابها معرفة الفن والإشادة به، أنها کانت متأثرة فی روایتها سووشون من حیاتها الشخصیة والاجتماعیة. حاول هذا المقال دراسة تجلیات الحرب فی روایتی أسیر البراری وسووشون فی ضوء النقد النسوی لشوالتر، وعلی أساس تباین التجارب الشخصیة والاجتماعیة عند الأدیبتین عن الحرب. یری شوالتر أن الأدیبات، بالرغم من بعد المسافات الجغرافیة، یستخدمن أسلوبا مشترکا فی کتابتهن عندما یعالجن واقعا اجتماعیا مشترکا کالحرب.
یکی از مهمترین عناصر زبان شعر ، موسیقی یا به قول فرمالیستهای روسی ( orchestration ) است ؛ چرا که ارزش هنری یک شعر تا حد زیادی مدیون وصلت موفقیت آمیز کلمات ، هجاها و واجها با موسیقی ؛ جهت انگیزش و برانگیختن مخاطب ، با شور زبان است . گاهی در شعر ، موسیقی است که از همه عناصر زبانی و ساختاری شعر در می گذرد و به جایی می رسد که غایت هنر شعر ، همیشه و همه جا آن بوده است ؛ لذت محض . ذوق موسیقایی شعر معاصر با دست کاری عناصر موسیقایی شعر کلاسیک ، مجموعه ای از عناصر و عوامل ساختاری نو را جهت هدایت و تحمیل ایدئولوژی شاعر بر ذهن خواننده به خدمت گرفت ...
«نقد و تحلیل» آثاری که به نحوی با مباحث و سرفصل های دروس دانشگاهی تناظر و تناسب دارند، از مؤثرترین کوشش های علمی دانشگاهی می تواند به شمار آید و از مصادیق بارز اثربخشی نقد ادبی است که برای جامعه فعال علمی یک ضرورت محسوب می شود.
این «نقد و بررسی ها»، افزون بر آشکارکردن ظرفیت ها، نقاط قوت و کاستی های یک اثر و نشاط فضای علمی را به همراه خواهد داشت. موضوع این نوشتار نقد و تحلیل کتاب پیکرگردانی در اساطیر، تألیف منصور رستگار فسایی، چاپ دوم، 1388، از انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.
جستار حاضر نخست، این کتاب را معرفی سپس، پاره ای از ظرفیت ها و نقاط قوت آن را تحلیل می کند. در بخش دوم، به بررسی و نقد کاستی های کتاب می پردازد و پیشنهادهایی را عرضه می دارد که با لحاظ داشتن آن ها ساختار و محتوای کتاب به کمال نزدیک تر می شود و رویکردها، استنباط ها، و مباحث آن از اتقان بیش تری برخوردار می شود.
مردم ایران زمین، مردمی با فرهنگ و سنن ریشه دار و کهن هستند. آثار فرهنگ عوام ایرانیان، آثاری است غنی و پربار که بازگو کننده بسیاری از اعتقادات و باورهای آنهاست. تاکنون از دیدگاه های مختلفی به فرهنگ عوام نگریسته اند و آثار ادبی آن را از جنبه های گوناگون مانند محتوا، ساختار، سبک، زبان و ... مورد بررسی قرار داده اند. در نوشتار حاضر با تاکید بر دو قصه از مجموعه جامع الحکایات، قصه های شایع در میان اهالی فرهنگ و گاه عموم مردم را با توجه به اصل «وحدت محتوا و صورت» بررسی کرده ایم. اصلی ترین هدف ما در این مقاله- که روش کار را از تحقیقاتی از این دست متمایز می کند- بررسی چگونگی ارتباط محتوا و صورت است؛ اینکه در طول داستان، محتوا و صورت چگونه یکدیگر را تکمیل می کنند و چه فرایندی رخ می دهد تا داستانی شکل بگیرد و چه عناصری در شکل گیری حکایت قدیمی ایرانی موثر است.
از شیطان آموخت و سوزاند نوشتة فرخنده آقایی از رمان های برجسته معاصر فارسی است که موفق به دریافت جایزه منتقدان مطبوعات شده است. این اثر، روایتی از زندگی آدم های شهری است. زندگی و وضعیت زن داستان در دنیای شهر، دغدغه اصلی نویسنده را شکل می دهد. استفاده از تکنیک قدیمی، اما جذاب یادداشت های روزانه، و توجه خاصّ به عنصر زمان در روایت، از ویژگیهای درخور توجه این کتاب است. نویسنده با این تمهید هنری، رمان را به سمت یک بافت درخشان فرمی پیش میبرد و زمانی نزدیک به دو سال از زندگی شخصیت اصلی را روایت میکند و به¬خوبی، بیمکانی و بیخانمانی قهرمان داستانش را با این قالب روایی به تصویر میکشد. برجسته سازی زمان، به ویژه انتخاب کانون روایت مناسب، در باورپذیری زندگی سخت شخصیت اصلی داستان و روحیّات او در ذهن مخاطب نقش تعیین کننده دارد. این مقاله به بررسی و تحلیلِ چگونگی روایت و روابط زمانمند آن در این اثر از نظرگاه ژرار ژنت می پردازد و اهمیت به کارگیری عنصر زمان و وابسته ها و هم بسته های آن را به عنوان یکی از بنیان های روایت های مدرنیستی بازمی نماید.
متناقض نمایی یکی از جلوه های زیبایی بیان در آثار ادبی است. این هنر ادبی ممکن است به صورت تعبیر یا ترکیب به کار برود. در اشعار صائب هر دو صورت این شگرد ادبی در پیوند با هنرهای بلاغی و زیبایی شناختی استعاره، تشبیه، تصویر دو وجهی، کنایه، مجاز، ایهام و غلو در آمیخته و زیبایی مضمون و بیان او را دو چندان کرده است. کشف این پیوندها می تواند به فهم مقصود و مرام شاعر کمک شایانی می کند. در این مقاله اقسام متناقض نمایی همراه نمودار در اشعار صائب به دست داده شده و عوامل شکل گیری آن مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است.