«فرستاده» در مفهوم مطلقِ میانجی در نامور نامه حکیم توس، جایگاه ویژه و حضوری چشم گیر دارد. مقاله حاضر که حاصل بررسی موضوع سفارت در سراسر شاهنامه فردوسی است، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی در تبیین مواضع تیره و روشن آن کوشیده است. مواضع تیره یعنی زوایای پنهان و ابعاد مغفول مانده امر خطیر سفارت را کاویده و یافته های نوی را درباره ارکان سه گانه آن(فرستنده، فرستاده، پذیرنده) به دست داده است. در مواضع روشنِ سفارت یعنی آنچه کم و بیش در متون دیگر نیز به چشم می خورد، به برجسته سازی نکاتی که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته، پرداخته و نشان داده است که فرستاده همواره انتقال دهنده صِرف پیام نبوده و از آنجایی که بخش اعظمی از کامیابی فرستنده بستگی به گزینش شخصی شایسته داشته است، در انتخاب فرستاده افزون بر ویژگی هایی نظیر خصوصیات اخلاقی و همسویی روحیه وی با پیغامی که حامل آن بوده، حتی به زیبایی ظاهری و تناسب اندام او نیز توجه می شده است. یافته های مقاله حاضر همچنین نشان می دهد که شأن، میزان و حدود اختیار فرستادگان یکسان نبوده است. به فرستادگانِ کاردان در کنار وظایف معمول، اختیار تام تفویض می شده است تا بنا به صلاح دید خویش و اقتضای شرایط، اجازه اتخاذ تصمیماتِ از پیش تعیین نشده را داشته باشند. فرستادگان نیز بنا بر آداب رایج و تجربیات و شگردهای شخصی، برای برآمدن مقصود، دقایقی را به کار می بسته اند که در جای خویش شایان توجه است.
بررسی تمامی مصادیق پذیرشِ فرستاده در شاهنامه فردوسی نشان می دهد که هر چند پذیرفتنِ فرستاده آدابی داشته است، پذیرنده وی در تمامی موقعیت ها خود را ملزم به رعایت آداب و آیین های پذیرش نمی دانسته، بلکه پایبندی به آدابِ یادشده تابعی از متغیرهایی همچون دوستانه یا خصمانه بودن روابط طرفین، شأن فرستنده، شأن فرستاده، محتوای پیام و... بوده است و پذیرنده، متناسب با آنها شیوه هایی را برای مواجهه با فرستاده برمی گزیده است که به تفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت.
گرچه در رشته مطالعات ترجمه به جامعه شناسی ترجمه و عوامل ترجمه و نقش مترجمان در ترجمه توجه زیادی می شود، پژوهش های بیشتری درباره افراد حقیقی مؤثر در تولید و توزیع و خوانش ترجمه، و همچنین عوامل تأثیرگذار بر این روابط بینابینی مورد نیاز است. این مقاله بر میانجیگری در ترجمه و انتشار رمان عیّاری جیمز موریه، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی (1824)، به زبان فارسی می پردازد. نویسنده، با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران در قرن نوزدهم، متن انگلیسی و فارسی این رمان را بررسی می کند و نشان می دهد چگونه مترجمِ در تبعید، میرزا حبیب اصفهانی، با تصرّف در متن، به میانجیگری در ترجمه می پردازد. تصرّف مترجم در متن نشان می دهد که برای او پیشرفت سیاسی در ایران بیشتر از وفاداری به متن اصلی اهمیت داشته است. نویسنده میانجیگری عوامل دیگر ترجمه را نیز بررسی می کند: نخست، سرگُردی انگلیسی که ترجمه فارسی را ویرایش و در کلکته منتشر کرد؛ و دوم، مخالفی سیاسی و کاتبی ایرانی که هرچند جانش را در گذر از مرز ایران و عثمانی از دست داد، تا بیش از نیم قرن بعد از مرگش، مترجم کتاب قلمداد می شد.
شباهت های فراوانی می توان بین آرا و افکار اقبال لاهوری و رالف والدو امرسون یافت. اقبال لاهوری مسلمان متعلق به منطقه خاور میانه است که آشنایی کاملی با فرهنگ غرب دارد. از طرف دیگر، امرسون، فیلسوفی امریکایی است که به شدت تحت تاثیر فلسفه شرق قرار دارد. مفهوم خودباوری از جمله مفاهیمی است که هر دوی این شخصیت های ادبی بر آن تاکید فراوان دارند و آن را منشاء امید در زندگی می دانند که انسان را به حقیقت زندگی راهنمایی می کند. هم علامه اقبال و هم امرسون از خود آگاهی در خلوت به عنوان ابزاری سخن به میان آورده اند که با آن آدمی اسرار درونی خود را کشف کرده و به آنها پی می برد. به نظرآنان این خودآگاهی مانع از تقلید محض و بی چون و چرای واقعیت ها در زندگی انسان می گردد. در این تحقیق وجه اشتراک افکار و آرای این دو نویسنده را از منظر خودباوری به گونه ای که در مجموعه ""اسرار خودی"" توسط اقبال لاهوری و مقاله ""خود باوری"" توسط امرسون ارائه شده است، معرفی خواهیم نمود
آغاز دو اثر بزرگ سعدی با مبحث پادشاهی و ماهیت قدرت، ناشی از تاکید عمدی و آگاهانه اوست. گویی وی چنانکه متذکر شده است بر ذمه خود میداند که روی خطاب اصلی در این دو اثر را که نتیجه سالها ممارست و جهانبینی او بوده است، به صاحبان قدرت دنیوی متوجه سازد. این توجه امری استثنایی و بیسابقه است که سعدی را بر پیشینیانش رجحان بخشیده است. اهیمت اثر سعدی از آنجاست که وی با مهارت کامل از قالب مقالهنویسی بهره جسته تا مضامینی در زمینه حکمت عملی و تفکر سیاسی عرضه کند که نسلها و قرنها محبوبیت عام یافته و به اجمال یا تفصیل دایر مدار بینش سیاسی خوانندگانش قرار گرفته است. این مقاله از این دید آثار سعدی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و نقش دولت و رعیت را در دیده سعدی بررسی مینماید.
موضوع این نوشتار بررسی ده مجلساسفزاری است. این اثر از نثرهای خطابی و تعلیمی فارسی از قرن نهم هجری است. کتاب در ده بخش و به شیوة مجلس گویان و به صورت شفاهی بیان شده است. مریدان و علاقه مندان، آن را برپایة سخنان اسفزاری نوشته اند یا به اصطلاح املا کرده اند. نویسنده در این مقاله می کوشد تا این نسخة خطی ارزشمند دورة تیموری را با روش توصیف و تحلیل محتوا معرفی و از زاویة مجلس گویی، متن و ساختار این اثر را بررسی کند؛ همچنین ویژگی های ممتاز سبکی آن را شرح دهد. از مهم ترین یافته های پژوهش، جنبة آشکار عرفانی اثر است. افزون بر این، سخنور در بیشتر قسمت ها آیات و احادیث بسیاری را گواه می گیرد و می کوشد این موضوعات را شرح و تفسیر کند. بیان حکایات مذهبی و عرفانی و اشعار زیبا و سخنان عارفان نیز سبب گیرایی نثر کتاب شده است. سادگی و رعایت اقتضای حال و مقام نیز همه جا منظور اسفزاری بوده است. این نکته ها سبب شده است تا ده مجلسدر شمار آثار ممتاز منثور عصر تیموری در بخش نثرهای خطابی جای گیرد.
آینه در میان آثار عارفان مسلمان نمودی فراوان داشته است. براساس مستندات تاریخی، سابقه استفاده نمادین از آینه، در تبیین مسأله توحید عرفانی، به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) می رسد. این واژه درآراء و متون منظوم و منثور عرفای اسلامی، برای بیان تجلّی و ظهور حضرت حقّ و توضیح مسأله مهم وحدت وجود به کار رفته است. آینه به عنوان یک نماد عرفانی، در آثار عین القضات همدانی و مولوی نیز بسیار مورد توجّه واقع شده است. به طور کلی می توان کاربرد آینه در آثار این دو عارف را، در سه بخش وجود شناسی عرفانی، جهان شناسی عرفانی و انسان شناسی عرفانی، تحلیل و بررسی کرد. توجه عین القضات به آینه، بیشتر برای بیان ناتوانی عقل درشناخت حقّ، وابستگی اشیاء به حقّ، جایگاه انسان کامل و صفت آینگی انسان است؛ اما مولوی به نحو بسیار گسترده تری از این مفهوم، بهره برده و نحوه بیان متفاوتی نیز نسبت به عین القضات داشته است. او علاوه بر تأکید بر نقش انسان کامل و آینگی او، به مباحثی درحوزه عرفان نظری از اسماء و صفات حق، وحدت وجود و تجلی حقّ در اشیاء، به عوالم وجود نیز اشاره کرده است و از نور و رنگ نیز سخن گفته است که مرتبط با نماد آینه است.
تمثیل عرفانی چون حماسه ای است روحانی که از عشق ورزی به معشوق ازلی حکایت می کند و حکایات صوفیه در قالب حکایات و تمثیل ها، بخش مهمی از ادبیات عرفانی را تشکیل می دهند. این حکایات با اهداف گوناگونی در کتب صوفیه به کار گرفته می شوند که عمده ترین آنها تعلیم و ترغیب صوفیه در سیر و سلوک است. مجموعه ای از این حکایات تمثیلی به ادبیات مانوی، به ویژه تمثیل های عرفانی این متون، بازمی گردد. با وجود اینکه هیچ متن کاملی از این گنجینه ادبیِ بسیار غنی، باقی نمانده است، حکایت «دو مار سنگین بار و سبک بار» یکی از حکایات تمثیلی عرفانی به جا مانده از مجموعه دست نوشته های سغدی مانوی است. از سوی دیگر ادبیات کلاسیک ایرانی، به ویژه سبک عرفانی آن با ظهور گویندگان عارفی همچون مولانا، عطار، حافظ و ده ها شاعر و عارف دیگر، رنگ جدیدتری به خود گرفت. این مقاله کوشیده است به ارتباط و مقایسه میان این تمثیل عرفانی در ادبیات مانوی و ادبیات کلاسیک ایرانی بپردازد.