نویسنده این مقاله با انتخاب اشعار و حکایات سعدی مسئله حب وطن را در آثار وی چه به صورت مستقیم: شامل بیتهایی که سعدی به طور واضح مقصود خود را بیان میکند و غیر مستقیم: اشعاری در وصف شیراز، بزرگان، رفتن و بازآمدن، بیان میکند که نشان دهنده احساس سعدی نسبت به شیراز و در نهایت به ایران است.
یکی از شخصیّت های ممتاز سروده های عارفانة متمایل به اندیشه های ملامتی، «پیر مغان» است. این شخصیّت شعری که معمولاً به عنوان آلترناتیوی در برابر پیران خانقاهی ظهور و بروز می کند، در دوره ای از تاریخ ادبیّات منظوم فارسی اثرگذار ترین نماد در شکل گیری و نضج « سروده های رندانه» بوده است. در شرح سروده های این گروه از شاعران ـ بویژه حافظ ـ تعابیر مختلفی از «پیر مغان» ارائه شده است؛ فارغ از بررسی و تحلیل آن تعابیر، بر اساس نخستین نمونه های شعری متضمّن این نمادپردازی، «شرابِ دیرسالِ مغ ساخته» از آن اراده شده است و مطابق الگوی تبدیل «هوم» به عابدی صاحب شخصیّتی انسانی، «پیر مغان» به مفهوم شراب نیز در دگردیسی های سپسین صاحب شخصیّتی انسانی با گرایش های خاص عقیدتی و رفتاری شده است.
گارنده در این نوشتار براساس سروده ها و آثار مولوی و شاگردان و مریدان وی و همچنین بر پایه آرا و اندیشه های کسانی که به گونه ای مولوی از آنان تاثیر پذیرفته ، موضوع سماع را مورد بررسی قرار داده است. وی ضمن تعریف سماع و بیان خاستگاه آن ، به بررسی مسائلی از قبیل : سماع از دیدگاه مولوی و تعبیرهای وی از آن ، دلیل علاقه و اشتیاق مولوی به سماع ، حکم شرعی سماع ، انگیزه مولوی از پرداختن به سماع و در پایان فایده سماع از نظر وی پرداخته است.
در دوران معاصر، عصر مدرنیته و پیچیدگی های زندگی شهری، شاعران به ویژه آنان که از روستا مهاجرت کرده اند نگاهی متمایز به شهر و سکونت در آن داشته اند. نیما یوشیج و بدر شاکر السّیاب دو شاعر بزرگ نوگرای معاصر ایران و عراق نیز از آن جمله اند. شباهت های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشورهای دو شاعر مذکور در آن دوره و نیز شرایط مشابه زیستی، سبب ایجاد شباهت های بسیاری در سروده های این دو بوده است. این پژوهش برآن است تا بر پایه مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی مشترکات موجود در شعر این دو شاعر را در رویارویی با شهر و زندگی مدرن بررسی کند. در شعر این دو شاعر روستاهای ""یوش"" و""جیکور"" در تقابل با شهر قرار دارند. هر دو شاعر با بیان برتری های روستا بر شهر، به نکوهش شهر پرداخته و با پناه بردن به طبیعت، مسائل و دغدغه های سیاسی و اجتماعی خود را با توصیف زادگاهشان بیان کرده اند. همچنین روستا مدینه فاضله آنها محسوب می شود که شاعر آزاده روستایی در نتیجه احساس غربت عاطفی، اجتماعی و سیاسی به آن پناه برده و تسلی خاطر می یابد.
اگر مثنوی جلال الدین محمد مولوی با سایر مثنوی های عرفانی سنجیده شود‘ وجه تمایز مثنوی مولوی با آنها آشکار می گردد. به عنوان مثال در مثنوی منطق الطیر عطار‘ سبک و شیوه سخن تقریباً یکنواخت و یکدست ادامه می یابد‘ در حالی که در مثنوی معنوی مولوی در بسیاری از جاها سطح سخن و اندیشه به اوج می گراید و دیر یا زود به وضع معمولی باز می گردد. تداعی هایی که ویژه تفکر و اندیشه منحصر به فرد مولوی است‘ ناخودآگاه‘ افسار سخن را از تصرفش می گسلاند و طوفان شور و اندیشه وی‘ جزیره مثنوی را زیر امواج خود می گیرد.