در پاره ای موارد در حوزة مطالعاتیِ ادبیات تطبیقی نمی توان به طور دقیق و صریح معین کرد که یک اثر مربوط به ادبیات کدام ملت و قوم است. به نظر می رسد علت این مسئله مشخص نبودن تعریف و مرز ادبیات ملی باشد که خود، معلول دقیق نبودن معیارهایی است که برای ادبیات ملی تعریف شده است. در حالی که گروهی دنباله روان مکتب فرانسوی ادبیات تطبیقی زبان را یگانه (یا قوی ترین) ملاک برای تعیین مرز ادبیات ملل و تعریف ادبیات ملی دانسته اند، گروهی دیگر عموماً موافقان مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی با تردید در اعتبار و کارآیی معیار زبانی، ملاک هویت سیاسی را مطرح کرده اند. البته گاه در کنار دو معیار مذکور معیارهای دیگری همچون پیوستگی تاریخی، هویت مشترک فرهنگی، مرزهای دینی مذهبی، جهان بینی های سیاسی و حتی مرزهای جغرافیایی (هم سرزمینی) نیز مطرح می شود.
برای بررسی بیشتر این موضوع، نگارندگان مقاله کوشیده اند با نقد معیارهای مذکور و نشان دادن ناکافی و غیر دقیق بودن این معیارها، مؤلفه های فرهنگی و گفتمان فرهنگی حاکم بر اثر را به عنوان معیاری راه گشا پیشنهاد کنند.
آشنایی فرانسویان با فرهنگ و ادب ایرانی در مقایسه با شناخت فرهنگ یونانی و لاتین دیر صورت گرفت. تاریخ زبان فرانسه را باید از تاریخ ادبیات فرانسه جدا کرد. زبان فرانسه کم کم از قرن پنجم میلادی بعد از استقلال از امپراتوری روم شکل گرفت، حال آنکه تاریخ ادبیات فرانسه از قرن دوازدهم با جنگ های صلیبی و اولین بار با ادبیات حماسی خودنمایی کرد.
کشیشان مسیحی فرانسوی، که در به وجود آوردن زبان فرانسه و ادبیات فرانسه نقش به سزایی داشتند، با نام زرتشت از طریق ترجمة کتاب های تاریخی یونانی و لاتین آشنا بودند. اما بیشتر، از طریق تورات و انجیل، ایران باستان را نجات دهندة یهودیان و بعداً عیسی مسیح می دانستند. در طول جنگ های صلیبی ایران همواره چون کشوری عربی شناخته می شد. با رفت و آمد کشیشان مسیحی در دوران مغول و تأثیر مسیحیان در دربار نام ایران بالا گرفت. اما ارائه ترجمه های تاثیرگذار را باید از دوران صفویه به بعد و در نتیجة اقامت های طولانی آنان در ایران و فراگیری زبان فارسی دانست.
اینجا به دو مقطع زمانی مهم برای شهرت نام ایران باید توجه کرد: قرن هجدهم که در آثار این دوره، دست مایه هایی تحت تأثیر ترجمه متون فارسی، و نیز اثار اقتباسی و تقلیدی دیده می شود. این ترجمه ها از رنسانس تا آخر قرن هفدهم بیشتر به دست فرستندگان دربار، به خصوص مبلّغان مسیحی، صورت گرفته بود و به شکل لغت نامه ی تحلیلی، رمان های شرقی، موضوعات نمایشنامه ای، حکایت و افسانه بود. همچنین خاطراتی از سیّاحان پروتستان فرانسوی در دست بود که دید انتقادی شان، به دلیل در اقلیت قرار داشتن، گشایشی بود بر نقد رژیم های استبدادی در اروپا، نقد کشیشان مسیحی و نیز روش های تعلیم و تربیت در قرن هجدهم. این منابع بر آثار متفکرانی چون مونتسکیو، ولتر، آنکتیل دوپرون و نویسندگان دایر ة المعارف مانند دیدرو که دوران بحران تفکر انقلاب کبیر فرانسه را رقم زدند، تأثیر به سزایی بر جای گذاشت. گرچه ترجمه ها افلاطونی، فرامتنی و قوم مدار بودند و به دلیل عدم تسلط بر زبان فارسی کاستی هایی داشتند، چنان تأثیری بر تفکر جامعة فرانسه گذاشتند که تأسیس رشتة بااهمیتی به نام شرق شناسی در قرن نوزدهم پیامد این تأثیر بود.
مقطع زمانی دوم، قرن نوزدهم است که در خلال آن، ترجمة آثار فارسی نظام مندتر شد و به قلم فرستاده های سیاسی آموزش دیده صورت گرفت. تأثیر این ترجمه ها نه تنها در بخش سیاسی بلکه در بخش ادبی نیز مشاهده می شود. آثار شاعرانی چون سعدی و حافظ بر مکتب رمانتیسم به خصوص آثار ویکتور هوگو، و بر مکاتب ادبی دیگر چون سمبولیسم و سوررئالیسم بسیار تأثیرگذار بود. در بخش مردم شناسی، گوبینو تحت تأثیر نژاد آریایی بحث ها و تبادل نظرهای زیادی برانگیخت که منجربه آرمان های نژادپرستانه در قرن بیستم شد.
شوق یکی از احوال عرفانی است که در غیبت معشوق پدید می آید و در حضور او باید از بین برود. در متون منظوم و منثور عرفانی، تداوم شوق در عین وصل نیز دیده می شود. برخی از عرفا عقیده دارند در وقت وصال و حضور معشوق، شوق افزون و به اشتیاق تبدیل می شود. تداوم شوق یا تبدیل آن به اشتیاق در حضور معشوق، ناشی از بی پایان بودن سیر فی الله، بی کرانه بودن جمال معشوق، محدودیت ظرفیّت عاشق و خوف از زوال وصال می تواند باشد. معشوق هزاران جلوه دارد و عاشق در هر منزل به وصال جلوه ای از جمال او می رسد؛ لذا نسبت به یک جلوه واصل، ولی نسبت به جلوه های دیگر مشتاق محسوب می شود. نیاز مداوم عاشق به معشوق و بی نیازی معشوق نیز سبب تداوم شوق در حضور معشوق می شود. با پایان یافتن «سیرالی الله»، «سیر فی الله» آغاز می شود که به دلیل بی کرانه بودن جمال و جلال معشوق، این سیر پایانی ندارد، لذا وصال کامل در مقام «سیر فی الله» هیچ وقت حاصل نمی شود و عاشق همیشه باقی می ماند.
ادبیات فارسی سرشار از داستانهای شیرین و دلکش است که در طول زمان از نسلی به نسل دیگر راه یافته تا امروز در دسترس ما قرار گرفته است در این میان یک دسته از قصص و افسانه های ملل دیگر نیز با قصص ملی ما درآمیخته، تعدادی نیز از ایران به کشورهای دیگر رسیده است. بررسی راههای نفوذ این قصص و کیفیّت تبادل آنها میان ملتها، یکی از تحقیقات ارزشمندی است که عده ای در این راه عمر و سرمایه خود را صرف می کنند. اینجانب نیز در این مقاله به خاستگاه یکی از افسانه های اقبالنامه نظامی به نام (انگشتر و شبان) می پردازد و سرچشمه آن را در لابلای افسانه های کتاب جمهور افلاطون بررسی می نماید.
مقاله حاضر جستاری است بر درک بهتر اشعار پری شادخت شعر معاصر ایران، فروغ فرخ زاد و نامدارترین شاعره معاصر آمریکا، سیلویا پلات. بر طبق نظر شوالتر، نقد و بررسی آثار شاعران و نویسندگان زن براساس چارچوب های برآمده از آثار ادبی نویسندگان مرد از یک سو به معنای تأیید گفتمان مردسالارانه حاکم بر فضای نقد می باشد و از سوی دیگر منجر به سکوت زنان حتی در تجزیه و تحلیل آثار خودشان می شود. این مقاله بر آن است تا با بررسی تطبیقی اشعار فرخ زاد و پلات، پی به وجوه مشترک اندیشه های این دو شاعر ببرد. به راستی فرخ زاد در دو دفتر آخر خود بار دیگر متولد می شود و به فصل جدیدی از ایمان در زندگی خود دست می یابد و پلات نیز در شاه کار ادبی اش آریل تکامل و پختگی یک شاعر بزرگ را تجربه می کند.
بخش قابل ملاحظه ای از متون ادب فارسی به یافته ها و آموزه های عرفانی اختصاص دارد. اندیشه های عرفانی همچون فلسفه به دو بعد نظری و عملی تقسیم می گردد و عرفان عملی فرایند سیر و سلوک عارفانه با رهبری مراد، برای رسیدن به یک دگردیسی شخصیتی است. همسو با آن مشاوره نیز نوعی تعامل کلامی و فکری بین مشاور و مراجع و بازنمودن ابهام در اندیشه وتصمیم گیری و درنهایت رسیدن او به کمال فکری و شخصیتی است. اگرچه ظاهراً «مراجع محوری»در فرایند مشاوره با «مراد محوری» در سلوک عارفانه نوعی ضدیت وعدم تجانس دارد و ناهمسوییهای دیگری نیز بین این دو جریان هست؛ ولی همانندی های درخور تاملی برای ایجاد یک تعامل مدبرانه بین سیر و سلوک عارفانه و مشاوره به چشم می خورد که در این صورت کارکرد زبان و ادبیات فارسی درعرصه مشاوره به یاری متون عرفانی روشن می گردد. این نوشتار پژوهشی در باب بیان این همانندیها، ناهمسوییها و جستجوی الگوی عملی مناسب مشاوره از ارتباط عاطفی و عقلانی صحیح بین مرید و مراد در عرفان عملی است .
در مقاله حاضر علم بلاغت از آغاز تا امروز در ادب عربی و فارسی به صورت تطبیقی، بررسی و سیر آن با توجه به خصوصیات زمانی و شیوه نگرش و توجه دانشمندان به مسایل بلاغی به طور مستقل مطرح شده است. همچنین، آثار و نظرهای دانشمندانی که صاحب تفکر و اندیشه های والا در علم بلاغت بوده اند، بیان و در پایان نتیجه گرفته شده است که بلاغیون فارسی زبان در طرح صناعات عربی بیشتر تحت تاثیر بلاغیون عربی زبان بوده اند.چکیده عربی: یحاول هذا المقال أن یدرس علم البلاغة منذ البدء حتی یومنا الحاضر، فی الأدبین العربی والفارسی دراسة مقارنة، ثم یلقی الضوء علی مسار هذا العلم طیّ العصور، بالنظر إلی المختصات الزمنیة، وکیفیة نظرة العلماء إلی القضایا البلاغیة. ولکی یتبین نطاق هذا العلم، ویظهر مدی إسهام البلاغیین فی تطویر الأسس البلاغیة فی البیئتین، حاولنا دراسة الموضوع فی الأدبین العربی، والفارسی علی حدة.ویذکر المقال نتاجات فحول البلاغیین، وآراءهم سیما یشیر إلی مواضیع الکتب البلاغیة ودقائقها، ونفائسها، والعوامل التی أدت إلی تنمیة البلاغة وتطویرها، والأصول التی سبّبت تعالیها. وأخیرا یمکن القول إن البلاغیین الفرس کانوا فی الغالب متأثرین بالبلاغیین العرب فی وضع الصناعات العربیة.