تحلیل فلسفی مجاز و استعاره در بلاغت و اصول
حوزههای تخصصی:
تحلیل فرایند تحقق مجاز و استعاره صرفاً بحثی زبانی و مربوط به حوزه ادبیات نیست، بلکه عمدتاً فرآیندی ذهنی و ناظر به عالم معانی به شمار می آید. در تاریخ بلاغت، دو دیدگاه معروف در تبیین این فرایند ذکر شده است. در این مقاله، پس از گزارش آراء ادیبان مسلمان، آشکار می شود که اولاً سه دیدگاه در تحلیل مجاز وجود دارد و آنچه به عنوان دیدگاه سکاکی شناخته می شود، در واقع دیدگاه جرجانی است و سکاکی خود رأی سومی در باب ماهیت مجاز ارائه داده است؛ ثانیاً دیدگاه جرجانی از اشکالاتی که سکاکی به آن وارد کرده است، سربلند خارج می شود، هرچند دیدگاه سکاکی نیز در تحلیل مجاز، فی نفسه، قابل توجه است و توجیه مناسبی برای تحقق برخی از انواع مجاز به شمار می رود. به پیروی از دو دیدگاه رایج در بلاغت، در اصول فقه نیز عمدتاً همین دو دیدگاه مطرح شده است و دیدگاه سکاکی، به دلیلی که ذکر خواهد شد، مغفول مانده است. علامه طباطبائی (ره) در مجاز لغوی، ضرورت وضع نوعی با تفسیری خاص را مطرح می کند و البته این وضع، در مجاز عقلی نیز مجال طرح دارد. به نظر می رسد تحلیل آخوند خراسانی (ره) از مجاز، امکان طرح گونه ای دیگر از مجاز را فراهم می آورد که از مدلول مطابقی و موضوع له کلام خارج است و با مدلول التزامی پیوند می یابد. در پایان و پس از بررسی اقوال، روشن می شود که تمرکز عمده ی اصحاب بلاغت و به تبع آن ها اصولیان در بحث از حقیقت و مجاز معطوف به معنای موضوع له است، در حالی که به نظر می رسد آنچه باید کانون بحث در مجاز قرار گیرد، معنای ظاهر است نه معنای موضوع له، و این دو لزوماً یکسان نیستند.