مطالب مرتبط با کلیدواژه
۴۸۱.
۴۸۲.
۴۸۳.
۴۸۴.
۴۸۵.
۴۸۶.
۴۸۷.
۴۸۸.
۴۸۹.
۴۹۰.
۴۹۱.
۴۹۲.
۴۹۳.
۴۹۴.
۴۹۵.
۴۹۶.
سنت
منبع:
سیاست جهانی دوره ۱۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۵۰)
7 - 28
حوزههای تخصصی:
در جهان اسلام معاصر، جنبش های متعددی سربرآورده اند. این جنبش ها در میان دوگانه ی سنت اسلامی خود و مدرنیته ی غرب راهی برای نقش آفرینی در سیاست پیدا کرده اند. برخی ها سعی در شبیه سازی خود با غرب داشته اند. برخی به طرد غرب پرداخته اند و برخی سعی در ترکیب سنت اسلامی و مدرنیته ی غربی داشته اند. در این میان جنبش هایی که به طرد غرب پرداخته اند، سروصدایی بسیاری ایجاد کرده اند، اما به همان میزان در دستیابی به قدرت ناکام مانده اند. این پژوهش با هدف شناسایی ماهیت جنبش های سیاسی در اسلام معاصر به تحلیل مقایسه ای دو جریان ضدغربی در شرق و غرب جهان اسلام پرداخته است و با روش مقایسه ای اختلاف توافق پرزورسکی و تیون به دنبال پاسخ به سوال محوری اشتراکات و اختلافات جنبش دارالرقم مالزی و بوکوحرام نیجریه است. پژوهش حاضر پس از بررسی چیستی، چرایی شکل گیری، چگونگی عملکرد و سرنوشت این دو جریان به این نتیجه رسید هر دو جنبش با تفسیری سنت گرایانه به طرد غرب پرداخته اند، ولی در روش عملکردی، تفسیر از اسلام و اثرپذیری از محیط جغرافیایی با هم اختلاف دارند.
نسبت «خود» و «دیگری» در اندیشه سیاسی «جواد طباطبایی»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش سیاست نظری پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۶
321 - 349
حوزههای تخصصی:
نسبت «خودِ» سنتی ایرانی و «دیگریِ» مدرن غربی در اندیشه سیاسی «جواد طباطبایی»، مسئله این مقاله است. نظریه «شانتال موفه» به عنوان چارچوب نظری انتخاب شده و بر مبنای آن به این مسئله نگریسته و ابعاد آن بررسی شده است. یافته های این مقاله، نخست نشان می دهد که طباطبایی، مفروضات خود را بر اصل «گسست» استوار می نماید و همانند بلومنبرگ آلمانی، ضمنِ اصالت بخشیدن به مدرنیته و اجتناب ناپذیری آن، قائل به نظریه «گسست» است. دوم اینکه وی نسبت «خود» و «دیگری» را از منظر مواجهه میان سنت و مدرنیته پیگیری می نماید و برخلافِ هواداران سنت، تجدد را در تضاد و تقابل با «سنت» قرار نمی دهد. همچنین برخلاف هوادارانِ تجددِ غربی، عصر سنت را سپری شده و مانع پیشرفت و توسعه نمی داند. از منظر وی، تداوم تاریخی و ارتباط با دنیای جدید، نه با سنت گریزی و سنت پذیریِ مقلدانه و نه با پذیرش بی کم و کاست مدرنیته غربی، بلکه با احیای امکانات خردگرایانه سنت در پیوند با مفاهیم دنیای جدید ممکن می گردد. طباطبایی، فهم منطق سنت را در پرتو الزامات دنیای جدید پی می گیرد و بدین سان برخلاف طرفداران سنت و تجدد، از غیریت سازی «خود» و «دیگری» میان این دو پرهیز می نماید.
فرهنگ اسلامی و تأثیر آن بر گسترش علم در ایران قرون اولیه اسلامی
حوزههای تخصصی:
اوضاع علمی ایران در قرون نخستین اسلامی یکی از مسائل مهم است. این امر که ایران با پشت سرگذاردن دوران باستان و ورود به دوره اسلامی به لحاظ علمی چه وضعیتی یافت مسأله ای اساسی و مهم است. پژوهش حاضر نیز بر آن است تا به این سوال مهم پاسخ دهد که «آیا فرهنگ اسلامی بر اوضاع علمی ایران قرون اولیه اسلامی تأثیر گذارد؟» اگر پاسخ این سوال مثبت است، «این تأثیرپذیری چگونه بود و از چه راه هایی ممکن شد؟ ». رجوع به منابع متعدد اعم از دست اول و تحقیقات جدید، حاکی از آن است که فرهنگ اسلامی(قرآن و سنت) توانست بر رشد علم در ایران قرون اولیه تأثیرگذار ظاهر شود. اسلام و فرهنگ اسلامی با تأکیدهای بسیار بر علم و علم آموزی، هم چنین تلاش در جهت از میان برداشتن مرزهای طبقاتی و...، بر جریان علم و علم آموزی در این میدان تأثیر مستقیم داشت. این تأثیرگذاری از راه های مستقیم(بیشتر به وسیله مهاجران مسلمان) و غیر مستقیم (تحت تأیر سیاست های خلفای مسلمان) ممکن شد. در روش مستقیم، تأثیرگذاری سریع تر و با ورود مهاجران عرب به ایران اتفاق افتاد و در روش غیرمستقیم، خلفا و حاکمان مسلمان با بسترسازی و فراهم کردن شرایط در این امر سهیم شدند. روش تحقیق در این پژوهش، به شیوه غالب پژوهش های تاریخی، توصیفی- تحلیلی است؛ با این توضیح که با گردآوری اطلاعات به شیوه کتاب خانه ای و نقد و تحلیل محتوای داده های آن به روش توصیفی_تحلیلی، در قالب پایان نامه سازماندهی گردید. در این پژوهش تلاش شد تا به منظور بهره گیری از نظرات و دیدگاه های مختلف، بهترین منابع(اعم از دست اول و تحقیقات جدیده) شناسایی شود و مورد استفاده قرارگیرد.
مرجعیت علمی قرآن در اعتبارسنجی سنت برای استنباط فقهی(مقاله ترویجی حوزه)
منبع:
جستارهای فقهی و اصولی سال ۱۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۷
7 - 34
حوزههای تخصصی:
مرجعیت یک منبع معرفتی در فقه به معنای تأثیرگذاری اصلی آن منبع در استنباط فقهی است. استنباط حکم شرعی دارای چند منبع معرفتی است، ازجمله قرآن، سنت و عقل. سؤال این است که آیا قرآن، علاوه بر داشتن مرجعیت علمی در فقه، بر منبع سنت نیز مرجعیت دارد؟ موضوع این نوشتار بررسی مرجعیت قرآن بر سنت در استنباط فقهی است. پیش فرض بحث این است که قرآن مرجع انحصاری در استنباط فقهی نیست و سنت نیز در این زمینه مرجعیت دارد. قرآن و سنت هر دو در دلالت و رساندن معنای خود استقلال دارند. در مقاله حاضر، مرجعیت قرآن بر سنت در استنباط فقهی بر اساس فرایند سه مرحله ای تمسک به روایات، شامل اعتبار، دلالت و جهت صدور، بررسی شده است. بر اساس داده های این مقاله که با روش تحلیلی انجام شده است، قرآن در اعتبار سند مرجعیت بر سنت دارد که می توان آن را «مرجعیت مطلق» نامید. همچنین، هر یک از قرآن و سنت در دلالت نسبت به دیگری نوعی مرجعیت دارند که می توان آن را «مرجعیت نسبی» خواند. علاوه بر این، هر یک از قرآن و سنت می تواند به عنوان قرینه ای در تشخیص جهت صدور دیگری عمل کند؛ اما این قرینیت تأثیرگذاری اصلی نیست و قرائن مهم تری در این زمینه وجود دارد؛ بنابراین، نمی توان این مورد را مرجعیت نامید.
کارکردهای تعامل عقل و دین در احیای تمدن اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم و تمدن در اسلام سال ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲۴
10 - 31
حوزههای تخصصی:
دین اسلام با تأکید بر جایگاه بنیادین عقل در فرآیند معرفت شناسی دینی، همواره مسیر تمدن سازی و پیشرفت را ترسیم نموده است. در این منظومه فکری، نسبت سنجی عقل و دین از جمله چالش برانگیزترین مباحث بوده که طیفی از آراء را شامل می شود؛ از نفی کامل هرگونه ارتباط تا اعتقاد به رابطه ای تکاملی و ذاتی. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-تاریخی نشان می دهد که اوج گیری تمدن اسلامی مرهون چهار رکن اساسی بوده است: نخست، تکیه بر قرآن و سنت به عنوان چارچوب هویت ساز؛ دوم، پذیرش عقل به مثابه ابزاری معتبر در فهم دین؛ سوم، بنیان گذاری ایمان بر استدلال های عقلانی؛ و چهارم، نقد و بازخوانی میراث فکری اسلام. بررسی داده های تاریخی مؤید آن است که در دوره های طلایی تمدن اسلامی، تعامل سازنده عقل و دین به هماهنگی یافته های علمی با تعالیم وحیانی و گسترش فضای گفت و گو منجر شده بود. در این میان، نظام اجتهاد پویا به عنوان مکانیسمی کارآمد، انعطاف شریعت در برابر تحولات زمانی را ممکن ساخته بود. یافته های این مطالعه که با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده، گویای آن است که بازتولید این الگوی تعاملی در دوران معاصر می تواند سنگ بنای تمدنی نوین باشد که از سویی به مبانی اصیل اسلامی وفادار است و از سوی دیگر، توان پاسخگویی به چالش های پیچیده جهان امروز را دارا می باشد. این مسیر، احیای عقلانیت دینی را به عنوان پیش شرط ضروری هرگونه نوزایی تمدنی در جهان اسلام معرفی می کند.
واکاوی زیباسازی و تزیینات اماکن مقدسه و حرم های مطهَّر اهل بیت (ع) از منظر فقه، قرآن و سنت(مقاله ترویجی حوزه)
منبع:
میقات حج دوره ۳۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۸)
163 - 182
حوزههای تخصصی:
زمانی که انسان وارد اماکن مقدسه می گردد، تزیینات حرم و کاشی کاری ها و نقش نگاره ها به گچبری های استادانه و خلاقانه و نیز طلاکاری و نقره کاری ماهرانه وی را مبهوت می کند. مقاله پیشرو در نظر دارد به بررسی زیبایی حرم های مطهر از منظر فقهی و قرآن و روایات بپردازد که زیباسازی حرم های مطهر چه حکی داشته و مورد تایید اهل بیت (ع) است؟ آیا مصرف طلا و نقره در ساخت این اماکن جایزاست؟ با چه ادله ای این همه تزیین برای حرم های مطهر بکار بردند؟ همچنین شبهات مختلفی در این موضوع مطرح شده است و که ذهن بسیاری ار جوانان را به خود مشغول کرده است. پس بررسی نگاه فقهی و نیز ادله آن در روایات و .... به این نتیجه رسیدیم که این تزئینات در حرم های مطهر اشکالی ندارد ولی در مساجد ، طلا کاری و نقاشی تصویر موجود زنده دچار مشکل است حتی بعضی از فقهاء حکم حرمت و بعضی ها قائل به احتیاط در ترک این عمل شدند. اما فقهاء این حکم مسجد را به حرم های مطهر سرایت نداده و مختص به مسجد می دانند که از باب تعظیم شعائر تزیین حرم های مطهر، صحیح است.
واکاوی رویکرد شیعه به حدیث «أصحابی کالنجوم»
منبع:
آموزه های حدیثی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۱ شماره ۱۱
159 - 194
حوزههای تخصصی:
حدیث «أصحابی کالنجوم» و برخی از احادیث مرتبط بدان، از سده های دور مورد مناقشه و رد و اثبات، از حیث لفظ و متن از سوی فریقین بوده اند و این مناقشات و مباحث، ضمن آثاری از علوم مختلف اسلامی یا به طور مستقل در میراث اسلامی دیده می شوند و هرچند، این حدیث و احادیث مرتبط بدان، از اهل سنت بوده و بیشتر مناقشات، توسط آنان صورت گرفته و مواضعی مختلف بلکه متعارض نسبت بدان داشتند، شیعه نیز هم زمان، بدان واکنش نشان داده و ضمن شرکت در این مناقشات، مواضع و رویکردهایی بعضاً متعارض نسبت بدان داشته است. امّا این مناقشات و رویکردها چه بودند؟ اعتبار آنها چیست؟ و چه ثمره ای بر این مواضع و رویکردها مترتب است؟در این مقاله، به روشی توصیفی‑تحلیلی و نیز کتابخانه ای تلاش می شود ضمن ارائه تاریخیِ این مناقشات و مواضع شیعی، به پرسش های بالا پاسخ داده و آشکار می کند که این مناقشات و رویکردها منسجم نبوده و مانند اهل سنّت، شامل رد، اثبات همراه با توجیه حدیث و احادیث مرتبط بدان است و دلایل رد آن توسط شیعیان به عنوان حدیثی موضوع یا اثبات همراه با توجیه آن به صورت تحدید معنای اصحاب، به اهل بیت(ع) یا اصحاب غیرمنحرف، بسیار بوده و مهم ترین آنها، عدم عدالت مطلق صحابه، تعارض با تاریخ صدر اسلام، وجود احادیث معارض و استناد به نظرات منتقدان اهل سنت نسبت به این نوع احادیث است و هرچند که توجیهات شیعه نسبت به این حدیث، ممکن است قابل قبول باشد، امّا دلایل نفی و رد حدیث به عنوان حدیثی موضوع، بسیار زیاد، محکم و تردیدناپذیرند و این توجیهات که متکی بر احادیثی چند از معصوم است، متأسفانه با تکیه بر حدیثی است که فی نفسه جعلی است که این امر خود بر مخدوش بودن بلکه جعلی بودن این احادیث توجیه گر می باشد.
چالش های کارکرد «نوگستری» حدیث در تبیین رابطه قرآن و سنت
منبع:
آموزه های حدیثی سال ۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۱۴
51 - 78
حوزههای تخصصی:
سنت پس از قرآن مهم ترین منبع شناخت دین اسلام محسوب می شود، به طوری که تعداد پرشماری از آموزه های فقهی، کلامی و اخلاقی اسلام برگرفته از سنت است. یکی از مسائل مهمی که نقش مبنایی در نگاه به سنت دارد ترسیم منطقی رابطه آن با قرآن است. در این مجال، دو دیدگاه همترازی و ناهمترازی سنت با قرآن وجود دارد. پیامد این دیدگاه ها در کارکردهای سنت یعنی تقریر، تبیین و نوگستری نسبت به آموزه های قرآنی دیده می شود. در دیدگاه ناهمترازی، کارکرد سوم یعنی نوگستری سنت مورد قبول نیست. فراتر از نگاه مبنایی، کارکرد نوگستری با چالش هایی مواجه است که پذیرش آن را سخت می نماید. تبیین این چالش ها مهم ترین هدف پژوهش پیش رو است. یافته های تحقیق حکایت از آن دارد که کارکرد نوگستری با چالش هایی مانند وابستگی حجیت سنت به قرآن، تعارض با خاتمیت نبوت، عدم هماهنگی با جامعیت قرآن، تنافی با اخبار عرض و انگاره عدم نسخ قرآن با سنت، مواجه است. در این مطالعه به روش تحلیلی - توصیفی، ارتباط موارد مزبور با کارکرد نوگستری سنت تبیین گردیده و در پایان، دیدگاه ناهمترازی سنت با قرآن و تردید در کارکرد نوگستری سنت نتیجه گیری شده است.
سیاست زندگی و مشارکت در سپهر همگانی: مطالعه کیفی زنان بندر دیلم
منبع:
زیست سیاست و توسعه دوره اول تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
80 - 97
حوزههای تخصصی:
هدف: بازاندیشی فرایند تعریف و باز تعریف خود از طریق مشاهده و تأمل در اطلاعات درباره ی مسیرهای ممکن زندگی است. زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه ، سوژه هایی هستند که در جامعه ی در حال گذار از سنت به مدرن، بارها و بارها خود را تعریف و باز تعریف کرده اند. بررسی و کنکاش بازاندیشی سیاسی و تعریف جایگاه آن در ذهنیت و عینیت زنان موضوعی است که لازم است بصورت عمیق درک شود. زیرا امروزه سیاست، نه با ویژگی های ساختاری آن بلکه با تکیه بر نقش فرهنگ ،حول موضوعاتی چون سیاست هویت، سیاست تفاوت و سیاست جنبش های اجتماعی می چرخد. کنشگران سیاسی امروز تنها افرادی نیستند که با رأی دادن و مشارکت سیاسی از طریق فرایندهای معمول شناخته شوند بلکه افراد و گروه ها، راه های دیگری را برای تأثیرگذاری و مشارکت در امر سیاسی بر می گزینند.روش: پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناختی انجام شده است. مصاحبه نیمه سازمانیافته با ۱۵ زن ۱۸ تا ۷۰ ساله (شاغل، خانه دار، فعالان زن، کاندیداهای پیشین شورای شهر) و با تکنیک مصاحبه ی عمیق نیمه طراحی شده، بصورت تلفنی و با نمونه گیری هدفمند و ترکیبی جمع آوری شده و سپس با روش تماتیک طبقه بندی و تحلیل شده اند. اعتبارسنجی با استفاده از راهبردهای اعتبارپذیری (تماس طولانی با میدان پژوهش)، انتقال پذیری (توصیف غنی زمینه) و قابلیت اطمینان (مسیرنمای حسابرسی) انجام شده است.یافته ها: نتایج این مطالعه نشان از گذار از سنت به مدرنیته و بازاندیشی سیاسی زنان می باشد. جهت گیری سیاسی زنان به تعبیر گیدنز به سمت سیاست زندگی چرخش کرده است و مشارکت سیاسی آنها در سطح حداقل به معنای کمی و کیفی دیده می شود. هرچند، زنان خواستار حضور بیشتری در عرصه سیاست بوده اند اما این امکان به لحاظ فرهنگی و ساختاری برایشان فراهم نشده است و این تجربه تلخ و ناموفق بر بازاندیشی سیاسی آنها تاثیرگذار بوده است. بطوری که آینده سیاسی خود را تاریک دانسته و تمایلی جهت کسب کرسی های سیاسی نداشته اند. مصاحبه شوندگان،فرهنگ سنتی، مردسالاری حاکم بر شهر، عدم اعتماد جامعه، خودباوری و عدم حمایت زنان از هم را مهم ترین عوامل ناکامی و بی میلی خود نسبت به کسب قدرت سیاسی دانسته اند.نتیجه: این مطالعه نشان می دهد که علی رغم تمایل برخی زنان دیلم برای مشارکت سیاسی، گفتمان مسلط مردسالارانه (همراه با بازتولید انگاره های سنتی در خانواده و جامعه) و فقدان سرمایه اجتماعی بین زنان، بازاندیشی سیاسی آنان را به سمت انفعال و فردگرایی سوق داده است. غلبه این روند، توسعه پایدار در دیلم را با چالش جدی مواجه می کند.
سنت استیصال و امت محمدی (ص) (بررسی تطبیقی دیدگاه های المنار و المیزان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر عبارت است از: بررسی و تحلیل تطبیقی دو تفسیر المنار و المیزان درباره جریان سنت استیصال در امت محمدی(ص). ازاین رو، این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که: آیا ممکن است سنت استیصال در امت محمدی(ص) جریان یابد؟ بنابراین، پس از روشن شدن مبانی نظری بحث، به تبیین ارتباط سنت استیصال با دیگر سنن الهی؛ ازجمله سنن امهال، ارسال رسل و توبه پرداخته می شود. به دنبال آن، با دسته بندی آیات سنت استیصال، به تحلیل و تطبیق دیدگاه های تفاسیر المنار و المیزان پرداخته می شود. آنچه از این تطبیق به دست می آید، اختلاف نظر در تبیین آیات سنت استیصال بین علامه طباطبایی و رشیدرضاست. در دیدگاه علامه طباطبایی در امت محمدی جریان سنت استیصال ممکن است؛ ولی در نگاه رشیدرضا - و مشهور مفسران- به دلایلی، جریان سنت استیصال ممکن نیست. آنچه به نظر می رسد، بازگشت دو کلام به یک نتیجه است و آن عدم جریان عذاب استیصال در امت محمدی است.
بررسی تطبیقی استناد اختلاف قرائات به اجتهاد یا سنت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع این مقاله بررسی دو نظریه استناد اختلاف قرائات به اجتهاد قاریان یا سنت نبوی است. بر این اساس، نخست با بیان اجمالی کیفیت اختلاف قرائات، مساله استناد قرائات به اجتهاد یا سنت، به عنوان محل اختلاف تبیین شده، آنگاه دلائل هر دو دیدگاه بررسی و نقد شده و ثابت گردیده است که عالمان قرائت، قرائت غیر مستند به سنت را معتبر نمی دانند و مدعیان استناد قرائات به اجتهاد، میان اجتهاد در قرائت و اختیار قرائت به صورت استدلالی، خلط کرده اند. افزون بر آن در برخی موارد که صحابه رسول خدا(ص) اجتهاد کرده اند، برخی دیگر از صحابه در برابر اجتهادات آنان ایستاده اند. نیز دیدگاه استناد اختلاف قرائات به سنت از دو حیث سنت متواتر و آحاد مورد بررسی و نقد قرار گرفته و ثابت شده است که بر فرض صحت تواتر قرائات پس از زمان پیامبر(ص)، افزون بر آنکه تواتر نقشی در صحت محتوای قرائات ندارد، قاعده در فرض تعارض به جهت علم اجمالی به اینکه همه قرائات مراد واقعی نیست، رجوع به قرائت اظهر و در صورت نبود آن، تساقط قرائات و رجوع به دلیل دیگر است.
بازشناسی قابلیت های سنت در خلق آثار نو: پژوهش های رابط بین سنت و نوآوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
5 - 5
حوزههای تخصصی:
توصیف سنت های پیشین در شرق را در آثار بسیاری پژوهشگران می توان یافت. حال آن که امروزه بسیاری هنرمندان و آموزگاران هنر، از کنار این پژوهش ها می گذرند. حتی گاهی این پژوهش ها به امری جنبی در ارتقای علمی پژوهندگان بدل می شوند و در کتابخانه ها و پایگاه داده ها بایگانی می شوند. می توان گفت پژوهندگان از جهانی متفاوت می گویند و هنرمندان در جهانی متفاوت زیست می کنند. گسست از سنت در خلق آثار به اندازه ای است که نوآوری بدون توجه به پیشینه، اصلی نانوشته در آموزش است؛ گاهی آموزگاران و هنرآموزان مطالعه تاریخ و نظریه های پیشین را امری جنبی و تشریفاتی می پندارند. از سوی دیگر همان آموزگاران بی توجه یه چیستی سنت بر اصالت شرقی تأکید می ورزند بی آنکه منبعی برای هنرآموزان در اختیار قرار دهند. آموزگاران بر نوآوری تأکید می ورزند. نوآوری از هر نوع که باشد نیازمند واکنشی است به سنت های پیشین. در واقع هر اثر هنری واکنشی نسبت به سنت پیشین است و واکنشی را در آینده برمی انگیزد. خلق اثر بدون شناخت دستاوردهای پیشین یا منجر به تکرار ناآگاهانه سنت خواهد بود و یا نتیجه تصادف. پس برای عبور از سنت یا گسترش سنت باید آن را شناخت. اما چرا هنرمندان به دنبال پژوهش نیستند؟ به نظر می رسد حلقه گمشده در این میان پژوهش های رابط بین توصیف گران سنت و هنرمندان است. دسته ای از پژوهش ها باید سنت را باز تعریف و امکانات قابل گسترش آن را بازشناسند به طوری که برای هنرمندان استفاده از عناصر سنتی با شناخت دقیق از آن با امکانات امروز بتوانند آثاری را خلق کنند. بدین تریتیب چند عرصه پژوهشی را باید مورد توجه قرار داد:پژوهش های طبقه بندی شده در تبدیل عناصر سنتی به متون آموزشی: برای نمونه در مورد مد در موسیقی ایرانی و تحلیل ردیف پژوهش های شایسته ای انجام داده اند. اما نحوه به کارگیری آن ها در خلق آثار چند صدایی امروز را بررسی نکرده اند. یعنی کمتر به موضوع آهنگسازی معاصر بر اساس سنت پرداخته اند.پژوهش های مبتنی بر زیبایی شناسی مخاطب: سویه ادراک سنت در مخاطب امروز با توجه به یک جامعه آماری کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری پژوهشگران در توصیف هنرهای سنتی از مفاهیمی همچون حس وحدت و تداعی وجوه متکثر جهان سخن گفته اند ولی کمتر پژوهشی، جمعی از مخاطبان را مورد آزمایش قرار داده است. در موسیقی چندصدایی از مفاهیمی همچون اصالت یا حس آشناپنداری موسیقی ایرانی گفته اند ولی کمتر پژوهشی مخاطبانی را مورد آزمایش قرار داده است تا بررسی کند چنین مفاهیمی دریافت می شود و چرا؟پژوهش هایی در جهت تدقیق مفاهیمی همچون اصالت، هویت و بحران هنر: به کارگیری واژگان بی توجه به افق معنایی دلالت آن ها موجب سردرگمی مخاطبان و حتی آموزگان هنر شده است. تقریباً در دفاع یا رد نوآوری در آثار معیار مشخصی وجود ندارد. البته پژوهش های فلسفی در مورد آثار در غرب وجود دارند ولی زمانی که به مصداق های هنری در شرق یا آثار خلق شده مبتنی بر هنر شرق می رسیم، مفهوم اصالت و هویت تا اندازه زیادی نامفهوم است. در برخی جشنواره ها بر هویت شرقی اثر تأکید می ورزند که شاید برای خود پدیدآورندگان نیز چنین مفهومی در سایه ای از ابهام باشد.جان کلام آن که، جای خالی پژوهش هایی به منظور ایجاد ارتباط بین سنت و آثار امروزین احساس می شود تا بتوان متون آموزشی کاربردی پدید آورد.
خوشنویسی از بستر سنت تا جهان امروز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۹
5 - 5
حوزههای تخصصی:
خوشنویسی سنتی که با پیشینه پیوند معنایی و معنوی با کلام وحی پس از پیامبر(ص) به عنوان انقلاب نگارشی در جهان اسلام تولد و توسعه یافته است، مسیر پر نشیب و فرازی را تا به امروز پیموده که بیشتر درگرو تغییرات و ضرورت های سیاسی و اجتماعی در بستر جوامع اسلامی بوده است. از این رو می توان گفت، خط و خوشنویسی به مثابه وجودی حیاتمند به عنوان شاخصه ای از وضعیت تمدن اسلامی در ادوار مختلف به شمار می آید. پیدایش خط کوفی ساده ابتدایی (غیر هندسی) در آغاز شکل گیری حکومت اسلامی و توسعه گونه های مختلف خطوط کوفی پیچان، مشجر و مزّهر در دوران اوج و شکوه تمدن اسلامی گواهی براین مدعاست. در جوامع اسلامی خوشنویسی سنتی در مواجهه با مدرنیسم با تغییراتی از جمله ورود صنعت چاپ روبرو شد، اما همچنان از رونق نسبی برخوردار بود؛ زیرا خوشنویسی به چندین دلیل، ازجمله ارتباط درونی و ذاتی آن با نسخه برداری از قرآن کریم و دیوان شاعران و عارفان، کرامت و اصالت خود را حفظ کرده و این نکته، به عنوان نماد مقاومت در برابر هنرغرب به شمار می آید. با نهادینه شدن آموزه های غربی در آموزش آکادمیک هنر در جوامع اسلامی هنرهای سنتی از جمله خوشنویسی به حاشیه رانده شد که در جریان «هویت یابی» و «بازگشت به خویشتن» با وجه دیگری که در خاورمیانه جنبش هنری «حروفیه» نامیده شده و بر شکل گیری جنبش «سقاخانه» در ایران مؤثر افتاد، دوباره به میدان آمد. در این زمان، جامعه خوشنویسان را می توان در سه گروه دسته بندی کرد؛ نخست گروهی که همچنان به سنت وفادار ماندند و وظیفه خود را حفظ سنت های هنری پیشنیان می دانستند. گروه دیگری که از سنت های خوشنویسی در آثار مدرن به عنوان هویت هنری بهره گرفتند و گروه سوم آن دسته از هنرمندانی است که ماهیت خوشنویسی را با این ایده که «ما گذشته را تقلید نمی کنیم بلکه آن را ادامه می دهیم»، به نفع زیبایی شناسی مدرن، تغییر دادند.
امکان تحقق سینمای سنتی نزد سنت گرایان
منبع:
مطالعات نظری هنر سال ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۵
107 - 140
حوزههای تخصصی:
حکمت خالده، طرفداران گرایشی هستند که در قرن بیستم ظاهر شد و مهمترین وظیفه ی خود را احیاء و دفاع از سنت ظهور یافته در این تمدن ها - از طریق شرح و تبیین مفهوم سنت و تمدن های سنتی - می داند. رنه گنون، آناندا کوماراسوامی و فریتیوف شوان از مؤسسان این گرایش تلقی می شوند. تیتوس بورکهارت، سیدحسین نصر و مارتین لینگز از جمله مهمترین سنت گرایانی هستند که آثاری درباره هنر پدید آورده اند. در این نوشتار قصد داریم ابتدا جایگاه سینما در اندیشه ی هنری این متفکران و سپس امکان تحقق سینمای سنتی را نزد ایشان بررسی کنیم. در گام نخست و برای ورود تفصیلی به بحث لازم است سنت و تجدد را تعریفی اجمالی کنیم تا امکان توضیح معنای سنت گرایی را داشته باشیم و سپس به چیستی سینما و زمینه های شکل گیری این هنر- صنعت مدرن بپردازیم و در ادامه با فرض تحقق سینمای دینی نزد سنت گرایان و از این رهیافت، به خوانش مجدد هنر سینما و شرایط امکان تحقق سینمای سنتی در اندیشه این فیلسوفان بپردازیم.
تبیین نسبت اسلام و هنر اسلامی در اندیشه سید حسین نصر
منبع:
مطالعات نظری هنر دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶
5 - 25
حوزههای تخصصی:
واژه هنر اسلامی از جمله واژه هایی است که ابتدا پژوهشگران غربی آن را برای مطالعات و پژوهش های شرق شناسانه خود جعل کرده اند اما طولی نکشید که چیستی مفهوم آن مورد پرسش واقع شد. با گذر زمان رویکردهای مختلف کوشیدند تا به این پرسش پاسخ دهند و البته برخی آن را انکار نمودند؛ در این میان، و در قرن بیستم، جریانی با عنوان سنت گرایی سربرآورد که برخی از شخصیت های آن به بحث از هنر اسلامی پرداختند. سیدحسین نصر از جمله شخصیت های سنت گرای ایرانی معاصر به شمار می آید که برخی نوشته های خود را به هنر اسلامی اختصاص داده است. پرسش آن است که نصر چه نسبتی بین اسلام و هنر اسلامی در نظر می گیرد؟ به عبارت دیگر، اگر اندیشه نصر را به صورت یک کل منسجم در نظر بگیریم چگونه می توان رابطه هنر اسلامی و اسلام را در آن تبیین کرد؟ هدف از این نوشتار آن است که بدین پرسش پاسخ دهد. نتیجه تحقیق نشان می دهد که در اندیشه نصر بین هنر اسلامی و سنت اسلام رابطه مستقیمی وجود دارد بدین معنا که هنر اسلامی نه صرفا هنر مسلمانان بلکه هنری تحت تأثیر سنت اسلام است که برای فهم آثار مربوط به آن نیز باید به همین سنت مراجعه کرد اما از آنجا که سنت اسلام لایه های متعددی دارد، لایه مابعدالطبیعه و عرفان نقشی اساسی در این باره ایفا می کند.
انگاره عرب از مفهوم «الثقافه» (فرهنگ) در قرون نخستین اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ و فرهنگ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
11 - 44
حوزههای تخصصی:
واژه «الثقافه» در قاموس ها، متون و ذهنیت معاصر عرب، به معنای «فرهنگ» به کار می رود؛ مفهومی چند لایه که عناصر متنوعی چون دانش و علم، فضایل و رذایل اخلاقی، آداب ورسوم و الگوهای زیست اجتماعی را در بر می گیرد. این واژه، به سبب دامنه معنایی گسترده اش، بازتابی از فضای فکری، شیوه زیست اجتماعی و حتی سطح مدنیت جوامع محسوب می شود. بااین حال، پیشینه تاریخی چنین معنایی از «الثقافه» در زبان عربی چندان طولانی نیست. شواهد نشان می دهد که این واژه در قرون نخستین اسلامی حامل معنای امروزین فرهنگ نبوده، بلکه در بستر تاریخی، دچار تحول و تطور معنایی شده است. مقاله حاضر با تکیه بر روش معناشناسی که امکان بازسازی معنای واژه ها را در بستر بافت های متنی فراهم می سازد در پی آن است که انگاره عرب از واژه «الثقافه» را در قرون نخستین اسلامی، با استناد به قرآن، متون ادبی و منابع تاریخی مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که در قرون نخستین اسلامی، واژه «الثقافه» بیشتر در معانی نظامی به کار می رفته است؛ معانی نظیر زدو خورد، ابزار فلزی برای راست کردن نیزه، یا مهارت در جنگاوری. در مقابل، واژه هایی چون «سنت»، «آیین» و «دین» نقش واژگانی حامل معناهای مرتبط با فرهنگ را در آن دوره ایفا می کردند؛ واژگانی که متناسب با ساختار اجتماعی، نظام باورها، و فضای فکری جامعه عربی آن عصر بودند. از قرن سوم هجری به بعد و هم زمان با گسترش مدنیت، تحول در سبک زندگی و رونق گرفتن علوم و معارف، واژه «الثقافه» نیز دچار تغییر معنایی شد و در مفاهیمی نظیر زیرکی، مهارت، آموختن و دانایی به کار رفت. این روند تدریجی، واژه را از بار نظامی اش به سوی معنای فرهنگی سوق داد. در حدود یک ونیم قرن اخیر، متفکران نواندیش عربی چون طه حسین، با کاربرد آگاهانه و هدفمند واژه «الثقافه» در معنای امروزی فرهنگ، نقش مهمی در تثبیت و گسترش معنای جدید این واژه در زبان عربی ایفا کردند.