مطالب مرتبط با کلیدواژه
۸۱.
۸۲.
۸۳.
۸۴.
۸۵.
۸۶.
۸۷.
۸۸.
۸۹.
۹۰.
۹۱.
۹۲.
۹۳.
۹۴.
درد
منبع:
پژوهش در طب ورزشی و فنآوری سال ۱۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۲۶
118 - 128
حوزههای تخصصی:
محققین پژوهش حاضر را با هدف بررسی درد و اختلالات عضلانی مبتلایان به کووید ۱۹ با افرادی که تجربه ابتلا نداشتند، انجام دادند. پژوهش از نوع کاربردی و مقایسه ای بود. نمونه ها با استفاده از جی پاور 303 نفر محاسبه گردید که معلمان ورزش از تحقیق خارج شدند. پرسشنامه نوردیک در اختیار کارمندان آموزش و پرورش اردبیل قرار گرفت پس از بررسی، تعداد ۱۸۰ نفر مبتلا به کرونا در یک سال اخیر شناسایی و تعداد ۱۲۳ نفر با دامنه سنی 30 تا 45 سال عدم ابتلا را گزارش نمودند. سپس اختلالات عضلانی اسکلتی 9 ناحیه بدن در هر دو گروه با استفاده از آمار توصیفی و آزمون خی دو در سطح معناداری 01/0 ارزیابی شد. درد عضلانی گروه مبتلا به طور معناداری (01/0>P) بیشتر از گروه سالم بود و همچنین بر اساس آزمون خی دو میزان کمر و گردن درد به ترتیب با ۵۲% و ۴۵% در افراد مبتلا نسبت به سایر اندام ها به طور معناداری بیشتر بود (01/0>P) درحالی که تفاوت معناداری بین درد و ناراحتی اندام های مختلف در گروه عدم ابتلا مشاهده نگردید. بیماران کرونایی ممکن است درد عضلاتی را تجربه نمایند و علت آن در پرسشنامه نوردیک علاوه بر ناهنجاری بدنی و خستگی مفرط عضلانی می تواند ناشی از بیماری کرونا باشد؛ بنابراین اخذ سابقه ابتلا به ویروس کووید ۱۹ قبل از استفاده از پرسشنامه نوردیک جهت تصمیمات اصلاحی ضروری است.
تعامل تمرینات ثبات دهنده مرکزی و عصبی- عضلانی همراه با هاپینگ بر میزان درد و عملکرد زنان مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف تحقیق حاضر، مقایسه ی تأثیر شش هفته تمرینات ترکیبی (ثبات دهنده مرکزی و عصبی- عضلانی) و هاپینگ بر درد و ویژگی-های عملکردی زنان مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا بود. سی زن فعال مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا به طور داوطلبانه و به صورت تصادفی در سه گروه ده نفری تمرینات ترکیبی، هاپینگ و کنترل شرکت نمودند. قبل و پس از اتمام تمرینات از تمام آزمودنی ها به منظور بررسی میزان درد و ویژگی های عملکردی، آزمون به عمل آمد. جهت بررسی میزان درد از پرسشنامه درد واس، برای بررسی ویژگی های عملکردی از آزمون جهش جانبی، جهش هشت لاتین، جهش سه گانه تک پا و پرسشنامه سنجش توانایی پا و مچ پا در فعالیت های روزانه و ورزشی استفاده شد. گروه های تمرینی به مدت شش هفته (سه جلسه 60 دقیقه ای در هفته) تمرینات خود را انجام دادند. انجام شش هفته تمرینات هاپینگ سبب بهبودی بیشتری نسبت به تمرینات ترکیبی (ثبات دهنده مرکزی وعصبی-عضلانی) در عملکرد شد. تمرینات ترکیبی نسبت به هاپینگ تأثیر بیشتری در بهبود درد مچ پای زنان مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا داشت.
تاثیر هشت هفته تمرینات پیلاتس بر کیفیت زندگی و درد زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری مزمن و تخریب کننده میلین ها است که تمام ماده سفید سیستم عصبی مرکزی را فرا می گیرد و عملکرد حسی و حرکتی را تحت کنترل قرار می دهد. این بیماری مزمن نورولوژی، بیشترین تأثیرات منفی را روی روند سلامت و کیفیت زندگی افراد در جامعه می گذارد. عوارض بیماری مولتیپل اسکلروزیس، کیفیت زندگی از جنبه های مختلف فیزیکی، هیجانی، شناختی و اجتماعی را در بر میگیرد. یکی از تظاهرات بالینی ناخوشایند در بیماری مولتیپل اسکلروزیس، درد است که از علائم ناراحت کننده محسوب می شود و متاسفانه در حیطه پزشکی و پرستاری به آن اهمیت زیادی داده نشده است.
هدف این پژوهش، تعیین تأثیر هشت هفته تمرین پیلاتس بر کیفیت زندگی و درد زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس است. این مطالعه بصورت نیمه تجربی و کاربردی روی 24 زن مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با محدوده سنی ۴۵-۵۵ سال و دارای حداقل سه سال سابقه بیماری صورت گرفت. آزمودنی ها، به طور تصادفی به دو گروه مساوی پیلاتس (12 نفر) و کنترل (12 نفر) تقسیم شدند. کیفیت زندگی با استفاده از پرسشنامه استاندارد کیفیت زندگی جهانی و متغیر درد با پرسشنامه استاندارد مقیاس دیداری درد اندازه گیری گردید. تحلیل آماری با استفاده از آزمون آماری تی مستقل در سطح معنی داری p<0/05 انجام پذیرفت. نتایج نشان داد که تمرینات پیلاتس باعث تغییرات کیفیت زندگی و متغیر درد می شود. لذا، تمرینات پیلاتس باعث بهبود کیفیت زندگی و درد در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس می گردد و این بیماران بایستی این نوع تمرین را به عنوان یک درمان تکمیلی کنار دارودرمانی استفاده نمایند.
اثربخشی معنادرمانی بر میزان درد و امید به زندگی در زنان مبتلا به سرطان سینه(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
افزایش شیوع سرطان در سال های اخیر و تأثیر آن بر ابعاد مختلف جسمی روانی و اجتماعی زندگی بشر سبب شده است سرطان، مشکل اصلی بهداشتی قرن شناخته شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی معنادرمانی بر میزان درد و امید به زندگی در زنان مبتلا به سرطان سینه انجام شده است. این مطالعه نیم ه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، بیماران زن مبتلا به سرطان سینه در شهر تهران بود. از این میان با روش نمونه گیری در دسترس، 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه کنترل) جایگزین شدند. ابزار استفاده شده پرسش نامه چندبُعدی درد و پرسش نامه امید به زندگی بود. گروه آزمایش 10 جلسه تحت معنادرمانی قرار گرفت و در این مدت گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. تجزیه و تحلیل اطلاعات با آزمون کواریانس چندمتغیری انجام شد. یافته ها نشان داد در تمام خرده مقیاس های درد و امید به زندگی، پس از کنترل نمرات پیش آزمون، تفاوت معناداری بین میانگین نمرات پس آزمون گروه آزمایش و کنترل وجود دارد. بر اساس نتایج این مطالعه، معنادرمانی موجب کاهش میزان درد و افزایش امید به زندگی در زنان مبتلا به سرطان سینه شده است.
بررسی انتقادی دیدگاه بودا درباره رنج از منظر نهج البلاغه
منبع:
آموزه های نوین کلامی دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵
137 - 163
حوزههای تخصصی:
رنج، مفهومی است که به ادراک و احساس درونی انسان ها هنگام ناخشنودی و نارضایتی مربوط می شود. بررسی درد و رنج های انسان، منشأ آن، شیوه مواجه و راه درمان آن از موضوعات اساسی مطالعات بشر در هر دوره ای بوده است. یکی از نظریه پردازان درباره رنج آلودی جهان و راه رهایی از آن «بودا» است. در نهج البلاغه نیز دنیا خانه رنج و بلا دانسته شده و از رنج حقیقی انسان دردمند که ناشی از جداافتادگی او از خالق خویش می باشد، سخن گفته شده است. این نوشتار دیدگاه بودا درباره رنج را با استفاده از معارف بلند امام علی علیه السلام در نهج البلاغه بررسی و نقد کرده و همسویی ها و ناهمسویی های این دو دیدگاه را به تصویر می کشد. اگرچه دیدگاه بودا در اصل پذیرش رنج و منشأ آن، در نهج البلاغه پذیرفته شده ولی در نوع نگاه به رنج های دنیوی، شناخت انسان، هدف انسان و راه رهایی از رنج کاملا متفاوت است. تنها راه رهایی از رنج دنیوی از منظر امام علی علیه السلام تقوای الهی همراه با شکیبایی است.
اثر تمرین شنا بر بیان ژن های هیپوکامپی mir-23b و mir-let-7 مرتبط با درد، در موش های صحرایی نژاد ویستار مبتلا به پارکینسون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: عدم تنظیم در میکرو آر ان اِ ها (miRNAs)، نقش کلیدی در بروز اختلالات رایجی از جمله درد، در بیماری پارکینسون دارند. هدف مطالعه حاضر، بررسی اثر یک دوره تمرین شنا بر miRNAs مرتبط با درد، در موش های مبتلا به پارکینسون بود. روش تحقیق: تعداد 21 سرموش نر نژاد ویستار هشت تا 10 هفته ای، در سه گروه (هر گروه هفت سر موش) شامل گروه سالم، بیمار، و تمرین شنا تقسیم شدند. به گروه بیمار و تمرین، با تزریق یک میلی گرم به ازای هر کیلو وزن رزرپین، بیماری پارکینسون القا شد. تمرین شنای تناوبی شدید به مدت شش هفته در قالب 20 نوبت 30 ثانیه ای، با 30 ثانیه استراحت بین نوبت ها؛ با تکرار سه جلسه در هفته، اجرا گردید. بیان ژن های mir-23b و mir-let-7 در بافت هیپوکامپ، با روش Real Time-PCR اندازه گیری شد. تغییرات بیان ژن با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی LSD در سطح معنی داری 05/0>p تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: بیان ژن هیپوکامپی mir-23b در گروه بیمار نسبت به گروه سالم، به طور معنی داری پایین تر بود (01/0=p)؛ اما تفاوتی بین گروه بیمار با گروه تمرین (22/0=p) و بین گروه تمرین و گروه سالم (09/0=p)؛ مشاهده نشد. از طرف دیگر، بیان ژن هیپوکامپی mir-let-7 تفاوت معنی داری بین گروه بیمار و گروه سالم نداشت (50/0=p)؛ و تفاوت معنی داری در بیان این ژن، بین گروه تمرین و سالم (82/0=p)، و بین گروه بیمار و تمرین (64/0=p)؛ مشاهده نشد. نتیجه گیری: به نظر می رسد تمرینات شنای تناوبی شدید تأثیر چندانی بر miRNAs مرتبط با درد، در موش های پارکینسونی ندارد؛ هرچند به دلیل محدودیت های موجود، نیاز به بررسی های بیشتر می باشد.
پدیدارشناسی مفهوم درد مبتنی بر نظریه راجعیت بدنیِ مرلوپونتی و رابطه آن با آزادی و تنهایی وجودی(مقاله علمی وزارت علوم)
درد و رنج به عنوان امری اجتناب ناپذیر در تضاد با مفهوم سلامتی است. در یک نگرش متناقض، ضمن کمک گرفتن از مکانیزمِ محافظتی درد برای درک نقصِ بافتی بدن و تلاش برای ترمیم آن، می بایست همزمان برای حذف درد نیز تلاش نمود. هدف این نوشتار تبیین ویژگی های بعضاً پارادوکسیکال درد همچون توصیف ناپذیری، نادیدنی، فاقدِ ابژه خارجی، معطوف کننده ی توجه سوژه به بدن، ایقان و شکاکیت، تغییرپذیری و ثُبات، مکان مندی و غیرمکان مندی، مولِّد و ویرانگری و یگانگی و دوگانگی سوژه و ابژه ی درد است. رویکرد پدیدارشناسی به دلیل توجه و تاکید بر تجربه ذهنی و درونی فردِ درگیرِ درد، آن را به شکل یک روش زندگی، تجربه دنیا و معاشرت با سایر افراد تلقی کرده و آن را صرفاً اختلالی جزئی در کارکردِ خاصِ بیولوژیکِ بدن نمی داند. این رویکرد مبتنی بر تجربه اول شخص از درد، به تبیین تاثیر درد بر عاملیّت، استقلال، اهداف، ایده آل ها، روابط اجتماعی، آزادی فردی، درک فرد از زمان و غیره-که همگی برسازنده ی بدنِ زیسته و نه بیولوژیک فرد هستند- می پردازد. مرلوپونتی بدن را پایه و شرط اساسی هستی بشر می داند. از منظر پدیدارشناسی مرلوپونتی، هستی انسان به واسطه تجربه ی ادراکی اش از طریق حواسِ بینایی، لامسه و... تجسم پیدا کرده و هر تغییری که در بدن و توان جسمانی ایجاد شود، سوژگی و ذهنیت فرد و رابطه اش با محیط دگرگون می شود. از این رو جایگاه انسان ها به عنوان آگاهیِ تجسم یافته در اندیشه مرلوپونتی مستلزم توجه ویژه به مفهوم درد جسمی است که این پژوهش بدیع بدان پرداخته است.
لذت و رنج از منظر ابن سینا در دانش عصب شناسی امکان گذار از دوآلیته حداکثری ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهایی در فلسفه و کلام سال ۵۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
206 - 225
حوزههای تخصصی:
در شاخه های متفاوت علوم شناختی، شناخت دقیق مغز، مدارهای مغزی، تغییرات ناشی از تجربیات فرد و ... یافته هایی درباره لذت و رنج دارد که هر یک بخشی از نظرات ابن سینا درباره درد و لذت را به طور علمی تایید و تفسیر می کند. نسبی بودن ادراک درد، تاثیر حالات روحی بر آن، اقسام، عوامل، موانع و بسیاری دیگر از یافته ها که با نظرات ابن سینا نیز همخوانی دارد؛ تنیدگی، چندلایه و پیچیده بودن مسئله را نشان می دهد. علوم جدید اگرچه در موضع اثبات یا تایید روح نیست اما موضع گیری جزمی یگانه انگاری حذف گرا را بر نمی تابد. همچنان که با دوگانه انگاری حداکثری نیز ناسازگارست. برخی موضع گیری های ابن سینا درخصوص نفس از آن جمله نظرات وی درباره درد و لذت و سایر شواهد می تواند تا حدودی امکان تفسیر متناسب تری از دوآلیته نزد وی را فراهم نماید.
بدی را به بد پاسخ گفتن؛ تأملی فلسفی - اخلاقی در باب توجیه مکافات گرایانه اِعمال درد و رنج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزه های حقوق کیفری بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۷
233 - 262
حوزههای تخصصی:
در پاسخ به این پرسش بنیادین که آیا کیفردهی امری خوب/ درست است، طرف داران نظریه مکافات گرایی، با تأکید بر مبانی ای همچون استحقاق، سرزنش و تناسب، در ابتدا در پی محدود کردن کیفرهای شدید و نامعیّن، به شرح و بسط نظریه ای از کیفردهی بر پایه سزاواری مرتکب پرداخته و اِعمال آن را امری نیک پنداشته اند. در مقاله حاضر با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی، بیان شده است که مکافات گرایی در صورتی درست می نماید که بتواند اثبات کند ارزشمندی اعمال، به صرف نفس انجام آن متکی بوده و این که انجام وظیفه، به صرف آن، برای فرد، دارای اهمیت است یا باید باشد. در کنار این، جدای از دشوار ی چگونگی تعیین امر نیک و ناپسند و سنجه و مبنای مرزبندی آن ها، مشخص و محرز نیست که مکافات گرایان چگونه انواع کیفر را سزای درست و درخور ارتکاب جرم می دانند و این که کیفر چگونه می تواند تحقق امر خوب را تضمین کند. از طرف دیگر، تأکید بر موجّه و اخلاقی بودن ایراد درد و رنج بر دیگری، با هر انگیزه ای، و وجاهتِ اِعمال مجازات، موجب ارزشمند جلوه دادن «بدی را به بد پاسخ گفتن» می شود. رویکرد گذشته گرایانه عدالت مکافات گرایانه، فرد را طراح برنامه زندگی و راقمِ اهداف و آمال خود می پندارد و ارتکاب بزه را انتخاب آگاهانه و آزادانه مرتکب می داند و به همین جهت، او را سزاوار کیفر می داند؛ موضوعی که از منظر نقش آفرینی ساختارهای اجتماعی جبرآلود در کنش های انسانی، قابل نقد است.
ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی پرسش نامه ترس-اجتناب ورزشکاران (AFAQ)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: هدف این پژوهش بررسی روایی و پایایی نسخه فارسی پرسش نامه ترس-اجتناب ورزشکار بود. روش: 120 ورزشکار با سطوح مهارتی و رشته های مختلف انتخاب و پرسش نامه ترس اجتناب ورزشکاران، فاجعه آمیزی درد، ترس از حرکت، اضطراب آسیب ورزشی را تکمیل کردند. روایی صوری انجام و از روش ترجمه، بازترجمه برای تأیید صحت ترجمه نسخه فارسی استفاده شد. از شاخص آلفای کرونباخ، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، ضریب همبستگی پیرسون و ضریب همبستگی درون طبقه ای و همسانی درونی و پایایی زمانی استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد، مدل تک عاملی پرسش نامه اجتناب- ترس ورزشکاران برازش ضعیفی با داده ها داشت. بعد از انجام تحلیل عاملی اکتشافی و مشخص شدن سه عامل در این پرسش نامه ها، مدل تحلیل عاملی تأییدی نیز برازش مناسب داده ها با این مدل را نشان داد؛ به طوری که شاخص سی اف ای 96/0 و شاخص تی. ال. آی 94/0 به دست آمد و نیز شاخص رمزی 05/0 و نسبت خی دو به درجه آزادی 39/1 به دست آمد. نتیجه گیری نهایی: بنابراین نسخه فارسی پرسش نامه اجتناب- ترس ورزشکاران 3 عاملی و دربردارنده 10 سؤال و سه سازه فاجعه آمیزی (گویه های 1، 5، 8)، ترس از حرکت (4، 6، 7) و باورهای ترس- اجتناب (گویه های 2، 3، 9، 10) در جامعه ورزشکاران ایرانی تأیید شد.
مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد و هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر درد، تنظیم هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: درمان های روان شناختی، با تأکید بر منابع درونی فرد در مقابله با بیماری های روانی، تدابیر درمانی مناسبی برای کمک بیماران، به خصوص زنان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی فراهم نموده است. هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد و هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر درد، تنظیم هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی است. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش - پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه پژوهش کلیه زنان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی شهر ساری بودند. ۳۶ نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش، آزمایش و گواه تقسیم شدند و گروه های آزمایش، ۸ جلسه درمان دریافت کردند. ابزارها شامل پرسش نامه های تنظیم هیجان گارنفسکی، کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی، درد محمدیان و غربالگری سمپتوم پیش از قاعدگی بود. داده ها با روش کوواریانس چند متغیره، آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد بین نمرات میانگین درد، کیفیت زندگی و تنظیم هیجان در اثر درمان پذیرش و تعهد و هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری تفاوت معناداری وجود ندارد. هر دو درمان با توجه به ماهیت روان شناختی اختلال ملال پیش از قاعدگی باعث بهبود کیفیت زندگی، تنظیم هیجان و درد شدند. نتیجه گیری: درمان پذیرش و تعهد و هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر درد، تنظیم هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی مؤثر است. پیشنهاد می شود برای درد، تنظیم هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی از آن استفاده شود.
مدل علی کیفیت زندگی بر اساس حس انسجام با نقش واسطه ای اضطراب درد در بیماران سرطانی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: سرطان یکی از شایع ترین بیماری های مزمن چند دهه اخیر است که بر جنبه های مختلف زندگی فرد مبتلا و خانواده او اثرات مخربی می گذارد. هدف: این پژوهش با هدف بررسی مدل علی کیفیت زندگی بر اساس حس انسجام با نقش واسطه ای اضطراب درد در بیماران سرطانی انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کاربردی-بنیادی و توصیفی (معادلات ساختاری) است. جامعه آماری شامل بیماران سرطانی مراجعه کننده به کلینیک های درمان سرطان شهر سنندج در پاییز ۱۴۰۲ بود. نمونه گیری به صورت در دسترس انجام شد و تعداد نمونه با استفاده از نرم افزار GPOWER و با در نظر گرفتن آلفای ۰.۰۵ و توان آزمون ۰.۹۰، ۱۸۶ نفر تعیین گردید. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های کیفیت زندگی، اضطراب درد و حس انسجام بود. داده ها با نرم افزار AMOS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد حس انسجام تأثیر مثبت و معناداری بر کیفیت زندگی دارد (β= +0.218, p≤0.001). اضطراب درد تأثیر منفی بر کیفیت زندگی دارد (β= -0.414, p≤0.001). اثر حس انسجام بر اضطراب درد منفی بود (β= - 0/343785, p≤0/001)؛ و همچنین نقش واسطه ای اضطراب درد در رابطه بین حس انسجام و کیفیت زندگی معنادار بود (β= -0.180, p≤0.001). معیار نیکویی برازش مدل برابر با 0.223 بوده که برازش متوسط مدل تأیید شد. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد حس انسجام می تواند با کاهش اضطراب درد، کیفیت زندگی بیماران سرطانی را بهبود بخشد. مداخلات درمانی باید بر تقویت حس انسجام و کاهش اضطراب درد متمرکز شوند تا کیفیت زندگی این بیماران ارتقا یابد.
اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش درد و کفایت اجتماعی بیماران مبتلا به سندرم فیبرومیالژیا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶ (پیاپی ۱۱۱)
63 - 70
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش درد و کفایت اجتماعی بیماران مبتلا به سندرم فیبرومیالژیا بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل بیماران مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصصی درد دکتر سیروس مومن زاده از خرداد ۱4۰۲ تا بهمن 1402 بودند. نمونه پژوهش شامل 24 نفر از این افراد بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگذاری شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه تجدیدنظر شده درد مگ کیل (2009، MPQ) و پرسشنامه کفایت اجتماعی برمستر و همکاران (1998، SCQ) بود. گروه آزمایش 8 جلسه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را دریافت کردند. داده ها به روش تحلیل کوواریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون شدت درد و کفایت اجتماعی در دو گروه تفاوت معناداری در سطح 001/0P< وجود داشت. این نتایج بیان می کند که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یک روش روان درمانی مناسب برای کاهش شدت درد و بهبود کفایت اجتماعی بیماران مبتلا به سندرم فیبرومیالژیا است.
خداباوری و مسئله ی درد و رنج حیوانات: آیا نباید درد و رنج حیوانات را به شمار آورد؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
الهیات عملی سال اول بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
175 - 192
حوزههای تخصصی:
فیلسوفان در بررسی کلاسیک مسئله ی شر و نسبت آن با علم مطلق، قدرت مطلق و خیر مطلق خدا بیشتر به درد و رنج انسانی پرداخته اند. حتی، پس از تقسیم شرور به شر اخلاقی (انسانی) و شر طبیعی، بیشتر به این موضوع توجه کرده اند که شرور طبیعی چگونه موجب درد و رنج در زندگی انسان می شود. با این حال، می توان پیش دستانه این پرسش را مطرح کرد که در اصل کدام درد و رنج ها را باید به شمار آورد و اگر درد و رنج انسانی شر شمرده می شود، آیا می توان درد و رنج غیرانسانی (به طور خاص، حیوانی) را نیز در زمره ی شرور به شمار آورد. در اینجا دو پاسخ متفاوت به این پرسش را برمی رسیم. در پاسخ نخست گفته می شود: حیوانات متحمل درد و رنج هایی گزاف می شوند و این می تواند استدلال از طریق شر در ردِّ وجود خدا را تقویت کند. در پاسخ دوم گفته می شود: نسبت دادن درد و رنج اقتضائاتی دارد که حیوانات و به طریق اولی، گیاهان فاقد آن اند و بنابراین، آنچه به منزله درد و رنج حیوانی درک و دریافت می شود نمی تواند مصداقی از شر و شاهدی در ردِّ وجود خدا باشد. پاسخ نخست را با طرح و بررسی دیدگاهی از رابرت فرانچسکوتی صورتبندی می کنیم و برای پاسخ دوم از دیدگاه و استدلال های سی. اس. لوییس استفاده می کنیم. در بخش پایانی مقاله این پرسش مرتبط را مطرح می کنیم که فارغ از درد و رنج های کنونی و پیامدهای الهیاتی آن ها، آیا خداباوران برای تحمیل درد و رنج به حیوانات به منظور دست یافتن به خیرهای انسانیِ بیشتر حقی (جوازی) دارند. نتیجه سیر مباحث مقاله این است که چون حیوانات موجوداتی مُدرِک هستند، نه تنها باید درد و رنج آن ها را در ارزیابی الهیاتی مسئله شر دخیل دانست بلکه خداباوران نیز مانند دیگران، تا آنجا که در توان دارند، موظف اند حیوانات را موجوداتی مستقل در نظر آورند که نباید دستاویز رسیدن به خیرهای انسانیِ مفروض قرار گیرند.