از جمله متونی که در قالب سیاست نامه یا اندرز نامه دارای سبک ادبی و سیاسی بسیار زیبا می باشند می توان به برخی از آداب الملوکهای فارسی اشاره کرد. این منابع اطلاعات خوبی در زمینه امر وزارت در ایران به دست می دهند. وزیر نقش اساسی در امور حکومتی و سیاسی در ایران و اسلام داشته است، چنانکه در بسیاری از موارد قدرت و ضعف پادشاهان به لیاقت و شایستگی وزیر بستگی داشته است. موقعیت و جایگاه وزیر باعث شد تا مورخان، محققان و نویسندگان کتب های اندرزنامه ای این مقام را از نگاه سیاسی و اخلاقی مورد توجه قرار دهند. اهمیت این موضوع از یک طرف به خاطر اهمیت نقش وزیر در دیوان سالاری ایران و از طرف دیگر به دلیل جایگاه ویژه ای است که مقام وزارت نزد نویسندگان آداب الملوکها داشته است. از جمله متونی که در قالب سیاست و اخلاق به بحث درباره وزرا پرداخته است و وزارت را مورد توجه قرار داده کتاب «تحفه» از مؤلفی ناشناس است؛ که در قرن هشتم هجری به رشته تحریر درآمده است. این کتاب از دید یک عالم درباری نوشته شده است؛ از جمله نگاه مؤلف گمنام این اثر پرداختن به معنا و لزوم منصب وزارت و اخلاق و کردار وزرا و معرفی وزرای معروف در تاریخ ایران و اسلام می باشد. در این پژوهش سعی شده با روش توصیفی_تحلیلی متکی بر منابع کتابخانه ای معتبر و با هدف تبیین جایگاه و موقعیت وزرا با نگاهی به وزرای معروف از نظر تحفه به ارائه اطلاعات منسجمی از این موضوع بپردازیم.
در بررسی ناکامی فاطمیان در گسترش و تثبیت مذهب اسماعیلی در مغرب، تأثیر و نقش عوامل جغرافیایی، به رغم اهمیت مورد توجه واقع نمی شود. پژوهش حاضر سعی دارد با عنایت به ارتباط وثیق میان پدیده ها و رویدادهای تاریخی با عوامل جغرافیایی(اعم از طبیعی، انسانی، مذهبی و سیاسی)، نقش و تأثیر این دسته از عوامل را در فراگیر نشدن مذهب اسماعیلی در مغرب عهد فاطمی مورد تبیین قرار دهد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که وسعت سرزمینی، موانع محیطی و جغرافیایی مغرب، همانطورکه مدتها از سیطره مسلمانان در دوره فتوح ممانعت به عمل آورد، تسلط فاطمیان بر شئون آن برای زمینه سازی جهت تثبیت مذهب اسماعیلی را هم ناممکن نمود. این در حالی بود که جغرافیای انسانی ، مذهبی و نیز سیاسی مغرب در دوره پیشافاطمی به گونه ای تثبیت شده بود که هر کدام از گروههای مذهبی سنی(مالکی و حنفی)، خوارج(صفری و اباضی) و نیز برخی گروه های شبه اسلامی مثل برغواطه قلمرو سرزمینی خاص خود را داشتند.علاوه بر این، فاطمیان با ناتوانی در ایجاد تقسیمات اداری جغرافیایی مطلوب خود، نتوانستند اداره مناطق مختلف مغرب را تحت کنترل خود درآورند.از این رو، عوامل جغرافیایی نیزمی توانند از جمله موانع اشاعه مذهب اسماعیلی در مغرب عهد فاطمی مورد توجه قرار گیرند.
در مقاله پیش رو، جریان ارجاء در دوره اموی را از چشم انداز گفتمانی بررسی می کنیم تا از این رهگذر تناقض نماهای موجود در مجموعه گرایش ها و رویکردهای آن را برطرف نماییم. چنانکه نشان خواهیم داد گفتمان ارجاء اگرچه گره گاه یا هسته ثابتی داشت، ولی آغازگاه و همچنین معنا و دلالت های آن در عراق، فرارود/خراسان و شام متفاوت بود. این گفتمان به طور عمده دربر دارنده دیدگاهی ویژه درباره ایمان و رابطه آن با کردار بود و در کنار آن از چند اصل سیاسی پیروی می کرد. در این نوشتار بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون شکل گیری گفتمان ارجاء مورد توجه ویژه قرار گرفته است. آنچه در این نوشتار بر آن تأکید می شود، این است که چگونه از بسترهای گوناگون سیاسی- اجتماعی در فرارود/خراسان، عراق و شام، نگرشی کمابیش همسان درباره ایمان سر برآورد و پیدایش ایستارهای سیاسی گوناگون از جمله در برابر دولت اموی را سبب گردید. همچنین خواهیم گفت که قضاوت و موضع گیری سیاسی درباره حکومت امویان و نیز اراده این دولت به رغم اهمیت یافتن مناسبات میان امویان و مرجئه بسان یک عامل اصلی و انحصاری در شکل گیری گفتمان ارجاء نقش تعیین کننده ای نداشته است.
مقولهٔ صورت بندی اجتماعی- اقتصادی شاید نخستین بار توسط کارل مارکس مورخ و فیلسوف نام دار آلمانی مطرح شد که اشاره به نوعی رده بندی شیوه های تولید و جوامع در روند تکامل تاریخی آنها دارد. به نظر می رسد که در این نوع نگاه، مکتب فلسفی کانت با شیوهٔ ماهیت پژوهِ خاص خود با روش تکامل گرای محافل علمی انگلستان ترکیب شده، درپی بازشناسی ریشه های سرمایه و بازسازی چگونگی برآمدن سرمایه داری است. رسالهٔ مذکور از ترجمهٔ انگلیسی متن اصلی با عنوان pre-capitalist socio-economic formation: A collection که ترجمهٔ فارسیِ توسط خ. پارسا اولین بار در ۱۳۵۳ در خارج از کشور و در ۱۳۷۸ در نشر دیگر در تهران منتشر شد؛ و هرچند مدتها از انتشارش می گذرد، کمتر مورد توجه قرار گرفته و بحث صورت بندی به خصوص مورد غفلت قرار گرفته است. هدف نوشتهٔ حاضر بررسی چگونگی ترکیب نظریه ها و ساختارهایِ تشکیل دهندهٔ این رساله به عنوان طرحی کلی برای تألیف مهمترین آثار مارکس یعنی کتاب های سرمایه و نقد اقتصاد سیاسی است.
سابقهٔ تولید ابریشم در چین دستکم به عهد سلسلهٔ هان باز می گشت. راز تولید ابریشم در چین نمی توانست تا مدت های مدیدی سر به مهر باقی بماند و در نهایت ایران عصر ساسانی نیز توانست در زمرهٔ تولیدکنندگان این محصول پر سود تجاری درآید. تجارت ابریشم همراه با آمد و شد سلسله های پس از شاهنشاهی ساسانی دچار نوسانات بسیاری شد. اما به واقع می توان عصر صفوی را عصر رونق چشمگیر ایران در این صحنهٔ تجاری دانست. واژهٔ بِرَند یا نام و نشان تجاری واژه ای نوین است که به تازگی جایگاه ویژه ای در مفاهیم بازاریابی به خود اختصاص داده است. اما کارکرد و مفهوم این واژه به معنای قابل شناسایی بودن و شهرت نام و لوگوی (نشان) تجاری محصولات تولیدی، سابقه ای بسیار طولانی دارد. در ایران عصر صفوی و به ویژه عهد شاه عباس اول، ابریشم به دلیل برخورداری از کیفیت بالا، عرضهٔ گسترده آن توسط تجار ماهری همچون تاجران ارمنی، بازاریابی و حمایت دربار از تولیدکنندگان این محصول و همچنین روش ویژهٔ فروش ابریشم توسط تجار سلطنتی توانست در عرصهٔ تجارت بین المللی به جایگاه رفیعی دست یافته و به عنوان محصولی مشهور و مطرح در این عرصه، جانشین ابریشم چین شود. یافته های تحقیق حاضر حاکی از آن است که نوآوری به همراه صادرات گستردهٔ ابریشم به بازارهای جهانی حتی موجبات رواج مد ایرانی در کشورهایی همچون انگلیس را فراهم آورد.