چکیده
در مطالعات تمدنی اسلام، «امیرالمؤمنین» یکی از واژه های پرکاربرد و مهم است و عموماً بر کسی اطلاق می شود که رهبری سیاسی جامعه اسلامی را بر عهده دارد، اما آیا در وضع اولیه به همین معنا بود یا تغییری در آن رخ داده؛ آیا دارای مصداق معینی بوده یا درگذر زمان و تابع نیاز جامعه اسلامی پدید آمده است، همیشه مباحثی را به خود معطوف داشته است. این مقاله با رویکردی علمی و جدای از نگره های عقیدتی بر آن است تا جایگاه آن را درگذر زمان به اجمال نشان دهد با این فرضیه که به رغم دینی بودن منشأ آن، در عهد حاکمیت اسلامی معنای سیاسی یافته که حتی از سوی امامان نیز مورد استناد و تأیید قرارگرفته است، چنانکه به زودی در معنای سومی نیز به کاررفته است، اما همه این ها با یکدیگر قرابت مفهومی دارند.
«نقد ادبی» یکی از شاخه های علوم ادبی است که اولین بار در عصر حکومت قاجارها به ایرانیان معرفی شد. این معرفی توسط دسته ای روشنفکران صورت گرفت که با اندیشه های جدید غربیان آشنایی داشته و این اندیشه ها را در ایران تبلیغ می کردند. دو تن از شاخص ترین چهره های این حوزه میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم خان ناظم الدوله هستند و در این نوشتار سعی بر این است که به مقایسه دیدگاه این دو فرد در دو حوزه نقد سیاسی-اجتماعی و نقد ادبی پرداخته شود تا میزان همانندی یا تفاوت های اندیشه های این دو فرد در این حوزه آشکار شود.
واکاوی راهبردهای نظامی حکومت های ایرانی در سده های نخستین اسلامی موضوعی است که چندان توجه محققان را به خود جلب نکرده است. نگارنده با توجه به نقشی که بازشناسی این راهبردها در تبیین عملکرد نظامی حکومت های این دوره ایفا می کند، راهبردهای جنگی سامانیان و صفاریان و همچنین تأثیر این راهبردها در پیروزی هر یک از طرفین جنگ را پرسشی شایسته ی بررسی یافت. رویارویی نظامی سامانیان و صفاریان در برهه ای حساس از تاریخ میانه ی ایران دیگر عاملی است که مطالعه ی موردی این دو حکومت را در این مقاله توجیه می کند. از شواهد موجود چنین بر می آید که استفاده از راهبردهای تبلیغاتی، روانی و نظامی بر پایة تاکتیک های عملیاتی به طور هم زمان مهمترین استراتژی طراحی شده از سوی سامانیان و صفاریان بود که تأثیر بسزایی در کسب پیروزی داشت. استراتژی هایی که دلالت بر نبوغ و خلاقیتی دارد که امرای این دو حکومت در مقابله با دشمنان و تلاش برای حفظ و توسعه قلمرو به کار بستند.