بازشناسی مؤلفه های مهدی باوری پاره ای از زیدیان هم زمان با ظهور محمدعبدالله بن حسن مثنی ملقب به نفس زکیه (145 100) موضوع اصلی پژوهش پیش روست. در این مقال بررسی تحلیلی عناصر مهدی انگاری نفس زکیه پی گرفته شده است که از کارکردهای ویژه ای در قیام محمد و همچنین تبیین روند باور به مهدویت در میان زیدیه برخوردار است. به نظر می رسد مهدی باوری نفس زکیه از مؤلفه ها و شاخص هایی چون اهتمام به نام و نسب و ویژگی های ظاهری تشکیل شده است. چنان که تا اندازه ای به نشانه های ظهور مهدی نیز توجه گردیده است. همچنین نمی توان نقش خواص و برخی از جریان های غالی را نادیده گرفت. بنابراین تحقیق حاضر با استفاده از منابع معتبر تاریخی، حدیثی و فرقه شناختی و همچنین مصادر درون گروهی و بهره مندی از تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از مصادر متقدم و ارائه تحلیل های مستند تلاش می کند تا تصویری روشن از عناصری ترسیم کند که به مهدی انگاری محمد کمک کردند.
ایل کرایی یکی از ایلات منطقه کهگیلویه است که نخستین حضور مؤثر آنان در تحولات سیاسی را می توان در دوران مغول جستجو نمود. پژوهش حاضر با استفاده از روش کتابخانه ای و شیوه توصیفی- تحلیلی در پی این مسئله است که نقش و اثرگذاری ایل کرایی را از دوره صفویه تا پایان دوره زندیه در تحولات سیاسی نظامی کهگیلویه مورد واکاوی قرار دهد. یافته پژوهش حاکی از این است، کوچ اجباری ایل کرایی طی دوران حکومت های شاه عباس اول صفوی، نادرشاه افشار و کریم خان زند را می توان ناشی از تاثیرگذاری این ایل بر تحولات سیاسی نواحی جنوب غربی ایران دانست. همچنین نقش ایل یادشده بر تحولات سیاسی جنوب و جنوب غربی ایران پس از پایان دوره صفویه تا مرگ کریم خان زند همچون حمایت از شورش صفی میرزای دروغین و شورش قاید مراد کرایی و تمرّد از فرمان حکومت های مرکزی ذکرشده علاوه بر اینکه اغلب زحمت و مشقت زمامداران را موجب گردید، توانست اثرگذاری ایلات بزرگ تر منطقه را نیز متأثر سازد.
انبیا در دعوت خود روشهای مختلفی را بکار گرفته اند که حکمت موعظه حسنه و جدال محورهای کلی آنست و در شرایط خاص می تواند از برخورد قهرآمیز بهره گرفته شود . در مقابل نیز ائمه کفر ، ملا ، مترف و عوام نادان به مقابله پرداخته و از شیوه هایی چون بی اعتنایی ، جنگ روانی ، تهمت ، جلوگیری از تبلیغ ، ششکنجه ، تبعید و قتل استفاده کرده اند .
اشکانیان در هنگامه حساسی پادشاهی خود را بنیان نهادند. سلوکیان به عنوان جانشینان اسکندر، بخش بزرگی از آسیا را در تصرف خود داشتند و یونانی گری یا همان «هلنیسم» در اجزای گوناگون زندگی ازجمله سیاست، فرهنگ و هنر نفوذ کرده بود. در چنین شرایطی اشکانیان که دارای ریشه های قبیلگیِ استواری بودند، تلاش خود را به منظور بیرون راندن سلوکیان از سرزمین ایران و بنیان نهادن یک دودمان شاهی نوین آغاز کردند. در این میان، ارشَک، بنیادگذار پادشاهی اشکانی نقش اساسی و سرنوشت سازی را برعهده داشت. پادشاهی نوبنیاد اشکانی نیازمند کسب وجهه و مشروعیت سیاسی بود. در این فرایند با توجه به زمانه حساس و دشوار اشکانیان، مبانی و ریشه های مشروعیت پادشاه به آرامی در حال شکل گرفتن و تکوین بود. مقاله پیش ِروی در تلاش است اجزای پیچیده، درهم تنیده و چندوجهی مشروعیت سیاسی در دوره اشکانی را مورد بررسی قرار دهد. براساس نتایجِ به دست آمده، مهم ترین مبانی و بنیان های مشروعیت و مقبولیت پادشاه در دوره اشکانی عبارت بودند از: سنت های قبیلگی و دودمانی که بازتاب اساسی آن را در شخصیت ارشَک می توان جست، سنت های کهن ایرانی و به شکل مشخص خود سنت های شاهانه هخامنشی و سنت های مشروعیت بخش یونانی و به تعبیر درست تر آن سلوکی.
هدف: هدف این پژوهش، بررسی خاصیت ضد قارچی و قدرت مهارکنندگی گیاه کَبیکَج در برابر مهم ترین قارچ های مخرب آثار کاغذی مانند گونه های آسپرژیلوس نایجر، آسپرژیلوس فومیگاتوس، آسپرژیلوس فلاووس، پنیسیلیوم، و کلادوسپوریوم است.
روش و رویکرد پژوهش: روش پژوهش، تجربی-آزمایشگاهی بوده و روش یافته اندوزی، مطالعات کتابخانه ای و آزمایشگاهی است. غلظت های مناسب بر مهار رشد قارچ ها، با روش ترکیب دو عصارة آبی و هیدروالکلی در محیط کشت سابورود دکستروز آگار تعیین شد. برای سنجش قدرت بازدارندگی عصاره ها بر روی کاغذ، نمونه های کاغذ فیلتر پیرسازی شده در سه گروه کنترل، آغشته شده به عصارة آبی و هیدرو الکلی، با سوسپانسیون های قارچی تلقیح شد و تأثیر عصاره ها بر روی ساختار کاغذ با آزمون های تعیین میزان اسیدیته، مقاومت کششی، رنگ سنجی، و آنالیز دستگاهیATR-FTIR مورد بررسی قرار گرفت.
یافته های پژوهش: با توجه به نتایج آزمایش ها، گیاه کَبیکَج قدرت مناسبی در کنترل رشد عوامل قارچی دارد. در نمونه های کاغذی آغشته به عصارة آبی در نسبت1:20، و در نمونه های کاغذی آغشته به عصارة هیدروالکلی تا نسبت1:180، عصارة گیاه به طور کامل مانع رشد هر پنج گونة قارچی شد. بیشترین حساسیت به عصاره ها در جنس پنیسیلیوم و کلادوسپوریوم مشاهده شد که درصد بازدارندگی عصارة هیدروالکلی با غلظت 1:200 در جنس پنیسیلیوم 57/99 درصد، و کلادوسپوریوم 78/99 درصد بود. پس از پیرسازی در نمونه های کاغذی تیمار شده با هر دو عصاره، میزان pH حدود4/0واحد کاهش یافت. براساس نتایج رنگ سنجی، با افزایش پارامتر(زرد-آبی) شدت زرد شدگی با کاهش پارامتر (روشنایی-تاریکی) تیرگی کاغذ بیشتر شد. پس از پیرسازی، در نمونه های تیمار شده با عصارة آبی، حدود 46/0واحد و عصارة هیدروالکلی حدود41/0 واحد، کاهش مقاومت کششی مشاهده شد. به طورکلی، عصارة هیدروالکلی، در مقایسه با عصارة آبی، قدرت بیشتری در مهار رشد قارچ و تأثیرات رنگی، و کاهش مقاومت کششی کمتری داشته است.
تا قبل از انقلاب مشروطه اصولاً مراکز یا سازمانی که از سوی دولت یا افراد در خصوص آموزش و تعلیم و تربیت دختران ایجاد شده باشند، وجود نداشت. مراکز آموزشی در چارچوب مکتب خانه ها و تدریس خصوصی در منازل محدود می شد ومحتوای آموزشی آن ها نیز دگرگون نشده بود، اما در آستانه ی انقلاب مشروطه به واسطه ی نفوذ افکار تجددخواهی، شیوع تفکر آموزش برای رفع نواقص، اندیشه تأسیس مدارس دخترانه به سبک جدید قوت گرفت. در این دوره با توجه به فرصت های محدودی که فراهم شده بود و همچنین با حمایت دولت و حمایت های قانونی، مدارس دخترانه ابتدا به صورت ملی و سپس به صورت دولتی تأسیس شده که برنامه ی آموزشی این مدارس با توجه به ملی و دولتی بودنشان متفاوت بوده است. این مقاله که برمبنای روش کتابخانه ای و آرشیوی و شیوه تحقیق تاریخی، توصیف و تحلیل گردیده، به بررسی آموزش و نهادهای آموزشی دختران در دوره قاجار و از سویی شناسایی عوامل بستر ساز آموزش دختران و همچنین موانع پیش روی آنان، پرداخته است.
در سال 482 ق، قراخانیان (آل افراسیاب) که از سال 395 ق، بر ماوراءالنهر (فرارود) حکومت داشتند، ناگزیر به اطاعت از سلطان ملکشاه سلجوقی (حک: 485-465ق) شدند. هنگامی که سلطان سنجر سلجوقی (حک: 552-511ق) امارت خراسان را برعهده داشت (حک:511-490ق) نخست، حکومت سمرقند را به خواهرزاده اش محمد ارسلان خان ـ که پدرش از دودمان قراخانی بود ـ واگذار کرد و چندی بعد منصب قاضی القضاتی و عالی ترین مقام مذهبی را همراه با ریاست شهر (صدر) بخارا، به برادر همسر خود که روحانی برجسته ای به نام عبدالعزیز بن عمر بن مازه بود، بخشید. از آنجا که مناصب یاد شده در خاندان عبدالعزیز بن عمر بن مازه موروثی شد، سلسله محلّی آل مازه (آل برهان) در بخارا تأسیس گردید که تا اواخر حکومت خوارزمشاهیان (617-490ق) پایدار بود. در این پژوهش، بر اساس منابع و تحقیقات معتبر تاریخی، با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، پس از نگاهی گذرا به سلسله قراخانی ومناسبات آنان با سلجوقیان، نخست علل بنیانگذاری سلسله آل مازه و سپس اهداف سنجر بن ملکشاه از آن اقدام مورد بررسی قرار گرفته است. در پایان، بر اساس داده های ارائه شده در چارچوب مقاله، با توجه به فراز و نشیب های چشمگیر در روابط سلجوقیان و قراخانیان، در یک نتیجه گیری کلی، وضعیت آل مازه در مناسبات دو حکومت یاد شده، آشکار گردیده است.