جنبش مشروطه خواهی ایرانیان در دوران قاجار حرکتی بسیار درخشان در تاریخ آزادی خواهی ایرانیان و سرآغازی برای فعالیت های بعدی مردم این کشور برای کسب آزادی و حکومت قانون بوده است. آذربایجان در شمال غربی ایران به عنوان مرکز ثقل و کانون فکری این تحولات بود، که به دلیل هم جواری با روسیه و عثمانی و مراودات تجاری و فرهنگی با این دو کشور همسایه به ویژه روسیه زودتر از سایر مناطق ایران با افکار مدرن و آزادی خواهانه و اندیشه های انقلابی آشنا شده بود. با درگیر شدن مردم آذربایجان و تبریز در این جنبش مردم مناطق دیگر این ایالت نیز به تبع مرکز ایالت به تکاپو افتادند. منطقه ی مرند نیز در شمال غرب تبریز از این قاعده مستثنی نبود و اگرچه حاکمی مستبد به نام شجاع نظام در آن حکومت می کرد، اما مردم مرند و به ویژه مردم مناطق زنوز و یکانات در حومه ی مرند دل در گرو آزادیخواهی و مشروطه طلبی داشتند و برای رسیدن به هدف خود از هیچ گونه کوششی دریغ نمی کردند. این پژوهش در صدد این است که اوضاع مرند در دوران مشروطه و زمینه های فکری مجاهدان مشروطه در این شهر و علت پیوستنشان به صفوف مشروطه خواهان را تبیین کند. یافته های تحقیق بر اساس روش توصیفی _ تحلیلی نشان می دهد که خود شهر مرند به دلیل وجود حاکمی قدرتمند و طرفدار استبداد در دوران مشروطه فضای مناسبی برای فعالیت های مشروطه خواهانه نداشته است. اما در حومه ی آن مجاهدان زنوز و یکانات به دلیل ارتباط با قفقاز و آشنایی با افکار انقلابی در آنجا و عضویت در مراکزی که برای کمک به انقلابیون ایران ایجاد شده بود، آمادگی پیوستن و کمک به مشروطه خواهان را داشتند. آن ها سرانجام با کمک مجاهدین قفقازی توانستند شجاع نظام را از سر راه خود بردارند و بر مرند مسلط شوند و نقشی بارز در روند مشروطه خواهی ایرانیان ایفا نمایند.
محمد بن مسلم بن شهاب زهری از محدثان و راویان برجسته قرن اول و دوم هجری است. تصویری که از او در منابع کهن و در پی آن تحقیقات جدید، ارائه شده است غالباً رویکردی افراطی یا تفریطی دارد. منابع شیعی عموماً زهری را به عنوان دشمن اهل بیت و دست نشانده امویان و منابع اهلسنت او را به صورت چهره ای معتدل و ثقه معرفی می کنند. یکی از مسائل مطرح شده درباره زهری، رابطه او با خلفای اموی است که بررسی دقیق شواهد تاریخی، از فراز و نشیب این ارتباط حکایت دارد. منابع شیعی با استناد به همین ارتباط عموما زهری را از حیث رجالی شخصیتی غیرقابل اعتماد قلمداد می کنند، حال آن که برخی روایت های او درباره مقام والای اهل بیت و نیز برخی مواضع مخالفش با عقاید امویان، نشان می دهد که گزاره های مورد تأکید این منابع درباره سرسپردگی زهری به امویان، دست کم به طور مطلق قابل پذیرش نیست. به نظر می رسد صرف حضور زهری در دربار اموی، باعث تضعیف وی در بیشتر منابع و پژوهش های شیعی شده است؛ در حالی که در بسیاری از موارد، نمی توان تأثیر این ارتباط را در گرایش های زهری مشاهده کرد.
در این مقاله تحولات حاصل از فروپاشی اتحاد شوروی و برآمدن مجموعهای از کشورهای مستقل به جای آن ... و بویژه جمهوری آذربایجان، موضوع بررسی قرار دارد . یکی از ویژگیهای اصلی واکنش جمهوری اسلامی در مقابل این پدیده نادیده گرفتن ابعاد ناسیونالیستی هویت این واحد جدید سیاسی و تصویر ماهیتی اسلامی برای آن بود . بررسی جوابی چند از رویکرد و طرز تلقی بعدی جمهوری اسلامی از تحولات جاری در آن حدود براساس چنین پیشفرض نادرستی، موضوع اصلی این مقاله است .
فعالیت راهزنان به دلیل ماهیت این گروه همواره در سایه ابهام باقی مانده است. در صورتی که ماهیت راهزنان هر چه بوده باشد، به عنوان یکی از گروه هایی که با فعالیت های خود بخش های تمدنی و اقتصادی و به طورکلی امنیت جامعه و اقتدار حکمرانان را تحت تأثیر قرار می دادند، قابل بررسی و ملاحظه است. علاوه بر این روزگار حکمرانی مغول ها به ویژه در اواخر دوره ایلخانی در ایران دوره ویژه ای از جهت رشد و افزایش شمار گروه های راهزنی و شیوع مسأله راهزنی محسوب می شود.
از طرفی نیز مطالب اطلاعات متون تاریخ نگاری تاریخ میانه ایران و اسلام از جهت توجه به این گروه بسیار اندک بوده و هرگونه تحقیق درباره راهزنان و سایر مباحث اجتماعی مرتبط با آنان مستلزم توجه به متون دیگری نظیر متون ادبی، عرفانی است. در این میان صفوه الصفا عنوان یکی از تألیفات مهم تذکره ای در دنیای تصوّف در اواخر عهد ایلخانی، در لابلای مطالب خود اطلاعاتی در مورد وضعیت و تشکیلات درونی راهزنان در دسترس قرار می دهد که تاکنون مورد توجه شایسته محققان قرار نگرفته است. هدف این مقاله بررسی روایات متعدد صفوه الصفا درباره پدیده راهزنی و تحلیل آن ها به منظور شناخت حیات و فعالیت های تشکیلات راهزنان است.
یکی از موضوعات مهم در تاریخ اجتماعی ایران عصر ناصری، که تابه حال چندان مورد توجه قرار نگرفته است، نقش و جایگاه طب عامیانه در نظام درمانی می باشد. نظام طب و درمان در این دوره به نوعی آمیخته با تقدیرگرایی و در شرایط فقدان و کمبود هر نوع خدمات طبی دولتی و نیز کم توجهی خود مردم نسبت به امور بهداشتی بود. در چنین شرایطی، باورهای عامیانه در ارائه نوع خدمت درمانگران مختلف در شاکله سه گروه عمده حکیمان و دلاکان، گروه های مرتبط با اوراد و ادعیه خوانان و نیز زنان و پیرزنان، تأثیرگذار بود. منابع اطلاعاتی این درمانگران، اغلب برگرفته از دانش پیشینیان در قالب طب سنتی و طب عامیانه ی مرسوم بود که مورد اخیر در ارائه راه های شناخت بیماری و شیوه های درمانی، نقشی مهم بر عهده داشت. طب دوره ناصری به جهتی دیگر نیز مطمح نظر می باشد و آن ورود طب نوین فرنگی با راه کارهای جدید درمانی بود که این موضوع مخالفت هایی را به دنبال داشت. تدریس طب جدید در دارالفنون نقطه عطفی در تاریخ طب ایران بود، اما این امر از سطح گرایش مردم نسبت به طب عامیانه نکاست؛ بلکه در پایان این دوره، پزشکی نوین هم ردیف با طب عامیانه در کنار هم به کار گرفته می شدند. این مقاله به روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی علل تأثیرگذار در گرایش مردم به طب عامیانه و تداوم آن در دوره ناصری علیرغم ورود طب نوین فرنگی خواهد پرداخت.
این مقاله کوششی است درباره چگونگی تشکیل و نضج و بالندگی فرقه حروفیه با نگاهی به زمینه های پیدایش و آغاز و انجام آن و تاثیرات آن بر دیگر اندیشه های عرفانی. مسأله اصلی واکاوی زمینه های شکل گیری این فرقه در ایران است و روش پ ژوهش نیز تاریخی و مبتنی بر توصیف و تحلیل خواهد بود. در نهایت نیز نتیجه تحقیق در خصوص فرقه حروفیه اجمالا مطرح می شود که این فرقه در یکی از دوره های گذار در تاریخ ایران پدید آمد. به لحاظ سیاسی گذار از ایران چند دولتیِ پس از ایلخانان، به ایران متحد عصر صفوی، به لحاظ فرهنگی از ایران غالباً سُنّی، به ایران شیعی و به لحاظ اجتماعی نیز گذار از ایران پر آشوب و جنگ دوره تیموری و ترکمانان به ایران نسبتاً با ثبات عصر صفوی.
انقلاب اسلامی ایران ارزش های جدیدی را به بشریت عرضه کرد و هویت ما را بازسازی نمود. تحول در زاویه دید ما نسبت به غرب و وضعیت جهان معاصر از نتایج این دگرگونی است. بر همین مبنا ضرورت اتخاذ موضعی متناسب با ارزش های انقلاب اسلامی و هویت ایرانی اسلامی در برابر غرب و نظام فرهنگی ارزشی آن به وضوح آشکار می گردد. امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی، رویکردی را نسبت به غرب مطرح می سازد که از سویی با کلیت فرهنگ ما سازگار است و از سویی دیگر موضع انقلابی ما را در برابر غرب ترسیم می نماید. در این مقاله پرسش ما این است که امام خمینی چه موضعی را برای جامعة انقلابی ما در برابر غرب و نظام فرهنگی، فکری و ارزشی آن ترسیم کرده است؟ رویکرد امام خمینی در این حوزه، نه تنها رد غرب زدگی، بلکه نفی گرایش به فرهنگ غرب، با توجه به شاخص های آن، همچون اومانیسم، ماده گرایی و سکولاریسم، فردگرایی و سلطه محوری و مقابله در برابر رفتار تهاجمی آن و طرح احیای هویت خودی با توکل و اعتماد بر مبدأ جهان هستی است. در این رویکرد، غرب، مغربِ حقیقت قدسی و شرق، اشراقِ حقیقت و تجلی نور است. بر این مبنا انسان به خویشتن حقیقی یا فطرت خداگونه و مخموره خود بازگشته و با نفی غرب گرایی به سوی کمال و سعادت حقیقی گام برمی دارد.