شهرهای ایران در آغاز سده هفتم هجری از رونق نسبی برخوردار بودند که گرفتار هجوم ویران گر مغول ها شدند. رویارویی مردم شهری با بیابان گردان مغول، این رشد و رونق را در مُحاق فرو برد. جز تاراج و از میان رفتن نیروی اقتصادی شهرهای بزرگ، روابط حیات شهری در عصر ایلخانان دست خوش دگرگونی های ژرف شد؛ به ویژه ایلخانان در عهدی از حکومتشان بر ایران، دینی متفاوت با دین رعایای خود داشتند. بنابراین، نهادها و سازِکارهای اجتماعی که کارکردها و وظایف مذهبی داشتند، بسیار آسیب دیدند؛ چنان که سازمان «حِسبه»؛ یعنی ضامن اجرای شریعت در جامعه و مُجری قاعده معروف اسلامی «امر به معروف و نهی از منکر» تا روی کار آمدن ایلخانی مسلمان، دوره ای از فترت را سپری کرد. این فترت 694 هجری قمری (زمان اسلام آوردن غازان خان) به پایان رسید. غازان و وزیرش خواجه رشیدالدین فضل الله در پی این بودند که باری دیگر قانون های اسلامی اجرا شود و جامعه هیئت و حالت گذشته خود را بازیابَد. از این رو، بر پایه سنت های ایرانی و آموزه های اسلامی به اصلاحات فراگیری دست زدند و قانون های تازه ای را اجرا کردند. آنان اجرای این وظایف را بر عهده «نهاد حِسبه» گذاشتند. بر پایه یافته های این پژوهش، به رغم پشتیبانی های چشم گیر حکومت از نهاد حِسبه به ویژه پس از صدور فرمان ها و قانون های جدید غازانی، این دستگاه (دیوان احتساب) در اجرای آن قانون ها به ویژه در وظایف مذهبی و شرعی اش، چندان کام یاب نبود.
داستان بازدید عبدالله مأمون (198-218 هجری) خلیفه نام آور عباسیان از دخمه خسرو انوشیروان (531-579 م.)، دست کم از سده پنجم هجری، با روایت های گوناگون در منابع تاریخی آمده است. مأمون آگاه از دادگری و خردمندی پادشاه ایرانی، کنجکاوانه به دیدار دخمه او می رود و آنگاه با دیدن شُکوه کالبد مرده او و نیز درون مایه اندرزهای اخلاقی او چنان به شگفت می آید که همدلانه زبان به ستایش بزرگی و خردمندی و برتری خسرو انوشیروان می گشاید. در روایتی از این حکایت که در «تاریخ بناکتی» نوشته داوود بن محمَّد بناکتی (مرگ: 730 هجری) آمده است، تلاش مأمون برای یافتن و ورود به دخمه خسرو انوشیروان، به گونه ای بازگو می شود که یادآورِ بُن مایه گذشتن پهلوان از چندین سختی و دشواری برای دست یافتن به هدفی معیّن است که این بُن نامه، الگوی هفت خان نامیده می شود. با این که پژوهش های فراوانی درباره بُن مایه هفت خان در فرهنگ ایرانی انجام شده و نیز به بازدید مأمون از دخمه خسرو انوشیروان پرداخته شده است، در هیچکدام از این پژوهش ها، این بازدید در چارچوب بُن مایه ایرانی هفت خان واکاوی نشده است. در این جستار، تلاش خواهد شد که این حکایت را هرچند ساختگی و خیالی باشد، در چشم انداز بزرگ تر الگوگیری عباسیان از ساسانیان و فرهنگ ایرانی با راهنمایی ایرانیانِ فرهیخته کارگزارِ خلافت بغداد بنگریم تا احتمالاً روشن شود که پردازندگان این حکایت که شاید بتوان آن را « هفت خان مأمون» نیز نامید، چه کسانی بوده اند و اگرچه خیالی و ساختگی، چرا مأمون خلیفه بزرگ جهان اسلام را به دیدار خسرو انوشیروان پادشاهِ ایرانیِ زردشتی برده اند.
پژوهش حاضر به روش توصیفی تطبیقی و رویکرد تحلیلی و با استفاده از مشاهده ی بصری حضوری یافته های حاصل از بررسی های میدانی، مطالعات اسنادی و کتابخانه ای نشان می دهد که در صخره نگاره های غار کرفتوی دیواندره و نقوش عقربلو در مسیر شاهین دژ بوکان، علاوه بر وجود نقوشی مشترک همچون بزهای کوهی، تصویر یا نماد محراب، تصاویر لوزی و...، نقش سواران در حال تیراندازی به پشت سر خود یکی از مهم ترین وجوه مشترک بین این دو مکان است. این صخره نگاره را می توان مهم ترین اثر در جهت تاریخ گذاری نسبی و هم زمانی این دو مجموعه به شمار آورد. این شیوه ی نبرد در دوره ی پارتیان از شیوه های نبرد «جنگ و گریز» بوده که جنگجویان پارتی آن را اجرا می کرده اند. با توجه به نزدیکی دو اثر به هم و همچنین ویژگی های مشترک بین نقوش آنها می توان بیان کرد که صخره نگاره های درون غار کرفتو (حداقل شماری از آنها) و نقوش صخره ای عقربلو، متعلق به فرهنگی مشترک بوده و در یک بازه زمانی مشترک ایجاد شده اند؛ بنابراین با توجه به گاه نگاری های نسبی صورت گرفته درباره ی نقوش غار کرفتو و تعلق قسمتی از این نقوش به دوره ی اشکانی و پس از آن، می توان استنباط کرد که نقوش صخره ای عقربلو نیز متعلق به همین دوره ی تاریخی اند.
پس از کشته شدن نادرشاه به سال 1160 قص 1747م، کریم خان زند برای تثبیت اقتدار خود در ایران باختری و مرکز آن اصفهان، درگیر نبردهای سخت 15 ساله با قدرتمندانی چون آزادخان افغان و محمدحسن خان قاجار شد. همزمان، دو ایالت مرزی آن قلمرو، یعنی یزد و کرمان، سلطه ی خان زند را برنتافتند: کرمان سرکشی آغاز کرد و در یزد خان بافقی مشهور به تقی خان یزدی خود را مستقل خواند. نافرمانی دو ایالت، به ویژه یزد، اصفهان، مرکز بالفعل کریم خان را تهدید نموده و اقتدار او در سرتاسر قلمروش را به چالش می کشاند. خان زند پس از فتح یزد و منکوب نمودن تقی خان، در راستای استراتژی اصلی خود که همانا رفع تهدید از اصفهان و تثبیت اقتدار در قلمرو بود، خان یزدی را در سمت حکومت یزد ابقا نمود. تاکنون در این باره پژوهش مستقلی انجام نشده و نگارنده بر آن است تا با بهره گیری از مطالعات و به ویژه منابع، اهمیت اصفهان و ایران باختری در آن روزگار، جایگاه کلیدی یزد در حفظ سلطه ی وکیل بر شهر و ایران یاد شده و به ویژه نقش تقی خان یزدی در این راستا را تبیین نماید. ناگفته نماند که افزون بر عوامل سوق الجیشی، ملاحظات اقتصادی نیز در این باره مؤثر بوده است.
آفرینش انسان از منظر آموزه های زروانی به دو گونه آفرینش با واسطه و آفرینش بی واسطه تعریف می شود. این آموزه های اسطوره ای شباهت هایی با آموزه های اسماعیلی دارد و با آن قابل مقایسه است. پیدایش اسطوره ای اهورامزدا به دنبال شک و تردید زروانی و ویژگی های وی، تا حدودی در ادبیات اسماعیلیان نخستین در قالب کونی و قدر و پس از آن در قالب عقل و نفس انعکاس یافته است. ویژگی دیگر، دستیاران خداوند در خلق و تدبیر جهان هستی است. می توان گفت نقش و کارکردهای امشاسپندان در یاریگری آفریننده هستی با آنچه که در ادبیات اسماعیلی با عنوان هفت کروبی و گاه حدود سته یاد می شود، قابل مقایسه است. مسئله ای که در این نوشتار دنبال می شود بررسی تأثیر باورهای ایرانی بر آموزه های کلامی اسماعیلیان به روش تاریخی- تطبیقی است. درواقع، هدف نوشتار پاسخگویی به این دو سؤال است که: وجوه تشابه بین اندیشه های ایرانی درباره خلقت و تدبیر جهان و اعتقادات اسماعیلیان چیست؟ و چه عوامل و اسبابی زمینه ساز تأثیر باورهای ایرانی بر اعتقادات اسماعیلیان بوده است؟ بر همین اساس، در بخش نخست، زمینه ها و بسترهای تأثیرپذیری آموزه های اسماعیلیه از ادیان ایرانی بررسی شده و در گام دوم نمود برخی تشابهات اعتقادی ادیان ایرانی و آموزه های شیعیان اسماعیلی گزارش شده است که می تواند حاکی از احتمال تأثیرپذیری آموزه های اسماعیلی از باورهای ایران باستان باشد.