سنجش ویژگیهای روابط اقتصادی ایران و امریکاهمواره در هاله غبارآلودی از تنشهای سیاسی صورت گرفته است. از همان واپسین سالهای عصر قاجاریه که زمزمه های کشاندن پای مردم ینگه دنیا به عرصه های توسعه و ترقی ایران گه گاه به گوش می رسید تا هم اکنون که بحث رابطه با امریکا از زاویه ها و با سلیقه های مختلف طرح می شود، این موضوع در چنبره اوهام و خیالات و شعارزدگی ها و احساسات مثبت و منفی محصور مانده است. به ویژه تلاش های آکادمیک و منسجم چندانی درخصوص تشریح علمی منافع یا مضر ات اقتصادی رابطه با امریکاصورت نگرفته است.حتی در صورت مهیا شدن شرایط عادلانه در مذاکره با لحاظ تامین منافع ملی ایران، جبران خسارتهای گذشته، احترام متقابل و سایر پارامترهای اساسی و غیرقابل اغماض در یک مذاکره مثبت و منصفانه، باز هم این فرضیه که رابطه با امریکاموجب رشد و توسعه اقتصادی بیشتر خواهد شد، باید با روشهای علمی و مطالعات کاملاً پژوهشی رد یا اثبات شود. مقاله حاضر درصدد ارزیابی رابطه اقتصادی ایران و امریکا می باشد.مقاله حاضر با این هدف و با توجه به لزوم پرهیز از ساده انگاری های شعاری به رشته تحریر درآمده است که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم.
سؤال اصلی این مقاله آن است که آیا نظریه اسکاچپول توانایی تبیین انقلاب ایران را دارد. در پاسخ به این سؤال بخش اول این مقاله به طور تفصیلی به طرح نظریه اسکاچپول میپردازد و در بخش دوم توانایی تبیینگری نظریه اسکاچپول در مورد انقلاب ایران آزمون شده است. برای این کار از متغیرهای اصلی نظریه اسکاچپول استفاده شده است. این متغیرها عبارتند از: وجود ارزش مازاد، نوع نظام کشاورزی، بعد دیوان سالاری، میزان قدرت سیاسی طبقه زمیندار، میزان فشارهای بینالمللی و توانایی انقلابی دهقانان ایرانی. همانگونه که خود اسکاچپول نیز اذعان داشته است نظریه وی بدون جرح و تعدیلهای لازم قابلیت تبیین انقلاب ایران را ندارد. در ادامه جرح و تعدیلهایی را که اسکاچپول در مقالهاش به آنها اشاره دارد، مطرح شده و در پایان آرا و نظریات اسکاچپول درباره انقلاب ایران نقد و بررسی شده است.
اگر چه محمد امین رسولزاده در مقام یکی از رهبران متنفذ حزب مساوات در تغییر نام اران به "آذربایجان" و استقرار یک جمهوری مستقل به همان نام در بخشهای مسلماننشین قفقاز نقشی موثر ایفا کرد و به همین دلیل نیز هدف انتقادهای اساسی از سوی ایرانیان بود ولی رسول زاده بنا به دلایلی چند، از جمله مشارکت وی در دوران مهم از انقلاب مشروطیت ایران در مراحل بعد خواهان حصول به نوعی تفاهم با ایران بود و نامهای که از او منتشر میشود بیانگر این تمایل است.
نگارنده در این مقاله به تحلیل پدیده دیکتاتوری و روند مدرنیزاسیون [نوسازی] در ایران پرداخته است. تحلیل تاریخی و فرهنگی ارائه شده در این مقاله در خصوص چگونگی شکل گیری قدرت استبدادی و دیکتاتوری و تلاش غرب برای اجرای شکل خاصی از نوسازی اقماری در ایران خواندنی و درخور توجه است.
تحولات معرفتی فرهیختگان غرب در عصرهای روشنگری و روشنفکری، در پیوند با رفرمیسم دینی و پیشرفت تکنولوژیک، بهر روی از انسان مدرن و امروزی غرب، تصویری شفاف ارائه نمود، و او را از بلاتکلیفی های بزرگی که قرن ها آزارش می داد، آزاد کرد. اما راه پیمودن روشنفکران مسلمان در مسیری که روشنفکران غربی رفتند، کلاف پیچیده ای در تاریخ معاصر جوامع اسلامی بر جای گذاشت که هنوز هم ابتدا و انتهایش ناپیداست.روشنفکران غربی از رنسانس تا امروز، همگی در پی جداسازی کار دنیا و آخرت از یکدیگر، و تفکیک مقولات عقلانی و وحیانی در حوزه های مختلف حیات بشری بودند و در این کار، هر چه سریع تر و صریح تر گام برداشتند، بهتر و بیشتر رسیدند؛ اما روشنفکران اقالیم قبله، از ترس آن که به دلیل نگاه تکفیرآمیز دین ورزان نسبت به عقایدشان، مورد بغض و طرد قرار نگیرند، هماره دستی در خاک و چشمی بر آسمان داشته اند. آنها، بی آن که لوازم تکوین خرد خودبنیاد روشنفکری را پیرامون خویش بازیابند، و بی آن که از تقلای عقلی در گوهر وحیانی دین، به نیکی سود برده باشند، با وارد کردن اندیشه ها و ساختارهای ناهمگون، این آسمان و آن ریسمان را به گونه ای به هم بافتند که برای کشورهای اسلامی تحت سلطه، نه رو انداز شد و نه زیرانداز.مقاله حاضر، بنیادهای تئوریک مقوله «روشنفکری دینی» و تضادهای موجود میان این مقوله را با ریشه های غرب آوای سکولاریسم، به گونه ای موجز و رسا بازگو کرده است.
در دل زمان است که زندگی آدمی جریان دارد؛ در قلمرو زمان است که رویدادها یا شیوه اندیشیدن، که در مجموع تاریخ جهان را می سازند به دنبال هم می آیند و در خلال زمان است که انسان تاریخ را می نویسد. از همین رو مکانی که در آن نگاه می کنیم و در آن بررسی می کنیم، از نظر فلسفی با مکانی که در آن می بینیم بسیار متفاوت است؛ مکانی که در آن می بینیم، همیشه مکان بازنمایی شهره در زمانی دیگر است. لوسین فِور، Lucien Fevre مورخ فرانسوی، معتقد است: «تاریخ واقعی، علم رویدادهای تاریخ نیست، بلکه دانش شناخت آدمی است در دل زمان و زمان در عین تداوم، پیوسته دچار تغییر و تحول است.»1 در چنین دیدگاهی تاریخ را در یک زمان تاریخی به تصویر می کشیم که دارای عناصر و گشتاورهای معینی است و با دقایق تاریخی زمانی که در ارتباط با آن بحث می کنیم در تفاوت هویتی قرار دارد.رویدادهای تاریخی نه تنها در طول زمان، بلکه، در گستره مکان نیز به وقوع می پیوندند. وقایع تاریخی در ارتباط با افراد، مانند رویدادهای کند و بی شتاب تاریخ گروه های انسانی، با دو محور مختصات جدایی ناپذیر در گذشته نگاشته می شوند: محور مختصات زمان و محور مختصات مکان یا فضا و محیط جغرافیایی.2 از همین رو باید در مباحث تاریخی، در مورد موضوع های گوناگون به «زمان و فضای تاریخی» توجه کرد