امیرتیمور گورکانی موفق شد از سال 771 تا 807 ق یک امپراتوری قدرتمندی بنا کند که مرکز آن سمرقند بود. وی موفق شد طی 36 سال به جنگ های اشرافیت زمین دار ـ نظامی غارتگر و استثمارگر در ایران خاتمه دهد. امپراتوری تیمور از هندوستان تا دریای مدیترانه و از مسکو و اردوی زرین تا خلیج فارس را در برمی گرفت. هرچند این امپراتوری بیش از 36 سال دوام نیاورد و تنها قائم به شخص تیمور بود، اما شاهرخ تنها جانشین شایسته وی توانست بخش اعظم این امپراتوری را به مدت 43 سال حفظ و حراست کند. تراکم ثروتی که تیمور در سمرقند فراهم ساخت، فروکش کردن جنگ های خانگی در ایران، برقراری امنیت در سراسر ایران در دوران تیمور و شاهرخ موجب شد تا راههای تجاری امن و آسوده گردد. اعطای زمین های بزرگ به شاهزادگان و امرای تابع و دست نشانده موجب شد تا اراضی زراعی و روستاها یک بار دیگر تحت نظارت مالکان به تولید محصولات زراعی مبادرت کنند، شهرها خصوصاً در خراسان بزرگ مجدداً عمارت و آباد شدند و کارهای بزرگی در زمینه آبیاری صورت پذیرفت. تیموریان توانستند بعد از فاجعه یورش مغولان به خراسان دورانی از ثبات اقتصادی، رونق و رفاه و پیشرفت اقتصادی را برای این ایالت پهناور و زرخیز ایران فراهم سازند.
یکی از دستاوردهای مدرنیته پس از نهضت مشروطه، ساختاری شدن تدریجی عرفی گرائی و موضع گیری ضد دینی و سنتی دولت پهلوی بود؛ حرکتی با هدف تضعیف ارزش های دینی و اخلاقی یا اسلام زدائی در شرق. در ادامه نهضت های سلفی و وهابی و با پیدائی بحران هویتی ایران معاصر، آرای غرب و اهداف سلطه گران اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ، روشنفکران عرب و ترک و ایرانی را به تامل واداشت. در این فضا که با آثار برخی روشنفکران آغاز و در دوره رضاشاه به اوج خود رسید، طیفی برآمدند که افکار و آرمان هایشان رنگی از انسان گرائی و اندیشه غیردینی داشت . در پرتوی تساهل دولت و همسوئی روشنفکران نوگرا ، کسانی نظیر: کسروی، شریعت سنگلجی، حکمی زاده و ... با سخنرانی ها و نوشته هائی انتقادی و بدیع، اسلام و مظاهر سنتی آن را نشانه گرفتند؛ زیرا می پنداشتند قادرند با نقد سطحی و تند از چهارچوبه های شریعت ، اصول سیانتیسم (علم زدگی) و عقل گرائی اروپائی را در جامعه سنت گرای شرقی پیاده نمایند. بویژه در شرائطی که دولت رضاشاه با هدف حاکمیت الگوهای جامعه مدرن غرب بر شئون اجتماعی ایران یک رشته دگرگونی ها را صورت داد؛ مانند: شکل گیری بوروکراسی(دیوانسالاری جدید)، ایجاد مدارس نوین، تاسیس دادگستری و برچیدن محاکم شرع و ... و در نهایت باورداشت های غرب گرایانه در قالب جهان بینی شاهنشاهی یک به یک به مورد اجرا گذارده شد. بررسی کوشش تنی چند از تجددگرایان دین ستیز یا نواندیشان دین خواه برای جایگزین کردن خردگرائی غربی بجای تعبد دینی و یا تاویل مدرن و روزآمد از دین، موضوع اصلی این مقاله است که همراه با ارائه کارنامه سیاست مذهبی رضاشاه ، مشکل اصلی بخشی از جریان روشن فکری معاصر را به بحث کشانده است.
وقتی کودک دبستانی بودم، در کتب فارسی یا تاریخ نیم قرن پیش، در باب عملکرد مغولان، این سخن پرمغز و موجز جهانگشای جوینی نقل شده بود که مغولان در بخارا چه کرده اند؟، آن شخصی که سالم از آن قتلگاه جان به سلامت بِدر برده بود، پاسخ داده بود: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند...»مغولان هشت قرن پیش به بهانه های واهی راهی بلاد آباد و پرجمعیت و متمدن اسلامی گشتند و به جنایاتی دست یازیدند که در همه تاریخ بشریت نظیر و مانند نداشته است. آنها روی آشوریان را که در سفاکی و ددمنشی در جهان باستان شهره آفاق بودند، سفید کردند. یادآوری آن همه جنایت و تبهکاری برای وجدان های بیدار واقعاً دردناک و غیرقابل تصور است.عجیب است که در روزگار ما و در آغاز قرن بیست و یکم هم وغم دولت جمهوری مغولستان یافتن مقبره عامل این همه جنایات شگرف است، آنها گروهی فرصت طلب بیگانه را اجیر کرده اند که با هواپیما و هلیکوپتر در پهن دشت مغولستان و تپه و ماهورهای آن به جستجو و کند و کاو بپردازند تا شاید بتوانند گور آن سپیدموی گربه چشم (چنگیزخان) را بیابند و هدایای گرانبهایی دریافت دارند، شاید هم حق با آن دولت باشد، خدا می داند... ما نمی خواهیم همه صفحات تاریخ پرماجرای مغولان را در اینجا بگشاییم و از معایب و محسنات آنان سخن بگوییم، تنها به برخی از نکات مهم تاریخ آنها من جمله جنایات هولناکی که به دست چنگیز و فرزندان و کسان وی انجام شده اشارات مختصری می نمائیم.
پس از تاسیس صفویه در ایران و شکل گیری سلسله گورکانیان در هند، با توجه به پیشینه روابط دو سلسله که تا روزگار امیر تیمور گورکان و خواجه علی صفوی قدمت داشت، رابطه ای استوار و صمیمانه میان پادشاهان صفوی و امپراتوران گورکانی هند به وجود آمد. اما این رابطه گاهی فراز و فرودهایی می یافت که در این میان، قندهار نقش نسبتاً مهمی در این نوسانات ارتباطی پیدا ی کرد. مقاله حاضر، تحولات روابط دو سلسله را در رابطه با قندهار و در روزگار چند تن از پادشاهان صفوی و امپراتوران گورکانی هند بررسی می کند.
بیان شفاف چیستی فرهنگ مطلوب در طرح مهندسی فرهنگی و ترسیم نقشه آن نیازی فوری محسوب می شود که مصداق آن برای ایران اسلامی همانا معرفی فرهنگ اسلامی ــ ایرانی است. در مقاله حاضر، اصول و ویژگی های فرهنگ اسلامی برشمرده شده است.
پیروزمندی رهبری سیاسی در دوران های مختلف، قطعاً تابع یک سلسله چارچوب ها و الگوهای مورد اعتماد و کارآمدی است که فرایند تجمیع، تمرکز و توزیع را به صورتی متعادل، تکرارشونده و ارتقایابنده سهل و میسر می سازند. امام خمینی(ره) در مقام رهبری انقلاب اسلامی، از تکوین تا استقرار و تولد نظام جمهوری اسلامی و بعد از آن، بهره مند از الگوهایی در هدایت جامعه به سوی رشد و تعالی بودند. مقاله پیش رو سعی نموده است طرح مهندسی فرهنگی را از این زاویه توضیح و تحلیل نماید.
چشم انداز، بحثی نسبتاً نو در عرصه حل مسائل جوامع انسانی است که بی تردید نمی تواند به صورت کامل با الگوهای سابق تطابق داشته باشد. نکته مهم در این بحث، اصلاح و ارتقای نگرش و بینش و سپس روش فردی، گروهی، ملی و جهانی در خصوص مواجهه با بحران ها و چالش هاست. با بهره مندی کشور از سند چشم انداز بیست ساله، این پرسش مطرح می شود که جایگاه فرهنگ در عینیت بخشی به اهداف سند چگونه است؟ با توجه به ماهیت بحث چشم انداز، فرهنگ جایگاهی محوری دارد و لذا طرح مهندسی فرهنگی، ضرورتی حیاتی و مقدمه ای اجتناب ناپذیر در هموارسازی مسیر تحقق اهداف سند چشم انداز بیست ساله است.
ماهیت و کارکرد تمایزبخشی فرهنگ عاملی مهم در تحلیل ها و تبیین های مسائل جوامع انسانی است. تقسیم بندی نگاه و فهم از بیرون و از درون ناشی از همین کارکرد است. درواقع، عوامل تاثیرگذار بر معرفت شناسی و شناخت در این تقسیم بندی، طرح مساله و چگونگی حل مساله را متفاوت و چه بسا متضاد می سازند. بحث شرق شناسی نیز در زمره تحلیل فوق جای می گیرد. در این مقاله شناخت شرق از نگاه ژرمن ها بررسی شده است. صرف نظر از نظریات آن ها در خصوص اسلام شناسی و ایران شناسی، این بحث ها افق جدیدی در تعاملات و تقابلات دو طرف ایجاد می کند.