تاریخنگاری حسنبیگ روملو، مورخ و قورچی دربار شاه طهماسب و شاه اسماعیل دوم صفوی، در سنجش با تاریخنگاریهای دوره صفویه از سبک ویژهای برخوردار است. روملو به مسائل نظامی توجه میکرد و از همین روی، افزون بر شکل ظاهری و نگارشی تاریخ او، محتوای آن نیز از منصب قورچیگری وی تأثیر پذیرفته و مسائل مربوط به منصب او با تاریخنگاریاش گره خورده است. البته او به طرح هدفدارانه و برجسته ساختن برخی از مسائل سیاسی میپرداخت که از دید خودش مهم مینموند؛ مسائلی که در تذکره شاه طهماسب نیز به روشنی خود مینمایند. قلم مورخ با محتوای این تذکره همسوست و او با این کار، به مصلحت نظام دولت صفوی توجه کرده است.
در این نوشتار سعی بر آن است تا با نگاهی به تحولات مربوط به تدوین نخستین قانون اساسی در جهان اسلام، تقابل دو جریان قدرتمند سنت گرا و تجددگرا مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. مقاله، با رویکردی توصیفی به موضوع، تلاش می کند اندیشه های نمایندگان برجسته دو جریان مذکور را با استناد به مذاکرات صورت گرفته در کمیسیونهایی که به دستور عبدالحمید دوم به همین منظور تشکیل شده بود، تبیین کند.
آنچه به عنوان نتیجه و حاصل پژوهش در بخش پایانی مقاله ارائه شده، ناظر بر این است که قانون اساسی مشروطه اول عثمانی، به سبب اینکه از مؤلفه های دو تفکر متعارض سنت گرایی و تجدد گرایی ترکیب یافته بود، تناقضهایی درونی داشت و به همین سبب، خیلی زود در ساختار سیاسی امپراتوری عثمانی با موانع کارکردی و مشروعیتی روبرو گردید.
پس از کشته شدن نادرشاه به سال 1160 قص 1747م، کریم خان زند برای تثبیت اقتدار خود در ایران باختری و مرکز آن اصفهان، درگیر نبردهای سخت 15 ساله با قدرتمندانی چون آزادخان افغان و محمدحسن خان قاجار شد. همزمان، دو ایالت مرزی آن قلمرو، یعنی یزد و کرمان، سلطه ی خان زند را برنتافتند: کرمان سرکشی آغاز کرد و در یزد خان بافقی مشهور به تقی خان یزدی خود را مستقل خواند. نافرمانی دو ایالت، به ویژه یزد، اصفهان، مرکز بالفعل کریم خان را تهدید نموده و اقتدار او در سرتاسر قلمروش را به چالش می کشاند. خان زند پس از فتح یزد و منکوب نمودن تقی خان، در راستای استراتژی اصلی خود که همانا رفع تهدید از اصفهان و تثبیت اقتدار در قلمرو بود، خان یزدی را در سمت حکومت یزد ابقا نمود. تاکنون در این باره پژوهش مستقلی انجام نشده و نگارنده بر آن است تا با بهره گیری از مطالعات و به ویژه منابع، اهمیت اصفهان و ایران باختری در آن روزگار، جایگاه کلیدی یزد در حفظ سلطه ی وکیل بر شهر و ایران یاد شده و به ویژه نقش تقی خان یزدی در این راستا را تبیین نماید. ناگفته نماند که افزون بر عوامل سوق الجیشی، ملاحظات اقتصادی نیز در این باره مؤثر بوده است.
ساحت تاریخ و منزلت معاریف را می توان به دور از هر شائبه و خطا، به سرانگشت پژوهش های علمی و مطالعات گسترده و مستند، تبیین و تدوین ساخت. لیکن در این میان پاره ای از رخدادها و حکایات پیشینیان، چنان در هاله ای از ابهام و تاریکی قرار دارد که مجال بسیاری را برای محققان صاحب نظر می طلبد، تا به درستی در آن غور کرده و چراغ روشنی را بر فضای ظلمانی آن بیفروزند. یکی از مصادیق بارز چنین مفروضه ای، تامل بر حکایت «بوی جوی جولیان» سروده پدر شعر فارسی، شاعر خوش قریحه و بلند همت روزگار سامانیان، استاد فرزانه و توانا رودکی است. مقصود از مقاله حاضر، تنویر افکار صاحب نظران پیرامون فقدان رابطه ی منطقی و مستند میان این سروده، و عصر امارت نصر دوم سامانی است. دلایل و استنادات موجود، گواه بر عدم چنین ارتباطی است. در عین این که، هر گز قصد آن هم نیست تا دامان خرد پرور آل سامان از وجود چنین در دانه ی خردمندی عاری گردد. با این حال، وجاهت و شان والای نصربن احمد هم فارغ از تبعاتی است که به رهاورد چنین حکایتی، دامان او را ملوث به عشرت گرداند. غور و تأمل در این حکایت موجب خواهد شد تا همواره و به درستی، تاریخ از رودکی و نصر سامانی هر دو تجلیل شایسته نماید.
با تأسیس دولت صفوی و به رسمیت دادن مذهب تشیع دوازده امامی – به عنوان تنها مذهب رسمی کشور – در سال 907 ه. ق. در ایران تحولی شگرف و رنسانس گونه به وجود آمد که در راستای به ثمر رسانیدن آن علما و وزرا و مبلغان مذهبی زیادی نقش داشتند. یکی از این افراد وزیر کارکشته و پیر این عصر ساری تقی (مقتول به سال 1055 ه.ق. در عصر شاه عباس دوم) بود که به عنوان اعتماد الدوله یا وزیر سه پادشاه در عصر صفوی خدمت می کرد. مقاله حاضر نقد و بررسی بی طرفانه ایست از زندگانی سیاسی و اجتماعی این وزیر سیاست مدار صفوی که همواره زمینه ساز سخت گیری ها، اختلافات، تهدیدات و توطئه های دربار علیه سایر وزرا و دست اندرکاران دولتی بوده که نهایتاً به قتل او خاتمه پذیرفت.
در شرایط نابسامان اقتصادی ایران مجلس برای سرو سامان دادن به اوضاع مالی تصمیم به دعوت از مستشاران مالی را گرفت از جمله این مستشاران مورگان شوستر امریکایی بود که با جدیت وارد عمل شد. اقدامات شوستر به مذاق دولت هایی که مطامع سیاسی و اقتصادی در ایران داشتند خوش نیامد. با دستور شوستر مبنی بر مصادره اموال شعاع السلطنه برادر محمدعلی شاه که به دولت بدهکار بود، خشم روسها برانگیخته شد و موجب شد طی اولتیماتومی خواستار اخراج شوستر از ایران شوند. اولتیماتوم روسیه از سوی دولت ایران پذیرفته شد اما با عدم پذیرش از سوی مجلس شورای ملی و مردم، روبرو شد. حضور نمایندگان ملی گرا و دوستدار وطن و پافشاری آن ها بر رد اولتیماتوم و ایستادگی در برابر دخالت روسیه در امور داخلی ایران، کشور را به میدان مبارزه میان دولت و مجلس مبدل ساخت. از جمله این نمایندگان آزادیخواه، حاج محمدحسین مقصودلو، نماینده مردم استرآباد بود که با نطق کوتاه ولی تاریخی خود، برگی از دفتر پایداری و استقامت ملی ایرانیان را در برابر اجانب رقم زد. در تحقیق حاضر سعی شد تا ماجرای اولتیماتوم و نقش حاج محمدحسین مورد بررسی و مداقه قرار گیرد.