شواهد و مدارکی موجود است که نشان می دهد شاهان اشکانی با معرفی خود به عنوان وارثان و جانشینان قانونی و مشروع هخامنشیان مدعی مالکیت بر مرزهای آبا و اجدادی خویش گردیدند و با توسل بدین اندیشه یعنی احیای امپراطوری هخامنشی، از آن چون ابزاری برای کسب مشروعیت و توجیه حاکمیت و تثبیت قدرت سیاسی خویش استفاده نمودند. از این رو، در مقاله حاضر تلاش شده است تا با استناد بر منابع و شواهد موجود و با استفاده از شیوه پژوهش های تاریخی نشان داده شود که نخست اشکانیان مدعی وراثت هخامنشیان و بر همین اساس مدعی احیای امپراطوری هخامنشی هستند دوم آن که این اندیشه در نتیجه و پیامد روابط سیاسی فرهنگی اشکانیان با حکومت های ایرانی نژاد شرق آسیای صغیر و تحت تاثیر اندیشه سیاسی حکومت های مزبور در زمان اشکانیان شکل گرفت.
کوشش سیاستگران برای نوسازی و بازآفرینی «ملیت» ایرانی، بر پایه نگرش ناسیونالیستی باستان گرا، یکی از مهم ترین راهبرد های دولت پهلوی محسوب می شود. این راهبرد، موجب شکل گیری و اجرای پروژه اساسی «ملت سازی» طی اولین دوره شد. زبان فارسی، نژاد آریایی، سرزمین آریان ها و پیشینه یکسان تاریخی را می توان به عنوان عناصر اصلی این پروژه قلمداد کرد. پروژه «ملت سازی»، مستلزم طراحی و به کارگیری برنامه های متنوع و گوناگونی در وجوه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود. سیاست های آموزشی و تهیه کتاب های درسی مورد نیاز جمعیت لازم التعلیم کشور یکی از امکانات فرهنگی مناسب برای پیشبرد پروژه ملت سازی به حساب می آمد.
در میان متون درسی مختلف، درس «تاریخ» برای ایجاد زیرساخت های اندیشه ای لازم در جهت پذیرش ایده جدید ملت ایرانی، در بین جامعه نوجوان و جوان کشور، از بیشترین قابلیت برخوردار است. از این رو، قابل انتظار بود که از سوی آنان توجه ویژه ای نسبت به برنامه و مطلب درسی دروس تاریخ مبذول گردد.
بر این اساس، در مقاله حاضر تلاش شده است: یکم، ابعاد و وجوه اساسی پروژه «ملت سازی» عصر پهلوی اول با تکیه بر اسناد و مدارک تاریخی تشریح شود ؛ دوم، با بررسی برنامه و متون آموزشی تاریخ در مقاطع مختلف تحصیلات ابتدایی و متوسطه و با لحاظ کردن توزیع و پراکندگی زمانی لازم ، تصویری حتی الامکان روشن از اهداف، مواد درسی و مطالب مندرج در کتاب های درسی تاریخ ارائه گردد؛ و سوم، تبیینی از نسبت و رابطه میان آموزش تاریخ در این متون و پیشبرد پروژه ملت سازی بیان شود.
آذربایجان در تحولات تاریخی دوره سلجوقی همانند اکثر ادوار تاریخ ایران جایگاه و اهمیت برجسته ای داشته است. با بررسی و مطالعه در منابع اصلی و مهم دوره سلجوقی روشن می گردد که از نیمه اول قرن پنجم هـ.ق. گروه های وسیعی از عناصر ترکمن (که غز یا اغوز نیز نامیده می شدند) به آذربایجان در نزدیکی مرزهای بیزانس سرازیر شدند. از همین دوره اهمیت ویژه آذربایجان به عنوان پایگاه اصلی ترکمنان و دولت سلجوقی آغاز شد. این پژوهش برآن است به این پرسش پاسخ دهد که آذربایجان در فتح آناتولی در دوره سلجوقی چه نقشی ایفا کرد؟ روش این پژوهش و جهت گیری شیوه گردآوری داده ها، تاریخی ـ تحلیلی است و دست آورد آن نشان می دهد که منطقه آناتولی درهمسایگی آذربایجان ایران از جمله نواحی مهم و مقصد در عرصه مهاجرت قبایل ترکمن وسیاست توسعه ارضی سلجوقیان بود. اما تصرف آناتولی بدون دسترسی به آذربایجان میسر نبود. به عبارت دیگر آذربایجان کلید فتح آناتولی و حتی قفقاز برای سلجوقیان بود.
محوطه تاریخی سنگ بست واقع در 35 کیلومتری جنوب مشهد، شامل بقایای شهری ویران، محصور با دیواری دفاعی و خندقی پیرامون آن است. مجموعه ای از بناهای ویران خارج از حصار این شهر، پیرامون مقبره منسوب به ارسلان جاذب والی توس در زمان سلطان محمود غزنوی (421-389هـ .ق/1030- 998م) وجود دارد. در این مقاله سعی شده است برای نخستین بار به مقبره ارسلان جاذب به عنوان جزیی از یک مسجد شبستانی، درون مجموعه ای از بناهای عام المنفعه که ظاهراًَ توسط خود او بنیاد گردیده، نگریسته شود. همچنین کاربری بناهای موجود در بافت پیرامون مقبره و نحوه ارتباط آن ها با یکدیگر، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
اندیشه ی ناسیونالیسم یا ملی گرایی و مفهوم حقوق شهروندی از مفاهیم و مبانی اندیشه ی تجدد به شمار می آیند.پیدایش این دو گفتمان در اروپا تحت تأثیر زمینه های ذهنی، تحولات سیاسی و اجتماعی و انقلاب های دموکراتیک به ویژه انقلاب کبیر فرانسه بوده است.در ایران عصر قاجاریه به دنبال رشد اندیشه های نوخواهانه، مجالی نیز برای طرح مفاهیم جدید حقوقی از جمله مفهوم حقوق شهروندی فراهم شد.بررسی آثار اندیشه گران و نوخواهان دوره ی قاجار نشان می دهد گفتمان ملی گرایی بستر مناسبی برای طرح مفهوم نوپای حقوق شهروند در آن روزگار بوده است.مقاله ی حاضر با هدف بررسی تأثیر اندیشه ی ملی گرایی در طرح و رواج گفتمان حقوق شهروندی در عصر قاجار نگاشته شده است.مهم ترین رهیافت مقاله این است که گفتمان وطن مدار علاوه بر برانگیختن احساسات وطن دوستانه، مدخل مناسبی برای طرح حقو شهروندی و دگرگونی روابط دولت و ملت شد.
نقش دهقانان در دوره گذار از ساسانیان به خلافت اسلامی یکی از مهمترین رخداد های مربوط به تاریخ ایران در قرن اول هجری است. دهقانان در جامعه ساسانی، نجبای درجه دوم و طبقه ای از زمینداران کوچک محلی بودند که در مرتبه ای پائین تر از بزرگان وآزادان قرار می گرفتند. آنان در دوره انوشیروان طبقة قدرتمند و صاحب جایگاه ویژه ای بودند. با ورود اسلام به ایران و فرو ریختن شاهنشاهی ساسانی، ساختار اجتماعی آن نیز به تدریج دچار تحول و دگرگونی های بنیادین شد، اما موقعیت اجتماعی قسمتی از طبقات ساسانی، به دلیل قرار گرفتن در بخش اداری و دیوانی یا مناطق مشخص قلمرو جدید سرزمین های اسلامی، به وضع سابق خود باقی ماندند. دهقانان با از بین رفتن موقعیت سایر طبقات اجتماعی ساسانی تا قرنها بعد از ورود اسلام به ایران، تداوم حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی داشتند. سقوط ساسانیان و ورود اعراب مسلمان به ایران دهقانان را به تعامل با این نیروی جدید واداشت تا ضمن ایجاد پیوندهای نسبی و سببی متعدد با آنان، روش صلح جویانه ای را در پیش گرفته وجایگاه خود را حفظ نمایند. روش دهقانان در این تعامل، در مقایسه با روش های دیگر نیروهای حاضر در تحولات آغازین خلافت اسلامی نظیر موالی و شعوبیه از نظر شیوه های تداوم حیات اجتماعی و حفظ موقعیت قابل توجه بودند. این تحقیق در پی پاسخ به این سئوال است که نقش و جایگاه دهقانان در دوره گذار از دوره ساسانی به دوره اسلامی را تبیین نماید؟
نزدیک به هفتاد و پنج سال از تأسیس بغداد توسط منصور عباسی می گذشت که یکی از جانشینان او به نام ابو اسحاق معتصم بالله سیاست انتقال دارالخلافه را در دستور کار خود قرار داد و بغداد را که تا آن زمان از حیث سیاسی و فرهنگی به جایگاه بی بدیلی در جهان اسلام دست یافته بود وانهاد و مرکز سیاسی خلافت را به شهر نوبنیاد سامرا منتقل نمود. این پژوهش با ژرف کاوی در زمینه هایی که منجر به اتخاذ این سیاست از سوی معتصم گردید، پیامدهای خواسته و ناخواسته ی آن را با تکیه بر داده های تاریخی مورد سنجش و ارزیابی قرار خواهد داد تا از این رهگذر،تصویر روشنی را از کامیابی ها و ناکامی های خلیفه در عملیاتی کردن سیاست یادشده به دست دهد.