با تشکیل الوس جغتای در ماوراءالنهر و سپس حکومت ایلخانان در ایران، مرحله تازه ای از مناسبات خارجی در مرزهای شرقی ایران آغاز شد. این دو حکومت مغول بنا به ملاحظات و ضرورت هایی همواره در تعامل یا تقابل با یکدیگر بودند. در این میان، ایلخانان بیشتر می کوشیدند از در صلح و دوستی با الوس جغتای درآیند، اما اصرار الوس جغتای بر دشمنی با ایلخانان باعث بروز درگیری هایی میان دو حکومت شد. آنچه در این زمینه اهمیت بیشتری دارد، عواملی است که در نوع مناسبات آن ها تأثیرگذار بود. این عوامل متعدد بودند و مجموعه ای از مسائل منطقه ای و حتی بین المللی آن زمان را در برمی گرفتند؛ به همین دلیل، شناسایی و تحلیل مستندات آن ها می تواند به درک و تحلیل دقیق تر مناسبات این دو حکومت و بخشی از تاریخ روابط خارجی ایران کمک نماید. نوشته ی حاضر به بررسی این مناسبات بر پایه عوامل تعیین کننده در آن می پردازد.
در میانِ گروه هایِ اجتماعیِ جامعه ایران در دوره اسلامی سادات به دلیلِ انتساب به پیامبرِ اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و تجلّی در پاره ای از عرصه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جایگاهِ در خورِ اعتنایی داشتند. با عنایت به جایگاهِ تثبیت شده سادات در جامعه ایران بر اساسِ مؤلفه های مذکور در پیش از تأسیس حکومت قاجار و ضرورتِ تمسکِ دودمانِ قاجار به سادات برای کسب مشروعیتِ دینی در دوره تثبیتِ حکومت شان این گروهِ اجتماعی شبکه ای از نقش های متنوع را برعهده گرفت. پژوهشِ حاضر می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که، سادات چه جایگاه، کارکرد و مناسباتی در جامعه ایرانِ عصر قاجار داشتند؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که سادات به موازاتِ مناسباتِ گسترده با حاکمیت و گروه های گوناگونِ اجتماعی، گروهی متمایز بودند که در واحدهایِ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کارکردهای متنوعی داشتند که این کارکردها عمدتاً ناشی از فقدانِ نهادهای اجتماعی و سیاسی در جامعه ایرانِ عصر قاجار بود و همین امر موجب به رسمیت شناخته شدنِ نقش آفرینیِ آن ها از سویِ حاکمیت و گروه های اجتماعی به مثابه نیرویی میانجی شده بود.