شهر شوش یکی از شهرهایی است که به دلیل قرار گرفتن در یک موقعیت جغرافیایی خاص، دارای اهمیت ویژه ای در تاریخ ایران بوده است. این شهر، به دلیل داشتن پیشینة تاریخی، به خصوص در دورة ایلامیان و هخامنشیان، از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار بود و یکی از مناطق کلیدی و سرنوشت ساز در تاریخ این دوران به شمار می رفت. در عهد ساسانیان، با اینکه شوش در مسیر جادة ابریشم قرار داشت و از اهمیت تجاری- اقتصادی ویژ ه ای برخوردار بود، اما بیشتر مدارک و شواهد نشان دهندة سقوط سیاسی اقتصادی این شهر در این دوره است. این پژوهش، تلاش دارد تا به روش تاریخی و با استفاده از مدارک و شواهد تاریخی و یافته های باستان شناسی، همچنین با تکیه بر منابع این دوران، به جایگاه و اهمیت شهر شوش و دلایل افت و سقوط آن در دورة ساسانیان بپردازد.
پیکره نگاری سکه های پارسی سلسله ی فرترکه ها توسط بسیاری از محققین مورد بررسی قرار گرفته است. تصاویر پشت سکه های این دوران به شکل ساختمان هایی از قبیل: 1. آتشکده، 2. آتشگاه مانند مخزنی برای آتش مقدس، 3. آرامگاه، 4. برج تاجگذاری، 5. پی و شالوده ی خانه و یا جایگاهی برای وسایل زرتشتیان، 6. برج قربانگاه/ محرابه ی آتش می باشد. این کاربری های آشنا و ارتباط این ساختمان ها، شباهت هایی به بنای زندان سلیمان در پاسارگاد و کعبه ی زرتشت در نقش رستم دارد که در این مقاله ارزیابی می شوند.
تأسیس امپراتوری هخامنشیان به رهبری کوروش و استقرار و تداوم آن، در واقع، انتقال امپراتوری از بین النهرین به ایران و تحلیل امپراتوری های آشور، بابل و مصر در یک امپراتوری گسترده به رهبری پارسیان بود؛ این امپراتوری در ماهیت خود، از چارچوبی با ویژگی ها و مختصات زیر برخوردار بود: داشتن قلمرویی پهناور با جمعیت بسیار و متشکل از اقوام و ملل گوناگون، تسلط و چیرگی قوم/تیره فرمانروایی پارسی بر مردم زیردست از طریق قدرت نظامی، ایجاد سازمان مالیاتی منسجم و یکپارچه، داشتن سپاهی متشکل از نیروهای مرکزی(پارسی، مادی، ایلامی و سکایی) و پیرامونی (نیروهایی از سایر اقوام) ساکن در امپراتوری، واگذاری قدرت به شخص شاه، در حالی که قدرت های محلی تابع او هستند، برخورداری از مرزهای نسبتاً دگرگون و متغیر، و مدیریت نیروهای داخلی و خارجی، و سرانجام صرف هزینه ها و فراهم نمودن زمینه های لازم برای رشد و بالندگی همه فرهنگ ها و سنن اقوام و ملل زیردست.مقایسه واقعیات امپراتوری هخامنشیان با ویژگی ها و مختصات یک امپراتوری نشان دهد که پارسیان در نخستین تجربه شان توانستند امپراتوری را به وجود بیاورند که در آن، نه تنها میراث امپراتوری های پیشین را حفظ نمودند بلکه با دمیدن روح ایرانی در آن، اندیشمندان یونانی را درباره ی ماهیت خود به شگفتی واداشتند و از طرف دیگر زمینه های شکل گیری امپراتوری های بعدی ایرانی را فراهم نمودند.
با سقوط امپراتوری هخامنشی توسط اسکندر مقدونی دنیای غرب بر دنیای شرق چیره شد. اسکندر قبل از آنکه رویای یک امپراتوری هلنیستی در سراسر جهان را به واقعیت برساند از دنیا رفت و میراث او بین سرداران وی تقسیم شد. آسیای غربی و ایران سهم سردار او سلوکس شد که در سال 312ق. م. حکومت سلوکی را ایجاد کرد و نزدیک به نیم قرن دوام داشت؛ اما کشمکش های سلوکیان با نیروهای قدرتمند در غرب از جمله بطالسه، زمینه ی شورش اقوام شرقی بویژه پارتیان در قلمرو سلوکی را به وجود آورد. ریشه های جنبش قوم پارت علیه سلوکیان در این نوشتار به سه دسته تقسیم شده اند: 1- عوامل سیاسی از جمله جنبش استقلال طلبانه اقوام شرق در برابر یونانیان، کشمکش های سلوکیان در غرب و پیامدهای آن در شرق و حرکت استقلال طلبانه حکومت یونانی باکتریا. 2- عوامل اجتماعی، فرهنگی که به سیاست های شهرسازی اسکندر و سلوکیان و تأثیر آن در ساختار جامعه ایران و سیاست «برادری ملت ها» توسط اسکندر می پردازد 3- سیاست های اقتصادی اسکندر و سلوکیان که اعتراض دهقانان و بازرگانان را به دنبال داشت.
از مرگ خسرو پرویز در فوریه 628 میلادی تا تاج گذاری یزدگرد سوم در ژوئن 623 میلادی بیش از ده پادشاه به تخت لرزان شهریاری ساسانیان نشانده شدند، که هنوز تبارنامه و مدّت شهریاری، و حتی چگونگی پی هم آیی پاره ای از آنها، که البته همگی پادشاهانِ دست نشانده بزرگان و شاه گزینان نیرومند ایرانی بودند، چندان شناخته شده و روشن نیست. نمونه آشکار چنین ناشناختگی تاریخی، در پیوند با دوره شهریاری گُشنَسب ده/ پیروز گُشنَسب ده، و خُرَّزاد خسرو/ فرُّخزاد خسرو دیده می شود، و مسئله مهمّ آن است که آیا گُشنَسب ده و پیروز گُشنَسب ده، یک پادشاه بوده اند یا نه، و اگر احتمالاً یک پادشاه بوده اند، و پیروز نام شاهانه گُشنَسب ده بوده است، آیا وی پس از مرگ بوران پادشاه شده بود، یا در دوره پس از مرگ آزرمیدخت؟ همچنین باید پرسید که آیا خُرَّزاد خسرو و فرُّخزاد خسرو، یک پادشاه بوده اند یا نه، و اگر احتمالاً یک پادشاه بوده اند، آیا او پس از مرگ آزرمیدخت پادشاه شده بود، و یا پس از مرگ دو جانشین او، خسرو پسر مهرگُشنَسب و پیروز گُشنَسب ده؟