در این مقاله نگرش کارکنان، نسبت به تاثیر عوامل موثر بر بروز محدودیت های جسمی و ذهنی آنان بررسی شده است. این مساله مهم است زیرا موفقیت هر سازمان به منابع انسانی شاد، سالم و مولد آن بستگی دارد. بر مبنای اهداف، فرضیه های پژوهش تنظیم گردید. جامعه آماری شامل همه کارکنان تمام وقت یک شرکت بزرگ صنعتی در فاصله سال های 1374-78 در اصفهان که یک نوع ناتوانی یا محدودیت جسمی و یا ذهنی داشتند (787 نفر مذکر) بود. یک نمونه 612 نفری از کارکنان با نمونه گیری تصادفی طبقه ای از هفت واحد مختلف شرکت انتخاب گردید. بر اساس بازفکری پیشینه و چارچوب پژوهش، پرسشنامه ای توسط پژوهش، حاضر تنظیم گردید و روایی محتوایی آن مورد تایید قرار گرفت. ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 0.49 تخمین زده شد. فرضیه اصلی را نتایج مورد تایید قرار داد. به طور کلی، اثر چهار دسته از عوامل زیر در بروز محدودیت های جسمی - ذهنی کارکنان معنادار بود: (1) عوامل فنی - انسانی (2) عوامل محیطی (3) عوامل شخصی و (4) عوامل شغلی (به ترتیب در سطح P<0.001، P<0.001، P<0.05 و P<0.001). ولی اثر عامل خانوادگی و محدودیت ها معنادار نبود. بر اساس یافته های پژوهش، برخی راهبردهای پیشگیری از بروز محدودیت های جسمی و ذهنی و همچنین راهبردهای مداخله ای پیشنهاد گردید.
"بسیاری از مشاغل دارای موقعیت های استرس زا هستند . هنگامی که استرس ناشی از شغل شدید باشد و برای مقابله با آن اقدامی صورت نگیرد ، فرسودگی شغلی به وجود می آید. یکی از عوامل موثر در کاهش فرسودگی شغلی ، شادمانی است . شادمانی به عنوان سپری در مقابل استرس عمل می کند و افراد شاد فعال تر و کارآمدتر از دیگران عمل می کنند. ایجاد شامادنی از طریق الگوی شناختی - رفتاری شادمانی فورادیس جهت کاهش نگرانی ها و فرسودگی شغلی امکان پذیر است . در پژوهش حاضر ، سودمندی این رویکرد تحت عنوان اثر بخشی مشاوره گروهی با الگویی شناختی – رفتاری شادمانی فوردایس بر کاهش فرسودگی شغلی مددکاران اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت.
ابزار پژوهش پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلش بود. برای گردآوری اطلاعات پژوهش ، 24 نفر که در آزمون فرسودگی شغلی پایین ترین نمره را به دست آورده بودند به صورت تصادفی در دو گروه گمارده شدند . سپس برگزیدگان تصادفی گروه آزمایش در 8 جلسه مشاوره ای شرکت نمودند. پس از انجام جلسات، دو پیگیری با فاصله یک هفته و یک ماه سودمندی برنامه مشاوره ای گروهی شناختی - رفتاری شادمانی فوردایس را در کاهش فرسودگی شغلی نشان داد."
بررسی ملاک های انتخاب رشته داوطلبان ورود به دانشگاه ها بیانگر آرمان ها و اهداف نسل جوان جامعه است که چالش پیش روی آنها را نیز نشان می دهد. شناخت ملاک های داوطلبان این امکان را برای تصمیم گیران آموزش عالی کشور فراهم می سازد تا در سیاست گزاری های آموزش عالی از جمله تعیین ضوابط گزینش دانشجو، ملاک های مورد نظر داوطلبان را نیز مورد توجه قرار دهند. به همین منظور، این پژوهش در صدد است تا ملاک های انتخاب رشته داوطلبان ورود به مراکز آموزش عالی را بررسی نماید. جامعه آماری این پژوهش، 18339 نفر از داوطلبان مجاز به انتخاب رشته در سال تحصیلی 82-81 در شهر اصفهان بوده اند که 1500 نفر آنان نمونه آماری پژوهش را تشکیل داده اند. روش پژوهش از نوع پیمایشی و ابزار آن پرسشنامه ای حاوی 36 سوال بسته پاسخ بر اساس طیف پنج درجه ای لیکرت بوده است. ملاک های مدنظر داوطلبان با مطالعه پیشینه پژوهش و استفاده از اسناد، مصاحبه با دانشجویان و دیدگاه های صاحبنظران تدوین شده است. با استفاده از روش های آمار توصیفی و استنباطی ملاک های انتخاب رشته مجموع داوطلبان تجزیه و تحلیل شده است. علاوه بر آن، این ملاک ها بر اساس تحصیلات پدر، رشته تحصیلی دوره دبیرستان، سن و دفعات شرکت در آزمون سراسری مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است.
تحقیق حاضر به منظور بررسی و مقایسه مشکلات زناشویی در زوجین هر دو شاغل و یکی شاغل صورت گرفته است. نمونه تحقیق شامل 100 آزمودنی (50 زن و 50 مرد) که مشمول زوج های هر دو شاغل می شوند و 100 آزمودنی (50 زن و 50 مرد) که مشمول زوج های یکی شاغل می شوند، می گردد. در این پژوهش برای اندازه گیری میزان رضایت زناشویی از مقیاس MSI-R استفاده گردیده است. این پرسشنامه شامل 11 خرده مقیاس است که میزان آشفتگی در روابط زناشویی را اندازه می گیرد. نتایج پژوهش نشان داد که زوج های هر دو شاغل در مقیاس آشفتگی کلی تفاوت معناداری با زوج های یکی شاغل دارند در مقیاس آشفتگی این زوج ها بیشتر از زوج های یکی شاغل است. در مقیاس زمان با هم بودن نتایج نشان داد که زوج های هر دو شاغل نسبت به زوج های یکی شاغل وقت کمتری صرف یکدیگر می کنند و این تفاوت در سطح P<0.01 تایید شد. در مقیاس جهت گیری نقش نتایج نشان داد که میزان نارضایتی و تعارض مربوط به نقش جنسیتی در گروه هر دو شاغل بطور معناداری P<0.05 بیشتر از گروه یکی شاغل است. در مقیاس تعارض با فرزندان نتایج نشان داد که زوج های یکی شاغل بطور معناداری P<0.01 نسبت به زوج های هر دو شاغل دچار مشکلات بیشتری هستند. در مقیاس اختلاف بر سر تربیت فرزندان میزان نارضایتی در زوج های یکی شاغل بطور معناداری P<0.01 بیشتر از زوج های هر دو شاغل است. مقایسه رضایت کلی زناشویی زوج های هر دو شاغل و یکی شاغل نشان داد، زوج های یکی شاغل از رضایت کمتری نسبت به زوج های هر دو شاغل برخوردارند. در سایر مقیاس های رضایت زناشویی یعنی ارتباط عاطفی، ارتباط جهت مساله، پرخاشگری، مسایل مالی، مسایل جنسی، مشکلات مربوط به خانواده اصلی، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده نگردید.
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی رویکرد روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت و رویکرد ارتباطی بر ارتقا سلامت روانی و افزایش رضامندی زوجین انجام گرفته است. نمونه مورد مطالعه شامل 45 زوج مراجعه کننده به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی بودند که مایل به ادامه زندگی مشترک بوده، و از جامعه در دسترس به طور تصادفی انتخاب، و در سه گروه قرار گرفتند. دو گروه به عنوان آزمایش و یک گروه به عنوان کنترل، سپس این سه گروه به دو مقیاس انریچ و سلامت عمومی به صورت پیش آزمون و پس آزمون پاسخ دادند. فرضیه های تحقیق عبارت بودند از: زوجینی که با رویکرد روان پویشی تحت درمان قرار گرفته اند از آنانی که تحت چنین درمانی قرار نگرفته اند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند. زوجینی که با رویکرد ارتباطی تحت درمان قرار گرفته اند از آنانی که تحت چنین درمانی قرار نگرفته اند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند. زوجینی که با رویکرد روان پویشی کوتاه مدت تحت درمان قرار گرفته اند در مقایسه با آنانی که با رویکرد ارتباطی تحت درمان قرار گرفته اند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند. زوجینی که با رویکرد روان پویشی تحت درمان قرار گرفته اند از کسانی که تحت چنین درمانی قرار نگرفته اند از رضامندی زناشویی بالاتری برخوردارند. زوجینی که با رویکرد ارتباطی تحت درمان قرار گرفته اند از کسانی که تحت چنین درمانی قرار نگرفته اند از رضامندی زناشویی بالاتری برخوردارند. زوجینی که با رویکرد روان پویشی تحت درمان قرار گرفته اند از رضامندی زناشویی بالاتری برخوردارند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه برای معنادار بودن تفاوت بین گروه ها، و آزمون تعقیبی شفه برای تعیین تفاوت بین نوع میانگین ها، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان دهنده تفاوت معنی دار بین هر دو روش با افزایش سلامت روانی و رضایت زناشویی (کل) بودند.هر دو رویکرد بر مولفه ها (خرده مقیاس) علایم جسمانی، اختلال اضطرابی و خواب، و عملکرد اجتماعی به یک اندازه موثر بودند. در خرده مقیاس افسردگی فقط روان پویشی موثر بود. هر دو رویکرد بر غنی سازی مولفه ها (خرده مقیاس) مسایل شخصیتی، رضایت زناشویی، ارتباط، حل تعارض، مدیریت مالی، رابطه جنسی، و فرزندان و فرزند پروری موثر بودند. در خرده مقیاس های رضایت زناشویی، بر مولفه های تحریف آرمانی و نقش های مساوات طلبی فقط رویکرد روان پویشی موثر بود. و بر مولفه های فعالیت اوقات فراغت و جهت گیری مذهبی فقط رویکرد ارتباطی موثر بودند. تفاوت دو رویکرد در ارتقا سلامت روانی و افزایش رضایت زناشویی معنی دار نبود.
این مقاله یک دهه تحقیقات در موضوع تقلب در مؤسسات آموزشی را مرور می کند. در این تحقیق نشان داده شده که تقلب موضوعی رایج در مؤسسات آموزشی است که بعضی از اشکال آن در سی سال اخیر به شدت افزایش پیدا کرده است. این تحقیق همچنین پیشنهاد می کند که اگر چه هم عوامل فردی و هم عوامل زمینه ای یا بافتی بر تقلب تاثیر می گذارد، عوامل بافتی از قبیل ادراکات دانشجویان یا دانش آموزان از رفتار هم سالان آن ها (همکلاسان) بیشترین میزان تاثیر را داشته است. بعلاوه برنامه ها و سیاست های صداقت آموزشی از قبیل مقررات افتخار، می تواند تاثیر معناداری را بر رفتار دانشجویان داشته باشد. سرانجام پیشنهاداتی برای مدیریت تقلب از نقطه نظر دانشجویان و اساتید ارائه شده است.
از آنجا که اشتغال به کار جوانان در کشور ما از اهمیت خاصی برخوردار بوده و به رشد و توسعه اقتصادی کشور کمک شایانی می کند و برعکس بیکاری جوانان به عنوان یک معضل اساسی مطرح و قابل بحث است، پژوهشی با هدف «بررسی اثر بخشی آموزش های آماده سازی شغلی و کارآفرینی بر تمایلات کارآفرینی جوانان 20 تا 29 ساله داوطلب استفاده از تسهیلات اشتغال زایی شهر تهران» انجام شد. روش نمونه گیری این پژوهش تصادفی چند مرحله ای بود که 300 نفر به عنوان گروه نمونه به طور تصادفی از لیست متقاضیان ثبت نام شده در صندوق حمایت از فرصت های شغلی انتخاب شده بودند. پس از انجام پیش آزمون، از میان آنها 150 نفری که از آمادگی های شغلی و تمایلات کارآفرینی پایین تری برخوردار بودند مشخص شدند. سپس از میان 150 نفر، تعداد 80 نفر (40 نفر پسر و 40 نفر دختر) به طور تصادفی به عنوان گروه نمونه تحقیق انتخاب شدند و تحت آموزش های آماده سازی شغلی و کارآفرینی به مدت 40 ساعت قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل دو پرسشنامه بود، اولی اطلاعات فردی و قابلیت های شغلی و حرفه ای آزمودنی ها را مورد پرسش قرار می داد و محقق ساخته بود و دیگری پرسشنامه ارزیابی کارآفرینی با سه زیر مقیاس انگیزه پیشرفت، ارزیابی عادات کاری و کارآفرینی بود. یافته های پژوهش نشان می دهد که آموزش های آماده سازی شغلی و کارآفرینی اثر معناداری بر تمایلات کارآفرینی جوانان متقاضی استفاده از تسهیلات اشتغال زایی شهر تهران دارد. ضمنا تفاوت معناداری بین متقاضیان دختر و پسر از لحاظ تمایلات کارآفرینی مشاهده شده، به بیان دیگر تمایلات کارآفرینی پسران بیشتر از تمایلات کارآفرینی دختران است. علاوه بر این، سطح تحصیلات عامل اثرگذاری بر ایجاد و افزایش تمایلات کارآفرینی متقاضیان استفاده از تسهیلات اشتغال زایی است. این بدان معناست که بیشترین تمایلات کارآفرینی ابتدا در میان افرادی که دارای مدارک کارشناسی (لیسانس) هستند، سپس در افرادی که دوره کاردانی (فوق دیپلم) را گذرانده اند و در انتها در افراد دیپلمه مشاهده شده است.
"هدف: تحقیق حاضر به منظور مقایسه باورهای غیرمنطقی مادران دارای فرزند معلول ذهنی شدید یا عمیق با مادران دارای فرزند عادی 14-6 ساله شهر تهران انجام گرفت.
روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت تحلیلی، مقطعی و مقایسه ای از نوع مورد- شاهدی بوده و 80 نفر از مادران دارای فرزند معلول ذهنی شدید یا عمیق مراجعه کننده به مراکز خدمات بهزیستی تهران بصورت تصادفی منظم از دو مرکز توانبخشی شهر تهران و 80 نفر از مادران دارای فرزند عادی جهت همتا سازی به عنوان گروه شاهد از نواحی شرق، غرب، جنوب، شمال و مرکز تهران از طریق نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و با لحاظ جور بودن در چهار متغیر ؛ سن مادران، سطح تحصیلات، منطقه محل سکونت وتعداد فرزندان انتخاب شدند و به پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز( IBT ) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (تی مستقل، یو مان ویتنی، مجذور کای و آزمون دقیق فیشر) انجام شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که تفاوت معناداری بین باورهای غیرمنطقی به طور کلی و باورهای غیر منطقی سرزنش کردن خود، واکنش با درماندگی به ناکامی، نگرانی زیاد توأم با اضطراب، اجتناب از مشکل، وابستگی و کمال گرایی بین دو گروه وجود دارد (05/0 p< ). بین مادران دارای فرزند معلول ذهنی دختر با پسر تفاوت معناداری مشاهده نشد(314/0= P ). بین دو گروه مادران در چهار باور توقع تأیید از دیگران (737/0= P )، انتظارات بیش از حد از خود (126/0= P )، بی مسئولیتی عاطفی(283/0= P ) و درماندگی برای تغییر (283/0= P ) تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
نتیجه گیری: باورهای غیرمنطقی مادران دارای فرزند معلول ذهنی عمیق یا شدید بطور کلی و در اکثر خرده مقیاسهای آن بیشتر از مادران دارای فرزند عادی است و فقط باورهای توقع تأیید از دیگران، انتظارات بیش از حد از خود، بی مسئولیتی عاطفی و درماندگی برای تغییر در دو گروه تفاوتی ندارد. همچنین جنسیت فرزند معلول تأثیری در باورهای غیر منطقی مادران ندارد. "