بر مبنای الگوی کیز (2002) سلامت روانی به سه مقوله در حال شکوفایی، در حال پژمردگی و سلامت روانی نسبی تقسیم می شود. این پژوهش با هدف بـررسی این الگو در جمعیت ایرانی انجام شد. یک نمونه 424 نفری (226 دختر، 198 پسر) از دانشجویان دانشگاه تهران، سه مقیاس بهزیستی هیجانی (کیز، 2002)، بهزیستی روان شناختی (ریف و کیز، 1995) و بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) را تکمیل کردنـد. یافته ها آشکار ساخـت که در حـدود 16 درصد دانشجویان در حال شکوفایی، 20 درصد در حال پژمردگی و 64 درصد از سلامت روانی نسبی برخوردار بودند. در الگوی سلامت روانی بین دو جنس تفاوت معناداری به دست نیامد.
این پژوهش با هدف بررسی نقش اخلاق تحصیلی، عدالت و بی عدالتی آموزشی با رفتار های مدنی ـ تحصیلی در دانشجویان به مرحله اجرا درآمد. از جامعه آماری دانشجویان دانشکده های روانشناسی و علوم تربیتی تعداد 396 نفر از ورودی های سال های مختلف به شیوه ی سهل الوصول برای پاسخگویی به پرسشنامه های پژوهش انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اخلاق تحصیلی (با 8 سؤال)، پرسشنامه عدالت آموزشی (با دو زیرمقیاس عدالت و بی عدالتی با 28 سؤال) و رفتار مدنی ـ تحصیلی (با 21 سؤال) بودند. آلفای کرونباخ پرسشنامه های پژوهش از 6/0 تا 86/0 در نوسان بود. داده های حاصل از پرسشنامه ها به شیوه تحلیل رگرسیون واسطه ای مورد تحلیل قرار گرفت. شواهد حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که: 1. اخلاق تحصیلی با عدالت آموزشی، بی عدالتی آموزشی و پای بندی به قواعد (یکی از زیرمقیاس های رفتار مدنی ـ تحصیلی) دارای رابطه معنادار (01/0P<) است. عدالت آموزشی نیز با بی عدالتی آموزشی، پای بندی به قواعد و روابط صمیمانه (یکی دیگر از زیرمقیاس های رفتار مدنی ـ تحصیلی) دارای رابطه معنادار (05/0P< و 01/0P<) بود. بی عدالتی آموزشی با پای بندی به قواعد و یاری رسانی و مشارکت اجتماعی دارای رابطه منفی و معنادار (01/0P<) بود. 2. تحلیل رگرسیون واسطه ای نشان داد که اخلاق تحصیلی فقط برای رابطه بین بی عدالتی آموزشی با پای بندی به قواعد به عنوان یکی از ابعاد رفتار مدنی ـ سازمانی نقش متغیر واسطه ای پاره ای را بازی می کند. به این معنی که بخشی از اثرات بی عدالتی آموزشی بر پای بندی به قواعد از طریق اخلاق تحصیلی به صورت غیرمستقیم اعمال می گردد.
تـوزیع اهمال کاری در دانشجویان دانشگاههای آزاد اسلامی و دولتی شهر تهران بررسی شد. نمونه ای شـامل 1202 زن و 770 مرد با میانگین سنی 22 سال بـه مقیاس اهمال کاری تاکمن (1991) پاسخ دادند. نتایج نشان دادند که اهمال کاری با میانگین 2/69 و انحـراف استاندارد 3/11 در 6/54 درصد دانشجویان بالاتر از متـوسط بود. چولگی منفی و معنادار توزیع اهمال کاری در دانشجویان زن (11/0-، 05/0>P) و دانشگاههای آزاد اسلامی (66/0-، 05/0>P) نشان دادند که این دو گـروه نسبت به دانشجویان مرد دانشگاههای دولتی سطوح بالاتری از رفتار اهمال کاری را گزارش کرده اند. یافته ها بـراساس تفاوتهای ساختاری و کیفی بین دانشگاههای خصوصی و دولتی در ایران بحث شد.
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی میزان سندرم دلزدگی شغلی نزد کارکنان مراکز مشاوره آموزش و پرورش استان اصفهان بود . روش تحقیق: نمونه پژوهش شامل 193 نفر از راهنمایان و مشاوران شاغل در مراکز مشاوره بود که به طور تصادفی از شهرهای مختلف استان اصفهان انتخاب شده بودند . ابزار تحقیق شامل پرسشنامة 40 سئوالی دلزدگی شغلی گلدارد بود. یافته ها: نتایج نشان داد که تقریباً 37 درصد از افراد مورد مطالعه به طور متوسط و 61 درصد در حد خفیف از سندرم دلزدگی شغلی برخورداراند . همچنین بین مشاوران مرد و زن ، متأهل و مجرد ، دارای سابقه کاری بالا و پایین ، دارای مدارک تحصیلی مختلف ، در گروه مورد پژوهش از لحاظ میزان برخورداری از سندرم دلزدگی شغلی تفاوت معنی داری مشاهده نگردید . امّا ، شیوع سندرم مذکور بین شاغلانی که ابراز داشته بودند از حمایتهای مدیریتی برخوردارند و کسانی که ابراز محرومیت در این زمینه داشتند ، تفاوت معنی داری نشان داد ( 11/9 = t ) . نتیجه: یافته های حاصل در مجموع حکایت از این داشتند که علائمی از سندرم دلزدگی شغلی در بین راهنمایان و مشاوران شاغل در مراکز مشاوره آموزش و پرورش استان اصفهان ، شیوع داشت .
مقدمه: ساختار بعضی خانوادهها شرایط لازم را برای به کار گیری خشونت علیه زنان و کودکان فراهم میآورد. این تحقیق سعی دارد از دریچهی نوع روابط حاکم در خانواده به بررسی پدیدهی خشونت علیه زنان بپردازد .
روشکار: این تحقیق با استفاده از روش همبستگی روی زنان جامعهی شهری استان لرستان در سال 1386 صورت گرفته است. حجم نمونهی آماری بر اساس فرمول کوکران 383 نفر در نظر گرفته شد. جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه شامل سه قسمت 1- سئوالهای مربوط به اطلاعات جمعیتشناختی 2- پرسشنامهی خشونت علیه زنان حاج یحیی 3- پرسشنامهی محقق ساختهی انواع روابط خانوادگی صورت گرفت. در تحلیل دادهها از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس یکطرفه و رگرسیون چند متغیری به روش گام به گام استفاده شد.
یافتهها: در بین انواع خشونت، خشونت روانی و جسمی بیش از سلیر اشکال آن در زنان تجربه میشود، همچنین بین خشونت و الگوهای همکاری، همفکری، همدلی، هماهنگی و روابط گفتمانی و داشتن اختیار زن در تصمیمگیری همبستگی معکوس معنیداری وجود دارد (001/0>P) و از سوی دیگر بین وجود الگوی پرخاشگری در خانوادهی پدری و تصور سلطهگرایانهی مرد نسبت به زن رابطهی مثبت معنیداری موجود است (001/0>P).
نتیجهگیری: زمانی که روابط اعضای خانواده بر اساس تشریک مساعی و همکاری با یکدیگر باشد، میزان خشونت خانگی کاهش می یابد.