بخشی از کتاب بیاض و سواد1 تألیف خواجه ابوالحسن علی بن حسن سیرجانی در سفینة تبریز موجود است. این بخش باقی مانده ای از یک تلخیص البیاض و السواد است و بیش تر دربرگیرندة اقوال کوتاه آن است. بررسی این باقی مانده نشان می دهد که ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی، کاتب سفینه، در کتابت این بخش اغلاط و تصحیفات فراوانی مرتکب شده است. نادرستی های کتابتی او را می توان در چند بخش دسته بندی کرد: تصحیف در عناوین ابواب، تصحیف آیات قرآن، تصحیف احادیث، تصحیف اعلام، افتادگی ها در متن، افزودگی ها در متن، نقاشی از روی متن، و بی توجهی به معنای کلام.
استعاره مقوله و ساختی زبانی است. گزینش و نوع کاربست استعاره ها در ایده پردازی و تبیین آن بسیار اهمیت دارد. پس استعاره ها لزوماً نشان دهندة ایدئولوژی و غرض فکری شاعر و نویسنده است. از آنجا که ایدئولوژی موجب تولید استعاره ها می شود. بنابراین، رابطه ای درپیوسته و معنادار بین استعاره ها و ایدئولوژی وجود دارد. این جستار، بر اساس همین رویکرد، حکایت «جدال سعدی با مدعی» را که یکی از حکایت های بلند باب هفتم گلستانبا ساختاری گفتمانی جدلی است، به روش مطالعة کتابخانه ای و به شیوة تحلیلی، مورد ارزیابی و خوانش علمی قرار داده است. اصلی ترین پرسش این پژوهش این است: آیا حکایت «جدال سعدی با مدعی» صرفاً در بیان تفاوت و ترجیح غنا بر فقر است؟ برآیند مجموعة مباحث استدلالی تحلیلی استعاره های مفهومی نشان می دهد که سعدی با طراحی این حکایت به شکلی پدیدارشناسانة تجربی، ذهنیت تاریخی افاقه گرایانة حاکم بر روح جامعه را زیر سؤال برده است و با شخصیت توانگر ایدئولوژی خود، شناخت فعال مؤثر اجتماعی را نیز مدّ نظر داشته است.
در «تاریخ بیهقی» به اشعار فراوانی استشهاد شده است. از مجموع 459 بیت که در این کتاب نقل شده، 249 بیت (چهار قصیدة کامل) از بوحنیفة اسکافی است که سخت مورد توجّه بیهقی بوده است. از این چهار قصیده، دو قصیده به سفارش بیهقی سروده شده که بعضی از ابیات آنها اندکی تصنّعی می نماید. در یکی از این قصاید، اسکافی سفارشی که مربوط به درگذشت محمود غزنوی و پادشاهی کوتاه مدّت امیرمحمّد و سلطنت امیرمسعود است، در وصف شمشیر ممدوح می گوید: «درم رباید تیغ تو زانش در سَرِ خصم * کنی به زندان وَز مغز او دهیش زوار». بعضی از شارحان تاریخ بیهقی، این بیت را مبهم دانسته اند و معنی نکرده اند و برخی فقط کلمة «زوار» را به اشتباه معنی کرده اند. در این مقاله، پس از تحلیل واژه های «درم» و «زوار» و ترکیب های «درم ربودن» و «درم ربودن تیغ» معنی تازه ای از بیت ارائه شده است که ابهام بیت را برطرف می کند. این مضمون به شیوه های مختلف در شعر دیگر شاعران نیز آمده است.
توصیف شناسی، دانشی است که به بررسی چیستی توصیف می پرازد، ادبیات را از منظر توصیف می بیند؛ می کوشد که گونه های مختلف توصیف را برپایه متون ادبی کشف کند و با ایجاد چهارچوبی جامع و ساختارمند، دستگاهی را ارائه نماید که بتوان انواع متن را از دیدگاه توصیف شناسی نقد کرد. پژوهش پیش رو قصد دارد که براساس نظریه توصیف شناسی و با تکیه بر نمونه هایی از نفثه المصدور شهاب الدین محمد خرندزی زیدری نسوی، ضمن تعریف دوباره به گونه شناسیِ آن بپردازد. گونه شناسی به عنوان یک مدل یا الگوی بوطیقایی به عرضه یک چهارچوب مفهومی و نظری می پردازد؛ در عین حال به عنوان یک ابزار انتقادی، کاربردی کاوشگرانه دارد و امکان تحلیل ادبی را از یک متن فراهم می آورد. در این راستا، نفثه المصدور از ظرفیت کافی به عنوان بستری برای تکمیل این نظریه برخوردار است؛ زیرا دارای تنوع چشم گیر و مطلوبی است و نگاه ویژه ای به توصیف و کاربرد آن در متن داشته است. نگارنده بر آن است که بسیاری از زیبایی ها و ویژگی های متن ادبی از خلال بررسی شگردها و شیوه ها و ریزه کاری های کاربرد توصیف امکان پذیر است. این پژوهش، تحلیلی توصیف شناسانه از متن نیست بلکه مقدمه ای بر این کار است و دستگاهی را معرفی می نماید که بتوان پژوهش های توصیف شناسانه را با استفاده از آن صورت داد.
ویژگی های مشترک زیادی تعدادی از شخصیت های زن در داستان های غزاله علیزاده را شاخص و قابل توجه کرده و از آنها انگاره هایی اسطوره ای یا شبه اسطوره ای ساخته است؛ ویژگی های مثبت و منفی شیطان یا فرشته بودن، کودک یا پیر بودن همزمان، برخورداری از قدرت جادوی زنانه، فرزانگی روحانی، مظهر الهام و ارضای معنوی بودن و دیگر ویژگی هایی که برای انگاره های کهن الگویی ذکر شده است. از آنجا که بین نقد اسطوره ای و شیوه روان شناختی ارتباط کاملاً نزدیکی وجود داردو کهن الگوها همچون غرایز، بر رفتار انسان تأثیرمی گذارند و به شکل گیری شخصیت کمک می کنند و هر دوی اینها با انگیزه های زیربنایی رفتار انسان سر و کار دارند، در این مقاله با رویکردی انتقادی به تحلیل ویژگی های شخصیت های زن در آثار علیزاده پرداخته شده است.این پژوهش نشان می دهد که خلق تصاویریکسویه، رمزآلودگی و ناشناختگی، و نابهنجاری در پیوند بین واقعیت و رؤیا در خلق چهره زنان از جمله پیامدهای توجه نویسنده به نشانه های اسطوره ای است.