دو واقعه تاریخی متعلّق به روزگار فرمانروایی داریوش اوّل هخامنشی در تاریخ هردوت بیان شده است که شباهت بسیاری با دو داستان در کلیله و دمنه و مرزبان نامه دارد؛ یکی ماجرای تسخیر بایل توسط داریوش که با حیله و تدبیر زوپیر یکی از مشاوران برجسته وی به پیروزی ایرانیان و فتح بابل منجر شد که چندین ماجرا در تاریخ شبیه این واقعه تکرار شده است؛ امّا شبیه ترین داستان ها به واقعه مزبور، داستان نمادین «بومان و زاغان» در کلیله و دمنه است.
دیگر واقعه مجازات و اعدام اینتافرن از یاران داریوش و یکی از هفت نفری که علیه گئوماته مغ(بردیای دروغین) شورش کردند و باعث روی کار آمدن مجدّد هخامنشیان و فرمانروایی داریوش گردیدند. این داستان هم با تغییرات جزئی در زمان، مکان، قهرمانان و شخصیت ها ، به صورت کلّی و با حفظ اصل داستان با عنوان «داستان هنبوی و ضحاک» در مرزبان نامه تکرار شده است.
در گفتار حاضر، داستان ها دو به دو تحلیل و با یکدیگر مقایسه شده است و صحنه ها و درونمایه ها و گفتمان ها و شخصیت ها، جداگانه بررسی و به وجوه شباهت و تفاوت ها و کیفیت تاثیر و تاثر اشاره گردیده و بنیاد اصلی داستان ها به شیوه توصیف و تحلیل محتوا و سندکاوی به روش کتابخانه ای بررسی شده است.
گفتار حاضر با پیشنهاد کاربرد وصف «واقعی» به جای «عینی» برای تجربه های عرفانی، ویژگی های بنیادین این تجربه ها را باز می کاود. این گفتار به تناسب موضوع پژوهش، یعنی تجربه های عرفانی که موضوعی «تحقیق ناپذیر» است، روش استشهادی در پیش می گیرد و هشت ویژگی «تجزیه ناپذیری» و «تحدیدناپذیری»، «واسطه ناپذیری» و «تعمیم ناپذیری» و «خلوناپذیری»، «اطلاق ناپذیری» و «تردید ناپذیری» و «بیان ناپذیری» را به این تجربه ها نسبت می دهد.
شاهنامه متنی منحصر به فرد است که به خاطر کهنگی زبان و فضای سرایش و دایره وسیع واژگانی به خصوص واژگان نادر و خاص گاه کاتبان و مصححان را به چالش کشیده و لغزشگاه آنان گردیده است. در یکی از ابیات شاهنامه در داستان هنرنمایی زال نزد منوچهر بیت زیر آمده است:<br /> بینداخت و بگذاشت بر نرد شیر<br /> هم اندر تگ اسپ یک چوبه تیر<br /> <br /> البته این بیت در طبع های دیگر عموماً به جای وجه نردشیر یا نرد شیر، وجه مانوس«نره شیر» را مضبوط داشته اند. سوای این بحث که وجه اصح کدام یک از وجوه مسطور در نسخه هاست، گزارش و شرح شاهنامه پژوهان از این وجوه و به تبع آن از این بیت نیز ناصواب نمودار گردیده است. تمام ناسخان و مصححانی که وجه نره شیر را برای متن و شرح خود اختیار کرده اند، از یک نکته زبانی مهم مغفول مانده اند و آن اینکه «شیر» در معنای حیوان درنده با یاء مجهول قرائت می شده و شعرای متقدم آن را با «تیر» که با یاء معلوم بوده است، قافیه نمی کردند. حتی کسانی که نرد شیر را اختیار کرده و شیر را در معنای بزرگ یا نشانه ای از شمایل شیر در میدان سوار پنداشته اند، نیز همین خطا را کرده اند، زیرا به هر روی واژه قافیه را شیر مفروض داشته اند. نردشیر همان شیردار یعنی درختی (دار) که شیر (صمغ و شیره) دارد که نمونه هایی چون شجر الملحب، لبنی و حلیب در ذیل آن می گنجد. این درخت در داستان سیاوش نیز آمده و به غلط به سبزنرد گشتگی یافته-است.
شاهنامهفردوسی دارای ظرفیّت های علمی جالب توجّهی در حوزه روایت شناسی و دستور زبان روایت است. آن چه در پی می آید، بررسی یک گونه روایی به عنوان گفتمان روایی در شاهنامهاست که راوی پس از روایت، به یک باره از جهان داستان خارج می شود و روی سخن را به سوی خواننده می گرداند و با او به گفت وگو و مخاطبه می نشیند. اتّخاذ این شیوه روایی، معمولاً در پایان هر داستان، بر محور اغراض بلاغی و مقاصد گفتمانی معیّن بنا شده است و در القای حسِّ باور پذیری داستان مؤثّر است و حضور خواننده را به طور برجسته در قاب تصویر قرار می دهد. در این فضای ترسیم شده می توان کارکرد ارتباطی و عاطفی گفتمان روایی را بویژه با تغییر زمان از گذشته به حال ملاحظه کرد. هم چنین روی کرد روایت شناختی این نوع زاویه دید، انتقال عواطف، ایدؤلوژی، حالت های ذهنی و ایجاد حس و درگیری عاطفی مستقیم راوی با خواننده است. حالات ذهنی و دیدگاه های ایدؤلوژیکی نویسنده با فرجام کنش ها و روی دادها، ارتباط مستقیم و منطقی دارد و به نوعی نویسنده به نقد و قضاوت اعمال و رفتار کنش گران می پردازد و باورهای فکری خود را ابراز می دارد و خواننده نیز ناخودآگاه همان برداشتی را اتّخاذ می کند که نویسنده ابراز داشته است و قضاوت او را می پذیرد. هدف نگارنده در مقاله پیشِ رو، ضمن تأکید بر اهمّیّت این گونه روایی، تشریح و تبیین مقاصد راوی در گفت وگوی مستقیم با مخاطب است که بر پایه نقد روایی و آرای روایت شناسان ساختارگرا چون ولت انجام گرفته است.
در آثار مکتوب محمدرضا شفیعی کدکنی در باب شعر معاصر، همواره تقابلی واضح و روشن با جریان شعر حجم و به خصوص یدالله رؤیایی دیده می شود که این تقایل به شکل های مختلف نمود پیدا کرده است. از حذف عامدانة این جریان در بررسی های تکوینی گرفته تا طعن و کنایه به شعرهای یدالله رؤیایی و استفاده از استعاره های نیش دار در تحلیل های مرتبط با این جریان شعری. در این پژوهش پس از نشان دادن نمونه هایی از این تقابل، به این سؤال پرداخته شده است که دلیل این تقابل آگاهانه و همیشگی چه بوده است؟ و چرا شفیعی کدکنی این گونه در طول سالیان متوالی نقد و نظراتش درباب شعر معاصر را به گونه ای ارائه می کند که یکی از مصداق های بارزش رؤیایی و جریان شعر حجم است؟ در این تحقیق سه عامل اصلی ارائه شده که در ایجاد این موضع گیری نقش داشته است: 1- تفاوت دیدگاه شفیعی کدکنی با رؤیایی در زمینه های زیبایی شناسی شعری و هنری؛ 2- دیدگاه خاص شفیعی کدکنی نسبت به شاعرانی چون رؤیایی و پیروان آنها؛ 3- تفاوت ایدئولوژیک بین این دو (تعهدمدار و تعهدگریز).