هفت پیکر نظامی از دل انگیزترین منظومه های ادبیات غنایی فارسی است که از منظر ساختارگرایی شباهت های بسیاری به قصه های پریان دارد. نگارندگان تحلیل شباهت ها و اختلاف های ساختاری قصه شاه سیاه پوشان با ساختار قصه های پریان را بر اساس خویش کاری ها، تقابل و دوگانگی آن ها، شخصیت های ثابت یا متغیر و توالی و نظم منطقی ساختار روایت انجام داده اند. با بررسی نتایج حاصل به اثبات می رسد که این اثر افسانه ای با الگویی که پراپ از قصه های پریان نشان می دهد، همچنین با ساختار روایت این قصه ها تا حدود زیادی مطابقت دارد؛ زیرا از سی و یک خویش کاری قصه های پریان بیست و اندی از آ ن ها در قصه روز شنبه هفت پیکر دیده می شود و نیز این قصه نظم و توالی مورد نظر پراپ را داراست. این نظم و توالی به دلیل وجود نظام تقابلی و دوتایی در کلّ روایت شکل گرفته است.
مهدی اخوان ثالث در شعر مدرن فارسی چهره عجیبی است. از سویی این شعر با نام او پیوندی ناگسستنی یافته است و این شعار نیست بلکه واقعیت است که، گذشته از علاقه بسیاری از خوانندگان شعر مدرن فارسی به اشعار او، دلایل کاملا مشخص دیگری هم دارد. برخی از این دلایل به شرح زیرند: - اخوان از جمله نخستین و بهترین شناسانندگان و مدافعان نیما و تحولی است که او در شعر فارسی پدید آورده بود. در این باب، کافی است تنها از کار بزرگ اخوان در نشان دادن مکانیسم عروض نیمایی و ارتباط این عروض با عروض شعر کلاسیک فارسی یاد کنیم. مقاله نبوغ آمیز او درباره عروض نیمایی، «نوعی وزن در شعر امروز فارسی»، که برای نخستین بار در سال 1334 به چاپ رسید (دوستخواه، ص 154)، از کلیدهای مهم در باز کردن در بسته شعر نیمایی و وزن آن بوده است.» (دستغیب، ص 250). آنان که نوشته های نظری نیما را درباره رفورمش می شناسند و با ابهام نومیدکننده این نوشته ها آشنا هستند خوب می دانند که اخوان با مقاله نام برده، که بهترین معرف ساختار اوزان نیمایی بود، چه خدمت بزرگی به شاعران نیمایی و شعر مدرن فارسی کرد. اشعار اخوان در اوزان پاکیزه و بی نقص نیمایی مکمل عملی کار نظری او در ابهام زدایی از عروض نیما شد. - اخوان از شاعرانی است که در ایجاد پیوند میان شعر مدرن فارسی و زندگی مردم ایران بیشترین سهم را داشته اند.
گرینتسر یکی از نظریه پردازانی است که طرح کلّی قصه های حماسی هند وتمدن های آسیایی را مورد تحلیل قرار داده است.در پژوهش حاضر سعی شده تا با تحلیل سه داستان سیاوش در ایران و رامایانا و سدنوا در هند، ساختار کلی آنها را برپایه ی نظریه ی گرینتسر مورد بررسی قرارداده و ارتباط آنها را با اسطوره ی مرگ و رستاخیز تحلیل کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که آیا این گونه قصه ها دارای ساختار اسطوره های تقویمی هستند و آیا قهرمان این حماسه ها هم مانند ایزد باروری اسطوره های نباتی به صورت دوره ای می میرد و زنده می شود؟پس از انجام تحقیق این نتیجه حاصل شده است که هر سه داستان طبق الگوی گرینتسر قابل تحلیل می باشند و طرح تقریباً یکسانی دارند اگر چه در قصه های هندی با تفاوت هایی نیز مواجه هستیم. روش کار، تحلیل کتابخانه ای طرح قصه های حماسی ایران و هند با تطبیق آن بر ساختار اسطوره های تقویمی است.
کم یا بیش سه سده پس از عبور جهان غرب از دروازهء مدرنیته، جامعه ایران هنوز در چالش میان دو آموزهء سنت ـ مدرنیته گریبان خود را از چنگال مؤلفههای شبه مدرن رها نکرده است. در این میان چیستی و چهسانی انحطاط ایران که در متون کلاسیک جامعهشناسی اسلامی و ایرانی مسبوق به سابقه است، از جایگاه تأمل برانگیزی برخوردار است؛ چرا که خود موجب آشکار شدن فرایند ظهور و سقوط تمدنها میگردد و راهی به سوی توسعه متوازن میگشاید.
در این مقاله کوشیده شده است تا با باور بدین امر، نکات ارزنده و کلیدی در مقدمه ابن خلدون و گلستان سعدی با پشتوانة مطالعات جامعهشناختی مورد بررسی قرار گیرد.