فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹٬۹۰۱ تا ۹٬۹۲۰ مورد از کل ۵۴٬۴۱۰ مورد.
گذری بر ترانه های کردی
تاملی در زندگی و اندیشه های عرفانی ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پور سینا که شاید فیلسوفترین فیلسوفان ایرانی و یا بطور کلّی فیلسوفترین فیلسوفان جهان اسلام باشد؛درپایان عمر،چنان که آخرین کتاب بزرگ وی "الاشارات و التّنبیهات "نشان می دهد؛ بنوعی از عرفان گرایش یافت که شاید بتوان آن را فلسفةشرقی بوعلی خواند . این فلسفة شرقی، درحیات فکری متأخّر اسلامی،بیشترین اهمیّت را داشته است . زیرا این حکمت، درمسیری گام برداشت که یک قرن و نیم بعد با شهاب الدّین، به نتایج درخشانی رسید. با این که مفهوم اشراقی را بطور رسمی سهروردی بنیاد نهاد ؛امّا نه تنها یک طرح کلّی،بلکه دریافت روشنی از آن را می توان از یک سو، درنمط پایانی الهیّات و ازسوی دیگر درقصیدةعینیّه و رساله های عرفانی ابن سینا دید. این نکاتی است که نگارنده بر آن است تا دراین مقال، آنها را مورد بررسی و مداقّه قراردهد.
شیخ صنعان
بررسی آموزه های دینی، اخلاقی و اجتماعی در آثار هوشنگ مرادی کرمانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
از آنجا که آموزه های دینی و اخلاقی واجتماعی در ایجاد ثبات شخصیت افراد و حیات اجتماع بسیار مهم و تأثیرگذار می باشد، آموزش و اشاعه صحیح آنها امری ضروری است. هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده توانا و معاصر ایرانی از نویسندگان متعهدی است که در آثارش به تعلیم این آموزه ها توجهی ویژه کرده است.او درس های دین و اخلاق را در قالبی طنز و بیشتر به صورت غیرمستقیم پیش روی کودکان و نوجوانان نهاده و بدین وسیله توجه آنان را به الگوهای اخلاق جلب نموده است. این تحقیق به بررسی آموزه های دینی و اخلاقی واجتماعی در آثار این نویسنده می پردازد. این مقاله به شیوه کتابخوانی انجام شده و با توصیف و تحلیل ارائه می گردد. در خاتمه به نتایج به دست آمده از این تحقیق اشاره می شود.
بررسی و تحلیل سیر فرهنگ گرجی در ادب فارسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
دو سرزمین ایران و گرجستان از دیر باز (از زمان ساسانیان تا دوره قاجار) با یکدیگر ارتباط سیاسی، اجتماعی و به ویژه ادبی و فرهنگی داشته و از این رو برخی واژگان گرجی را در آثار شعرا و نویسندگان ایرانی مشاهده می کنیم، یکی از این شعرا، خاقانی شروانی شاعر بزرگ قرن ششم است که در رباعیات خود به واژه گرجی « مویی» اشاره کرده، وی همسر گرجی داشته و به آبخازیا و تفلیس هم رفت و آمد می کرده، از این جهت با زبان گرجی آشنایی داشته، «مویی مویی» گویش بومی با ریشه «مودی مودی» به معنای «بیا بیا» در زبان فارسی است.حکیم نظامی گنجوی شاعر قرن ششم نیز در مثنوی لیلی و مجنون راجع- به خصوصیات گرجی ها ترکیب «گرجی طره بر کشیده» را به کار می برد.از سویی بسیاری از واژگان فارسی نیز وارد زبان گرجی شده «نیست اندر جهان» که در زبان گرجی به صورت «نستان داریجان» بیان می شود، در شرف نامه نظامی بدان اشاره شده است.جمعی از ایرانیان گرجی از دوره صفویه از سرزمین گرجستان به ایران کوچانده شدند و تحت تاثیر فرهنگ و زبان منطقه خود قرار گرفته و به مرور زمان، زبان مادری خود را از دست دادند، از آن جمله به گرجی های روستای گرجی محله بهشهر اشاره شده که در زمان شاه عباس صفوی به این منطقه آمدند و پیرامون برخی اسامی و نام های فامیل برگرفته از زبان گرجی که در این نواحی رایج است، تحقیقات میدانی توسط نگارنده صورت گرفته.از دیگر مسایلی که در این طرح ارزیابی شده، وجه اشتراک در تلفظ واژگان فارسی و گرجی است مانند درفش = دروشا یعنی، پرچم، ورزش = ورجی شی و...
یکی از قاعده های قدیم علم قافیه که متاخران از یاد برده اند
منبع:
گلچرخ آذر ۱۳۷۶ شماره ۱۷
حوزههای تخصصی:
نقد رمان آدمکش کور
معرفی نسخه ای دیگر از نسخه های خاندان مرزبان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به معرفی دست نویسی از وندیداد ساده می پردازد که اخیراً در مشهد یافت شده است. بر اساس سرنگار کتاب، این نسخه را می توان از جمله نسخ رَسته یزشنی دانست که شامل یسنا، ویسپرد، وندیداد به همراه ادعیه و نیرنگ هاست که برای برگزاری آیین کهن یزشنی و خوانش در آن مراسم به کار می رفته است. این دست نویس را دو نویسنده در فاصله زمانی پنج ماه نوشته اند. کاتبِ نخستین بخش شَهمردان پسر بهرام پسر مرزبان پسر فریدون پسر بهرام پسر رستم پسر بُندار پسر شَهمردان پسر دینیار است که نسخه را در تاریخ گوش روز از ماه اَمرداد سال 1025 یزدگردی از روی نُسَخ پدرش، بهرام، و عمویش، فریدون، رونویسی کرده است. کاتبِ بخش دوم، فریدون پسر گوبَدشا پسر رستم پسر فریدون پسر گوبَدشا پسر رستم پسر بُندار پسر شَهمردان پسر دینیار، از عموزادگان کاتب اوّل، می باشد که این دستنویس را در آذرروز از ماه آذر همان سال (1025 یزدگردی) به انجام رسانیده است. این نسخه فرجامه سِومی نیز دارد که، در آن، فردی به نام جاماسپ پسر حکیم پسر اردشیر ادعا می کند که این نسخه را از دست نویس فریدون پسر گوبدشا رونویسی کرده است. با بررسی دست نویس هایی که تاکنون از خاندان مرزبان یافت شده شاید بتوان ردّی از نسخه اصلی و مادر را که، از آن، برای رونویسی سایر نسخ وندیداد استفاده می شده پیدا کرد.
بررسی و تحلیل شگردهای نوآوری در فرم ظاهری غزل نو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قالب غزل از دیرباز با تعریفی مشخص و شکلی ثابت در ادب فارسی درخشیده است؛ بر بنیاد این تعریف؛ غزل، قالبی است که مصرع اول هر بیت با مصرع های زوج هم قافیه اند. در روزگار معاصر و همزمان با رواج شعر نو نیمایی تلاش ها برای تحول در عرصه ی قالب های کهن و از جمله غزل شروع شد. این نوآوری ها عمدتاً برای پویایی این قالب ها و متناسب ساختن آن ها با نبض تحولات زمانه رخ داد. یکی از جریان های مهم و اصیل در حوزه ی غزل، جریان غزل نو است که حدود نیم قرن است که در فضای ادبی کشور حضور دارد. در این سال ها هم در حوزه ی محتوا و هم فرم شاهد تحولات قابل توجهی در عرصه ی غزل بوده ایم. در این پژوهش با تکیه بر تحولات فرمی، سعی در تبیین و تشریح گونه های نوآوری در فرم ظاهری غزل داریم. گرچه تحولات این حوزه بسیار است، امّا یافته های این پژوهش نشان می دهد که مهم ترین آن ها عبارتند از: 1. تغییر در شکل نوشتاری و نظام سطربندی غزل (سطربندی نیمایی). 2. شکل گیری غزل نیمایی. 3. دیداری کردن غزل (کانکریت نویسی) یا القای تصویری معنا 4. به هم چسباندن ابیات هم معنا در غزل 5. آمیختگی با دیگر قالب ها 6. زیر هم نویسی یا نگارش ستونی ابیات. 7. آوردن دو مصرع در یک بیت 8. بهره گیری از علائم سجاوندی در پیکره ی غزل. 9. تقسیم غزل به چند بخش. 10. پایان بندی متفاوت در غزل. این مقاله پژوهشی است در واکاوی این شگردها، اهداف زیباشناختی و ارائه نمونه ها و تحلیل هایی پیرامون آن ها و در نهایت بحثی مختصر پیرامون آسیب شناسی این شگردها.
رشیدالدین فضل الله
مذکر احباب
فاصله گذاری در بوف کور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برتولت برشت از جامعه شناسان و نمایش نامه نویسانی است که اندیشه هایی پیشرو در زمینه هنر، نمایش نامه و داستان داشته است. مهمترین نظریه برشت «فاصله گذاری» نام دارد که تحت تاثیر رهیافت های فرمالیستی از جمله آشنایی زدایی و برجسته سازی بوده است. «فاصله گذاری» به معنی آفرینش شخصیت های تازه، غیرعادی، شگفت انگیز و بیگانه در اثر است.
نظریه برشت پیش از همه در نمایش نامه کاربرد دارد. اما منتقدان می توانند آن را در داستان نیز به کار گیرند، به ویژه در داستان هایی که شخصیت های شگفتی دارند. بوف کور صادق هدایت دارای شخصیت بی هویت، پوچ انگار و غریبه ای است که برای مخاطب تازگی دارد. مقاله حاضر به بررسی داستان بوف کور بر پایه نظریه فاصله گذاری برشت و گرایش های اجتماعی-سیاسی وی می پردازد.
رقصی میانه میدان یا شور خواندن ادبیات در عالم هستی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سنت نقد ادبی (و هنری) مدرن غرب، خواندن متن به عنوان پدیده ای جدی در راستای کشف «حقیقت»، غالبا تحت تاثیر زیبایی شناسی ـ از نوع زیبایی شناسی کانت ـ و با بی توجهی به حضور خواننده/مخاطب، در فرآیند دریافت متن ناکام میماند و به حالتی از «افسردگی» منجر میشود. در مقابل، خوانشی از ادب و هنر می تواند وجود داشته باشد که به دلیل راه گشا بودنش به سوی «حقیقت» هستی، طرب انگیز باشد. این خوانش میباید در بستر عالــم واقعی و احیای همه استعدادهای مرتبط با عالــم واقعی خواننده/مخاطب صورت گیرد تا تاثیرگذاری ادبیات و هنر در مفهوم برگرداندن حس به اعضا و جوارح رخوت زده خواننده/مخاطب گرفتار آمده در عادت و روزمرگی، که ایده و مقصد ویکتور شکلوفسکی منتقد روس بود، تحقق یابد. این نوشته قصد دارد با توجه به یافتههای اندیشمندان پساساختگرای متاثر از فلسفه هایدگر، برای این گونه خوانش وجودی متون ادبی روشی را که شکلوفسکی مدرنیست هوادار آن بود اما به دلیل محدودیت رویکردش نتوانست آن را به طور عملی محقق سازد، پیشنهاد کند.
اثرپذیری سعدی از فردوسی بر اساس نظریه ترامتنیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آثار سعدی، از برجسته ترین نمونه های متون کلاسیک است که نماینده تمام عیار فرهنگ و ادبیات فارسی است. وی در این آثار، از متون قبل از خود متأثر بوده است و ارتباطی که میان نوشته های قبل از سعدی با آثار او وجود داشته، کاملاً نمایان است. یکی از این آثار، شاهنامه فردوسی است. هدف از این پژوهش، نشان دادن این ارتباط متنی میان آثار سعدی و شاهنامه فردوسی است که برای به انجام رساندن چنین عملی، از نظریه ترامتنیت «ژرار ژنت» که یک نظریه کامل در ارتباط بین متون است استفاده کرده ایم و پیوندی را که میان نوشته های سعدی و فردوسی دیده می شود، به طور کامل در تمام جنبه های آن بررسی کرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که آثار سعدی، نمونه کاملی از یک ترامتنیت محسوب می شود که با آوردن شواهد و با روش تحلیلی- توصیفی و شرح و تفسیر ابیات آن، وجود کامل ترامتنیتی را که نسبت به شاهنامه فردوسی در آثارش وجود دارد، به اثبات رسانیده ایم.
جامعه شناسی رفتار در رمان طناب کشی بر مبنای نظریة «داغ ننگ»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از زمینه های نقد میان رشته ای استفاده از رویکرد تلفیقی جامعه شناختی- روان شناختی در واکاوی متون ادبی بویژه نمایش موقعیت روانی انسان داغ خورده و هراسان در جامعة استبدادی از خلال آثار داستانی از جمله رمان است. «طناب کشی» نوشتة مجید قیصری از جمله رمان های رئالیستی است که ناظر بر وجهی مغفول در ادبیات داستانی دفاع مقدس، به نمایش سویة مخالف جامعة ایرانی در زمان جنگ؛ یعنی اوضاع زندگی یک خانوادة داغ خوردة عراقی ایرانی الاصل و کناره گرفته از جنگ تحمیلی می پردازد. این جستار به کمک نظریة بینامتنیت خوانشی رولان بارت، مناسبات بینامتنی اثر را واگشایی کرده، سپس مبتنی بر چارچوب نظری «داغ ننگ» اروین گافمن و رویکرد نظری «احساس کهتری» آدلر تلاش کرده است به واکاوی کیفیت چاره اندیشی شخصیت های داغ خورده برای بازیابی هویت ضایع شده در کنش واکنش اجتماعی بپردازد. از نتایج آن برمی آید متن رمان با سه پیش متن قرآن کریم، رمان داغ ننگ هاثورن و مثنوی مولانا پیوند بینامتنی پنهان دارد. همراستایی داغ ننگ فرهنگی و اجتماعی با داغ ننگ قومی- مذهبی که دیگر اعضای خانواده را نیز درگیر می کند، نشانه های بیماری فکری- فرهنگی جامعة مستبد است. از تبعات چنین داغ ننگی برای اعضای خانواده، ناامیدی از پذیرش در جامعه، احساس شومی سرنوشت و ناایمنی، گرفتاری در عقده های روانی خطرناک چون احساس کهتری(حقارت) است که بیش از همه در پیکرة فارس(راوی رمان) ایجاد گشته و او را به واکنش تدافعی و قهری در نتیجه، کین توزی کشانده است.
بازتاب رسالة تمثیلی قصه الغربة الغربیة و جغرافیای مثالی سهروردی در مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مفاهیم جدایی از عالم علوی، غربت روح در قفس تن، و بازگشت به اصل در ادبیات عرفانی ایرانی- اسلامی، غالباً در آثار تمثیلی و با زبانی نمادین بیان شده است. یکی از مهم ترین این آثار رسالة کوتاه قصه الغربة الغربیة شیخ شهاب الدین سهروردی است. هدف ما در این مقاله این است که با روش توصیفی تحلیلی، مفهوم «غربت غربی» سهروردی در این رساله را که در قالب جغرافیای مثالی مطرح می شود، در مثنوی مولوی جست وجو کنیم و با توجه به تمثیل های شیخ اشراق، دریافت های تأویلی - عرفانی مولوی را طرح و تبیین نماییم و نشان دهیم که مشرق و مغرب مثالیِ سهرودی، ناکجاآباد و هورقلیای او و نیز اسیرشدن روح در چاه ظلمانی مغرب و طَیَران او که همان سیروسلوک به سوی مشرق عالم علوی است، در مثنوی چگونه نمود یافته است. از این طریق، به سرچشمه های مشترک این مفهوم، یعنی تأویل های قرآنی هر دو حکیم، دست می یابیم. شیخ اشراق و مولوی بلخی با تأویل قصص قرآنی و رموز این کتاب وحیانی توانسته اند نشان دهند که از طریق شهود، انسان می تواند هویّت نوری نفس را به دست آورد و در یابد که جایگاه اصلی وی این دنیا نیست و برای بازگشت به اصل باید به شهود و تجرید روی آورد.
نقد ادبی: میرزا حبیب و حاجی بابای اصفهانی
حوزههای تخصصی: