اغلب بر این باورند، که ساختمان شعر، چیزی جدا و کم اهمیت تر از معنا و پیام آن است؛ اما صورت شعر، اولین چیزی است که خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد. نیما با حساسیت و تکیه بر بینشی مستقل، ارزش ساختمان شعر را، در ادب فارسی، احیا کرد. در شعر معاصر غالبا، نیما را شاعر «آی آدم ها» می دانند. سوال این است، که راز اهمیت شعر «آی آدم ها» در چیست؟ به نظر می رسد آن چه باعث برجستگی شعر «آی آدم ها» و ساخت های مشابه در شعر معاصر است، ترفندها و انتظارات تعبیه شده در فرم تازه آن هاست، نه پیام و محتوای تکراری. تکرار عنصر مسلط «آی آدم ها» در ساختمان شعر مذکور، علاوه بر استحکام و اسکلت بندی، توازن نحوی، تقویت موسیقی، واسازی ساختار و پایان پذیری خلاق، به شعر وحدت اندیشه و احساس و یکپارچگی عاطفه و لحن، بخشیده است. این مقاله، با نقد شعر «آی آدم ها» از منظر انتظارات و تنظیمات فرمالیستی، سعی دارد تا علاوه بر تقویت حساسیت خوانندگان، آن ها را مهیای کشف انواع اشارت های کمتر آشنا، در ساختمان شعر معاصر کند.
نهضت شعوبیه یا اومانیسم ایرانی ـ اسلامی، جنبشی بود که به دنبال انحصارطلبی بنیامیه که آرمانهای اسلامی را در سایه قدرت طلبی و زراندوزی ازیاد برده بودند، رخ نمود. ماهیت این حرکت ماهیتی اومانیستی با ژرف ساختی دینی و برگرفته از قرآن کریم بود. از این روی بسیاری از مؤمنان راستین با آن همداستان شدند. شعوبیه دو شاخه اصلی در ایران داشت که در ادبیات و شعر ما تا قرنها ادامه داشت. شاخه نخست در حوزه عرفان و تصوف بود. شاخه دوم شاخه خردگرایی برمبنای دانش بود. از جمله این جریان فکری، اخوان الصفا بودند که با مقالات و رسالههای علمی خود، موضوعات علمی را تشریح کردند و شک و شناخت را به مردم آموختند و خاطر نشان کردند که آغاز حرکت به سوی شناخت، شک است و با شک کردن، اندیشیدن، وجود پیدا میکند. از جمله مسایلی که حرکت خردگرایی در آثار اهل قلم، جایگزین کرد، مسأله واقعبینی بود که در حقیقت با نوعی رئالیسم ابتدایی مطرح میشد. ناصرخسرو قبادیانی اوج آزاداندیشی در ادبیات فارسی است. متنبّی شاعر بزرگ عرب را اگرچه نمیتوان به طور قطع و یقین در این جنبش جای داد و حتی برخی او را مخالف شعوبیه میدانند، اما در اشعارش، نوعی عزت نفس و آزادگی حتی از نوع اگزیستانسیالیستی هم دیده میشود که میتوان میان او و ناصرخسرو همانندیهایی یافت. و این پژوهش چنین مهمی را تا حدی که در یک مقاله میگنجد، انجام داده است..
به دلیل آمیخته شدن مشاغل و کارهای اجتماعی سیاسی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به حرام و شبهه، صوفیه از مشارکتهای سیاسی اجتماعی، دوری نموده و ارتباط با پادشاهان را نکوهش کرده اند.
سوال این پژوهش این است که با وجود نکوهش ارتباط با پادشاهان، رابطه سنایی با این قشر چگونه بوده است.
با توجه به اهدای «حدیقه الحقیقه» به بهرامشاه و مدح او و اعوان و انصارش روشن است که سنایی با پادشاهان غزنوی معاصر خود، ارتباط خوبی داشته است. این امر پرسش دیگری را پیش می آورد: حکیمی که دنیاگریزی و اخلاص را آموزش می دهد و الگوی بسیاری از عارفان پس از خود بوده و همواره مردم را به توکل به خداوند متعال توصیه کردن، چگونه شاهان را مدح گفته است؟ پاسخ ساده برخی این است که این نوع شعرها به دوره جوانی سنایی مربوط است؛ اما با تامل در این بخش از شعرهای حکیم، در می یابیم که وی با نزدیک شدن به بهرامشاه و فرزندش مسعود، سیاست اصلاح و تربیت آنان را در پیش گرفته است. وی با نصحیتهای مستقیم و با تمثیلهای آموزنده، ظلم و بیداد را نکوهیده، و شاه را به عدل و عفو و احسان و بردباری در برابر رعیت، تواضع، دوراندیشی و رای خردمندانه و شجاعت و سلحشوری در حفظ دین و مملکت و به طور کلی مکارم اخلاق تشویق کرده است؛ یعنی از موقعیت خود برای اصلاح مملکت بهره برده است؛ گرچه فقر مالی و اوضاع نابسامان سیاسی و اتهاماتی به وی در درخواستها و مدحهای وی بی تاثیر نبوده است.
یکی از اصلی ترین و مهم ترین کارکردهای ردیف که انطباق واژه ها و کلمات گونه گون با قوافی متعدد و سازگار ساختنِ آن ها با برخی بحور است، تا به اکنون مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته است. به عبارت دیگر، ردیف غالباً گونه ای آزادی به واژه قافیه می بخشد، آزادی ای که به سببِ آن، کلمه قافیه در سراسرِ زنجیره موسیقاییِ مصرع دوم و حتی تا نزدیک به صدرِ آن می تواند حرکت کند. بر پایه همین کارکردِ ردیف، واژه هایی که از لحاظ وزن عروضی به عنوان قافیه در بحری خاص نمی توانند استفاده گردند، به جلو رانده می شوند تا در جایگاهی که منطبق با عروض مصراع هستند، قرار گیرند. مثلاً کلمات (جهان، روان ، جوان، و...) در بحر متقارب مثمن سالم (بدون ردیف یا حروف وصل و خروج و نایره) در جایگاه قافیه نمی توانند قرار گیرند، به همین سبب است که با آوردن یک «ی» و یا «را» و امثال آن در پس این کلمات می توان از این واژه ها در جایگاه قافیه در این بحر استفاده کرد. با نگاهی اجمالی به آثار شاعران دوره های نخستین شعر فارسی، می توان دریافت که در شمار قابل توجهی از اشعار، ردیف به منزله اهرمی است که واژه های قافیه را به حرکت در می آورد تا آن-ها را با برخی بحور سازگار نماید. در این تحقیق به بررسی اجمالی همین کارکرد مهم و اساسیِ ردیف پرداخته شده و نشان داده شده است حتی در غزل های کوتاه که نیازی نیز به قوافی بسیار در آن ها وجود نداشته، باز هم برای سازگاری کلمات قافیه جدید با بحور متفاوت از ردیف استفاده شده است.
دراین مقاله دو مقاله از دو دانشمند ایران شناس‘جیمز راسل و شائول شاکد که در زمینه عرفان ایرانی آرای قابل توجهی عرضه داشته اند ‘ بررسی شده است . نکات مهم آن دو مقاله ذکر شده و بعضی ملاحظات دیگر هم از طرف نویسنده مقاله درباره آرای آن دانشمندان طرح گردیده است . حاصل کلام این که عرفان زردشتی مقوله ای است که درگاهان زرتشت و در طریقه های سه گانه زروانی و مهری و مزدکی جلوه کرده و خطوط اصلی آن را از روی مدارک باستانی ایران میتوان ترسیم نمود.
در ایران و کشورهای متأثر از فرهنگ ایرانی، روز سیزدهم فروردین ماه هر سال مردم از خانه ها بیرون می روند و از بام تا شام به گردش و شادی می گذرانند. این روز که اصطلاحاً «سیزده بدر» نامیده می شود و یکی از مشهورترین آیین های نوروزی است هیچ سابقه مکتوبی در منابع ادبی و تاریخی قدیمی ندارد و کهن ترین اسناد مربوط به آن ظاهراً از دوره فتحعلی شاه قاجار است. خاطرات و سفرنامه های عصر قاجار نشان می دهد که هم شاه و رجال درباری و هم عامه مردم، مراسم روز سیزدهم فروردین را به صورت رسمی و گسترده اجرا می کردند. در باورهای باستانی ایرانیان روز «سیزدهم» تیرماه بدشگون بوده و از سوی دیگر بنا بر اقوال و احادیثی روز «سیزدهم» همه ماه های ایرانی بد و نحس است. با این پیشینه و پشتوانه برای نحوست روز «سیزدهم»، ایرانیان دوره قاجار معتقد بودند که در روز سیزده فروردین احتمال دارد خانه هایشان ویران شود و نیز بلاهای سال جدید در این روز تقدیر و تعیین می شود. به همین دلیل برای در امان ماندن از زیان های این روز و راندن نحسی آن، به دشت و باغ می رفتند و تفرج می کردند. محققان معاصر هم حدس ها و نظریات گوناگونی (حداقل چهارده دیدگاه) درباره علت مراسم «سیزده بدر» مطرح کرده اند که از آن میان نمادینگی روز سیزدهم برای هزاره سیزدهم در باورهای ایرانی- که زمان پایان عمر دوازده هزار ساله گیتی و آغاز آشوب و تباهی نهایی است- محتمل تر می نماید. در نگارش این مقاله بسیاری از مآخذ ادبی و تاریخی و نوشته ها و پژوهش های معاصران با استقصایی تقریباً تام (در متون چاپی، پیکره های زبانی و نرم افزارها) بررسی و سپس بر اساس شواهد به دست آمده، درباره سابقه و سبب برگزاری «سیزده بدر» بحث و نتیجه گیری شده است.
در کتابخانه ملی پایس شماری نسخه خطی فارسی با الفبای عبری وجود دارد که آقای مونک (Bible de Cahen, IX, 134-159) حدود چهل سال پیش اهمیت آنها را گوشزد ساخته است. این نسخه ها، که 20 فقره به شماره های 70، 71، 90، 91، 97، 100، 101، 116-125، 127-130 مجموعه اند، حاوی ترجمه تقریبا همه بخش های کتاب مقدس و چند فقره از آپوکریف (مجعولات کتاب مقدس) (طوبیت، یهودیت، بعل، مکابیان) اند. نسخه ها عموما در قرن شانزدهم کتابت شده اند اما متن آنها بس کهنه تر است. نسخه شماره 127 حاوی گاهنامه ای است که در سال 1591 تقویم سلوکی یعنی سال 1280 میلادی، زمانی که سلسله مغولان در ایران حکومت می کرد، نوشته شده است. زبان نسخه ها کهن، و هر چند فارسی نو، حاوی واژه ها و حتی صوری دستوری است که جز در زبان قدیم وجود ندارند. توضیح غالب خصوصیات زبانی را که مونک آنها را بر نموده در زبان پهلوی می توان سراغ گرفت. با مطالعه کامل همه این ترجمه ها چه بسا مواد سودمند تازه ای به واژگان زبان کهن افزوده شود؛ در مواردی، این ترجمه ها حتی روشنگر برخی مشکلات اوستا توانند بود. (IV, 218، مقالات انجمن زبان شناسی (Memoires de la Societe de linguistique نسخه های خطی کتابخانه ملی پاریس تنها ترجمه اند و فقط به لحاظ زبانی ارزشمندند و برای تفسیر چندانی به کار نمی آیند. آقای مونک نشان داده است که ترجمه مترجمان دقیق نیست. تنها یک نسخه، نسخه شماره 129 است که از حیث متن ارزشمند و حاوی قصه آپوکریفی دانیال است و آقای زوتنبرگ آن را چاپ و منتشر کرده است.
مخاطب گیرنده ی پیام است یا به زبان گویاتر یک پایه از چند پایه ی اصلی پیام رسانی است. مخاطب می تواند در زمان زیست پدید آورنده ی اثر زندگی کرده و خود جز اثر باشد. در این پژوهش به بررسی آثار شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و مرور وبررسی مخاطبان او پرداخته می شود وبه این موضوع توجه دارد که زیست مخاطب و شاعر موازی هم بوده اند واین زیست برشادی ها و عشق، غم ها و فرهنگ عمومی و نحوه ی زندگی و حالات درونی و رفتارهای بیرونی مؤلف و مخاطب تأثیر گذاشته است و نیز آشنایی وعلت شهرت عام و خاص تر سعدی بعنوان یکی از شاعران و نویسندگان قرن هفتم و کارآمدی زبان آثارش و منطق حکایت و تمثیل هایش بر مخاطبان و مخاطبان بر آثارش. روش پژوهش بر شواهدی از خود متن آثار سعدی است. تا جنبه مخاطب شناسی آثار و نوع تأثیرات او بر بینش مخاطبان از حیث فرهنگ زبانی و فرهنگ زندگی بیشتر معلوم گردد. سعدی با آوردن موضوعات متنوع در آثارش طیف های مختلف مخاطبانش سعی در تلطیف فضای پر آشوب قرن هفتم داشته است تا زندگی برای همنوعانش کمی قابل تحمل تر شود. این تحقیق کوشیده است با توجه به دستاوردهای نهایی مخاطب شناسی به کنکاش در آثار سعدی پرداخته و به مخاطب شناسی آثار سعدی از جهت پایگاه اجتماعی و نوع دریافت آن ها توجه کرده است و همچنین کوشیده مسائل زندگی و فرهنگی آنان را مورد تدقیق قرار دهد.
ماغوط (????-????)، شاعر و نویسنده سوری و از پیشگامان و توسعه دهندگان قصیده النثر در شعر عربی است. او از کودکی با رنج و درد ملت آشنا شد و در دوران نوجوانی، شاهد اشغال فلسطین و اوضاع نابسامان کشورهای منطقه بود. مشاهده این اوضاع، نوعی روحیه تمرد را در شخصیت او به وجود آورد؛ به گونه ای که در نوع شعری وی نیز تاثیر گذاشت و به قصیده النثر که نوعی تمرد از قوانین شعر و رعایت وزن و قافیه و عروض بود، روی آورد و از پیشگامان قصیده النثر گردید.
او به عنوان یک ناقد اجتماعی به انتقاد از وضع موجود عرب و ضعف و سستی آنها در برابر سلطه جویان و به خصوص اسراییل پرداخته است و آثار خود آنها را به وحدت و یکپارچگی و مقاومت فرا می خواند. در تمامی آثار او، اعم از شعر، داستان و نمایشنامه، بن مایه هایی از مقاومت آشکارا به چشم می خورد.
هدف از این مقاله، بیان و ارائه جلوه های مقاومت در آثار ماغوط است که ابتدا به شرح مختصری از زندگی سیاسی، اجتماعی و ادبی ماغوط می پردازد، سپس مظاهر مقاومت را که از مطالعه تمام آثار او استخراج شده، در سه عنوان دعوت به مبارزه و مقاومت، ماغوط و لبنان و ماغوط و فلسطین ارائه می کند و به بیان دیدگاه های او در این مورد می پردازد تا ضمن معرفی وی، حساسیت او را به عنوان یک ادیب عرب، نسبت به مسائل جهان عرب نشان دهد و نقش اشعار و کلما ت او را در بیدار سازی ملت برای حفظ عزت و کرامت خود بیان نماید.
در این مقاله به بررسی سیر تحول شخصیت شاعری اخوان می پردازیم . ابتدا برخی مفاهیم کلیدی ، مثل شخصیت شاعری و شخصیت تاریخی را تعریف کرده ایم و سپس به بررسی اشعار اخوان پرداخته ایم . سیر تطور شخصیت اخوان در آثارش از شاعری فردگرا و سنت گرا آغاز شده (دوره اول) و در ادامه به شاعری اجتماعی ، امیدوار و مبارز می رسد (دوره دوم) . در دوره سوم تکوین شخصیت شاعریش ، او شاعری است معترض ، پرخاشگر ، نالان و گریان . در مرحله چهارم ، شاعری می بینیم گرفتار یاس اجتماعی و پناه برده به خوش باشیهای تخدیری و سرانجام در مرحله پنجم با شاعری مواجه می شویم که پس از گذر از دوره یاس اجتماعی ، گرفتار یاس فلسفی شده و به گذشته ، حال و آینده خد با تردید می نگرد .