برای شرح نویسی می توان بر اساس متغیّرهای 1. شارح و متن ادبی و 2. مخاطب انواعی را نام برد. یکی از این شروح را، شرح تطبیقی می نامیم. هدف اساسی شرح تطبیقی، شرح ادبیات ملّتی بر اساس ادبیات ملتی دیگر است. روش عملیاتی شرح تطبیقی سه مرحله دارد: 1. مقدمات: بررسی تأثیر و تأثّر تاریخی و تفاوت زبانی میان دو اثر ادبی، 2. شرح تطبیقی: تحلیل بر پایه ی شاخصه ی زبانی بلاغی و معنایی، 3. نتیجه گیری: دریافت و تبیین میزان تأثیرگذاری متن مبدأ بر متن مقصد. بر این اساس، شرح مثنوی شریف اثر بدیع الزمان فروزانفر را در بسیاری از بخش ها می توان شرح تطبیقی دانست؛ نویسنده در شرح ابیات و بسیاری از حکایت ها نگرش تطبیقی داشته و مقدمات شرح تطبیقی را رعایت کرده است.
تاکنون پژوهش های نسبتاً خوبی در زمینه روابط بین جنسیت، استعاره و گفتمان درباب متون سیاسی، رسانه ای و ادبی انجام شده است. در پژوهش حاضر، سعی شده است روابط جنسیت و استعاره در شعر بررسی شود. پرسش های اساسی پژوهش عبارت اند از: نقش جنسیت در ساخت و گزینش استعاره در اشعار شاملو و مشیری چگونه است؟ آیا می توان پذیرفت که استعاره ابزاری برای بازنمایی جنسیت گرایی در اشعار ذکرشده است؟ در این پژوهش، داده ها از مجموعه اشعار احمد شاملو و فریدون مشیری استخراج و با توجه به نظریه گفتمانی استعاره چارتریس بلک تجزیه و تحلیل شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که جنسیت گرایی در اشعار شاملو و مشیری وجود دارد، اما میزان جنسیت گرایی در اشعار شاملو به مراتب بیشتر از اشعار مشیری است؛ چراکه حوزه معنایی جنگ در استعاره های مفهومی اشعار شاملو بیشتر از اشعار مشیری است. بنابراین، نتایج پژوهش حاکی از آن است که در ساخت و گزینش استعاره در اشعار جنسیت، نگرش و اندیشه شاعر، احساسات او و فضای اجتماعی حاکم بر روزگار شاعران مؤثرند و البته عامل جنسیت نقش مهمی در ساخت و گزینش استعاره ایفا می کند.
کهن الگوی سایه یکی از مهمترین موضوعات نظریه یونگ است. یونگ، سایه را جنبه منفی و حیوانی شخصیّت و چکیده صفات ناخوشایندی می داند که با قوانین و قواعد زندگی خودآگاهانه مناسبتی ندارد و انسان مدام آنها را پنهان می کند. انسان برای رسیدن به کمال و تمامیّتی که یونگ آن را تفرّد می نامد، باید سایه را بشناسد و بدون آنکه آن را سرکوب نماید، آن را کنترل کند. در این پژوهش، کهن الگوی سایه در شاهنامه مورد بررسی قرار می گیرد و مصادیق بارز آن یعنی ضحاک و دیو سپید رمز شناسی می شود. همچنین به جنبه های مثبت و منفی سایه و نقشی که در ایجاد انرژی روانی دارد و به ابعاد فردی و اجتماعی این کهن الگو پرداخته می شود. و به این نتیجه می رسد که اگرچه سایه جنبه تاریک و تیره روان است امّا در بعد مثبت خود می تواند تقابل با خودآگاه قهرمان بپردازد و با تضاد و تقابل با آن منشا انرژی روانی و باعث تلاش قهرمان شود.
L’œuvre modianienne est marquée par l’écriture de l’occupationde la France par l’Allemagne nazi pendant la deuxième guerre mondiale. Pourtant, écrire l’histoire n’est pas forcément écrire un roman historique. La Place de l’Etoile, La Ronde de Nuit et Les Boulevards de ceinture sont des « romans-Histoire », non pas parce qu’ils racontent des événements historiques, mais parce qu’ils incitent le lecteur à s’interroger à propos de l’Histoire officielle, et parce qu’ils poursuivent une visée épistémologique. En effet, dans ces romans, les grands personnages historiques ne sont présents que pour mettre en relief la vie des marginaux et des oubliés de l’Histoire comme Dora Bruder, le personnage du livre éponyme de Modiano. Dora Bruder présente le type même d’un « texte-recherche » (Ivan Jablonka) qui projette de dire le vrai sur le monde. Nous verrons également que ce texte illustre, par ses motifs et son esthétique, le concept de la « Microstoria » (micro-histoire) jadis élaboré par Carlo Ginzburg et Carlo Poni.
Trends that have emerged in the epistemological field (of divine and non-divine origin) have commonalities due to the focus on the spiritual dimension of human existence, like the eye of the heart in Islamic Sufism that has similarities with the third eye on Yoga. The most important similarities are the effect of Zikr in the opening of the eye of the heart and the third eye, the need to get Zikr from Sheikh/Guru, solitude, the necessity of observing certain conditions before and during Zikr, steps of Zikr, and the manifestation of the unseen after the opening of the eye of the heart and the third eye. However, there are some differences, too. In Yoga, the physical location of the third eye is determined in the body, but in Islamic Sufism, the eye of the heart is a non-physical concept. In Islamic Sufism, the extent of manifestation of truths that one sees with the eye of the heart is fully described and symbolized, but in Yoga, a brief description is given.
لوی استروس، مردم شناس فرانسوی، برای شناخت ساختار اسطوره ها، آن ها را به واحدهای سازنده تجزیه می کند و می کوشد با چینشی جدید، دلالت های پنهان آن ها را کشف کند. در پژوهش حاضر با استفاده از نظریه استروس و با روش توصیفی تحلیلی، ساختار داستان های سهراب، سیاوش و فرود تحلیل شده است. سه قهرمان یادشده، از پهلوانان دورگه شاهنامه هستند که علاقه به سرزمین پدری و خدمت به سرزمین مادری از ویژگی های مشترک آن هاست. تقابل های دوگانه خودی/بیگانه (ایرانی/انیرانی)، پدر/پسر و پدرسالاری/مادرسالاری، سه تقابل مهم این داستان هاست که در بروز تراژدی نقشی مهم دارند. نتایج پژوهش نشان می دهد که اقامت قهرمان در سرزمین مادر که تقابل خودی/بیگانه را پدید می آورد، مهم ترین عامل در سرنوشت اوست. هم چنین در داستان سهراب و فرود، برخورد و مبارزه با قهرمان دورگه از نبرد با دشمن اصلی مهم تر است و اعمال به ظاهر اتفاقی ایرانیان منجر به مرگ قهرمان می شود. این امر به سبب تقابل تفکر مردسالار ایرانی در برابر تفکر مادرسالار فرهنگ های دیگر است.
ادبیات یکی از تجلی گاه های مهم و اصیل تفکر و احساس انسان درباره مرگ است. قدیمی ترین حماسه جهان، «گیل گمش» و آثار ادبی و فلسفی دوران جدید، این نگرش را همواره متجلی ساخته اند. شعر فارسی نیز از این اندیشه ها و عواطف جدا نیست. رویکرد شاعران قدیم و معاصر به مقوله مرگ متفاوت است. شاعران قدیم، مرگ را بیشتر با نگاهی مذهبی، تعلیمی و عرفانی در می آمیختند؛ حال اینکه شعر «مرگ اندیش» و «مرگ نگر» یا «مرگ زده» معاصر نگاهی عاطفی و احساسی از خود نشان می دهد. بیشترین رویکرد به مرگ در شعر معاصر و به تبع آن غزل، «مرگ-هراسی»، «مرگ خواهی» و اندکی «مرگ اندوهی» است. در شعر معاصر، تابع مضمون های برخاسته از شعر غنایی و گاه متأثر از مکتب ادبی رمانتیسم، مسائلی چون «پوچی»، «غم و اندوه» و اندکی «مرگ آگاهی» بیشتر به چشم می-خورد. غزل های نو و سنتیِ معاصر نیز از مقوله مرگ و مرگ انتظاریِ نومیدانه سرشار است؛ در این مقاله گونه های مرگ نگری غزل سرایان معاصر استخراج و بررسی شده است. در مجموع غزل معاصر نگرش های متنوعی را در زمینه مرگ دارد که بیشترین صبغه آن مرگ هراسی و مرگ اندوهی در دوره اوج شعر نیمایی و سپس به تدریج مرگ اشتیاقی و مرگ آگاهی در دوره غزل دفاع مقدس و پس از آن نمایان شده است.
تصویر یکی از مبادی استعاره است. یکی از جدیدترین نظریات ارائه شده توسط معنا شناسان شناختی طرح واره های تصویری است. این نظریه نخستین بار توسط زبان شناس شناختی مارک جانسون (1987م) مطرح شد. طرح واره تصویری پیچیدگی مفاهیم ذهنی انسان به دلیل درک حجمی شده او از مفاهیم است، از این رو یکی از زیر ساخت های اساسی استعاره مفهومی به شمار می آید. عدنان الصائغ یکی از شاعران برجسته معاصر عراقی است که از کارکردهای زیباشناختی و نوآوری در اشعارش به بهترین وجه بهره برده است. طرح واره های تصویری ابزار معناشناختی بارزی برای فهم اشعار عدنان هستند. استفاده از طرح واره های تصویری، سبک استعاری و شاعری خاصی را برای عدنان الصائغ رقم زده است. او با بهره گیری هوشمندانه تؤام با ظرافت های ادبی از این سبک در مطریاتش به انتقال معانی و مفاهیم مورد نظرش به مخاطب می پردازد. در این نوشتار سعی بر آن شده است با روش توصیفی- تحلیلی ابتدا نگاهی به ادبیات نظری پژوهش داشته و در ادامه به بررسی و تحلیل طرح واره های تصویری در مطریات عدنان الصائغ پرداخته شود. مهم ترین یافته مقاله این است که طرح واره حرکتی از پربسامدترین نوع طرح واره های بکار رفته در قصائد عدنان به شمار می رود.