اصطلاح و گسترة معنای «اندوه» در عرفان اسلامی ایرانی، از جایگاهی رفیع برخوردار است و از میان آثار شاعران معاصر، در شعر سهراب سپهری نمود و جلوه بیشتری یافته و بسیار پربسامد است. آشکار است که اندیشه عرفانیِ سهراب در سروده هایش، او را از دیگر معاصرانش کاملاً متمایز می کند؛ لیکن یافتن مشرب و منشأ دیدگاه های عرفانی او به دشواری قابل درک و دست یابی است. در این جُستار، معنا و مفهوم «اندوه» در شعر سهراب با دیدگاه ها و آموزه های عرفان اسلامی، مطابقت و بررسی شده است. یافته های این پژوهشِ توصیفی تحلیلی که بر اساس رویکردِ ادبیّات تطبیقی و مطالعات میان رشته ای تدوین گردیده است، گواه آن است که به دو دلیل، عدمِ مطابقتِ کاملِ مفهومِ «اندوه» در شعر سهراب با عرفان اسلامی ثابت شد؛ نخست اینکه در عرفان اصیل، «فاصله» وجود ندارد و بر «وصل» تأکید می شود، در صورتی که در شعر سهراب، تأکید بر وجود فاصله است. دو دیگر این که دست یابی به «حقیقت اصیل» در شعر سهراب، ناممکن و محال است، در حالی که در عرفان اسلامی این چنین نیست.
سعدی در بوستان برای اندیشه های خود حکایتپردازی را در طرح این اثر به کار برده و آن را برای زمینه سازی آموزش عبرت و حکمت قرار داده است؛ به طوری که بوستان در میان آثار او از منظر داستاننویسی جایگاه ویژه دارد. بررسی ساختار پیرنگ حکایتهای بوستان در نشان دادن شیوه بیان سعدی دارای اهمّیّت است؛ هدف این پژوهش مشخّص کردن ساختار پیرنگ حکایات این اثر است که به روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای، نگارش یافته است. بدین منظور، ابتدا کلّ حکایتهای موجود در بوستان مورد مطالعه قرار گرفت. سپس از بین آنها، حکایاتی که مصداق کامل حکایت را داشتند، استخراج شد و پیرنگ آنها تحلیل گردید. حاصل این بررسی نشان میدهد که اغلب حکایتهای موجود در بوستان با وجود کوتاهیشان از پیرنگ طبیعی برخوردار هستند و عناصر اساسی پیرنگ در آنها به شکل بارزتر خودنمایی کرده است. بنابراین پیرنگ حکایات این اثر، پیچیده نیست و میتوان آنها را جزء پیرنگهای ساده به حساب آورد؛ زیرا نظم طبیعی حوادث در حکایتها بر نظم ساختگی غلبه دارد و رخدادها همواره در روایت به گونه ای همبسته و زنجیروار اتّفاق افتاده است. از این-رو، حکایتهای بوستان سعدی از نظر عنصر پیرنگ در شمار پیرنگِ «باز» (Open Plot) قرار می گیرند. علاوه بر آن با تحلیل ساختار پیرنگ حکایات (42 حکایت پیرنگدار)، مشخّص گردید که حکایات بوستان از نظر شکل پیرنگ و ترتیب فراوانی در سه نوع: نرمال 38 حکایت (48/90 درصد)، ناقص 3 حکایت (14/7 درصد) و عالی 1 حکایت (38/2 درصد) طبقه بندی میشوند.
درسنامه های متون ادبی به عنوان آثاری که بتوانند نیاز دانشجویان در یک ماده درسی را تأمین کنند، غالباً در شکل گزیده هایی از متون نظم و نثر تهیه می شوند. در این درسنامه ها باید چهار نکته اصلی مورد توجه قرار گیرد: 1) محتوای درسنامه 2) مخاطب درسنامه 3) شیوه و ساختار 4) هدف یا مقصد درسنامه. کاستی در هریک از این محورها می تواند درسنامه را از شکل مفید خود دور سازد. در رشته زبان و ادبیات فارسی غالباً درسنامه ها گزیده ای از مهم ترین متون نظم و نثر فارسی هستند و در این میان درسنامه های حافظ از جایگاه مهمی برخوردارند. در این درسنامه ها، گزیده ای از غزل ها همراه با مقدمه و شرح واژگان ، مفاهیم و ابیات ، متناسب با سلیقه و پسند مؤلف فراهم آمده است؛ ولی در یک بررسی انتقادی به نظر می رسد که برخی از این درسنامه ها فاقد شرایط مطلوب درسنامه ای هستند. کاستی های آثار مذکور بیشتر عبارتند از فقدان طرحی روشمند برای گزینش غزل ها، بی توجهی به گونه شناسی غزل ها برای شرح و توضیح آنها ، بی توجهی در شرح مفاهیم کلیدیِ ابیات، اجمال یا تفصیل های بی وجه، اجتهادهای بی اساس و بنیاد ، بدخوانی و بی توجهی به زمینه های قابل تداعی برای فهم معانی ابیات، و مسائلی دیگر است که برخی از این درسنامه ها را از جامعیت لازم محروم کرده است. مقاله حاضر بحث و واکاوی همین موارد است.
Le théâtre d’Eugène Ionesco est connu chez la critique contemporaine pour une dramaturgie de la “contradiction” au sens général du terme. Ionesco, en tête d’un courant littéraire dit nouveau théâtre – dont le nom des auteurs comme Beckett, Adamov et Genet - a remis en cause les conventions de la tradition dramatique qui ne traduisait plus la condition humaine. L’homme, à la suite d’extrêmes violences des années 40, coupé de ses racines socio-humaines, a l’impression que la vie n’a plus de sens et que le monde est absurde. Tel est le souci du théâtre avant-gardiste d’Ionesco qui s’efforce de redéfinir l’homme contemporain qui dit “non ” au non-sens de l’existence, en renouvelant la conception du genre dramatique. Ce qui est du nouveau chez Ionesco, c’est que sur le plan philosophique-linguistique la négativité et l’esprit du contradictoire lui servent de moyen langagier bien efficace pour s’opposer à la banalité du quotidien et l’insignifiance du monde. Nous allons étudier dans l’espace de cette recherche la question de la contradiction ionescienne qui engendre au bout de son cheminement, dans La Cantatrice chauve et La Leçon, l’incohérence, l’insolite, la dispute, le vide sémantique et enfin l’incommunicabilité entre les êtres scéniques.
واژه سگسار در اشعار حماسی هم به عنوان اسم مکان و هم به عنوان اسم خاص کاربرد داشته است ؛ اسم مکان برای محل سکونت کسانی که سر سگ و بدن آدمی داشته اند وبه عنوان اسم خاص نیز برای دیو به کار رفته است .علاوه بر شعرایی که حماسه سرا بوده اند ، دیگر شعرا نیز ازواژه سگسار در اشعار خود بهره برده اند . درموردایندوواژهاینپرسشهاوجودداردکه:اولین بار چه کسی این دو واژه را وارد ادبیات کرده است ؟ و کاربرد سگسار ، در آثار حماسی با آثار غیر حماسی چه تفاوتی دارد ؟ بر اساس پژوهش به عمل آمده ، سگسار اولین بار در شاهنامه فردوسی به کار رفته است و تنها منبع ادبی ، که از بزگوش نامی به میان آورده نیز ، شاهنامه فردوسی است . از دید جغرافیا نیز، وجود مکان هایی به نام سگسار و بزگوش قابل بحث است. همچنین تصویر" سگسار" دراشعار حماسی و شعر غیر حماسی کارکردهای متفاوتی دارد و معنی ومضمون آن نیز در آثار مختلف دچار دگرگونی و تحول شده است .
پیوند دانش های متعدد علوم انسانی با یکدیگر، رویکردهای تلفیقی کارآمدی را در حوزه ی بینامتنیت طرح کرده است. مبحث هویت یکی از مقوله های مهمی است که پیوند اساسی با جامعه شناسی، نشانه شناسی فرهنگی، تحلیل گفتمان، انسان شناسی و حتی نقد ادبی دارد. پژوهش حاضر کوشیده است تا با رویکردی بینامتنی، عناصر مشترک نشانه شناسی، گفتمانی و انسان شناسی را در پیوند با عنصر هویت به کار گیرد تا به بازنمایی هویت «عقاب» در شعر عقاب خانلری بپردازد. دراین میان، نظریه ی آلوده انگاری ژولیا کریستوا و مبحث «خود» و «دیگری» در حوزه ی نشانه شناسی فرهنگی، به عنوان ابزار و پشتوانه های اصلی تفسیر، گزینش شده اند تا به بازنمایی فرایند شکل گیری هویت عقاب، در تعامل و تضاد با فرهنگ بیگانه و رانه های آلوده بپردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد که مرگ درابتدای روایت به عنوان رانه ای آلوده، سوژه را به چاره جویی وامی دارد؛ اما پس از تعامل با بیش فرهنگ (فرهنگ زاغ) و مشاهده ی رانه های آلوده، ازجمله از محیط زندگی و خوراک زاغ، به هویت اجتماعی خود بازمی گردد و با تلقی مرگ به عنوان امر مطلوب، به طرد رانه های آلوده و ترک سرزمین بیگانه دست می زند.
فصوص الحکم، اثر ماندگار محیی الدین ابن عربی یکی از بزرگترین آثار عرفان نظری اسلامی است که از قرن هفتم هجری همواره مورد توجه طالبان علم و عرفان بوده است. بر این کتاب تا کنون بیش از یکصد شرح به زبانهای فارسی و عربی نوشته شده است. تمامی شارحان فصوص الحکم سعی در سهولت و رفع ابهام از غوامض این اثر و آموزش آن به طالبان عرفان نظری نموده اند. در این میان برخی شرّاح به مدد فهم بهتر از فصوص الحکم و استفاده از روشها و فنون تدریس برتر خود نسبت به دیگران برتری داشته اند. از جمله این شارحان، محب الله اله آبادی از عرفا و صوفیان هندی سده یازدهم هجری است. در این مقاله سبک آموزشی شرح فصوص الحکم اله آبادی با توجه به نظریات جدید در حوزه علوم و فنون تدریس در دو بخش مورد توجه قرار گرفته است. در بخش اول، مقدمات مطالعه شرح از لحاظ آموزشی تبیین گردیده و در بخش دوم به روشها و فنون تدریس اله آبادی پرداخته شده است، ضمن آن که نمونه ها و شواهدی از متن که نشان دهنده توجه شارح به هر کدام از این روشهاست، ذکر گردیده است. تأویل متن، رویکرد اکتشافی، هرم ساخت شناسی، ساختار آموزشی، تکرار مفاهیم و تفکر استدلالی از جمله مواردی است که این شرح با توجه به آنها بررسی و تحلیل شده است.